نفيسه ابراهيم زاده انتظام| يكي از اين تغييرات نوع حضور زن در جامعه يا به عبارت بهتر عرصهاي است كه براي فعاليتهاي اجتماعياش انتخاب ميكند. صديقه آستركي، همسر احمد عيدي از آن دست زنهايي است كه دوشادوش همسرش كار ميكند؛ اما چيزي كه هرگز براي او نميشكند حرمت خانواده و پرداختن به وظايف همسري و مادري است. شايد مادر مكانيك و زن مكانيك يعني عباراتي كه خانواده عيدي اين روزها تجربه ميكنند ما را به اتوكلينيك ملي پژو در شرق تهران كشاند. جايي كه در مغازه نسبتاً كوچكي خانوادهاي با تمام اعضاي خود براي كسب روزي حلال تلاش ميكنند و هر كدام نقش و سهمي براي خود برگزيدهاند. البته نقش دو فرزند پسر خانواده بيشتر معطوف به آينده است.
در اتوكلينيك پژوي خانم آستركي و همسرش دو خودرو روبهروي هم با كاپوت بالا و تسليم مهارت دست اوستا و همسرش ايستادهاند. در ابتداي ورود، ملغمهاي از بوي روغن و بنزين و آهن به استقبالمان ميآيد اما كم كم اين بوها هم از رو ميروند يا شايد ما سر ميشويم. هر چه هست الان اينجا مكانيكي آقاي عيدي و بانو و بهشت خانواده آنها است.
از در و ديوار تعميرگاه، پيچ و مهره و ابزار كار مكانيكي كه حتي ياد گرفتن نام بعضي از آنها سخت است چه برسد به كار كردن با آنها آويزان است. چند دقيقهاي مكث لازم بود تا تصوير يك زن با دستهاي روغني ميان ماشين و ابزار مكانيكي در ذهن پردازش شود.
تحصيلاتتان چقدر است؟
سيكل هستم.
پسرانتان چند سالهاند و آيا به كار شما علاقه دارند؟
يكي 16 ساله و ديگري 13 ساله. فرزند بزرگم به مكانيكي علاقه ندارد و اصلاً مغازه نميآيد مگر اينكه كاري داشته باشد. اما فرزند كوچكم تا حدودي به اين كارعلاقه دارد.
آقاي عيدي هم اينطور وارد گفتوگو ميشود: احمد عيدي هستم، 42 ساله و 30 سال است كه مكانيكم.
او كه از بچگي تهران بوده «چه شد كه مكانيك شديد؟» را اينطور پاسخ ميدهد: دوران مدرسه در روخواني و املا ضعيف بودم. يك بار كه تجديدي آوردم، مادرم شب به پدرم گفت و پدرم هم از فردايش من را گذاشت مكانيكي و از بچگي مكانيك شدم.
تعريف شما از روزي حلال چيست؟
خانم آستركي: روزي كه از راه كلك به دست نيامده باشد و در به دست آوردن آن خدا را در نظر داشته باشيم و دروغ در آن نباشد. از زماني كه با احمدآقا ازدواج كردم هميشه كارش اساسي و خداپسندانه بوده، يك پيچ اشتباه نبسته و تا جايي كه توانسته ريزهكاري را هم انجام داده كه لقمه ناني كه به منزل ميآورد حرام نباشد و طرفي كه به ما پول ميدهد راضي باشد. شده در تحويل ماشين مشتري تأخير داشته باشيم اما كار درست تحويل ميدهد.
لازم نيست زياد تلاش كرد تا متوجه شد كه خانم آستركي و همسرش بيشتر از زن و شوهر با هم دوست هستند. اين را نگاههايي كه بينشان رد و بدل ميشود، عشقي كه در صدايشان موج ميزند و تأكيدات گاه و بيگاهي كه از يكديگر ميگيرند نشان ميدهد.
