
با وجود اظهارات اخير فرانسوا اولاند رئيسجمهور فرانسه درباره اينكه شرايط فرانسه در حال بهبود است، بسياري از سياستگذاران همچنان معتقدند كه اقتصاد فرانسه به عنوان دومين اقتصاد بزرگ حوزه يورو، وضع آشفتهاي دارد و سنگيني بار اين كشور براي اروپا هر روز در حال افزايش است. دومينيك مويسي، مشاور ويژه مؤسسه روابط بينالملل فرانسه، اين سؤال را مطرح ميكند كه آيا فرانسه با اقتصادي سالم در شمال اروپا به طور كلي تغيير جهت داده و به سمت اقتصادهاي بحران زده جنوب اروپا حركت ميكند؟ او معتقد است كه اولاند، به دليل اينكه فردي ميانهرو است و همچنين به علت گرايش وي به چپ سياسي و نيز ديدگاههايش در مورد الزاماتي كه حوزه يورو بايد به آنها پايبند باشد، نخواهد توانست به اصلاحات گسترده دست بزند. در مذاكرات تجارت آزاد بين اتحاديه اروپا و امريكا، اولاند بر استثناگرايي فرهنگي فرانسه پافشاري كرد، اما اعتقاد دارد كه چالش موجود در خصوص كشورهاي آسيايي نبايد باعث به هم خوردن روابط بين دو كشور شود. ترجمه گفتوگوي سايت شوريا روابط خارجي اروپا با دومينيك مويسي بنيانگذار مؤسسه فرانسوي روابط بينالملل در پاريس را ميخوانيم.
ماه ژوئن گذشته، آقاي اولاند در جمع حضار ژاپني اعلام كرد كه بحران اقتصادي اروپا به پايان رسيده است. ولي ما شاهد ركورد بيسابقه شمار بيكاران در فرانسه هستيم و از طرف ديگر، مؤسسه اعتبارسنجيFitch هم رتبه اعتباري فرانسه را از رتبه A تنزل داده است. آيا شرايط آشفته كنوني اقتصاد فرانسه ميتواند باعث بازگشت بحران به منطقه اروپا شود؟بيان اين مطلب كه «اروپا به بحران بازگشته» گمراهكننده است، اروپا هنوز در شرايط بحراني به سر ميبرد. وضع موجود در قسمتهاي جنوبي اروپا و در كشورهايي همچون اسپانيا، پرتغال، يونان و حتي ايتاليا نشان ميدهد كه اروپا همچنان درگير بحران است. سؤال مهمي كه وجود دارد اين است كه آيا بحران در حال غلبه بر فرانسه است و اين كشور را با كشورهاي جنوب اروپا همسو خواهد كرد يا خير. اگر فرانسه به سمتي حركت كرده باشد كه هم جهت با يونان و اسپانيا باشد، عواقب خطرناكي در انتظار كل اتحاديه اروپاست. دليل نگراني بسياري از رهبران سياسي آلمان نيز از راهي است كه اقتصاد فرانسه در پيش خواهد گرفت.
