از ابتداي بحران مناسبات ايران و امريكا و رژيم صهيونيستي، همواره يك سؤال اساسي را در دستور كار خود قرار دادهاند كه بيشتر با ماهيت اسرائيلي شكل گرفته است. اين سؤال بعدها هم در بحث هستهاي محور اصلي و جوهر اصلي سياست هاي تحريمي و فشار قرار گرفت. چگونه ميتوان درآمدهاي ايران را صفر كرد تا ايران قادر به ادامه حيات نباشد و تسليمپذير شود؟ تقريباً تمامي اظهارات رسمي امريكايي و اسرائيلي، بر اين مسئله تأكيد آشكار دارد و آن را پنهان نميكنند كه براي وادار كردن ايران به تسليم، بر فشارها و تحريمها خواهيم افزود. روز چهارشنبه در مسير مجموعه تحريمهاي امريكايي يك جانبه، لايحهاي در كنگره امريكا با 400 رأي موافق و 20 رأي مخالف تصويب شد تا پاسخي به سؤال فوق باشد. در اين لايحه بايد در طي يك سال خريدهاي نفتي از ايران در يك منحني كاهشي از سوي خريداران آسيايي (به ويژه) و غيرآسيايي به صفر برسد و در كنار آن در مكانيزمهاي نظارتي ديگر، مبادلات تجاري ايران در بخشهاي صنايع خودرو،معدن، ساخت و ساز و خدمات مهندسي بايد به شدت در فشار قرار گيرند. اين لايحه كه در سپتامبر در كميته بانكي سنا مطرح ميشود، با اصراري كه از سوي كنگره وجود دارد، احتمالاً تا اكتبر (مهرماه) پس از تصويب سنا و امضاي اوباما، در مرحله اجرايي قرار ميگيرد. هر كشور و شركت طرف قرارداد ايران كه ملتزم به مفاد اين مصوبه نباشد با فشارها و تحريم هاي امريكايي روبهرو خواهد شد. اينكه اين قانون تا چه حد امكان اجرايي دارد و چه موانعي بر سر راه آن است و يا اينكه پاسخهاي ايران به اين لايحه چيست و يا چه تأثيري بر اقتصاد و سياستهاي ما خواهد داشت؟ بايد در فرصتي ديگر بدان پرداخت ولي از زاويهاي ديگر خوب است مورد توجه قرار گيرد.
اين لايحه تحريمي كه سياست صفر كردن درآمدهاي ايران (نفتي و غيرنفتي) را دنبال ميكند به لحاظ زماني، سه روز قبل از مراسم تحليف آقاي روحاني در تصدي رياست جمهوري جديد ايران انجام ميشود. مقامات ارشد كاخ سفيد، اگرچه معمولاً تلاش ميكنند تا خود را متفاوت از رويكردهاي كنگره امريكا معرفي كنند، ولي اين بار با صراحت از اينكه مخالف تحريم هاي جديد نيستند و قصد دارند پيام روشني به آقاي روحاني بدهند، سخن ميگويند. روسيه و چين با اين مصوبه مخالفند، ولي از مدتي قبل مفاد اين لايحه در ديپلماسي امريكايي دنبال شده و طرفهاي قرارداد نفتي با ايران در آسيا، زير فشار امريكايي به اين منحني نزولي تأكيد كرده و دشواريهاي خود را نيز براي نفت جايگزين و يا افزايش قيمت نفت كه به موازات اجراي اين قانون توليد ميشود، پرداختهاند.
بسياري از مراكز فكري امريكايي در ماههاي اخير، بر ضرورت تأمل و عدم شتابزدگي كاخ سفيد در اجراي تحريمهاي جديد و كاهش تحريم و ضرورت گفتو گو با ايران سخن گفتهاند، ولي آنچه در سياستهاي عملي قانونگذاري و تقريباً اجرايي شاهد آن هستيم، مسير ديگري را نشان ميدهد. امريكاييها از اين واضحتر نميتوانند اعلان كنند كه دشمني كينهتوز در مقابل مردم و تمامي طيفهاي اين كشور هستند و به معناي واقعي يك جنگ تمام عيار اقتصادي است كه فقط صداي شليك گلوله يا به گوش نميرسد و يا گاهي به گوش ميرسد. با اين توصيف، در هفتههاي اخير به ميزان نزديك شدن به موعد مراسم تحليف، نظريهپردازيهاي زيادي از سوي برخي چهرهها و يا اهل قلم و يا رسانهها صورت ميگيرد و گاهي آنچنان فضايي و توهمي سخن ميگويند كه بيشتر به معناي خالي نبودن عريضه است. يكي مينويسد: «بايد منافع ژئواستراتژيك را جايگزين منافع ايدئولوژيك كنيم»، يا اينكه ديگري از يك ديپلمات، چهرهاي رامبوگونه ميسازد و به برخي شماره تلفنهايي كه در اختيار دارد!! ميپردازد و يا اينكه نظريهاي نازل ميكنند كه اصلاً به دليل ناامنيها و منافع فراواني كه در سياست خارجي و منطقهاي وجود دارد، بايد درونگرا شويم و خودمان را خسته نكنيم و نهايتاً عدهاي پيام ميدهند كه آقاي امريكا ببينيد ما چقدر خوب هستيم،پس بياييد با هم صلح منطقهاي توليد كنيم!!!؟
اينكه بايد براي شرايط جديد، برنامه و رفتار هوشمندانهاي داشته باشيم، ترديدي نيست و اينكه ماهيت سياستهاي امريكايي، براي شوخي با ما نيست، روشن است، ولي اينكه در چنين شرايطي و حتي براي دشمنتراشي نكردن!! اينگونه پالس و پيام بدهيم، جاي تأمل دارد. اگر كاخ سفيد با اصل تحريم مخالف نيست و فقط روي زمان آن با رقيب جمهوريخواه اختلاف دارد، پس ميتوان حدس زد كه پذيرش و امضاي نمايندگان دموكرات در كنگره (400 رأي) در اين مصوبه، بايد به يك محور فراقانوني و فراموضوعي مثل اسرائيل مربوط باشد. چراكه نتانياهو آمادگي ورود به مذاكرات سازش را نداشت و فقط با يك كادوي ويژه امريكايي بايد وارد مذاكرات سازش شده باشد و آن هم فعال كردن و گسترش دادن سياستهاي تحريمي عليه ايران است. البته اسرائيليها خودشان هم گفتند،ما اثر گذاشتيم و از تصويب اين لايحه هم خوشحاليم.
حال بايد ديد دولت جديد و تركيب كابينه آن، از اين تصوير گسترده تحريم و مؤلفههاي زماني، منطقهاي و پرشتاب، چه برداشتي خواهد كرد و چه پاسخي براي آن آماده كرده است؟ بديهي است كه پاسخ اين قلدري و يكجانبهگرايي و باجخواهي امريكايي – اسرائيلي، در يك عرصه نبايد باشد و موضوعات زيادي است كه ميتواند پازل پاسخهاي ايراني را شكل دهد. امريكاييها ميخواهند از فشار بيشتر، دعواي داخلي درست كنند و نميخواهند كه با نگاه به بيرون و همه ظرفيت هاي داخل و خارجي، به امريكا و اسرائيل پاسخ بگوييم.