کد خبر: 608254
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۷
درنگي در كارنامه مطبوعاتي عليرضا نوري‌زاده در آغازين سال از پيروزي انقلاب اسلامي
شاهد توحيدي

بي‌ترديد «عليرضا نوري‌زاده» از سمبل‌هاي شاخص «لمپنيزم مطبوعاتي» ضدانقلاب است. پيشينه نامبرده بيش و پيش از هر چيز نمايانگر ابن‌الوقتي و منفعت‌گرايي در عين توهم‌زدگي است. امثال وي در آغازين سالِ پس از پيروزي انقلاب نقش پررنگي در ايجاد هرج و مرج مطبوعاتي و برجسته‌كردن جرياناتي داشتند كه مورد ادبار مردم قرارگرفته بودند. آنچه درپي‌ مي‌آيد نمايانگر اين فصل از كارنامه اوست.

عليرضا نوري‌زاده، آخرين سردبير مجله اميد ايران در دوره فعاليت مجدد اين نشريه از بهمن 1357بود. او فعاليت‌ مطبوعاتي خود را در سال 1346 از مجله فردوسي آغاز كرد و پس از آن به راديو رفت و به عنوان نويسنده و مجري كار توليد چند برنامه را به عهده گرفت. نوري‌زاده در جريان فعاليت در راديو توجه محمود جعفريان قائم‌مقام تلويزيون ملي و سرپرست خبرگزاري پارس را جلب كرد. از آنجا كه نوري‌زاده به زبان عربي تسلط كامل داشت، جعفريان كوشيد تا او را به عنوان كارشناس مسائل عربي خاورميانه تربيت كند و به همين دليل وي را براي گذراندن دوره‌هاي آموزشي كوتاه‌مدت به چند كشور عربي اعزام كرد. سپس نوري‌زاده با بهره‌گيري از يك بورس آموزشي به اسرائيل رفت و در آنجا يك دوره ويژه با عنوان «مصرشناسي» را گذراند. او ليسانس حقوق قضايي است، اما خود را دكتر معرفي مي‌كند. وي حتي دوره فوق‌ليسانس را هم نگذرانده است و همان آموزش ضمن خدمت شش ماهه در اسرائيل را به عنوان دوره دكترا معرفي مي‌كند و مدعي است پايان‌نامه دكترايش درباره حكومت خلفاي عثماني در مصر است.

نوري‌زاده در سال‌هاي آخر حيات رژيم پهلوي، در كنار فعاليت در راديو و تلويزيون همكاري با روزنامه اطلاعات را هم آغاز كرد و به دليل حمايت همه‌جانبه كارگزاران رژيم پهلوي، دبير سرويس سياسي اين روزنامه شد. وي رابطه‌اي نزديك و پنهاني با علي اميني داشت و در ايام اوج‌گيري انقلاب اسلامي همه‌روزه گزارش‌هايي از وضع شهر و چگونگي حركت‌هاي مردمي را از طريق تلفن در اختيار دكتر اميني مي‌گذاشت.

نوري‌زاده با شاپور بختيار نيز مرتبط بود و زماني كه وي به نخست‌وزيري گماشته شد، كليه فعاليت‌هاي تبليغاتي و مطبوعاتي بختيار را اداره مي‌كرد. او با اينكه ظاهراً ژست آزادي‌خواهي مي‌گرفت، اما مورد اعتماد كامل رژيم پهلوي بود.

اميد ايران در دوره نوري‌زاده

مجله اميد ايران در زمان سردبيري نوري‌زاده به تريبون چريك‌هاي فدايي خلق و منافقين تبديل شد. در اين ايام رضا براهني ارتباط نزديكي با اين مجله داشت. نوري‌زاده پس از پيروزي انقلاب مدتي با عليرضا ميبدي شريك شد و چند نوار كاست با عنوان «روزنامه گويا» توليد و پخش كرد. او در اين نوارها سركردگان سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و چريك‌هاي فدايي را قهرمانان ملت معرفي مي‌كرد.

نوري‌زاده در دوران فعاليت‌هاي مطبوعاتي‌اش با سفارت امريكا نيز رابطه داشت و با مأموران مستقر در سفارت ديدار مي‌كرد و از آنان براي كارهاي مطبوعاتي خط مي‌گرفت. با تسخير لانه جاسوسي امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام بخشي از اسناد ارتباط او با مأموران امريكايي به‌ويژه با باري روزن به دست آمد و افشا شد.

