مصطفي شاه كرمي| طي سالهاي اخير و همگام با پيشرفتهاي شگرفي كه در عرصههاي مختلف علمي و صنعتي به وجود آمده است، هنر و عوالم مختلف آن نيز دستخوش تغييرات زيادي شدهاند. قدرت متغيرسازي در عرصههاي متنوع هنر باعث شده است كه هر كدام از هنرهاي هفتگانه با توجه به منافع راهبردي و استراتژيك بلندمدت كشورهاي عمدتاً استعمارگر و مستكبر تعاريف و كاربردهاي متكثري پيدا بكنند.
سينما، موسيقي و رسانه ميدان نبرد نوين!
در دوران و هزاره سوم، ديگر هنر به معنا و قصد مورد نظر و خواست انسانهاي قرون گذشته قابل تعريف نيست. چه اينكه انتفاع و اهداف كشورهاي مروج و توليدكننده محتوا در حوزههاي مختلف آن يكي از بايستههاي اصلي شكلگيري و نيل به اهداف مفروض، از جمله مباني طرحريزي شده از جانب مركز و محمل مولد اصلي هنرهاي هفتگانه محسوب ميشود. امروزه استعمارگري نوين و مستعمره كردن ديگر كشورها و ملتهاي جهان با استفاده از شيوه و روشهاي قديمي از جمله حمله نظامي يا هجمه و تعرض از طريق حلقه واسط يا كشور ثالث تا حدودي منسوخ و نخ نما شده است. با توجه به بيداري اكثر مردم كشورهاي جهان و آگاهي يافتن از قدرت اتحاد و اتفاق با يك استراتژي راهبردي و ذيل عناويني همچون جمهوريت يا همان دمكراسي، باعث شده است كه سبك تهاجم و تخاصم نظامي كارايياش را از دست بدهد. از جمله دلايل اين تغيير رويكرد هزينههاي اقتصادي، تجهيزاتي- لجستيكي و انساني بسيار زيادي است كه در دنياي امروزي اعتبار يافتن و ملاك قرار گرفتن بحث هزينه و سود، محلي از اعراب ندارد. راهبرديترين دستاويزهاي استراتژيك ابرقدرتها به سمت سينما، موسيقي و رسانه تئوريزه شده است. هدفگذاريهاي متعددي با راهاندازي جشنوارهها و تعيين جوايز قابل توجهي تئوريزه شده است كه هر دوره از اين جشنوارهها در نهايت منجر به معرفي افراد و آثاري به عنوان نفرات و آثار برتر به همگان از جمله علاقهمندان آن عرصه هنري ميگردد. با توجه به تقسيم كار تئوريزه شده توسط كارشناسان خبره ذي مدخل در هر كدام از عوالم هنر و پس از برنده و شاخص اعلام شدن افراد خاصي در اين محافل كاملاً مديريت شده خاص، رسانهها مرحله بعدي كار را كه مانور تبليغاتي براي اشتهار و ستاره كردن منتخب مورد نظر است آغاز ميكنند. اين افراد به لطف سبك رفتاري استعمار جديد و شيوههاي تهاجمي خاصش و البته اعلام سرسپردگي و در اختيار بودنش به عنوان الگو و سوپر استارهاي مولتي ميلياردر براي جوانان كشور هدف معرفي ميشوند. تكليف سينما يا همان هنر هفتم با نمايش سيركگونه جايزه اسكار سال گذشته كه منتخبش را طي اقدامي نادر و خاص توسط همسر رئيسجمهور امريكا و از محل كاخ سفيد امريكا معرفي كردند، مشخص و أظهر من الشمس فياوسطالسماء است.
