
جوليان آسانژ با ويكي ليكس خود پرونده حدود يك دهه امريكا را در عرصه سياسي و نظامي گشود و ناگفتههاي بسياري از اين حوزهها برملا كرد اما اين ادوارد اسنودن بود كه به اين پرونده بعد ديگر و البته مهمتر داد. شايد نقطه مشترك در كار هر دو افشاي اطلاعاتي اسرار محرمانه و حتي فوق محرمانه امريكا باشد با اين تفاوت كه آسانژ دامنه گسترده اين اطلاعات را برملا كرد اما اسنودن عمق آن را افشا كرد. در اين صورت، اطلاعات برملا شده توسط آسانژ چندان حيرت زيادي را ايجاد نكرد چراكه اين اطلاعات حوادثي را افشا ميكردند كه سابقه نظامي ـ اطلاعاتي امريكا در دهههاي دور نيز نمونههايي مشابه آنها داشت و آسانژ در نهايت نشان داد كه امريكاي امروز با امريكاي گذشته چندان تفاوتي ندارد. آسانژ به اين وسيله پروپاگانداي امريكا در جنگ عليه تروريسم را هدف قرار داد و آن حجيتي را باطل كرد كه امريكا سعي داشت با اين پروپاگاندا به دست آورد. برعكس تاثير آسانژ، افشاگري اسنودن عرصه تازهاي از فعاليتهاي محرمانه امريكا را برملا كرد كه نه تنها با نوع افشاگريهاي آسانژ و ديگران تفاوت دارد بلكه حتي عرصه تازهاي از اين فعاليتها را نشان ميدهد، عرصهاي كه ميتوان آن را به نام فعاليت محرمانه در عصر سايبري يا عصر جاسوسي سايبري ناميد.
تاكنون، فعاليت محرمانه امريكا چه در عرصه نظامي و چه در عرصه اطلاعاتي و جاسوسي تحت عنوان دفاع از منافع و امنيت ملي بود. اين عنوان به يقين در مورد بسياري از اين فعاليتها در دهههاي گذشته توجيهناپذير مينمود چراكه مداخله نظامي امريكا در ويتنام، پاناما يا انواع كودتاهاي مختلف تحت رهبري امريكا را نميتوان با اين عنوان توجيه كرد اما حداقل امر اين است كه پروپاگانداي حاكميت امريكايي ميتوانست شهروند خود را توجيه كند كه از آن در برابر خطر خارجي دفاع ميكند. حاكميت امريكايي بر اساس يازده سپتامبر جنگ عليه تروريسم را به راه انداخت و همانند گذشته، توجيه اين جنگ را نيز با طرح همين عنوان انجام داد. افشاگري اسنودن اصل اين عنوان را به زير سؤال برد و نشان داد كه فعاليت محرمانه امريكا نه تنها براي دفاع امنيت و منافع امريكا و دفاع از شهروندان اين كشور در برابر خطرات خارجي نيست بلكه برعكس، اين فعاليت شهروندان خود امريكا را هدف گرفته است. شهروندان امريكايي مثل بسياري از شهروندان ديگر كشورها به شركتهاي بزرگ در عرصه سايبري مثل گوگل، فيسبوك، مايكروسافت، اپل، ياهو و اياوال اعتماد دارند و اطلاعات شخصي خود را برنامههاي مختلف اينترنتي اين شركتها وارد ميكنند. اين اعتماد با افشاگري اسنودن به يكباري تكان خورد زيرا متوجه شدند برنامه پريسم از آژانس امنيت ملي امريكا( NSA) اطلاعات موجود در اين شركتها را تحت كنترل دارد و به عبارتي ديگر، NSA از طريق اين برنامه مشغول به جاسوسي روزانه از آنهاست و نكته جالب توجه در اين است كه اين شركتها هم از فعاليت پريسم در حوزه سايبري خود خبر داشتند و هم اينكه با آن همكاري نيز ميكردند. اين برنامه به معناي عمليات جاسوسي گسترده در عرصه سايبري است كه عليه حكومت يا سازماني ضد منافع و امنيت ملي امريكا نيست بلكه به معناي جاسوسي از رفتار معمول شهروندان امريكايي است؛ جاسوسي در مورد اينكه هر كس چه ميكند، كجاست و قصد رفتن به چه جايي دارد، چه ميخرد يا اينكه شرايط سلامتي و پزشكي او در چه وضعيتي است و مقولاتي از اين دست. جاسوسي به اين نحو سابقه نداشت از دو جهت؛ نخست جاسوسي از خود شهروندان امريكا و دوم از رفتار عادي و روزمره آنها. در واقع، اين نوع جاسوسي در اصل ربطي به منافع و امنيت ملي و مردمي امريكا ندارد بلكه بيشتر مربوط به ساختار پنهان اليگارشي مسلط بر اين كشور كه در قدرتهاي اقتصادي ريشه دارد، است. ميتوان تصور كرد كه مجموع دادههاي جمعآوري شده تا چه ميزان زيادي براي فعاليت اين قدرتها ضرورت دارد چراكه دادههاي به دست آمده از اين طريق و تحليل آنها به قدرتهاي اقتصادي امكان ارزيابي روشنتري از نيازها و رفتار شهروندان را ميدهد تا از مزاياي اين رانت اطلاعاتي عظيم در جهت هدايت جريان سرمايه به نفع خود استفاده كنند. به اين ترتيب، جاسوسي از زمينه متعارف خود در عصر جنگ سرد به دورهاي جديد و به صورت كامل متفاوتي وارد ميشود و اسنودن با افشاي اين دوره است كه عمق غيرقابل تصور آن را برملا كرد. جاسوسي در اين عرصه ديگر به معناي جنگ محرمانه و اطلاعاتي دولتها و سازمانهاي اطلاعاتي از يكديگر نيست بلكه به معناي جاسوسي از افراد معمولي براي حفظ تسلط قدرت سياسي ـ اقتصادي بر آنهاست. شايد سينماي هاليوودي در برخي از سناريوپردازيهاي خود چنين فضايي را به تصوير كشيده بود اما محصول هاليوودي چنان فانتزي بود كه مخاطبان آن نميتوانستند باوري به واقعيت آن داشته باشند اما اسنودن با افشاگريهاي خود نشان داد كه اين امر نه تنها واقعيت دارد بلكه حكومت امريكا چندين سال است كه با برنامه پريسم خود مشغول به انجام آن است.