در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي علي‌اكبر آصفي‌پور مدير نشريه اميد ايران در نخستين شماره دوره جديد فعاليت نشريه كوشيد بابت تعطيلي نشريه اميد ايران در سال 1353 براي خود شناسنامه انقلابي هم جعل كند: «چه تلخ بود سانسور مطالب و قتل عام جرايد: بيست و نهم مرداد ماه 1353 پس از 36 سال انتشار مداوم با يك تلفن رشته ارتباط اميد ايران با خوانندگانش قطع شد و همه آنهايي كه ديدند و شنيدند كه دستگاه خلافكار، زورگو و حق‌شكن سازمان امنيت به‌وسيله وزارت اطلاعات به چاپخانه‌هاي كشور دستور داد از چاپ روزنامه‌ها و مجلات خودداري كنند، دچار حيرت و تأسف شدند... نشريه‌اي كه براي ارائه انديشه و احياي فرهنگ و تنوير افكار عمومي بيش از يك ربع قرن منتشر شده بود، برخلاف قانون دچار توقيف و تعطيل شد و متأسفانه قبل از قتل عام جرايد همه در زير ساطور سانسور وزارت اطلاعات بودند و بيشتر مطالب خلاف واقع و مصاحبه‌هاي اجباري توسط مأموران سانسور به آنها تحميل مي‌شد. با اين حال نويسندگان و ناشران صاحب هدف با آرزوي طلوع آزادي اجباراً تن به ذلت و تلخكامي سانسور مي‌دادند و با كوشش بسيار دور از فهم و چشم مأموران در بعضي از شماره‌هاي نشريه خود با كنايه و اشاره به‌وسيله شعر يا كاريكاتور براي بازگو كردن معايب و مفاسد آن زمان گريزي به صحراي آزادي مي‌زدند و تريبون مطبوعاتي خود را با مشقت، سختي و پذيرش زور، فشار و ضرر مادي به اميد طلوع خورشيد آزادي حفظ مي‌كردند». (1)

البته اين يادداشت‌ها را معمولاً نوري‌زاده به نام صفي‌پور مي‌نوشت. شايان ذكر است كه مجله اميد ايران در دوره نخست انتشارش در دهه 30 و پس از آن در شمار نشريات غيرسياسي و بازاري به حساب مي‌آمد و به‌گونه‌اي كه هر ماه برنامه كنسرتي براي خوانندگان و خريداران اين مجله ترتيب مي‌داد، در پايان نيز يك دستگاه گرامافون و چند صفحه گرامافون امضاشده توسط خوانندگان به قيد قرعه به يكي از خوانندگان خود اهدا مي‌كرد. به عبارت ديگر اميد ايران يك نشريه سياسي نبود كه صفي‌پور در چهارچوب آن مبارزه كرده باشد. اين مجله در دوره دوم انتشار خود ـ‌كه همزمان با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي مردم ايران بودـ با چند هدف كلي پا به عرصه مطبوعات كشور گذاشت كه عمده‌ترينشان عبارتند از:

1ـ تلاش براي نجات دولت شاپور بختيار

در راه اجراي اين برنامه، نوري‌زاده سردبير اميد ايران در همان شماره اول اقدام به درج نامه‌اي از مهندس داريوش معرفت، عضو جبهه ملي و دبير سابق فدراسيون دانشجويان ايراني در آلمان غربي با عنوان «آقاي دكتر به خود آييد» كريم سنجابي را مخاطب قرار مي‌دهد و در آن ضمن سرزنش سنجابي به‌خاطر تنها گذاشتن شاپور بختيار از وي و ملت ايران مي‌خواهد تا به شاپور بختيار براي عمل كردن به وعده‌هايش وقت بدهند: «آقاي دكتر سنجابي! اگر حقيقتاً دولت بختيار را صالح نمي‌دانيد و معتقديد برخلاف مصلحت مملكت قدم برمي‌دارد و با علم به اينكه اگر هر كسي دور از عقايد شخصي و سياسي واقعاً قضاوت كند، روشن است در اين مدت بسيار كوتاه گام‌هاي مؤثري كه مي‌توان گفت [در جهت] همان نظريات حضرت آيت‌الله خميني، شما(2) و مردم است برداشته است و اگر شما موافق او نيستيد، حداقل با او به مخالفت برنخيزيد و قدري و مدتي به ايشان وقت و فرصت بدهيد، شايد بتواند قدم به قدم تعهدات خود را مبني بر از ميان برداشتن تدريجي كليه موانع جامه عمل بپوشاند و تصور مي‌كنم خواست اكثر مردم ايران دست يافتن به پيروزي نهايي يعني آزادي از هر طريق كه ممكن باشد [است]. هدف، آزادي بدون قيد و شرط و رهايي از سلطه خارجي است». (3)