بيش از يكسال از رياست جمهوري فرانسوا اولاند گذشته، محبوبيت او به طور چشمگيري كاهش داشته است. بزرگترين چالشهاي اولاند به عنوان كسي كه بر اساس شعارهاي ضدرياضتي در كشورش و همچنين در زمينه كلي اروپا وارد رقابتهاي انتخاباتي شد، چيست؟برخلاف آنچه تصور ميشود، اولاند از حمايت اكثريت در پارلمان فرانسه برخوردار نيست، زيرا اگر او بخواهد آشكارا در جهت سياستهاي سوسياليستي دموكراتيك حركت كند، نيمي از سوسياليستهاي چپگرا و همچنين افرادي كه در منتهااليه چپ جناح چپگرا قرار دارند، از او حمايت نخواهند كرد بنابراين وي از يك طرف در محاصره گروههاي چپگرا بوده و از طرفي ديگر قرباني ركگوييهاي خودش است. از ياد نبريم كه او زماني وعده كرده بود از ثروتمندان 75 درصد ماليات دريافت كند. وي اين كار را براي رضايت چپيهاي (تندرو) جناح چپ انجام داد. بنابراين (اولاند) با چالش عقلانيت سوسياليستهاي ايدئولوژيك تندرو روبهرو است. بنابراين يك مسئله مهم، شجاعت او است. از نظر خيلي از اقتصاددانان، دولت فرانسه بايد وقتي پاي اقتصادي خرد به ميان ميآيد نقش مداخلهگرايانه خودش را به شدت كاهش دهد و دراقتصاد كلان بسيار مداخلهجويانه رفتار نمايد. اين نوعي «پروژه بزرگ» است كه ميتواند به اقتصاد فرانسه بار ديگر تحرك بدهد و ايجاد اشتغال نمايد. ولي تا زماني كه بروكسل و برلين شاهد بدهيهاي بيش از حد فرانسه هستند، شايد فرانسه نتواند اينگونه رفتار نمايد.
ديدگاه خاص اولاند درباره رياضت اقتصادي برخلاف رئيسجمهور قبل فرانسه، در دوران رياستش باعث ايجاد مشكل بين او در مقابل همتاي آلمانياش شده است. آيا روابط او با خانم مركل صدراعظم آلمان، طي يك سال گذشته بهبود يافته است؟مشكلات ميان آلمان و فرانسه دلايل شخصي ندارد و بيشتر به نبود هماهنگي و توازن بين طرفين مربوط ميشود. وقتي توازن برقرار باشد رابطه بين آلمان و فرانسه مناسب به نظر ميرسد ولي متأسفانه در اروپاي امروز، فرانسه نميتواند همپاي آلمان پيش رود. امروزه آلمان با اقتصادي پوياتر و جامعهاي سازندهتر، نسبت به فرانسه كشور قدرتمندتري به شمار ميرود. بنابراين با وجود اينكه ميان اولاند و مركل رابطهاي خيلي خوب وجود ندارد اما اين مسئله مشكل بزرگي محسوب نميشود. مشكل اصلي اين است كه اين دو كشور ديگر با هم همتراز نيستند.
آيا واقعاً اين دو كشور قبل از اين همتراز بودهاند؟ برخي منتقدان ادعا دارند كه رابطه اين دو كشور هميشه به گونهاي بوده كه آلمان برتر و فرانسه ضعيفتر بوده است؟بعد از جنگ (جهاني دوم) براي مدت زيادي رابطه ميان آلمان و فرانسه در حد متعادلي بوده است، حداقل تا زماني كه آلمان به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم بود و حتي ميتوانم بگويم تا 10 سال اول اتحاد آلمان. نقطه عطف اين مسئله احتمالاً سال 2003 است، زماني كه آلمان شجاعانه در جهت انجام اصلاحات ساختاري قدم برداشت. در آن زمان آلمان به سمتي درست و فرانسه به سمتي غلط در حركت كرد.
فكر ميكنيد بعد از انتخابات آلمان در سپتامبر، اتحاد ميان آلمان و فرانسه مستحكمتر خواهد شد؟نه، فكر نميكنم اين انتخابات شرايط متفاوتي را ايجاد كند. رابطه مستحكم ميان اين دو كشور زماني شكل خواهد گرفت كه با قدرتمندتر شدن فرانسه در بين آنها هماهنگي و توازن ايجاد شود.