روزي حلال چه تأثيري در زندگيتان داشته است؟
احمدآقا: يك مقداري از بابت مالي ضعيف بوديم اما پيش خدا سربلند هستيم. الان من و خانمم با هم از صبح تا شب كار ميكنيم اما هنوز نتوانستهايم يك ماشين براي خودمان بخريم. با موتور ميرويم و ميآييم. چون در كارمان كلك نيست، دخل و خرجمان مشخص است. هيچ گاه در كارمان كمكاري و كمفروشي نبوده براي اينكه كمبودهاي زندگي خودمان يا فرزندمان را تأمين كنيم. تمام همكاران من خانه و ماشين براي خودشان و همسرشان دارند؛ ولي ما به همين راضي هستيم؛ به اينكه خدا از ما راضي است.
خانم آستركي: خدا را شكر، روزيمان زياد است. چون كارمان درست است مشتري زياد داريم و سرمان خيلي شلوغ است. از اين موضوع راضي هستيم. درست است كه خيلي چيزها را نداريم ولي كار و روزي خودمان را داريم.
رسيدگي به خانواده و تربيت بچهها چطور انجام ميشود؟
خانم آستركي: تا وقتي بچههايمان كوچك بودند بالاسرشان بودم، الان كه بزرگتر شدهاند از پس خودشان برميآيند. گاهي اينجا غذا درست ميكنم و گاهي در خانه و به بقيه كارها هم شبها كه به خانه برميگردم ميرسم. از طرفي به بچههايم مطمئنم.
كار مكانيكي كار مردانهاي است. آيا نياز مالي باعث شد وارد اين كار شويد يا علاقه شخصي؟
خانم آستركي: هم علاقه به كار بود و هم وابستگي شديد من به همسرم. از طرفي از بچگي علاقه زيادي به كارهاي مردانه مثل رانندگي و... داشتم. بازيهاي دوران بچگيام فوتبال و ترقهبازي با پسرها بود. آن موقع مادرم خيلي جلوگيري ميكرد.
احمدآقا: از ابتدا علاقه ايشان به مكانيكي زياد بود. زماني كه نامزد بوديم روزهاي جمعه كه تعميرگاه كسي نبود با من ميآمد تعميرگاه تا كارم را ببيند كه كم كم در اين كار ماندگار شدند.
شما مشكلي نداريد كه همسرتان در يك محيط مردانه كار ميكند؟
احمد آقا: نه چون با خودم هست مسئلهاي پيش نميآيد.
چقدر همراهي و هماهنگي زن و شوهر ميتواند در پيشرفت مسائل زندگي زناشويي مؤثر باشد؟
خانم آستركي: خيلي تأثير دارد.
احمدآقا: خدايي حضور همسرم در محل كار در كنارم خيلي بهتر است. اكثر مشتريهايي كه با من طرف ميشوند در رودربايستي ميگذارندم كه نصف حسابشان را بعداً بياورند يا تخفيف بگيرند؛ ولي از وقتي خانمم آمده و حسابها دست ايشان است و مديريت ميكند از اين بابتها خيالم راحت است.
بخشي از كارهاي مكانيكي خيلي سنگين هستند. اينجا تقسيم كار كردهايد؟
خانم آستركي: وقتي كارگرها نيستند و احمدآقا دست تنها است، با هم كار ميكنيم و هركاري باشد انجام ميدهم ولي وقتي كارگرها هستند كارهاي سبكتري انجام ميدهم.
وسائلي كه سنگين هستند را چطور جابه جا ميكنيد؟
با هم بلند ميكنيم.
