پويان شريعت| بعضي از دلايل و عوامل پيروزي نظام جمهوري اسلامي ايران در 10 سال دفاع مقدس به احتساب چندين ماه درگيري قبل از آغاز رسمي جنگ در خطه كردستان به قرار زير است:
دلايل پيروزي جمهوري اسلامي ايران
الف) حفظ تثبيت و تداوم انقلاب اسلامي
هدف اصلي رژيم بعثي عراق و ابرقدرتهاي حامي آن براندازي نظام جمهوري ايران بود كه هر چند آسيبهاي زيادي به كشور ايران وارد كرد اما بر اقتدارش نيز افزوده شد و حاكميت از انسجام و ثبات بيشتري برخوردار شد و جايگاه ويژهاي را در نظام سياسي منطقه و جهان كسب كرد. جمهوري اسلامي ايران نه تنها با تحميل جنگ توسط استكبار جهاني مهار نشد بلكه با قدرت و بالندگي بيشتر به حركت خود ادامه داد و امروزه شاهد آثار آن در اقصي نقاط جهان مثل خاورميانه، شمال آفريقا و امريكاي جنوبي در رويش و خيزش امواج ضد استكباري و ضد امريكايي هستيم و مقاومت و از خودگذشتگي ملت مسلمان ايران و اراده آنان در احقاق حق خود موجب آشنايي بيشتر مردم دنيا و ملتهاي تحت ستم با اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي و ظهور بيداري اسلامي شد.
ب) شكست استراتژي عراق در تهاجم به جمهوري اسلامي ايران
نگاهي به تاريخ معاصر نشان دهنده اين واقعيت است كه جنگهاي قرون اخير همواره جدا شدن بخشي از خاك ايران را در پيداشته است و از افتخارات انقلاب اسلامي ايران به رهبري آقا روحالله اين است كه بهرغم حمايت ابرقدرتها از دشمن اجازه تجديد ذرهاي از خاك كشور را نداد و دشمن بعثي نتوانست به ادعاهاي خود در مورد اروندرود و ساير نقاط مرزي كوچكترين دسترسي پيدا كند.
ج) پذيرش مجدد قرارداد 1975 الجزاير توسط رژيم بعث عراق
صدام كه با پارهكردن قرارداد 1975 الجزاير جنگ را آغاز كرد در نهايت با پذيرش آن در ششمين و آخرين نامه خود در 23/5/69 به رئيسجمهور وقت ايران نوشت: «بدين ترتيب همه آنچه را كه ميخواستيد و بر آن تكيه ميكرديد تحقق مييابد و ديگر اقدامي جز مبادله اسناد باقي نميماند.»
د) معرفي رژيم بعث عراق به عنوان متجاوز توسط دبير كل سازمان ملل متحد
خاوير پرز دكوئيار، دبير كل سازمان ملل پس از اخذ و بررسي اسناد و ادله جمهوري اسلامي ايران و عراق در تاريخ 18 آذر 1370 صدام را به عنوان تجاوزگر و آغازگر جنگ معرفي نمود، كه اين موضوع تحقق يكي از شرايط و خواستههاي جمهوري اسلامي ايران بود. با عنايت به دلايل ذكر شده معلوم ميشود كه جمهوري اسلامي ايران پيروز قطعي اين جنگ بوده، زيرا توانسته است دشمن متجاوز را در كليه اهداف خود ناكام بگذارد و از موجوديت و تماميت ارضي خود به نحو احسن دفاع كند.
