کد خبر: 607546
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۶

روشنفكري و جريان انديشه از موضوعاتي است كه بعد از عصر روشنگري در اروپا مطرح شد و سال‌ها بعد از طريق تعاملات اغلب استعماري غرب با ايران به گونه‌اي وارداتي وارد تفكر ايراني شد. تولد روشنفكري در ايران را مي‌توان در دوران مشروطيت دانست. همراهي روشنفكري و تجدد در ايران به اين نتيجه منجر شد كه در دريافت روش فكري سنت روشنفكري، توجه اغلب علاقه‌مندان به آن به ظواهر تجدد منتهي شد.

در تعريف روشنفكري بايد اشاره كرد كه اين مفهوم نيز همانند بسياري ديگر از مفاهيم علوم اجتماعي تعريفي مشترك و يكسان كه مورد قبول همگان باشد، ندارد. روشنفكري مفهومي وارداتي و ترجمه كلمه انگليسي Intellectual ياElightend يا كلمه فرانسوي Lumiere است.

استاد مطهري در مقام تعريف روشنفكري چهار ويژگي را برشمرده‌اند و پيرامون روشنفكري گفته‌اند كه روشنفكري يعني به موضع و مسئوليت طبقاتي خود آگاه بودن، با فرهنگ و شخصيت ملي خويش آشنا بودن و به روابط خود با همه انسان‌هاي ديگر آگاهي داشتن و سعي كردن در آگاهي جامعه و به حركت در آوردن مردم براي رهايي و آزادي. روشنفكري يعني آگاهي از منازعات و كشمكش‌ها در جامعه بر سرقدرت سياسي و خلق نظريه‌هاي اجتماعي. روشنفكر دردشناس جامعه است كه به دنبال رفع آن دردهاست و او نسبت به وضع موجود اجتماع خويش ناراضي است و به دنبال ارائه راه‌حل و پيش‌بيني مسير آينده مي‌باشد.

به دليل وارداتي بودن مفهوم وارداتي روشنفكر، معناي آن حتي براي اهل فن هم چندان روشن نيست و لذا آن را گاه به معني تحصيلكرده، گاه به معناي كسي كه از لحاظ انديشه يك سروگردن از ديگران بالاتر است، گاه به معناي تجدد و سنت‌شكن و گاهي به معني هرسه به كار برده‌اند و حتي گاهي به معناي بي‌مبالاتي نسبت به حلال يا حرام در رفتارهاي ديني و اعتقادي.

در يك تقسيم‌بندي كلي دو جريان مهم روشنفكري سكولار و روشنفكري ديني بعد از جنبش مشروطه در ايران رشد يافت. ديدگاه‌هاي مختلفي نسبت به روشنفكري وجود دارد؛ گروهي نگاهي بدبينانه و منفي نسبت به روشنفكري دارند و روشنفكران را با عنوان «غرب‌زده» خطاب مي‌كردند كه مي‌توان جلال آل‌احمد را سردمدار اين نگاه دانست.

گروهي نيز نگاه مثبت و خوشبينانه نسبت به جريان روشنفكري و ظهور روشنفكران داشتند، اينان معتقد هستندكه روشنفكران، افرادي دانشور، اديب، اهل فكر و اصلاح‌طلب هستند كه با دغدغه‌‌ مشكلات جامعه در بيداري و آگاهي‌بخشي به مردم براي رفع عقب‌ماندگي فكري، اجتماعي و سياسي آنها نقش اساسي ايفا مي‌كنند.

براي روشن شدن مفهوم روشنفكري، بايد به ورود و ترويج روشنفكري در دوره‌هاي مختلف تاريخي ايران اشاره كرد. به طور كلي بايد گفت كه جريان روشنفكري از مباحث مهم جامعه‌شناسي سياسي در ايران است كه بيش از يك و نيم قرن است كه به عنوان متاعي وارداتي از سرزمين مغرب وارد جامعه معاصر ايران شده و دو مؤلفه دين و قوميت را با شدت تحت الشعاع قرار داده است.

براي روشن شدن موضوع ابتدا اشاره‌اي كوتاه به تولد روشنفكري در غرب مي‌كنيم. در غرب دو حادثه مهم كه هر دو نشان از نوعي حركت فكري و روشن‌انديشي داشتند، هر يك به فاصله نيم قرن پيش از بلند شدن سروصداي روشنفكري اتفاق افتاد: نيم قرن پيش از قرن 17 كه رفرم مذهبي به وقوع پيوست و نيم قرن پيش از رفرم كه رنسانس ايجاد شد. چرا اين دو حادثه و جنبش مهم در سلسله جريان روشن‌انديشي قرار نمي‌گيرند و تنها از عوامل و شرايط ظهور اين جريان به شمار مي‌آيند؟ در پاسخ به اين پرسش نكات ظريفي مطرح مي‌شود كه به آنها اشاره مي‌كنيم:

• رنسانس اگرچه به شكست جزميت ياري رساند ولي در جهان‌بيني قرون وسطي انسان تغيير مهمي ايجاد نكرد.

• رفرم هم گرچه وحدت آهنين كليساي كاتوليك را در هم شكست اما خود پروتستان‌ها در سختگيري و تعصب كمتر از كاتوليك‌ها نبودند.