افرادي كه مراجعه ميكنند و شما را اينجا ميبينند چه برخوردي دارند؟
خانم آستركي: اكثر خانمهايي كه ميآيند خيلي برخورد خوبي دارند و استقبال ميكنند. دوست دارند من اينجا هستم. با من رفيق ميشوند و شمارهام را ميگيرند كه هر وقت من هستم بيايند. عدهاي هم من را باور نميكنند و با احمدآقا صحبت ميكنند و ميروند. يك سري از آقايان هم تعجب ميكنند كه من در اين كار هستم. ميگويند خوب است يك زن در اين كار باشد و دست به آچار باشد ولي يك سري از مردان هم خيلي بهشان برميخورد كه يك زن مشكل ماشينشان را برايشان توضيح بدهد. نميتوانند بپذيرند كه يك زن بيشتر از خودشان از مكانيكي سر در بياورد. از وقتي ثابت در تعميرگاه هستم مشتريهاي خانممان خيلي بيشتر شدهاند.
انتظار ميرود دست خانمها تميز باشد، اما دست شما مثل بقيه مكانيكها هميشه روغني و كثيف است. با اين موضوع چطور كنار آمديد؟
خانم آستركي: گاهي دستكش دستم ميكنم. بقيه مواقع هم با بنزين و مايع سفيدكننده دستهايم را ميشويم. اگر به كاري علاقه داشته باشي اين چيزها خود به خود اهميتشان را از دست ميدهند و ديگر اصلاً برايت مهم نيست كه دستت سياه ميشود يا نه.
به فاميلهايتان چطور ميرسيد؟ رفت و آمد خانوادگي تان چطور ميگذرد؟
خانم آستركي: از وقتي من مكانيك شدم اصلاً مهمانيهايمان كم نشده است. اغلب مهمانيهايم را روزهاي تعطيل ميگيرم. يا تا ظهر اينجا هستم و بعد از ظهر ميروم خانه براي تدارك مهماني. يا اگر از شهرستان مهمان داشته باشم آن روز را سر كار نميآيم. براي رسيدگي به كارهاي خانه مثلاً درايام نوروز يكي دو روز را تعطيل ميكنم.
همسرتان كه به مرخصي ميروند از دستمزدشان كم ميكنيد؟
احمدآقا: ما دستمزد براي ايشان تعيين نكرديم. رئيس ايشان هستند و دار و ندارمان و كل حساب و كتابم دست خانم است.
خانم آستركي: در اين چند سال خيلي دوست داشتم بيمه شوم كه تا به حال فشار مالي نگذاشته است.
شيوه درست برخورد يك مكانيك خوب با مشتريهايش چطور است؟
احمد آقا: فقط خوش اخلاقي.
خانم آستركي: مشتري بايد با روي خوش مواجه شود و راجع كارش به او توضيح بدهيم. احمدآقا هم خوشبرخورد است و هم جزئيات كار را براي مشتري توضيح ميدهد. به همين خاطر مشتريهايش به او اطمينان ميكنند و هر كس يك بار مشترياش شده، به مشتري دائمش تبديل ميشود. گاهي برخورد صبورانه احمدآقا با مشتريها من را هم كلافه ميكند!
برخورد مشتريها با شما چطور است؟
خانم آستركي: يك سري نميدانند كار چيست؛ مثلاً ماشينشان را براي تعمير پلوس ميآورند، ما باز ميكنيم ميبينيم دسته موتور هم خراب است، درست ميكنيم؛ در اين مواقع خيلي برخوردشان بد است. اعتراض ميكنند كه چرا آن را درست كردهاي؟ حالا هر چه هم توضيح ميدهيم فايده ندارد. در حالي كه دو تا كار را با يك اجرت برايش انجام دادهايم. برخي از مشتريها هم به خاطر تأخير در كارشان ناراحت ميشوند كه اغلب دست ما نيست و تعمير زمان ميبرد.
احمدآقا: خيلي از افرادي كه ميآيند مكانيكي از كار فني سر در نميآورند. اكثر اوقات با توضيحاتم آنها را آشنا ميكنم.
وقتي طلا و نفت گران ميشود همه چيز با آنها گران ميشود. همه ميكشند روي قيمت دستمزد يا جنسشان. شما چي؟ مثلاً در سال گذشته هم بنزين گران شد و هم قيمت خودرو، انصافاً شما چقدر روي دستمزدهايتان كشيديد؟
خانم آستركي: احمدآقا نميگذارد بيحساب و كتاب دستمزدمان را اضافه كنيم.