قهرمانسازي براي كنترل مؤثر ذهن جوانان
اما در اين بين عرصه موسيقي به عنوان يكي از پرطرفدارترين و تأثيرگذارترين عوالم هنر كه مورد توجه ويژه قشر جوان جوامع مختلف قرار دارد تبديل به كانون توجهات سرمايهداران و اربابان خودخوانده جهان استعمارگري شده است. اربابان امپرياليسم به پشتوانه ارتباطات و تواناييهاي مالي و امكاناتي همچون رسانههاي تأثيرگذار در دنيا، خوانندگان و طبقه ممتاز سبكهاي مختلف موسيقي از جمله رپ، هيپهاپ، متال، راك و... را در قبال دادن ثروت و شهرت جهاني(كه قبلاً اشاره شد)، به طور كامل در اختيار خود ميگيرند تا از آنها به عنوان ابزاري مؤثر براي كنترل ذهن، روح و ذائقه ديگران به ويژه نسل جوان در كشورهاي هدف استفاده كنند. اينگونه ميشود كه ديگر خوانندهها هيچ كنترلي روي كار خود نداشته و صرفاً مطيع دستورات و برنامههاي طبقه ممتاز پشت پردهاي ميشوند كه همان فراماسونرها و ايلوميناتيها و گروه اقليتي هستند كه خود را اربابان جهان ميدانند. هر چند پذيرش چنين تئوري براي خوانندگان سبكهاي موسيقي غربي در كشورمان قدري سخت و غيرباور است اما واقعيت اين است كه چنين سرمايهگذاري معمولاً روي افراد فوق ستاره و بسيار معروف با هواداران زياد انجام ميشود، نه كساني با ابعاد و سطح كاري خوانندههاي داخل كشورمان كه بيشتر مصرفكننده و كپيكار هستند تا توليدكننده سبكهاي موسيقايي كه عمدتاً منشأ غربي دارند اما متأسفانه بايد اين نكته را پذيرفت كه برخي جوانان ناآگاه يا گمراه طرفدار برخي از اين خوانندههاي داخلي كپي كار و پيرو سبكهاي غربي شدهاند. دلايل متعددي را در اين زمينه ميتوان احصا كرد اما بدون ترديد رسانههاي داخلي از جمله راديو، تلويزيون و برخي روزنامهها و مجلات اصطلاحاً «زرد» كشورمان مهمترين عوامل كسب شهرت و الگو شدن قاطبه اين فعالان موسيقي غربي در ميان جوانان به شمار ميآيند. چندسالي است كه هر مراسم جشن و شادماني كه در هر بخش، سازمان يا نقطهاي در كشور برپا ميشود يك پاي ثابت و لاتغير اين مثلاً جشنها اجراي موسيقي و خوانندگي است. در اكثر جشنهاي مناسبتي از جمله ولادت ائمه معصومين عليهمالسلام، اجرا و به پا شدن مجالس موسيقي «لهو و غنا» يا به اصطلاح فقهي موسيقي«مطرب»، به نام ائمه و به كام خدمتگذاران شيطان و آدمكهاي ملوني است كه خودشان را در مقابل عظمت ستارههاي خارجي سبكهاي پاپ، رپ، هيپ هاپ و غيره يك پادو و كمترين ميدانند. در نمونههاي خارجي و شاهد مثال اين مطربان مثلاً خواننده و موسيقي خوان! به تبليغ و تقديس خداي شيطاني خود در صنعت موسيقي ميپردازند و به واسطه همين مسئله در بسياري از آهنگها، مفاهيم كاملاً ضدانساني و غيراخلاقي از جمله اعتياد، دزدي، قتل، مسائل جنسي، همجنسبازي، كفر و ناسزاگويي و تقديس شيطان را به شكل ترغيبي و تشويقي مطرح ميكنند و تكرار مكرر اين آهنگها و مفاهيم است كه فرهنگ جوامع فاقد پشتوانه اعتقادي و جوامع غافل از ارزشهايشان را تغيير ميدهد. هر چند در ميان مابهازاي داخلي اين مطربان، فضا و عرصه ولنگاري و لاقيدي به خاطر اعمال برخي مميزيهاي نيم بند و سليقهاي، در حد و اندازه مغرب زمين وجود ندارد اما بسياري چرند و پرندهاي ديگري از جمله مباحث جنسي، ترويج عشقهاي خياباني و نامشروع و به تبع ذات سبك و موسيقي غربي به كار رفته در آهنگها، شرايط لهو و لعب به وفور ديده ميشود. رسانه ملي متشكل از رسانههاي حوزه صدا و سيما بدون كمترين توجهي به حدود الهي و فقط با توجيه جذب مخاطب ضمن دعوت از برخي افراد با ظاهري مشكل دار به اسم خواننده، زمينه اشتهار و الگو شدن آنها در بين جوانان جامعه را تسهيل و فراهم ميكنند. با همين نوع نگاه جذب حداكثري مخاطب! (البته با ترجمان اين دوستان) بارها و بارها اتفاق افتاده است كه آهنگ بدون كلام برخي از ترانههاي خوانندههاي اصطلاحاً لسآنجلسي از طريق برنامههاي مختلف به خصوص در راديو پخش شدهاند كه مورد انتقاد است و زمينهساز و اسباب نگراني و ناخرسندي مخاطبانشان را به وجود آوردهاند. از طرفي برخي از سازمانها، دستگاهها و بخشهاي دولتي و غيردولتي هم با تأسي از اقدام رسانه ملي گمان ميكنند كه اگر در جشنهاي سازماني يا اعياد و مناسبتهاي ملي و مذهبي از خوانندگان و مطربان استفاده نكنند، آن مراسم جشن نيست. نمونه چنين اقداماتي در اثناي برپايي جشن ولادت امام زمان (عجلالله تعالي فرجه الشريف) كه سالجاري توسط يكي از بخشهاي مسئول در زمينه ارائه خدمات شهري در تهران انجام گرفت پخش موسيقيهاي لهو و لعب و برپايي مجلس گناهآلود يكي از مهمترين و شادترين! بخشهاي جشن ولادت امام زمان و منجي عالم بشريت- از گناه و آلودگيها- بود!