اجازه بدهيد كمي درباره مداخله نظامي فرانسه در مالي صحبت كنيم. آيا شما با نظر آن دسته از منتقدان موافق هستيد كه اين مانور نظامي، ضعف سياست دفاع و امنيت مشترك اروپا را نمايان كرد؟بله، مالي مدركي است براي اثبات اينكه اروپاي متحدي وجود ندارد. اگر فرانسه منتظر ميماند كه اروپاييها متحد شوند، بنيادگراها مالي را ميگرفتند، به همين خاطر فرانسه به تنهايي اقدام به اين كار كرد. و به خاطر همين تنها عمل كردنش بود كه قاطعانه عمل كرد. اگرچه براي اعلام پيروزي كمي زود است و هنوز فرانسه با خطرات زيادي در مالي مواجه است، ولي در نهايت كار، بسياري معتقد هستند كه مداخله در مالي مناسب بوده است. همين اتفاقاتي كه شما اخيراً در خاورميانه مشاهده ميكنيد، اينكه سران اروپا در مقابل شهركسازي اسرائيل متحد ميشوند يا اينكه حزبالله را به عنوان يك گروه تروريستي، محسوب ميكنند، نشان ميدهد كه هنوز زود است تا نقش اروپا (ي متحد) را ناديده بگيريم. مسئلهاي كه اروپا در آن بسيار ضعيف عمل ميكند، مداخله است، زيرا تنها دو كشور انگلستان و فرانسه هستند كه تمايل به انجام مداخله دارند. در مسئله مالي، دو كشور بلژيك و دانمارك كه از آنها انتظار نميرفت، به همكاري با فرانسه پرداختند. اما كشورهايي مانند آلمان با اين مداخله مخالف بودند و اين مسائل به وضوح ضعف اروپا را نشان ميدهد.
ولي زماني كه مسائل ديپلماسي مشترك مطرح است، مانند خاورميانه، آن وقت شما با ديدن توانايي اروپا در اجراي تصميمهاي مشترك شگفتزده ميشويد. اگر شما روزنامههاي اسرائيلي را بخوانيد، به اين نتيجه خواهيد رسيد كه «كري» احتمالاً بدون اعمال تحريمهاي اتحاديه اروپا عليه كالاهاي اسرائيلي ساخته شده در سرزمينهاي اشغالي، نميتوانسته در پيشبرد صلح ميان اسرائيل و فلسطينيها موفق باشد. بنابراين، قضاوت در مورد تحول اروپا در مسائل امنيتي و سياست خارجي بايد به صورتي متعادل انجام شود. بايد گفت كه اروپا در سياست خارجي بهتر از مسائل امنيتي عمل كرده است.
به نظر ميرسد اين به خاطر اين است كه سياست امنيتي مشترك مستلزم هزينههاي دفاعي است، اين طور نيست؟بله، اين مسئله به هزينههاي دفاعي و داشتن اراده براي اعزام نيروهاي نظامي به بهانه رسيدن به اهداف امنيتي نياز دارد. مسئلهاي كه تعداد بسيار اندكي از كشور اروپايي تمايل به انجام آن دارند اما زماني كه فرانسه اقدام به مداخله نظامي در مالي كرد، متوجه تفاوت خود با آلمان شد. آلمان از لحاظ اقتصادي قويتر است، بيشتر هم مورد احترام است اما زماني كه صحبت از اعزام نيروي نظامي ميشود اين فرانسه است- نه آلمان- كه تفاوتها را ميسازد.