احمدآقا: از اتحاديه نرخها را به ما ميدهند اما چون كاسب زياد است و اكثر مشتريها از چند مكانيك قيمت ميگيرند، در نتيجه من از نرخ اتحاديه هم كمتر ميگيرم كه مشتري كارش را به من بدهد.
خانم آستركي: البته من با اين كار مخالفم و هميشه ميگويم بايد حقمان را بگيريم. احمدآقا خيلي با مشتريها كنار ميآيد. به همين خاطر مشتريهايش خيلي زيادند.
شده تا به حال خداي نكرده در كارتان حرص بزنيد و دستمزد بيشتري بگيريد؟
خانم آستركي: نه. گاهي اعصابمان خورد ميشود. مثلاً امروز صاحب مغازه آمده بود و پول بيشتر ميخواست ولي هيچ گاه كمبودهايمان را از مشتري نميگيريم. ممكن است اصلاً تخفيف ندهم ولي اينكه بخواهم زيادتر بگيرم كه پول جاي ديگرم تأمين شود، هرگز.
شما چه زمانهايي ميرسيد با هم صحبت كنيد؟ بالاخره مادر و بچهها و زن و شوهر حرفهايي دارند. كي وقت ميكنيد؟
خانم آستركي: در طول روز كه اينجا هستيم وقتهايي كه بيكار ميشويم، با هم صحبت ميكنيم. يك وقتهايي هم روي موتور در طول مسير طولاني خانه تا مغازه يا مغازه تا خانه را حرف ميزنيم. شبها هم ميماند براي بچهها.
آقاي عيدي! خانم تان به عنوان يك همسر كدبانو انتظارات شما را برآورده ميكند؟
بله خيلي هم بيشتر از بقيه زنها.
خانم آستركي! شما چطور؟ از همسرتان راضي هستيد؟
من از شوهرم راضيام و به شدت به او علاقه مند و وابستهام. از روزي كه آمده اينجا اصلاً طاقت دوري همسرم را ندارم و نميتوانم بروم خانه اما يك روز كه خانه ميمانم استرس و دلشورهام بيشتر ميشود. زندگي مشترك از روي عشق، براي ما ايرانيهاي مسلمان، يكي از ركنهاي سبك زندگي است.
اين كار مردانه و خشن در روحيهتان تأثير گذاشته است؟
نه. ( و احمدآقا اين ادعا را تأييد ميكند). از روزي كه آمدم و ديدم شوهرم در اين كار خيلي زحمت ميكشد خيلي صرفهجوتر شدهام و ولخرجي هايم كمتر شده؛ چون ميدانم پول را با چه زحمتي درميآورد و مطمئنم پولش حلال است.
براي بچههايتان چه آرزويي داريد؟
خانم آستركي: دوست دارم موفق باشند و به هر چه ميخواهند برسند. پسر بزرگم علاقه زيادي به رشتههاي طراحي دارد و دوست دارد مهندس معمار شود. من هم دوست دارم به اين خواستهاش برسد. هميشه ميگويد مهندس معمار ميشوم و يك خانه خوب برايت طراحي ميكنم و ميسازم. دوست ندارم بعد از اين همه زحمت پدرشان، بچهها به جايي نرسند يا آخر و عاقبتشان جوري شود كه باعث ناراحتي پدرشان باشد.
احمدآقا: فقط آرزو دارم درس بخوانند.
(دغدغه اوستا احمد براي ماشيني كه رويش كار ميكرد و وقتي كه ميتوانست به جاي اين گفتوگو صرف انجام كار مشتري شود را ميتوان در نگاهش ديد. براي همين بقيه گفتوگو را با همسرش ادامه ميدهيم تا او هم از كارش نماند.)