منحرفسازي و استحاله گروههاي مبارز
شايد بيمناسبت نباشد كه به منظور آشنايي بيشتر خوانندگان و مخاطبان رسانهها درباره برخي از گروههاي موسيقي غربي از جمله رپ و هيپهاپ و... توضيحات كمتر گفتهشدهتري را بازگو كنيم. واقعيت برخي از اين سبكهاي موسيقايي غربي (تعدادي از آنها كه بر اساس نحوه و آغاز شكلگيري آنها قابل بررسي و پژوهش هستند) و تشكيل گروههاي زيرزميني اين است كه اغلب گروههاي مخالف با سيستم حكومت مركزي امريكا و غرب براي ابراز مخالفت و انجام مبارزاتشان دست به تشكيل گروههايي شبيه NGO زدند. با توجه به نوع نگاه اين گروههاي تشكيل يافته و به خطر افتادن منافع سرمايهداران به خصوص صهيونيستها، اين متمولين با طراحي نقشههاي مخفيانه و اجير كردن افراد خاص اقدام به رخنه و نفوذ در لايههاي مختلف گروههاي معترض كردند. سرانجام چنين نفوذ طراحي شده و هدفمندي موجبات انحراف از مسير و آرمان اصلي تشكيل آن گروهها را فراهم كرد. به همين علت سرتيمهاي اين گروهها نه تنها نتوانستند به اهداف مفروض و موردنظرشان دست پيدا بكنند بلكه دچار يك نوع استحاله حركتي گرديدند و به نوعي در خدمت اهداف سردمداران سرمايهدار و صهيونيست درآمدند.
عبرت از تاريخ
در بخش پاياني اين نوشتار لازم است براي داشتن درك بهتر و البته احساس و ادراك صحيحتر نسبت به خطري كه در كمين جوامع اسلامي نشسته است به واقعه تاريخي و دلايل اضمحلال و از هم گسيختگي جامعه مسلمانان در اندلس (اسپانياي كنوني) اشاره كنيم. «همفر» جاسوس معروف انگليسي در بلاد اسلامي كه با تهييج و مديريت محمدبن عبدالوهاب توانست فرقه منحرف و سفاك «وهابيت» را پايهگذاري و تثبيت كند، در كتاب خاطراتش با آوردن نقل قول يكي از مسئولان انگليسي درباره چگونگي بازپسگيري اندلس از مسلمانان نوشته است: يكي از مسئولان وزارت مستعمرات انگليس به من كه درباره نامعلوم بودن موفقيت مأموريتم در بلاد اسلامي نااميد شده بودم گفت: همانطور كه توانستيم اندلس را از مسلمانان بازپس بگيريم، روزي خواهيم توانست كه امپراطوري اسلامي را هم مضمحل كنيم. او درباره شيوه پسگيري اندلس گفته است: ما با استفاده از زنان (فاحشه) و شراب توانستيم آنها را فاسد و سست كرده و شكست بدهيم!
شاديسازي به سبك ماهواره
در روزگار امروز ما نيز اين نكته بسيار جالب و حائز اهميت است كه بيبيسي به عنوان رسانه دولتي انگليس و يكي از مهمترين بازوهاي عملياتي اين كشور استعمارگر، سعي ميكند از طريق برنامههاي متعدد ماهوارهاي وجوه و مؤلفههاي مورد نظرش را به عنوان نماد شادي و شادمانه بودن در ميان مسلمانان به خصوص ايرانيان رواج بدهد. اين چند وجه عبارتند از «زن بارگي»، «موسيقي»، «شراب» و «رقص». با اندكي توجه و تدقيق بيشتر ميتوان اين سه محور را در اكثر برنامههاي سرگرمكنندهاي كه از اين شبكه سلطنتي انگليس (بيبيسي) و ديگر شبكههاي همداستان با آن (من و تو، جمتيوي، فارسي وان و...) پخش ميشوند را ملاحظه كرد. اين عمليات رواني با همراهي و مساعدت ناخواسته و ناآگاهانه برخي از برنامهها يا توسط مسئولان برپايي جشنهاي مختلف كشورمان در حال تسري و اپيدمي شدن است. متأسفانه بيشتر برنامهسازان و مسئولان برپايي جشنهاي ملي و مذهبي در كشورمان گمان ميكنند كه اگر در جشني موسيقي و كمي تحرك موزون! وجود نداشته باشد ديگر نميتوان به آن مراسم عنوان «جشن» اطلاق كرد! هر چند با تكرار قبح شكني متعدد از اين دو مقوله به بهانههايي نظير برد تيم ملي فوتبال، واليبال، بسكتبال و... بارها و بارها شاهد برپايي مجالس و محافل رقص و موسيقي شاد! در وسط خيابانهاي شهرمان بودهايم! شايد قدري مداقه و تدبر بيشتر درباره اين مسئله كه چرا همه رسانههاي داخلي (صوتي و تصويري) در خلال برپايي محافل جشن و شادي سعي در پخش و تكرار عصبي كننده موسيقيهاي خاص دارند، ما را به اين نتيجه برساند كه ما در بخشي از پازلي كه دشمن به طمع نابودي و استعباد و اضمحلال فرهنگ، كشور و دينمان طراحي كرده است در حال انجام وظيفه هستيم! چرا برخي رسانهها تلاش ميكنند تا شادي و جشن را فقط در رقص و موسيقي خلاصه كنند؟ آيا فقط با رقصيدن و پخش موسيقي غربي ميتوانيم شاد بودنمان را به ديگران اثبات كنيم؟!
