نخستينباري كه خبر افتتاح درياچه چيتگر را شنيدم ناخودآگاه تصويري زيبا از آرامش جنگل و دريا در ذهنم شكل گرفت و مديريت شهري را تحسين كردم كه با انجام چنين پروژه عظيمي آرامش جنگل و دريا را همزمان به شهروندان هديه ميكند. چنين كاركردي براي تفرجگاهي كه در غربيترين نقطه پايتخت و در گوشهاي دنج و آرام در كنار بوستان جنگلي چيتگر احداث شده، فوقالعاده و استثنايي است. فكرش را بكنيد به جاي طي صدها كيلومتر مسير و به جان خريدن رنج و مشقت سفر به شمال كشور، براي برخورداري از آرامش و زيبايي جنگل و دريا، ميتوانيد با طي مسيري حداكثر يك ساعته، از غربيترين يا جنوبيترين نقطه پايتخت به مكاني برسيد كه جاذبههاي جنگل و دريا را (تا حد زيادي) يكجا و بدون هزينه و درد سر به شما هديه ميكند. ميتوانيد روي امواج آرام درياچه قايقسواري كنيد و به غروب دل انگيز خورشيد كه از پس درختان پارك چيتگر و كوههاي شمال غرب پايتخت خودنمايي ميكنيد بنگريد و به دور از هياهوي شهر، لحظاتي توام با سكوت و آرامش را تجربه كنيد. ميتوانيد در پيادهراه كنار درياچه آرام و با حوصله قدم بزنيد، با خود خلوت كنيد و از آرامشي كه نصيبتان ميشود لذت ببريد. اينجا ديگر خبري از بلندگو و ميكروفن و باند و سر و صدا نيست، اينجا قرار نيست با شلوغي و آلودگي صوتي و بصري آرامش شما را به هم بريزند، اينجا ديگر خبري از ژانگولربازي و نمايش و «شو» نيست، اينجا ديگر خبري از دستفروش و غرفه و بازارچه و «بدو بيا حراجش كرديم!» نيست، اينجا ديگر خبري از چوب بستني و تهمانده ساندويچ و بطريهاي خالي نوشابه نيست. كسي كه به دنبال تماشاي نمايش است به سالن تئاتر و سينما ميرود، كسي كه به دنبال برنامه موسيقي و كنسرت است به تالار وحدت و سالنهاي برج ميلاد ميرود، كسي كه به دنبال خريد است به بازار ميرود و كسي كه به دنبال آرامش جنگل و درياست به درياچه و پارك چيتگر ميآيد، اما...
... اما، چند بار حضور شبانه در ضلع غربي درياچه چيتگر، تصوير زيبا و دلانگيزي را كه در ذهن من (و شايد هزاران شهروند ديگر) شكل گرفته بود را به هم ريخت. در آنجا همه چيز بود جز آرامش جنگل و دريا!
به اميد روزي كه به تمامي پروژههاي شهري - كه نتيجه تلاش بيوقفه و شبانهروزي مديريت شهري و كاركنان خدوم شهرداري است- كاركردهاي مناسب و ملازم آنها سنجاق شود و زحمات اين عزيزان، با برخي اقدامات غيركارشناسي و سليقهاي، در ذهن شهروندان رنگ نبازد.