منطقه اين روزها با مجموعهاي از چالشهاي امنيتي و سياسي روبهرو است كه فضايي نامعلوم را پيش روي آن قرار داده است. از بحران و ناآرامي در مصر گرفته تا انفجار و كشتار در لبنان، از درگيريهاي خياباني در تونس و ليبي گرفته تا ناآرامي در سوريه و البته ناكامي غرب در تحقق اهدافش در اين كشور، از انفجارهاي خونين عراق گرفته تا شرايط نابسامان در بحرين و عربستان و... همه و همه نشانگر مجموعهاي از سردرگميها و چالشهاست كه برخي آن را بيثباتي خلاق نام ميگذارند. اين تحولات در شرايطي ادامه دارد كه كارنامه امريكا در قبال تحولات منطقه امري قابل توجه است. رفتارهاي امريكا را در سه حوزه ميتوان مورد بررسي قرار داد.
نخست تحركات آشكار امريكا براي مديريت تمام اين نابسامانيهاست. واشنگتن كه در دو سال گذشته نتوانسته چندان كاركردي در منطقه داشته باشد اكنون به دنبال نفوذ بيشتر در منطقه و تحقق اهداف خود و صهيونيستهاست. در مجموع ناآراميهايي كه ذكر شد نميتوان منطقهاي را يافت كه امريكا در آن دخالت نداشته باشد و به هر نحوي تلاش دارد تا مديريت تحولات را در دست گيرد. البته بايد مسئله جاسوسي از شهروندان امريكايي و ساير ممالك را نيز به كارنامه اين روزهاي مقامات امريكايي افزود.
اين تحولات در حالي در جريان است كه روند تحركات امريكا نشان ميدهد اين كشور تلاش دارد تا در حاشيه آنها برخي از اهداف پنهاني را نيز اجرايي سازد. فضاي ناآرام و بيثبات منطقه اين شرايط را براي امريكا ايجاد كرده تا به دنبال اهدافي كلان باشد.
دوم آنكه امريكا به دنبال اجراي روند سازش كشورهاي عربي و فلسطينيها با صهيونيستهاست. بايد به اين امر توجه داشت كه امريكا به دنبال توافق و صلح ميان اعراب و فلسطينيها و رژيم صهيونيستي نيست بلكه به دنبال سازش اعراب و فلسطينيها با صهيونيستهاست. اين روند يعني آنكه آنها بايد بدون آنكه امتيازي دريافت كنند به سازش با اين رژيم بپردازند در حالي كه صهيونيستها هيچ تعهدي در قبال آنها ندارند.هر چند كه سفر كري وزير امور خارجه امريكا به منطقه گامي آشكار براي روند به اصطلاح صلح خاورميانه بوده اما آنچه در وراي اين امر پنهان گرديده آن است كه امريكا تلاش دارد تا از شرايط بحراني منطقه و ضعف دروني فلسطينيها براي تحقق اشغالگري صهيونيستها بهره گيرد چنانكه در طرح جديد امريكا حتي نامي از اراضي 1967 به ميان نيامده چه رسد به مسائلي مانند حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن، آزادي قدس و پايان محاصره غزه.
بر اين اساس ميتوان گفت امريكا در قبال مسئله فلسطيني طرحي پنهاني را دنبال ميكند كه اساس آن را تثبيت اشغالگريهاي جديد صهيونيستها تشكيل ميدهد كه محوريت آن اشغال بخشهاي جديد از كرانه باختري با ساخت 10 هزار واحد مسكوني جديد و اخراج فلسطينيها با قانون برابر است كه كوچ اجباري فلسطينيها را به همراه دارد.
سوم آنكه امريكا به شدت طرح تحميل توافقنامه امنيتي به افغانستان و پاكستان را پيگيري ميكند. افكار عمومي در حالي به تحولات منطقه معطوف شده كه امريكا با هزينهتراشي امنيتي و سياسي براي افغانستان از جمله رويكرد به طالبان تلاش دارد تا طرح خود را براي حضور بلندمدت در افغانستان اجرايي سازد. البته آنها ادعاهايي مانند طرح صفر مبني بر خروج تمام نيروها از افغانستان را مطرح كردهاند كه بيشتر جنبه تبليغاتي دارد. امريكا تمام تلاش خود را به كار گرفته تا دولت افغانستان را وادار سازد تا پذيرنده نيروهاي امريكايي آن هم با حق مصونيت قضايي (كاپيتولاسيون) باشد. نكته مهم آنكه امريكا همزمان پاكستان را نيز هدف قرار داده و سعي دارد تا اين كشور را نيز وارد بازي خويش سازد.
اين فرآيندها در حالي در افغانستان و پاكستان در حال روي دادن است كه فضاي رسانههاي غرب چندان پردازشي در قبال آنها ندارد و همسو با خواستههاي دولتمردان غربي، برآنند تا افكار عمومي جهان از اين تحولات دور باشد تا در نهايت بتوانند خواستههاي خود را به افغانستان و پاكستان تحميل نمايند.
در جمعبندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت دولتمردان امريكا و البته برخي متحدان اروپايي آنها مانند انگليس برآنند تا از شرايط بحراني منطقه براي رسيدن به اهداف كلانتر بهره گيرند در حالي كه اهداف واقعي خود را در لواي تحولات منطقه پنهان ميسازند. نمود عيني اين امر را در تحولات فلسطين، افغانستان و پاكستان ميتوان مشاهده كرد كه غرب تلاش دارد تا صهيونيستها بر فلسطين و حضور گسترده و بلندمدت خود در افغانستان را با حربههاي مختلف اجرايي سازد در حالي كه افكار عمومي به ساير تحولات منطقه به ويژه ناآرامي در مصر، سوريه، عراق، لبنان، تونس و ليبي معطوف شدهاند.