لازم به ذكر است عليرضا نوري‌زاده مدت‌ها پيش از آن كه بختيار نخست‌وزير شود، در شمار مشاوران و بازوهاي تبليغاتي وي قرار گرفته بود. حتي تركيب و تزئين سالن‌هاي مصاحبه‌هاي مطبوعاتي بختيار در زمان صدارتش توسط وي انجام، ضمن آن كه نطق‌هاي شاپور بختيار نيز عموماً توسط نوري‌زاده نوشته مي‌شد. البته شاپور بختيار مأموريت نوري‌زاده در جهت تطهير چهره مخدوش خويش را بي‌پاسخ نگذاشت و در جهت حمايت از نوري‌زاده، كادر اصلي اميد ايران را به پاريس فراخواند تا آنها «اميد ايران در تبعيد» را منتشر سازند. اين عده عبارت بودند از: عليرضا نوري‌زاده، داريوش نظري، علي زائرزاده، سياوش خورشيدي، آصف‌نيا آرياني و... اما عليرضا نوري‌زاده به اين بهانه كه لندن محل مناسب‌تري براي چاپ «اميد ايران در تبعيد» است، پول‌هاي اهدايي بختيار را به لندن برد و بخشي از آن را در قمارخانه‌ها و كازينوها باخت، آن هم در شرايطي كه دوستانش در پاريس از پرداخت پول هتل خود عاجز بودند.

2ـ پوشش‌ خبري جريان‌هاي موازي

اين كوشش تا پيش از سقوط دولت بختيار نمود كمتري در مجله اميد ايران داشت، اما پس از آن كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، عليرضا نوري‌زاده در مجله اميد ايران بسيار كوشش كرد تا از حزب خلق مسلمان به رهبري آيت‌الله شريعتمداري ـ‌عنصري كه سيا (C. I. A) و اذنابش به وجهه اجتماعي‌ ـ‌ ديني او در مقابله با حضرت امام دل خودش كرده بودندـ جرياني موازي با حركت انقلاب اسلامي بسازد و شريعتمداري را عنصري انقلابي و مبارز معرفي كند، طرفه آن كه در اين حركت مشكوك افرادي همچون حسن نزيه (4) و رحمت‌الله مقدم مراغه‌اي(5) عنصري كه پس از تسخير لانه جاسوسي امريكا روابط جاسوسي وي با امريكايي‌ها فاش شد و محمود عنايت با آيت‌الله شريعتمداري همراه و همقدم شده بودند. نوري‌زاده در سرمقاله‌هايش آغازگر اين حركت بود: «روزي كه نظاميان به منزل حضرت آيت‌الله‌العظمي شريعتمداري حمله كردند و در برابر چشمان وحشت‌زده حاضران دو تن از طلاب مبارز را به قتل رساندند... آن روزها امام خميني در نجف به حال تبعيد بودند و صدايشان كمتر به ما مي‌رسيد، آنچه ما مي‌شنيديم از قم بود و آن گونه كه پذيرفته بوديم مثلث رهبري قم خط مبارزه را تعيين مي‌كرد و به فريادهاي ما اعتبار مي‌بخشيد. يك روز بيدار شديم و شنيديم رأس مثلث در قم از ملت مسلمان خواسته‌اند با آرامش عليه استبداد حاكم دست به راه‌پيمايي بزنند... پذيرفتيم و حركت كرديم، فردا و فردايي ديگر... آن قدر كه قم به تهران متصل شد و اين روزي بود كه آيت‌الله از زندان شاه آزاد شد... آن روز در قم و امروز در تهران پي از كوچه‌هاي باريك و خانه‌اي قديمي در قم كه آيت‌الله‌العظمي شريعتمداري در آن سكونت داشتند و ديوارهايش از خون طلبه‌ها رنگين بود تا خانه‌اي در خيابان تنكابن كه از آن آيت‌الله طالقاني بود بسته شد... امروز كه انقلاب در نخستين مبارزه حياتي خود به پيروزي رسيده و مرحله ديگري در زندگي ملت ما آغاز شده، دور از انصاف است اگر بخواهيم نقش رهبران روحاني خود را در مبارزه و پيروزي ملتمان انكار كنيم... آنها فرياد زدند هنگامي كه امام خميني در غربتي تلخ و در تبعيد سوگوار ملت خونين دل خويش بودند، آنها فرياد زدند در لحظه‌اي كه بعد مسافت و جبر حاكم اجازه نمي‌داد صداي بي‌زوال امام از تبعيدگاه به ملت برسد... 22 سال قبل آيت‌الله‌العظمي شريعتمداري به شاه سابق نه گفت. چشم اميد ملت ما امروز به رهبري است كه آينده‌ساز فرداي ما هستند، رهبري جمعي بي‌گمان راه را بر منافقان خواهد بست». (6)