• اين دو، يك اشكال مشترك داشتند كه همان بازگشت به گذشته بود: رنسانس به ميراث باستاني يونان و روم در دانش و فرهنگ و ادب باز مي‌گشت.

• رفرم هم به متون صدر مسيحيت كه كليساي كاتوليك به تدريج از آن دور شده بود. به هر حال با اين زمينه‌ها، جريان روشنفكري آغاز شد و پيش رفت.

در روشنفكري غربي منشأ تمام احكام و دستورالعمل‌ها بشر است و احكام ديني و آسماني صرفاً از جهت تاريخي و اجتماعي اهميت دارد. مطابق اين انديشه فهم انسان ملاك همه چيز است و اصالت انسان يا اومانيسم، يك مكتب در ميان ساير مكاتب روشنفكري نيست بلكه قدر جامع همه مكاتب از سوسياليزم، ليبراليزم، اگزيستانيسياليزم و ... است، از اين رو اين محصول تمدن جديد غرب را نمي‌توان به متفكران پيش از قرون وسطي نسبت داد و به اين معنا نمي‌توان انديشمندان اسلامي مانند فارابي، غزالي، ابن رشد، خواجه نصير، سهروردي و ملاصدرا را روشنفكر ناميد.

اولين ورود جريان روشنفكري به ايران، در دوره قاجاريه اتفاق افتاد. شاهان قاجار با آشنايي به اوضاع و احوال جهاني، به خصوص مشاهده سلاح‌هاي جنگي مدرن در جنگ ايران و روس بر آن شدند كه اين پيشرفت‌ها را در ايران نيز پياده كنند، از اين رو با اعزام شاهزادگان و افراد نزديك دربار به اروپا، اين تلاش به مرحله اجرا درآمد. اين مسئله زمينه به وجود آمدن طبقه جديدي را در ايران فراهم آورد كه به منورالفكر شهرت يافتند. اين واژه در حقيقت به كساني اطلاق مي‌شد كه با مظاهر فرهنگ غرب آشنا شده بودند و خود را قشري تحصيلكرده تلقي مي‌كردند.

با اينكه بسياري معتقدند زادگاه روشنفكري در ايران شهر تبريز است اما بايد گفت كه نه انديشه تجدد‌خواهي در دوران پيدايش مشروطه‌خواهي به تبريز اختصاص داشت و نه همه پيشگامان جنبش تجدد و آزادي‌خواهي از تبريزيان بودند بلكه تبريز خاستگاه اين جنبش بوده و تجددخواهي در آن شهر آغاز شد و در دوراهي از آن با پيروزي مشروطيت به انجام رسيد. سيد‌جواد طباطبايي پژوهشگر تاريخ معتقد است به دليل آن كه اين شهر خاستگاه جنبش مشروطه بوده، از اين حيث تاريخ جديد ايران به پيش و پس از مكتب تبريز تقسيم مي‌شود.

در هر حال بايد اذعان داشت كه بلند شدن سروصداي روشنفكري در ايران، با پيدايش جريان روشنفكري در غرب بيش از 300 سال فاصله داشت. آغاز اين جريان را در غرب اوايل قرن 17بدانيد و در ايران اوايل قرن 20 اما منشأ اين سروصدا در اين دو حوزه، كاملاً متفاوت بود. برخلاف آنچه در كشورهاي اروپايي اتفاق افتاده بود، جريان روشنفكري از درون انديشه سنتي ايران سر بر نياورده از اين رو نتوانست در تحول خود، در نسبت ميان روشنفكري و انديشه سنتي تأمل كند. بر خلاف تاريخ انديشه در اروپا كه در آن، انديشه تجدد با مناقشه متأخرين بر قدما آغاز و شالوده آن استوار شد، در ايران تجددخواهي از پيامدهاي بي‌اعتنايي متأخرين به قدما بود و نه تاملي در بنيادهاي انديشه سنتي، بديهي است كه در اين بي‌اعتنايي به مباني قدما، جدلي ميان متأخرين و قدما در نگرفت. از سويي ديگر بايد به پيدايش فرهنگ توده‌اي و امريكاگرايي در فرهنگ اجتماعي ايران اشاره كرد. جريان روشنفكري و ارزش نهادن به فرهنگ زندگي غربي به مرور در فرهنگ ايراني نيز رسوب كرد و به صورت توليد انبوه براي همسان‌سازي افراد جامعه نمودار شد.

جامعه ما قبل از ورود فرهنگ غرب، يك واحد يكپارچه جمعي بوده كه مردم آن مجموعه‌اي از ارزش‌هاي مشترك و سلسله‌مراتب و تفاوت‌ها را به رسميت مي‌شناسند، اما با ظهور صنعتي شدن و شهري شدن و به طور كلي گرايش به شيوه زندگي غربي اين موقعيت تغيير مي‌كند. اجتماع و اخلاقيات در هم مي‌شكند و افراد منزوي، از خودبيگانه و ناهنجار مي‌شوند. امريكايي‌گرايي كم‌كم با مصرف‌گرايي فزاينده جوانان و طبقه كارگر تداعي مي‌شود و خود امريكا براي مصرف‌گرايان به صورت يك هدف درمي‌آيد، همين امر خود نيز عامل مخربي در جريان روشنفكري در ايران به شمار مي‌آيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار