
اعضاي خانوادهاي به خاطر رضاي خداوند از قاتل پسرشان اعلام گذشت كردند.
به گزارش خبرنگار ما، متهم كه زن 25سالهاي به نام سوگند است بعد ازحكم قصاصش چندي قبل به اتهام قتل شوهرش پاي چوبهدار رفت. هنگامي كه طنابدار به گردن وي آويخته شد، تيم صلحوسازش شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي از اولياي دم براي او تقاضاي مهلت كردند تا بعد از برگزاري چند جلسه صلح و سازش اگر به قصاص اصرار داشتند، حكم را اجرا كنند. اولياي دم وقتي متهم را كه از ترس پاهايش ميلرزيد و پاي چوبه دار اشك ميريخت ديدند، اجراي حكم قصاص را متوقف كردند تا در فرصت ديگر تصميم به اجرا يا گذشت بگيرند. سرانجام هفته گذشته اولياي دم به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي رفتند و از سوگند قاتل پسرشان كه شش سال قبل شوهرش را به قتل رسانده بود، اعلام گذشت كردند. مادر مقتول با چشماني گريان به داديار شعبه اجراي احكام گفت: شش سال پيش پسرم با متهم ازدواج كرد.
در درگيري عروسم پسرم را كشته است. از آنجايي كه متهم در بازجوييها به قتل اعتراف كرد و با اعلام پشيماني گفت كه انگيزه قتل نداشته و اين حادثه ناگوار اتفاقي پيش آمده است، براي رضاي خداوند اينجا آمدم تا از قصاص او گذشت كنم و فرصتي به او بدهم تا با توبه به درگاه خداوند اشتباهات زندگي گذشتهاش را جبران كند.
آغاز ماجرا
پرونده سوگند شش سال قبل توسط مأموران پليس آگاهي اسلامشهر ورق خورد. مأموران وقتي به خانه اين زن و شوهر رفتند، عوامل اورژانس مرگ شهرام را به علت اصابت چاقو به بدنش اعلام كردند. سوگند در نخستين بازجوييها با چشماني گريان به قتل شوهرش اعتراف كرد و گفت: چندي پيش در بنگاه املاكي در تهران كار ميكردم.
از آنجايي كه خانه پدريام در حوالي اسلامشهر بود و شبها دير به خانه ميرسيدم، پدرم با آژانسي صحبت كرد تا هر شب مرا از محل كارم به خانهمان برساند. شهرام راننده آژانس هر شب مرا از محل كار سوار ماشين ميكرد و به خانهمان ميآورد و همين موضوع باعث شد تا ما به يكديگر علاقهمند شويم. وقتي موضوع ازدواج را من و شهرام با خانوادههايمان در ميان گذاشتيم، پدر من و پدر شهرام هر دو مخالفت كردند. سرانجام من پدرم را به ازدواج با شهرام راضي كردم، اما شهرام شب خواستگاري با مادر و دايياش به خانه ما آمد كه با مخالفت پدرم روبهرو شد. پدر شهرام از مادرش جدا شده بود و در يكي از شهرهاي جنوب كشور مشغول به كار بود. پدرم با خواستگارم شرط گذاشت در صورتي به ازدواج ما رضايت ميدهد كه او با پدرش به خواستگاري من بيايد. مدتي بعد شهرام موفق شد پدرش را راضي كند و با او به خواستگاري من آمد و عروسي ما سر گرفت. شهرام با ماشين مادرش در آژانس كار ميكرد كه بعد از ازدواج ما مادرش ماشين را از او پس گرفت. او پولي براي ادامه زندگي نداشت تا اينكه به پيشنهاد پدر شوهرم، پدرم مقداري پول بهرهاي قرض گرفت و قرار شد سود آن پول را پدر شهرام بدهد. از طرف ديگر پدرم براي مقتول ماشيني خريد تا در آژانس كار كند اما مدتي بعد پدرش از قولي كه داده بود، سر باز زد و بهره پول را نداد. اين موضوع باعث اختلاف ما شد.
وي ادامه داد: بعد از اين شهرام بهانه ميگرفت و ادعا ميكرد كه با ماشين پدرم كار نميكند تا اينكه روز حادثه با هم درگير شديم. من قصد داشتم جلوي خارج شدنش را از خانه بگيرم و به او گفتم كه با ماشين سر كار برود اما او قبول نكرد. وقتي جلوي راهش را سد كردم، او مرا هل داد و من زمين خوردم. خيلي عصباني شدم و به آشپزخانه رفتم و چاقويي برداشتم. شهرام را تهديد كردم كه اگر بيرون برود با چاقو او را ميزنم اما شهرام به من گفت اگر جرئت داري بزن. وقتي او به طرف من آمد، ناخودآگاه براي ترساندنش ضربهاي به او زدم كه شهرام نقش بر زمين شد. خيلي ترسيدم و بلافاصله به اورژانس زنگ زدم و بعد هم به مادرش خبر دادم اما ديگر فايدهاي نداشت. متهم بعد از تحقيقات تكميلي از سوي هيئت قضايي شعبه 113 دادگاه كيفري به قصاص محكوم شد. حكم قصاص سوگند بعد از تأييد در ديوان عالي كشور براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد. در حالي كه متهم يك بار طنابدار به گردنش آويخته شده بود، با تلاش تيم صلحوسازش شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي به زندگي بازگشت و خانواده اولياي دم در اقدامي خداپسندانه از قصاص او گذشت كردند.