کد خبر: 606287
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۳
دكتر حسين الهي قمشه‌اي در كتاب نفيس، ‌عزيز، پرارج و گرانقدر «365 روز در صحبت قرآن» بيت بسيار زيبا و پندآموزي از حكيم نظامي در منظومه «خسرو و شيرين» آورده است كه حيفم آمد درباره آن چيزي ننويسم و اگر پيشتر نچشيده باشيد حلاوت و حكمتش را با شما تقسيم نكنم.
   حسن فرامرزي|

يك:

 دكتر حسين الهي قمشه‌اي در كتاب نفيس، ‌عزيز، پرارج و گرانقدر «365 روز در صحبت قرآن» بيت بسيار زيبا و پندآموزي از حكيم نظامي در منظومه «خسرو و شيرين» آورده است كه حيفم آمد درباره آن چيزي ننويسم و اگر پيشتر نچشيده باشيد حلاوت و حكمتش را با شما تقسيم نكنم.
اما آن بيت نظامي اين است:«چو كرم قز شدم از كرده خويش/ بريشم بخشم ار برگي كنم ريش» يعني كه من مثل كرم ابريشم هستم. كرم ابريشم اگر با آرواره‌هايش تن برگي را هم زخمي مي‌كند و از برگي ارتزاق مي‌كند در عوض اين زخمي كردن برگ و صدمه زدن به آن به مردمان و جهان ابريشم مي‌بخشد. يعني كه آن برگ را حيف و ميل نمي‌كند و نيرو و تواني كه آن برگ سبز به كرم هديه مي‌دهد و جان و جانمايه‌اش را به رايگان و بي‌منت در اختيار او قرار مي‌دهد صرف توليد ابريشم پربهايي مي‌شود كه باز به رايگان سر سفره زرق و رزق مردمان و آدميان مي‌آيد و از آن ابريشم چه جامه‌ها و فرش‌ها كه بافته و بر قامت‌ها نمي‌نشيند يا روي زمين گسترانده نمي‌شود.
نظامي در اين بيت مي‌خواهد چه بگويد؟ به گمانم او مي‌خواهد توجه ما را به اين حقيقت سترگ و لايتغير جلب كند كه ذره ذره عالم از حشرات و نباتات و حيوانات در چرخه زيستن خود متكلف مسئوليت و مأموريت و وظيفه‌اي خاص خود هستند و اگر از سفره و خوان گشوده الهي به سهم خود چيزي برمي‌دارند در عوض آن همسنگ و معادل آن و به يك معنا والاتر و بيشتر از آنچه كه برداشته‌اند دوباره سر سفره مي‌گذارند. همين يك نكته كافي است كه ما سر به گريبان فرو ببريم، درنگ كنيم و با خود تأمل كنيم كه آيا ما نيز در نسبت خود با جهان چنين رفتاري مي‌كنيم و بر همين قاعده پافشاري مي‌كنيم؟ چقدر خود و فرزندانمان را عادت داده‌ايم كه اگر از داشته‌هايي كه به رايگان يا به اندك زحمتي در اختيار ما گذاشته مي‌شود بهره مي‌بريم در عوض چيزي همسنگ با آن يا افزون بر آن چيزي كه از سفره برداشته‌ايم دوباره سر جايش بگذاريم؟
اصلاً اين سرسبزي و نشو و نمايي كه در نباتات ديده مي‌شود از كجا مي‌آيد؟ آنها بي‌هيچ اندوه و غمي قد مي‌كشند و سر به آسمان مي‌سايند. آنها بدون آن كه با خود حساب و كتاب كنند كه چه كسي يا چه كساني به رايگان زير سايه ما نفسي تازه خواهند كرد يا از ميوه و برگ و بار و بر ما خواهند خورد هر سال كار خود را مي‌كنند و سايه و ميوه و برگ و بار و بر خود را بين جانداران و آدميان از سرخ و سياه و زرد و سفيد از هر مليت و عقيده و قومي مي‌گسترانند، بدون آن كه پيش شرطي در بهره‌برداري قرار دهند. اتفاقاً به همين خاطر است كه حال آنها خوب است. يعني حال آن كرم ابريشم خوب است چون اگر با آرواره‌هايش زخمي به تن برگ وارد مي‌كند مي‌داند كه آن زخم با حرير ابريشم جبران خواهد شد اما اگر آن كرم فقط و فقط زخم بزند در آن صورت از چرخه نيكبختي بيرون خواهد آمد. اگر آن زنبورها و پروانه‌ها فقط شهد گل‌ها را بخورند و چيزي از پراكندن گرد گل‌ها و كمك به تكثير گياهان و جمع كردن آن شهدها و فرآوري آنها در خانه‌هاي شش ضلعي سر سفره نگذارند آنگونه حالشان خوب نخواهد بود، يعني با آن اميد و جسارت، با آن پيشاني باز پرواز نخواهند كرد و پروانه‌ها آن طور با عشوه‌گري و حال خوش بال‌هايشان را باز و بسته نخواهند كرد.