چه بايد كرد؟
بايد هوشيار باشيم تا با درس گرفتن از احوال گذشتگان، نگذاريم سرنوشت شوم و عبرتآميز «اندلس» با طراحي دشمنان اسلام و با تشبث به سه ركن اصلي فساد يعني «زن بارگي»، «شراب» و «رقص و موسيقي» يكبار ديگر محقق شود. به كلام ديگر ميتوان گفت كه برخي كشورهاي مسلمان منطقه در روزگار كنوني با همين استراتژي كهنه اما كارآمد «اندلسيزاسيون» كردن توسط كشورهاي غربي دچار دگرديسي عجيب و بازگشت به دوران بربريت و عصبيت قبل از اسلام و سكولاريزه شدن جوامع آنها شده است. حال با توجه به جميع جهات و با عنايت به اينكه تجربه نشان داده است كه براي اضمحلال و به نابودي كشاندن يك ملت يا امت حتماً لازم است ابتدا زنان آن امت يا ملت را به فساد، تباهي، ولنگاري اخلاقي و بيتوجهي به هنجارها و ارزشهاي ديني- اجتماعيشان تشويق، ترغيب يا حتي مجبور كنند، مركز هدف قرار گرفتن حجاب به عنوان يكي از مهمترين نمادها و مؤلفههاي حفظ اسلام و اخلاق اسلامي جهت در امان ماندن جامعه از فساد، به خوبي بيانگر اهداف متواتر و برنامهريزي شده دشمنان اسلام است. از ديگر سو عاديسازي و اجبار جامعه نسبت به پذيرش برخي تساهل و تسامحهاي مخرب و تبليغات زياد در شبكههاي ماهوارهاي به منظور خواننده و برهنه كردن زنان به بهانه هنر و موسيقي هم مرتبه و حلقه ديگر اين حمله و شبيخون چند لايه است. مردها و جوانها هم به عنوان يكي ديگر از حلقههاي متصل به اين زنجير بايد به بهانه ابراز يا نشان دادن شادي و شادماني به سمت استفاده از مشروبات سكرآور و مستكننده سوق داده شوند. در اين بين فضا به گونهاي ترتيب داده ميشود كه اگر كسي در مخالفت يا مذمت چنين اقدامات و سرگرميهايي سخن بگويد او را مورد هجمه شديد قرار داده و با انتساب صفاتي همچون «اُمُل»، «عقب افتاده»، «متحجر»، «بنيادگرا»، «تندرو» يا دهها صفت ديگر يا او را در موضع انفعال و سكوت قرار بدهند يا وادار به همراهي كنند. حال بايد با وصل كردن حلقههاي مورد اشاره آنها را به هم متصل كنيم تا دريابيم كه چرا اين همه هزينه در زمينه ترويج موسيقيهاي تند غربي يا استفاده از مشروبات الكلي يا بيحجابي زنان جوامع اسلامي مصروف ميگردد. نقش رسانهها در روشنگري و عدم همراهي و ورود به زمين طراحي شده توسط دشمنان دين و كشورمان مهم است تا با بهرهگيري از نقطه نظرات كارشناسان، اهل هنر و سليقه در زمينه مبارزه و ارائه موارد جايگزين مورد تأييد دين و فرهنگ ياري كنند تا نقش يكي از قطعات تكميلكننده پازل نقشه و استراتژي «اندلسيزاسيون» را به خود نگيرند.