پالسهاي مذاكره واژهاي است كه اين روزها رسانههاي زيادي آن را مخابره و گزارشهايي از احتمال شكلگيري مذاكرات ميان ايران و امريكا منتشر ميكنند. اين موضوع زماني حالتي جديتر به خود ميگيرد كه دكتر ولايتي مشاور ارشد رهبر انقلاب در گفتوگو با خبرگزاري آسوشيتدپرس واژگاني را به كار ميبندد كه رسانهها آن را ادبيات تازه ايران در مقابل ايالات متحده ناميدهاند. دكتر ولايتي در اين گفتوگو عنوان كرده است كه «رهبر جمهوري اسلامي زمينه را براي پيشرفت در مذاكرات دوجانبه با قدرتهاي غربي از جمله ايالات متحده آماده ميبيند» و «ايران با زباني متفاوت به غرب پاسخ خواهد داد». بسياري معتقدند كه منظور دكتر ولايتي از تغيير زبان همان پيروزي دكتر حسن روحاني در انتخابات است. فردي كه خود ديپلماتي كاركشته است و رسانههاي غربي پيروزي وي و سپس معرفي محمدجواد ظريف به عنوان وزير امورخارجه را نشان دادن شاخه زيتون از سوي ايران به كشورهاي غربي دانستهاند.
خلق ميانجي
اما در اين ميان، سفر پادشاه عمان به ايران نيز خود مزيد بر علت شده كه همين رسانهها، قابوس بن سعيد سلطان اين كشور را به عنوان دلال رابطه ميان ايران و امريكا معرفي كنند. فردي كه قرار است به عنوان نخستين ميهمان خارجي دكتر حسن روحاني به تهران سفر كند. اين شائبه از زماني شكل گرفت كه عمان در اختلافات متعددي كه ميان ايران و امريكا به وجود آمد، به عنوان ميانجي عمل كرد.
آزادي مجتبي عطارودي عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي شريف با ميانجيگري عمان و سپس تلاشهاي اين كشور براي آزاد كردن ملوانان بريتانيايي كه در سال 87 به خاك كشورمان تجاوز كرده و توسط نيروي دريايي سپاه بازداشت شدند و همچنين پرداخت وثيقه سه امريكايي متهم به جاسوسي در ايران و انتقال آنان به امريكا و پيشتر از تمامي اينها، تلاش براي برقراري آتش بس ميان ايران و عراق در جريان جنگ هشت ساله، همگي جزو تحركات ديپلماتيك اين همسايه جنوبي كشورمان بوده كه حالا سفر پادشاه عمان به ايران را براي رسانهها حساستر از هر زمان ديگري كرده است.
ترديد در مذاكره مستقيم
اما پيش از تمامي اين وقايع، امريكاييان چندين بار به صورت مستقيم و غيرمستقيم پيشنهادات مذاكره خود را به شيوههاي مختلف براي مقامات جمهوري اسلامي ارسال كردند. پيشنهادهايي كه مقامات كشورمان بر اين باور بودند كه صادقانه نيست، چراكه همزمان با ارائه اين پيشنهادات بود كه ايالات متحده، تحريمهاي اقتصادي خود را كه مستقيما مردم ايران را مورد هدف قرار داده بود يك به يك به مرحله اجرا ميگذاشت و ترديد را براي مقامات جمهوري اسلامي درباره حسن نيت ايالات متحده براي مذاكره با ايران افزايش ميداد.
شايد همين موضوع مهمترين دليلي بود كه پيشنهادهاي تكراري امريكا را براي جمهوري اسلامي عادي مينمود و مانع از جريانسازي در داخل كشور ميشد. البته در اين ميان گروههايي نيز بودند كه بدون درنظرگيري مسئوليتهاي خود و مراتب تصميمگيري در كشور ضمن ابراز خوشحالي از دعوتهاي ايالات متحده به مذاكره مستقيم، به صورت غيرمستقيم قولهايي براي نشستن پشت يك ميز به مقامات امريكايي داده بودند. افرادي كه در ادامه مورد خطاب رهبر معظم انقلاب قرار گرفتند و ايشان آنها را «سادهلوح» ياد كردند. اما در طرف ديگر، واقعيت غيرقابل انكار در پشت پرده اين ارائه مستقيم پيشنهاد مذاكره وجود داشت؛ واقعيتي كه خود امريكاييها نيز مدتها به دنبال آن بودند و ميكوشيدند كه به گونهاي ضمن امتيازگيري از مقامات ايراني، افكار عمومي دنيا را به سمتي كه خود ميخواهند هدايت كنند؛ سمت و سويي كه بر اساس آن فشار به مركز تصميمگيريهاي كلان كشور را دنبال ميكنند تا اين مركز را در عملي انجام شده قرار دهند؛ مركزي كه سياستهاي كلان كشور تحتنظر آن تدوين ميشود و بيشك تأثير مستقيمي در تغيير رويكرد كشور در خصوص مسائل كلاني نظير موضوع هستهاي و طرح رابطه با امريكا دارند.
تمامي اين وقايع در حالي است كه امريكاييها به خوبي از محبوبيت رهبر انقلاب و برد كلامي ايشان در داخل كشور مطلع هستند و ميدانند كه جلب نظر اين رهبر ديني و سياسي در ايران ميتواند بسياري از معادلات را تغيير دهد؛ دركي كه با روي كار آمدن باراك اوباما و جمهوريخواهان در سال ۲۰۰۸ به آن دست يافتند و همين موضوع باعث شد كه باراك اوباما برخلاف ساير دولتهاي امريكا كه تلاش ميكردند رؤساي جمهور و ديپلماتهاي ايراني را مورد خطاب خود قرار دهند، به سمت سخن گفتن با رهبر معظم انقلاب پيش برود. اگرچه اين سخن گفتن نيز نتوانست تأثيري در تغيير سياستهاي انقلابي جمهوري اسلامي بگذارد. ارسال چندين نامه از سوي باراك اوباما به رهبر انقلاب خود مؤيد آن است كه آنها روي سخن و تصميمگير نهايي در اين موضوع حساس را به خوبي شناخته بودند. اما نبايد فراموش كرد كه همان طور كه مقامات امريكايي پيشتر نقش رهبر جمهوري اسلامي را در اين مسير درك كردهاند و با اين فرض كه اگر پادشاه عمان حامل پيامي براي جمهوري اسلامي از سوي ايالات متحده باشد، قطعاً دولت بدون نظر رهبر انقلاب امكان پاسخ به اين پيام را نخواهد داشت. اين بيشك موضوعي خواهد بود كه به عنوان يك پازل پيچيده در مسير مذاكره ميان ايران و امريكا خواهد بود.
ديواري به بلنداي سه دهه خصومت
تمامي اينها در حالي است كه پس از انقلاب اسلامي ايالات متحده از هيچ تلاشي براي زمينگير كردن جمهوري اسلامي فروگذار نكرده و در اين بين از حمله نظامي و حمايت از عراق در جنگ تحميلي گرفته تا تحريمهاي شديد اقتصادي و تلاش براي براندازي نرم در داخل جامعه ايران، نقش آفريني در فتنه 88 تمام محبتهايي! است كه امريكا تقديم ايران كرده است.
اين موضوعي است كه رهبر انقلاب نيز در سخنرانيهاي مختلف خود بارها به آن اشاره كردهاند و بر نقش ايالات متحده در دشمني عليه كشورمان تأكيد داشتهاند. ايشان در يكي از سخنرانيهاي خود كه در سال ۸۶ در جمع دانشجويان يزدي عنوان شد به صراحت در خصوص رابطه با امريكا و تلاش گروههاي مختلف سياسي براي برقراري اين رابطه تأكيد كردند: «يكى از سياستهاى اساسىمان قطع رابطه با امريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرايط اين دولت به گونهاى است كه رابطه با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجايى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم. مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه با امريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه با امريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه با امريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.»
اما اين موضوع نه فقط در كلام رهبري بلكه در سخنان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نيز بارها مشاهده شده و ايشان در اين مورد فرمودند: «. . . با امريكا روابط ايجاد نخواهيم كرد، مگر اينكه آدم بشود و از ظلم كردن دست بردارد و از آن طرف دنيا نيايد در لبنان و نخواهد دستش را به طرف خليج فارس دراز كند. مادامى كه امريكا اين طور است و. . . و اسرائيل هست، ما با آنها نمىتوانيم زندگى بكنيم... »