هواي تهران هنوز گرم است ولي بيشتر از گرماي هوا از اين موضوع داغ ميكنيم كه آب خانهمان قطع باشد و وقتي سوار ماشين ميشويم و به محل كار ميآييم ببينيم يك نفر داخل كوچه، شلنگ در دست ايستاده و آب آشاميدني ما را كه چند كيلومتر آنطرفتر از داشتنش محروم هستيم، روي سر و صورت گل و گياههاي كوچه ميريزد و ارزش آن قطرههاي آب را فقط من ميفهمم كه يك ساعت قبل بدون هيچ اطلاعي آب خانهمان را قطع كردند و در بيآبي دست و پا ميزدم!
البته گرماي هوا فقط يك تلنگر است كه ما به خودمان بياييم. گرماي هوا را بهانه كردهايم تا فراموش كنيم كه ميانگين مصرف آب در كشور ما دو برابر اروپاييهاست. فراموش نكنيم آب آشاميدني را دو دستي تقديم درختان و گلهاي باغچه و آسفالت كوچههايمان نكنيم.
يك ساعت آبياري بيوقفه!
چند هفته پيش با يكي از دوستانم براي عكاسي راهي دامنههاي البرز شديم و نرسيده به محيطباني البرز مركزي از آخرين روستا كه رد ميشديم پيرمردي را ديدم كه با يك شلنگ كه از خانهاش بيرون كشيده بود وسط خيابان ايستاده و درختان و آسفالت جاده را سيراب ميكرد! از پيرمرد گذشتيم و به كوه رسيديم، سهپايه و بقيه وسايل را از ماشين بيرون آورديم و حدود 45 دقيقه عكس گرفتيم و دوباره سوار ماشين شديم و به سمت شهر راه افتاديم. حدود يك ساعت ميشد كه از پيرمرد جدا شده بوديم و دوباره در مسير برگشت او را ديديم. با همان استيل وسط خيابان ايستاده بود و هنوز داشت درختان را آبياري ميكرد! شعاع 10 ، 20 متري پيرمرد كاملاً خيس شده بود و با بقيه جاده كه از بيآبي ميسوخت تفاوت چشمگيري داشت. حداقل يك ساعت را من ديده بودم و خدا ميداند چند دقيقه قبل از من با شلنگش از خانه بيرون زده بود و چند دقيقه بعد از من قرار بود به خانه برگردد. يك ساعت آب آشاميدني روي آسفالت ريخته ميشد و معلوم نيست چند نفر از ما هر روز از اين قبيل كارها انجام داديم تا بتوانيم آب را امروز از ذخاير آبي شهر تهران بيرون بكشيم!
مسئولان هم مقصرند، حتي بيشتر از ما
البته آنقدر هم شهروند خوبي نيستم كه همه تقصيرها را گردن خودمان بيندازم. مسئولان هم به اندازه كافي، حتي بيشتر از ما تقصير دارند. وقتي «جداسازي آب آشاميدني و غيرآشاميدني» تبديل به يك برنامه غيرممكن براي شهرهاي بزرگ شده و خانوادهها اگر بخواهند هم نميتوانند گلهايشان را بدون آب آشاميدني سيراب كنند يا لباسها و فرشها و خيلي وسايل ديگر را كه عادت دارند در خانه بشويند با آب غيرآشاميدني بشويند. خودروها كه ديگر مشتري هميشگي آب آشاميدني هستند و صاحبانشان ترجيح ميدهند به جاي اينكه به كارواش بدهند، آب تصفيه شده روي ماشينهايشان بريزند.
البته جداسازي فقط در حرف قشنگ است و هيچكس هيچ برنامه خاصي براي اجرايي كردن اين طرح بزرگ ندارد. هر طرحي كه هزينه بسيار بالايي داشته باشد آنقدر به تعويق ميافتد تا به جاي پيشگيري از يك بحران، وقتي كه وارد بحران شديم همه دست به كار شوند.
مردم هم علاقهاي به جداسازي آب شرب و غيرشرب ندارند
چند روز پيش، عليرضا دائمي معاونت آب و آبفاي وزارت نيرو در اين باره گفته بود:«بايد دو شبكه آب داشته باشيم. يك شبكه آب شرب و شبكه ديگر آب غير شرب كه بايد از ساختمانها تا داخل شهر اين شبكهها را دوگانه كنيم و اين واقعاً در شرايط فعلي به علت بالا بودن هزينه و عدم علاقهمندي مردم به اين كار براي كلانشهرها امكانپذير نيست.»
البته من هم تا حدي اين حرف را قبول دارم. وقتي ميبينيم آب هميشه هست و مشكلي نداريم دلمان نميآيد دست توي جيبمان كنيم و خرج اضافي براي خودمان بتراشيم اما مسئله اينجاست كه بالاخره يك روز بايد اين اتفاق بيفتد. يك روز بايد آب آشاميدني را از آب غيرآشاميدني جدا كنيم و چه بهتر كه آن روز از امروز فاصله زيادي نداشته باشد.
يك ماه ديگر همه چيز يادمان ميرود
ما هميشه وقتي به فكر صرفهجويي ميافتيم كه در مشكلاتي مثل قطع شدن آب دست و پا بزنيم. يكي دو ماه ديگر اين گرما هم رد ميشود و دوباره باران ذخاير ما را پر ميكند و احتمالاً دوباره فراموش ميكنيم كه بايد آب آشاميدني را از آب غيرآشاميدني جدا كرد. دوباره دلمان اينقدر كه امروز براي آبياري گل و درختان با آب آشاميدني ميسوزد نخواهد سوخت و دوباره ميشويم همانهايي كه دوماه قبل از اين بيآبي بوديم. احتمالاً من هم مثل الان براي بيآبي حرص نميخورم و دنبال راهكار براي صرفهجويي در مصرف آب آشاميدني نميگردم، فقط اميدوارم به عنوان گام اول از اسرافهاي سرسامآور دست بكشيم و باور كنيم كه اين آب كه بعد از چندين مرحله تصفيه قابل آشاميدن ميشود براي آبياري درختان، آسفالت، سنگفرش، فرش و هزاران و ديگر تصفيه نشده. باور كنيم كه حق نداريم حق همنوع خود را دور بريزيم.