ماشينهاي توليد داخل بيشتر خراب ميشوند يا ماشينهاي خارجي؟
تخصص ما پژو است. بيشتر خودروهاي توليد داخل را تعمير ميكنيم. اما اگر به ماشين رسيدگي نشود زود خراب ميشود، خارجي و ايراني ندارد. موتور كه بدون روغن ميماند باعث ميشود پيستون و ياتاقان و رينگش خشك كار كند يا اينكه روغن خيلي ميماند و لجن ميشود و سفت كار ميكند و باعث ميشود ماشين ياتاقان بزند و موتور بسوزاند. تسمه تايم و شمع ماشين را هم بايد هر چند هزار كيلومتر كاركرد يك بار عوض كرد. كلاً ماشين نبايد بدون آب و روغن بماند.
خواهرهايتان نسبت به كارتان واكنشي نشان نميدهند؟
چرا همه اوايل ميگفتند اين كار مردانه است براي چه ميروي ولي من چون علاقه داشتم حرف ديگران هم رويم اثر نداشت.
شده خانم ديگري كار شما را ببيند و علاقهمند شود كه كار شما را ياد بگيرد؟
بله خيلي. يكي دو نفر حتي درخواست داشتند بيايند با ما بمانند و كار را ياد بگيرند.
آشپزيتان چطور است؟
خانوادهام دستپختم را دوست دارند و تعريف ميكنند. (پسر كوچك خانم آستركي حرف مادر را تأييد ميكند و بلافاصله يك نمره بيست به او ميدهد).
اگر دختر داشتيد ميگذاشتيد مكانيك شود؟
اگر دوست داشت بله. اگر بچههايم به مكانيكي علاقه داشته باشند من مانعشان نميشوم. از طرفي هميشه آنها را تشويق ميكنم كه زمانهاي بيكاري بيايند مغازه و كار را ياد بگيرند. بالاخره هنر است و براي مرد لازم است دست به آچار باشد.
سختترين كار مكانيكي كدام بخش آن است؟
موتور باز كردن زحمت زيادي دارد و اجرتي ندارد، وقتگير است. آنقدر كه ميخواهي وقت صرف كني براي موتور باز كردن ميتواني كارهاي ديگري انجام دهيد. گيربكس باز كردن مخصوصاً براي ما كه چال نداريم خيلي سخت است.
تا حالا شده از اين كار خسته شويد؟
نه، خسته كه بشوم كارهاي سبكتري مثل فاكتورنويسي را انجام ميدهم يا كارهاي اداري مغازه را رتق و فتق ميكنم. مگر اينكه گاهي با همسرم جر و بحثم ميشود و ميگويم ديگر من نميآيم؛ اما خيلي زود هم من پشيمان ميشوم و هم او. احمدآقا ميگويد اگر تو نيايي من هم نميروم. در اين مواقع سريع ميزنيم زير حرفمان.
كارتان به جز سختيهايي كه دارد، با چه مشكل ديگري مواجه است؟
مغازهمان كوچك است و دو تا ماشين بيشتر در آن جا نميشود. ماشينها را بيرون هم كه ميگذاريم شهرداري و پليس ايراد ميگيرند روزي چند تا ماشين را به خاطر كمبود جا رد ميكنيم.
گفتوگويمان با ورود مشتري كه براي دريافت فاكتورش نزد خانم آستركي مراجعه ميكند، تمام ميشود. منتظر ميمانم فاكتورنويسي و حساب و كتاب خانم آستركي را ببينم. آنطورها هم كه ميگفت در تخفيف دادن سختگير نيست.
دستنوشتههاي روي ديوار مكانيكي خانواده عيدي را با خودم تكرار ميكنم و از آنها خداحافظي ميكنم:
«راههاي كسب معرفت كدام است؟
1 ـ دقت كردن و عميق نگريستن كه ميشود همان بصيرت
2 ـ جديت و تلاش كه ميشود همان جهاد»