كمي درباره توافقنامه تجارت آزاد دوسوي آتلانتيك صحبت كنيم. همانطور كه ميدانيد در مورد توافقنامه مشترك تجارت و سرمايهگذاري دو سوي آتلانتيك، اصرار فرانسه بر حذف «خدمات بصري» از اين توافقنامه باعث به هم خوردن مذاكرات قبل از انجام توافق شد. آيا اين مسئله يادآور شكاف بزرگ فرهنگي ميان ايالات متحده و فرانسه نيست؟اگر شما به جايگاه بسياري از كارگردانان مطرح امريكا و كساني كه با اين صنعت در ارتباط هستند نگاهي بيندازيد، جوابهاي متنوعي خواهيد گرفت. اصرار فرانسويها بر استثناگرايي فرهنگي مورد حمايت كارگردانان بزرگ هاليوودي مانند اسپيل برگ است اما بايد توجه داشت كه استثناگرايي فرهنگي مسئلهاي بسيار حساس است. وقتي فرانسويها را ميبينيم كه ميگويند: «حتي اگر به دنبال جذب بهترين دانشجويان خارجي هم باشيم، نميتوانيم در دانشگاههاي فرانسه، انگليسي تدريس كنيم» اين واقعاً مضحك است؛ اين نوعي مليگرايي دفاعي است كه نوعي پيچيدگي نازل ميشود اما زماني كه فرانسويها ميخواهند با ساخت فيلمهاي خوب از صنعت فيلم خود حمايت كنند، آن وقت ديگر اين نوع استثناگرايي الزامي ميشود. فرانسه صنعت سينماي خوبي دارد و ميتواند آثار ارزشمندي به دنياي فرهنگ ارائه كند. بايد از اين صنعت به خاطر اعتلاي فرهنگ حمايت و نگهداري شود.
آيا به نظر شما اين چالشها طي 18 ماه آيندهاي كه مذاكرات ادامه دارد، باعث بروز مشكلات در جريان مذاكرات خواهد شد؟بله، قطعاً. ولي بايد اين را هم بدانيم كه غرب در كل داراي منافع مشترك است و تهديد و رقيب واقعي غرب، چين است. چين براي امريكا و اروپا بسيار خطرناكتر است از خطري كه امريكا و اروپا براي يكديگر دارند، بنابراين ما در غرب بايد روحيه سازش را بين خود گسترش دهيم. من ميدانم تأكيدي كه فرانسه بر استثنا گرايي فرهنگي دارد مصالحه با آن را مشكل ميكند اما بايد بدانيم كه ما چالش مشتركي داريم به نام «آسيا» كه در واقع ميتوان گفت «چالش چين». اين چالش مشترك بايد ما را به سمتي هدايت كند تا اختلافات و رقابتهايمان را كنار بگذاريم.
شما اخيراً در مقالهاي نوشتهايد كه «اروپا همچنان حوزه منافع امريكاست». كشورهاي اروپايي بايد چگونه عمل كنند تا مطمئن شوند كه ايالات متحده همچنان در سالهاي آتي شريك آنها باقي خواهد ماند؟ايالات متحده خواهان وجود اروپاي قدرتمند است. امريكا هيچگاه تمايل به فروپاشي اروپا ندارد، فروپاشي اروپا ميتواند اقتصاد دنيا را به هم بريزد. ايالات متحده از حضور فعالانه اروپا در خاورميانه، آفريقا و هر جاي ديگر ابراز خرسندي ميكند. ايالات متحده از رقابت با اروپا ترسي ندارد، تنها چيزي كه امريكا از آن واهمه دارد تنها شدن در غرب است. بنابراين پاسخ اين است كه اروپا براي رسيدن به اين هدف بايد يكپارچه، پويا و بسيار موفق عمل كند.
منظورتان تشكيل يك اروپاي فدرال است؟اروپا به دنبال انتخاب يك پدر براي خود نيست. اروپايي كه بنيانگذاران اروپا را در سر ميپروردند، ديگر شكل نخواهد گرفت. اروپاي متحدتر اروپايي است كه در آن دولت ملتها نوعي احساس در مورد منافع مشتركشان داشته باشند و طبق همين احساس مشترك نيز عمل كنند، اروپاي يكپارچه لزوماً يك اروپاي فدرال و ادغام شده نيست زيرا در سالهاي آينده چنين اروپايي اتفاق نخواهد افتاد. با اين حال، قطعاً يك سناريوي ديگر هم وجود دارد؛ روسيه مجدداً به يك تهديد تبديل شود كه در اين صورت امريكا ناگهان به اروپا علاقهمند خواهد شد اما اين سناريويي نيست كه دلخواه باشد.