دو:

 اين سؤالي است كه همه ما بي‌تعارف بايد از خود بپرسيم كه امروز من چه شد؟ من امروز يك سيب و سه زردآلو و يك هلو و دو بشقاب برنج خوردم، من امروز از گوشت گوسفندي خوردم كه حياتش به خاطر منفعت رساندن به من و همنوعانم گرفته شد، آن حيات بي‌مراد و بي‌حكمت گرفته نشده است، آن گوسفند هم حق حيات داشته اما حق حيات گوسفند به خاطر مصلحت بزرگ‌تر كه جان و توان بخشيدن به يك انسان است از او سلب شد. تك تك جوارح من امروز از قلب و ريه‌ها تا سر و چشم و گوش و زبان همه و همه مثل كارگراني مطيع و افتخاري، رايگان و فرمانبر در خدمت من بودند. هوا و آب و نور و خاك هم كه خدمتكاران مطيع و رايگان هميشگي هستند. من اگر امروز صبح بيدار شده‌ام و روزم را به پايان مي‌برم به لطف خدمتكاراني است كه در درون و بيرون از من به جديت تمام در حال جان دادن و جان بخشيدن به كليتي هستند به نام من. من «خدا پشت و پناهت باشه مادر» را اول صبح وقتي از خانه بيرون مي‌آمدم به رايگان دريافت كرده‌ام. آيه‌اي كه مادر پشت من خواند تا خدا مرا از همه بلاها محفوظ بدارد رايگان بود، حتي ندانستي كه مادر گفت «فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين»
مثال آوردن از يك كرم در منظومه‌اي از يك حكيم بي‌دليل نمي‌تواند باشد كه فرمود «فاعتبروا يا اولي الابصار» پس اين پرسشي جدي و محاسبه‌اي اساسي است كه تك تك ما بايد از خود بپرسيم و به حساب آوريم كه وقتي اقتضاي شعور يك كرم اين است كه اگر تن يك برگ را زخمي مي‌كند آن زخم را در خدمت توليد ابريشم قرار دهد و به رايگان سر سفره نعايم الهي بگذارد اين وسط ما چه بايد بكنيم؟ وقتي اين همه سيب و گندم و برنج و ميوه و تنقلات و انواع گوشت‌ها را به دندان مي‌كشيم در عوض چه بر سر سفره مي‌گذاريم؟ بازتوليد ما از همه آنهايي كه به خاطر ما زخم مي‌خورند و به خاطر ما جان مي‌دهند، چيست؟ فرآوري‌هاي ما از اين جان دادن‌ها و جان سپردن‌ها كجاست؟

سه:

امروز در اختيار من و تو است. فرض كن اين امروز يك برگ است، يك برگ سبز. ما اين امروز را چه به ترشي چه به شيريني چه به رضايت و چه به اخم و گره ابرو و پرخاش و تشر خواهيم خورد مثل همان كرم كه با آرواره هايش آن برگ را مي‌خورد ما هم اين امروز را خواهيم خورد، همچنان كه امروز‌هاي گذشته را به شتاب خورده‌ايم و رسيده‌ايم به اينجا كه يكي‌مان 10 سال داريم يكي‌مان 20 سال يكي‌مان 30 سال و بالاتر و بالاتر. اين پرسشي است كه همه ما بايد به آن جواب بدهيم؛ ما كه اين همه برگ و بار را خورده‌ايم پس كو ابريشم ما؟ يعني اگر كسي كه قواعد نظام خلقت را مي‌شناسد از ما بپرسد ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري و بعد بلافاصله چرتكه بگيرد دستش و بگويد خب حالا كه تو اين همه برگ را زخمي كرده‌اي مثلاً تا حالا ما حساب كرده‌ايم و ديده‌ايم در 10 سال گذشته فقط 10 هزار تا سيب و پرتقال و گوجه سبز خورده‌اي، ماحصل اين 10 هزار سيب و پرتقال و گوجه سبز چه بوده؟ چه روشنايي و نور و اميد و شيريني و دستگيري و هنر و علم و دانشي به واسطه زخمي كردن اين 10 هزار سيب به دست آمده چه خواهيم گفت؟
شما از خير و بركت و ديگرخواهي و دانش افروزي چه بر سر سفره هستي گذاشته‌اي؟ اين انگشت هشدار به نظر من هميشه به سمت ما دراز است، هستي خوابگاه و پروارگاه نيست و چون كسي براي پروار شدن و خوردن و خوابيدن محض يا متنعم شدن محض به دنيا نيامده لاجرم مخاطب اين پرسش خواهد بود كه تو چه وزني بر وزن خير و بركت و حكمت و عدالت و اصلاح و هدايت افزوده‌اي؟ و اتفاقاً اگر از اين زاويه به قضيه نگاه كنيم مي‌بينيم منشأ و سرچشمه و گرانيگاه بسياري از غم‌ها و غصه‌ها و رنج‌ها و افسردگي‌ها و گرداب‌هايي كه در ذهن و روح ما جولان مي‌دهند و شكل مي‌گيرد به خاطر همين است كه به اندازه برگ‌هايي كه خورده‌ايم ابريشم سر سفره نمي‌گذاريم، به عبارت ديگر توليد ما به اندازه مصرف ما نيست، يا توليدي مي‌كنيم كه هماهنگ و هم آواي بركت و خير نيست.  وقتي يك روز را به پايان مي‌بريم و مي‌بينيم كه در اين يك روزي كه گذشت لبخندي را بر صورت كسي نياورديم حكمت و دانشي نو نيندوختيم كتابي خوب نخوانديم صله‌رحمي نكرديم اثري از خود خلق نكرديم روزي كه مي‌توانست براي يك عكاس تبديل به چند عكس زيبا و تأثيرگذار شود به واسطه كاهلي نشد، روزي كه براي يك روزنامه‌نگار مي‌توانست به يك مقاله يا گزارش يا گفت‌‌وگوي ارزشمند و فربه كن جان و روح تبديل شود و جان‌هاي آدميان را به راستي و صلاح و اميد دعوت كند نشد، يا روزي كه مي‌توانست براي يك مسئول تبديل شود به خدمتي براي بندگان خدا به واسطه حرص‌ها يا جناح‌گرايي‌هاي مفرط يا خود داناي كل بيني‌ها يا به هم ريختگي درون ميسر نشد اين زنجيره‌هاي دست و پاگير است كه عميقاً حال ما را بد مي‌كند، آن وقت ثمره اين توليد نكردن‌ها مي‌شود اينكه ما افسرده حال مي‌شويم چون به حكم شعور انساني مي‌دانيم كه هر روز بدهكارتر از روز پيش شده‌ايم چون جريان خدمت به انسان در هستي يك لحظه هم متوقف نمي‌شود و بند نمي‌آيد حتي اگر انسان سر به عصيان گذاشته باشد باز آفتاب و باران و آب و هوا و هزاران هزار نعمت و زيبايي ديگر از او دريغ نخواهد شد.

چهار:
پس بايد كه هر كدام از ما بگرديم ببينيم چه مي‌توانيم توليد كنيم و سر سفره بگذاريم. قرار نيست همه ابريشم توليد كنند. ساختار و استعداد و توشه و توان آدم‌ها مثل ساختار و استعداد و توان جاندارها با هم متفاوت است. اگر زنبور نمي‌تواند ابريشم توليد كند سر سفره عسل مي‌گذارد. ابريشم درخت زردآلو، زردآلوهاي زرد و سرخ و طلايي است كه سر سفره مي‌گذارد و مي‌گويد بفرماييد! گواراي جانتان باشد اين شيريني‌ها! اگر درختي مأمور به ميوه دادن نباشد سايه‌اش را سر سفره مي‌گذارد و مي‌گستراند. قامت رعنا و كشيده‌اش را سر سفره مي‌گذارد. رقص برگ‌هايش را در باد سر سفره مي‌گذارد. وقتي مي‌ميرد و جان مي‌دهد چوب خشكش را سر سفره مي‌گذارد كه بسوزد و به واسطه نور و گرمايي كه از آفتاب در جانش ذخيره كرده براي آدميان نور و گرما بدهد يا سقفي شود بالاي سر آدميان يا يك ميز يا يك صندلي كه وزن آدم‌ها و اشيا را تاب بياورد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها