اكران عيد فطر چند روز پيش از فرا رسيدن عيد آغاز شده است. در اكران عيد امسال كه اميدهاي زيادي به فروش بالا بسته شده است، دو فيلم به صورت همزمان به يك موضوع واحد پرداختهاند كه در نوع خود شايد كمنظير و از نظر موضوعي به نظر بينظير ميآيد. اكران عيد فطر شاهد روي پرده رفتن فيلم «هيس! دخترها فرياد نميزنند» ساخته پوران درخشنده و «دهليز» اولين كار سينمايي بهروز شعيبي است كه محور اصلي هر دو فيلم بر سر موضوع قصاص ميگذرد. اما زاويه نگاه دو فيلم با يكديگر به شدت متفاوت است به طوري كه بيننده هر كدام از اين فيلمها تصوير متفاوتي از حكم قصاص در ذهنش نقش خواهد بست.
پوران درخشنده از اولين فيلمسازان زن در ايران است. اين فيلمساز معمولاً در فيلمهايش نگاهي به معضلات اجتماعي داشته است. اين فيلمساز كرمانشاهي كه ابتدا با ساخت فيلمهاي مستند و كوتاه وارد دنياي سينما شده است، دغدغههايش در مورد كودكان را به نوعي در فيلمهايش جا داده است؛ از اولين فيلم درخشنده در دهه 60 به نام «رابطه» كه موضوع كودكي كر و لال، داستان اصلي فيلم را تشكيل ميدهد، تا «پرنده كوچك خوشبختي»، «بچههاي ابدي»، «خوابهاي دنبالهدار» و. . . . درخشنده همچنين با ساخت فيلم «شمعي در باد» يكي از اولين ساختههاي سينمايي ايراني در مورد اعتياد به مواد مخدر صنعتي را جلوي دوربين برد. شايد به همين دليل پوران درخشنده با ساير فيلمسازان زن ايراني متفاوت باشد. درخشنده سال گذشته بعد از چند دوره غيبت دوباره به جشنواره فيلم فجر بازگشت. اين بار وي فيلم «هيس! دخترها فرياد نميزنند» را با خود به جشنواره آورده بود. فيلمي كه از همان جنس دغدغههاي اين فيلمساز به شمار ميآيد. «هيس. . . » فيلمي است در مورد تجاوز به كودكان كه معمولاً به دليل سكوت و ترس كودك يا كتمان والدين، خبرهاي مربوط به آن كمتر رسانهاي ميشود. درخشنده هدفش را از ساخت اين فيلم «هشدار دادن» عنوان كرده بود. «هيس...» در كنار پرداختن به معضل اجتماعي و اخلاقي تجاوز به كودكان، به طور موازي مسئله ديگري را نيز پيش ميبرد و آن حكم قصاص است.
پيش از اين نيز سينماي ايران در آثار مختلفي به حكم قصاص پرداخته بود، پيش از انقلاب و مخصوصاً در فيلمهاي كلاه مخملي كه سرآمدشان فيلم «قيصر» ساخته مسعود كيميايي است، قصاص با انتقامگيري شخصي مخلوط ميشود و قهرمان فيلم در نقش مجري قانون خود به قصاص مجرم ميپردازد. اما بعد از انقلاب نگاه به حكم قاضي در مورد قصاص به يكي از جذابيتهاي فيلمهاي ملودرام ايراني تبديل ميشود؛ مانند سال 73 كه ايرج قادري فيلم «ميخواهم زنده بمانم» را ساخت. اين فيلم داستان زني است كه به دليل اتهام قتل فرزند همسرش به قصاص محكوم ميشود و سرانجام با تلاش مرد در آخرين لحظه از قصاص رهايي مييابد. قادري عنوان اين كار را از يك فيلم كلاسيك امريكايي به نام(I want to live) كپيبرداري كرده بود؛ فيلمي محصول سال 1958 كه بر اساس داستاني واقعي، جريان حكم اعدام يك زن را به جرم قتل روايت ميكرد.
در سال 82 اصغر فرهادي «شهر زيبا» را ميسازد. اين فيلم در مورد تلاش براي رهايي از قصاص يك متهم به قتل است. كيفر در سال 88، نيز داستان تلاش براي رهايي يك محكوم به قصاص را نشان ميدهد كه اين بار بر خلاف شهر زيبا به نجات متهم ختم نميشود و چهرهاي كه از قصاص در ذهن بيننده باقي ميماند بيشتر به عنوان حكمي ظالمانه نشان داده ميشود. بعد از آن هم فيلمهاي ديگري چون «دم صبح»، «سوت پايان» و « انتهاي خيابان هشتم » ساخته ميشوند. آخرين مورد كه فيلمي درباره قصاص در سينماها اكران شد؛ فيلم « من مادر هستم»، ساخته فريدون جيراني است. اين فيلم باعث شد تا اعتراضات سنگيني دليل زير سؤال بردن حكم قصاص در اين فيلم انجام شود و حتي معترضان با تجمع مقابل وزارت ارشاد خواستار جلوگيري از پخش آن شدند كه با مقاومت مسئولان ارشاد! اين كار به تبليغ غير مستقيم فيلم تبديل شد و فروش آن را از مرز يك ميليارد گذراند. جالب اينجا است كه در همه اين فيلمها به علاوه «هيس...» نگاه كارگردان به قصاص بيشتر از اينكه نگاه به حكمي انساني براي برپايي عدل باشد، با ذهن محدود و احساسي كارگردان و ناتوانيهاي سينماگران ما در فهم و برداشت عالي از مضامين ديني و تلاشهاي قهرمانان فيلم براي جلوگيري از اجراي حكمي الهي همراه است و به تماشاگر اين گونه القا ميشود كه تنها زماني عدالت برقرار ميشود كه حكم قصاص نقض شده باشد.
«هيس... » نيز روايت تلاشي نافرجام براي خلاصي دختري متهم به قتل است كه همه بر بيگناهي وي اذعان دارند اما همه تلاشها براي گرفتن رضايت از اولياي دم در انتها به بن بست ميرسد. اين فيلم كه در زمان اكران در جشنواره سي و يكم فيلم فجر با استقبال مردم روبهرو شد، توانست به صورت مشترك با فيلم «حوض نقاشي» جايزه بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را از آن خود كند.
در كنار فيلم «هيس...»، فيلم ديگري نيز به قضيه قصاص پرداخته بود. بهروز شعيبي بازيگر فيلمهايي چون «آژانس شيشهاي» (نقش پسر حاج كاظم) و« طلا و مس» در اولين تجربه كارگرداني خود به سراغ قصاص رفته بود. در فيلم «دهليز» تلاشهاي زني براي نجات همسرش از قصاص روايت ميشود. تفاوت روايت قصاص در فيلم شعيبي با «هيس...» و ساير فيلمها تنها در يك مسئله خلاصه ميشود. «دهليز» نميخواهد با زشت نشان دادن قصاص براي خود مشتري جلب كند. اين فيلم تلاشش را در اين راه گذاشته كه با حق جلوه دادن قصاص، بخشيدن و گذشت اولياي دم را به عنوان كاري انساني نشان دهد؛ كاري كه كمتر در ساير فيلمها به نمايش درآمده است. در اين فيلم ما از قصاص و اولياي دم تصويري زشت و غير انساني نميبينيم و هيچ كس قصاص را زير سؤال نميبرد. اما همين القاي ضرورت بخشش در حكم قصاص فهم ناقصي از اين قانون خداوند است.
نكتهاي كه تا به حال در فيلمهاي ايراني كمتر به آن توجه شده است يا عامدانه از كنار آن عبور كردهاند، اين است كه ما در ايران بر اساس قوانين شريعت اسلامي زندگي ميكنيم. يك شهروند ايراني نميتواند قانون را آن گونه كه خود دوست دارد و ميپسندند تفسير و تبيين كند. قصاص رعايت يك عدالت است كه خداوند آن را مقدر ساخته است. تا زماني كه فيلمساز ايراني به اين باور نرسيده باشد كه عدالت محور احكام اسلامي است، نميتواند از آنها تصوير درستي به نمايش بگذارد. زير سؤال بردن قصاص، كاري است كه معمولاً ليبرالها و سكولارها انجام ميدهند. در اوايل دهه 60 نهضت آزادي كه از افراد به ظاهر مذهبي نيز تشكيل شده بود، حكم قصاص را زير سؤال برد و امام خميني (ره) با قاطعيت نظر آن را رد كرد و باعث شد تا اين گروه براي هميشه از صحنه سياسي كشور محو شود. بهتر است سينماگران ايراني كه ميخواهند در مورد مسائل حقوقي مانند قصاص فيلمسازي كنند، در كنار بهره گرفتن از مشاوران حقوقي، از نظر كارشناسان مذهبي نيز استفاده كنند تا نتيجه آن چيزي كه قرار است بر پرده سينما ديده شود، وهن دين و اصول شريعت نباشد.