همان گونه كه ملاحظه مي‌شود نوري‌زاده آشكارا رهبري انقلاب در دوران مبارزه با رژيم شاه را به كساني نظير شريعتمداري نسبت مي‌دهد و ادعا مي‌كند به دليل بعد مسافت، حضرت امام خميني(ره) نقشي در شكل‌گيري نهضت نداشته‌اند! اما پس از ورود ايشان به ايران سكان رهبري را به ايشان سپرده‌اند و اين تحريف مسلم تاريخي در حالي شكل مي‌گرفت كه همگان خاطره سخنراني‌ها و اعلاميه‌هاي آتشين حضرت امام(ره) در آن سال‌ها را به ياد دارند. عليرضا نوري‌زاده پس از تعطيلي مجدد مجله اميد ايران به روزنامه خلق مسلمان متعلق به شريعتمداري نقل مكان كرد و به عنوان عضو شوراي سردبيري اين روزنامه به فعاليت پرداخت. روزنامه‌اي كه به دليل رودررويي با انقلاب اسلامي تعطيل شد. پس از آن نيز حزب خلق مسلمان با افشار توطئه دست‌اندركارانش منحل شد.

قابل توجه اينكه علاوه بر نوري‌زاده، عناصري چون حسن نزيه، اسلام كاظميه، رحمت‌الله مقدم مراغه‌اي، محمود عنايت و هدايت‌الله متين‌دفتري كه هيچ‌يك از آنها كوچك‌ترين نسبتي با اعتقادات اسلامي و به‌طور كلي ارزش‌هاي ديني نداشتند همداستان شدند و در يك صف سياسي واحد قرار گرفتند تا افكار عمومي را نسبت به ياران صديق حضرت امام(ره) و حتي خود ايشان بدبين سازند و در يك جريان‌سازي كاذب آيت‌الله شريعتمداري را رهبر واقعي انقلاب اسلامي معرفي كنند. نوري‌زاده به عنوان يكي از كارگزاران اصلي اين جريان مي‌نويسد :«ملت يكپارچه در پشت سر مجاهد كبير ايستاد و فاشيسم را با ضربه‌اي سخت، ولي نه كشنده فرو كوفت و به دنبال آن اسائه ادب به ساحت مقدس حضرت آيت‌الله شريعتمداري و حزب جمهوري خلق مسلمان صورت گرفت. فريادها از هر سو به دفاع از آزادي شرف انساني و دموكراسي برخاست، اينكه مردم تبريز، تهران و قم به دفاع از رهبر خويش به‌پا خاستند و انحصارطلبي سياسي را محكوم كردند، براي حمايت از يك مرجع در برابر ديگران نبود، بلكه تلاشي در جهت سركوبي فاشيست‌هايي بود كه با رداي اسلام قصد استقرار يك ديكتاتوري رستاخيز منتهي با شكل ديگري را دارند». (7)

3ـ حمايت از عناصر و احزاب وابسته

اميد ايران در دوره جديد خود مصاحبه‌هاي فراواني را با عناصري چون شيخ عزالدين حسيني ـ ‌از روحانيون ساواكي و از سردمداران تجزيه كردستان‌ـ، شبير خاقاني، رضا براهني، احمد شاملو و اعضاي كادر مركزي چريك‌هاي فدايي خلق و گروهك‌هاي پيكار، مجاهدين خلق و... به چاپ رساند و كوشيد تا به هر نحو ممكن تجزيه كشور را به نام خودمختاري توجيه كند: «آنچه آذربايجاني‌ها و برادران كرد ما مي‌گويند، جدايي‌خواهي نيست؛ به هيچ‌وجه، اينها براي بعضي از مسائلي كه با آن درگيرند يك نوع خودمختاري داخلي مي‌خواهند... نه‌تنها آذربايجان و كردستان بلكه ديگر استان‌ها، شهرها و ولايات هم مي‌توانند براي خودشان يك نوع آزادي داخلي داشته باشند». (8)