مهمترين عوامل پيروزي در جنگ 10 ساله
1-رهبري و مديريت رهبر مستضعفين و شيعيان جهان حضرت آقا روحالله
با آغاز جنگ بزرگترين نقطه قوت ايران، وجود رهبر معنوي، پرجاذبه، دورانديش، مقدس و باحكمتي بود كه مردم ايران او را از صميم قلب دوست داشتند و توانسته بود به عنوان نقطه اتكا و توانمندي روحي ملت ايران عمل كند. آقا روحالله تهديد بزرگ جنگ را تبديل به فرصت استثنايي براي ظهور تواناييهاي ملت ايران و آزموني براي جهاد فيسبيلالله كرد. آقا روحالله توانست با نفوذ عظيم خود انگيزه بزرگي را در ايستادگي در برابر دشمن در بين بسياري از مردم ايران به وجود آورد و روحيه تهاجمي را در قواي مسلح ايجاد و با تدابيري هوشيارانه از پيروزي دشمن جلوگيري كند. وي توانست بلافاصله ابتكار سياسي جنگ را در دست بگيرد و دولت عراق را در بنبست عملكرد خود قرار دهد. او به سرعت در كشور انسجام ملي را عليه متجاوز شكل داد و مقاومت مثالزدني از ملت ايران را به نمايش گذاشت. آنقدر با دشمن جنگيد كه توانست تمام سرزمينهاي اشغالي ايران را آزاد و صدام را از اقدام خود پشيمان كند و او را به پذيرش خواستههاي منطقي ايران وادار سازد.
2- نقش مردم در پشتيباني از جنگ
در دوران هشت ساله جنگ ملت ايران ظرفيت روحي بالا و تحمل فراواني از خود نشان دادند. ميل به ايثار و شهادت و فداكاري در مردم افزايش يافت. اقشار مختلف مردم پيوسته از انقلاب و امام در برابر دشمن حمايت ميكردند.
مشروعيت دفاع از اسلام، كشور و انقلاب اسلامي و امام زمان ملت، انگيزهاي قوي را در مردم به وجود آورد كه موجب وحدت ملي و اراده مصمم براي دفع تهاجم نظامي خارجي گرديد. در دوران جنگ بخشي از مردم ايران به صورت داوطلبانه از سراسر نقاط كشور با انگيزهاي الهي عازم جبهههاي جنگ شدند و توانستند تمام نارساييها و كمبودهاي موجود در جبههها را با حضور خود برطرف نمايند. وجود چنين نيروهايي امكان طرحريزي عملياتهاي گوناگون و پيچيده را براي فرماندهان و برنامهريزان فراهم ميآورد. حضور نيروهاي داوطلب بسيجي موجب شد تا موازنه قوا به نفع ايران برقرار گردد تا بتوانند نقش تعيينكنندهاي را در پيروزي ايران بر قواي بعثي فراهم آورند.
3- ابتكارات و خلاقيتها
جبهههاي جنگ فرماندهاني را پرورش داد و تربيت كرد كه خلاقيت آنها و اميد آنها به پيروزي، تحول عظيمي را در تغيير وضعيت جنگ به نفع ايران ايجاد كرد، آنان در ميدان جنگ توانستند سازمان موردنياز جبههها را براي مقابله با دشمن جهاني به وجود آورند و مجموعهاي يكپارچه و مقتدر براي اداره صحنههاي گوناگون جنگ تدارك ببينند. طرحريزي عملياتهاي بزرگي مانند «شكست حصر آبادان»، «فتح خرمشهر»، «جنگ در شلمچه»، «والفجر8 و گذر از اروندرود»، «جنگهاي بازي دراز» و «نبرد مرصاد» بدون چنين فرماندهاني و سازمانهاي مهيا شده توسط آنان امكانپذير نبود.
4- شيوه و سبك مديريت جبهه
سبك مديريت فرماندهان در جبهههاي جنگ، متفاوت از شيوههاي مرسوم و سنتي در ساير ارتشهاي جهان بود. گرچه سلسله مراتب و فرماندهي در بين رزمندگان وجود داشت ولي اطاعت بر سر اعمال زور و فشار بر زيرمجموعهها نبود، بلكه رابطهاي دوطرفه براساس محبت و مهرباني بين فرمانده و نيرو و عناصر برقرار شده بود. فرمانده با مشورت با همرزمان خود، آنان را در تصميمات خود شريك ميكرد و همه ميدانستند كه پس از تصميم بايد توكل كرد و بس.
با نگاهي به اين دلايل ميتوان به روشني دريافت كه پيروز اين جنگ ما بوديم؛ جنگي كه اعراب آن را جنگ جهاني ديگر ميدانستند و امروزه در كشور خودمان براساس سهلانگاريهاي عمدي در قد و قواره خود به نسل امروز منتقل نشد، اميد است كه اين مطالب مورد رضايت امام و شهدا و ديگر عزيزان قرار گيرد.