جالب اينجاست كه نوري‌زاده يك ماه بعد از چاپ اين مطلب در سرمقاله‌اش مدعي شد عاملان جدايي بحرين از خاك ايران را هرگز نمي‌بخشد و با نقاب ملي‌گراي دوآتشه نوشت: «يك سال طول كشيد تا در كلاس پنجم ابتدايي 14 استان سرزمينم را با شهرهايش به ذهن بسپارم، آن روز 14 استان داشتيم كه آخري ناديده بود، اما ما مي‌گفتيم از آن ماست تكه خاك كوچكي آن سوي خليج بزرگ من با نام بحرين... بحرين را توطئه‌اي پشت پرده از رنگ جغرافياي ما ربود». (9) اين درحالي بود كه نوري‌زاده موازي اين جريان ملي‌گرايي دوآتشه، در دفاع از سازمان چريك‌هاي فدايي خلق، سازمان مجاهدين خلق و پيكار كه آتش فتنه جدايي‌طلبي در استان‌هاي كردستان، خوزستان، تركمن‌صحرا، آذربايجان، سيستان و بلوچستان را هر لحظه فروزان‌تر مي‌كردند، سرمقاله مي‌نوشت. مجله اميد ايران در شماره ديگري با چاپ تصوير نقاشي‌شده از حسن نزيه، از وي به عنوان رئيس‌جمهور آينده ايران ياد مي‌كند(10) و در جهت مطرح ساختن او در ميان مردم اين گونه مي‌نويسد: «حسن نزيه مبارز آزاده، رئيس كانون وكلاي دادگستري و سرپرست شركت ملي نفت ايران از جمله چهره‌هايي است كه به سبب پيشينه روشنش و دوران طولاني درگيري‌اش با رژيم استبداد محمدرضاشاهي يكي از معدود شخصيت‌هايي است كه به عنوان انساني با هويت از سوي قشرهاي آگاه و روشن‌انديش جامعه پذيرفته شده است. نزيه از مجاهدان روز يك‌شنبه نيست، از رده آخوندها و آخوندنماهاي مداح رژيم و حقوق‌بگير ساواك كه ناگهان از فرداي 17 شهريور مجاهد شدند نيست، مردي است عاشق آزادي كه ملاحظه شغل و مقام را نمي‌كند و دو روز پيش از انتخابات انتصابي[!] مجلس خبرگان درحالي كه مي‌داند انتخاب مي‌شود، از نامزدي كنار مي‌رود، چون دريافته است انتخابات نمايشي بيش نيست». (11)

و بدين سان عليرضا نوري‌زاده و گردانندگان پشت پرده مجله اميد ايران علاوه بر مطرح ساختن نام حسن نزيه در جهت هموار كردن راه رياست جمهوري وي اهداف شوم ديگري را نيز دنبال مي‌كنند. بدبين ساختن مردم نسبت به روحانيت مبارزي كه در رژيم شاه يا در زندان به سر مي‌بردند يا در بد آب و هواترين مناطق كشور دوران تبعيد خود را سپري مي‌كردند و همچنين نسبت به انتخابات مجلس خبرگان ـ‌كه از آن با عنوان انتصابات ياد مي‌كردندـ و خلاصه عملكرد كارگزاران انقلاب اسلامي در شمار اين اهداف بود.

4ـ تلاش براي تضعيف و انحلال ارتش

مجله اميد ايران در اين زمينه نيز بسيار كوشيد تا زمينه را براي تجاوز صدام حسين، ديكتاتور وقت عراق فراهم آورد كه اين طرح نيز با شكست مواجه شد. در راه اجراي اين نقشه شوم نشرياتي مانند «اميد ايران»، «تهران مصور»، «سپيد و سياه» و «فردوسي» در مقالات و مصاحبه‌هاي خود عنوان مي‌كردند، چون نيروهاي سه‌گانه ارتش و همچنين ژاندارمري بازمانده رژيم شاه هستند، بايد آنها را منحل و پرسنل نيروهاي مسلح را در يك اقدام انقلابي بازخريد كرد! و به‌جاي آنها بايد ارتش خلقي متشكل از عناصر تشكيلات رجوي، فداييان خلق و گروهك‌هاي پيكار، رنجبران و... شكل بگيرد. بر اساس اين نقشه در مرحله نخست راه براي انجام يك كودتاي نظامي عليه انقلاب اسلامي هموار مي‌شد و در مرحله بعد حضور چنين ارتشي به‌مثابه چراغ سبزي به رژيم بعثي مستقر در عراق به سركردگي «صدام حسين» بود تا در صورت شكست كودتاي نظامي در مقابل جدا كردن استان خوزستان از مام ميهن پس از سيطره مطلق بر كشور و شكست انقلاب، قدرت را به دست سركردگان گروهك‌هاي ضد انقلابي ملي‌گرا و طرفداران سيطره امريكا و شوروي بسپارد كه اين توطئه با درايت و هوشياري رهبر انقلاب، حضرت امام خميني(ره) كه بر ضرورت بازسازي و ادامه كار نيروهاي مسلح تأكيد ورزيدند خنثي شد.

پي‌نوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار