شرايط سال 92 در زمينههاي مختلف براي كشورمان در مسيري پيش ميرود كه به معناي واقعي تا امروز تعبير «حماسه سياسي و حماسه اقتصادي» بوده است. برگزاري انتخابات يازدهم رياست جمهوري كه پس از آن موج تازهاي در كشور به راه افتاد، پنجره تازهاي را براي ملت اميدوار به آينده باز كرده است. اين شرايط در حالي است كه شعارهاي مردم همان شعارهاي گذشته است و جمعيت گستردهاي كه پاي صندوقهاي رأي حاضر شدند در يك نگاه كلي براي رسيدن به آرمانهاي انقلاب، تكليف سياسي و شرعي خود را ادا كردند تا با حضور در انتخابات مهر تأييدي باشند بر دستور امام راحل كه فرمودند: «حفظ نظام از اوجب واجبات است». انتخابات امسال براي چندمين بار صحنهاي بود براي اثبات نظام در عرصه بينالمللي و تأييد داخلي آن توسط مردم و صدور اين پيام به خارج از مرزها كه بذر تحريم و يأس و نااميدي در خاك ايران، به بار نخواهد نشست.
رو به جلو و به سمت پيشرفت
رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير با كارگزاران و مسئولان نظام در خصوص انتخابات امسال و فضاي ناشي از آن فرمودند: «بحمدالله نصرتهاى الهى پىدرپى شامل حال اين مردم بوده است؛ آخرين آن - كه نصرت بزرگى هم بود - همين مسئله انتخابات بود، حضور مردم بود. هم ملت ايران عموماً، هم مسئولان كشور به نحو خاص، در اين حماسه سياسى دخيل بودند و مشمول اين لطف الهى و نصرت الهى شدند. حالا كه نصرت الهى شامل حال ما شد و توانستيم اين حماسه بزرگ را بر پا كنيم - كه آثار اين حماسه بزرگ در بخشهاى مختلف بتدريج خود را نشان خواهد داد - پس بايد دست تضرع و توسل به ذيل عنايت پروردگار بگشاييم و از خداى متعال سپاسگزارى كنيم؛ به خصوص كه ماه رمضان است؛ اين هم يك فرصتى است، اين هم يك توفيقى است.»
فرمايشات مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي هيئت دولت نيز گوياي آن است كه با توجه به كارهاي انجام شده طي سالهاي گذشته و اميدواري مردم به آينده، كشور ما به رغم وجود مشكلات، رو به جلو و به سمت پيشرفت و عدالت است.
دو نگاه معيوب دلدادگان به غرب
در چنين شرايطي اگرچه مشكلاتي وجود دارد، اما عدهاي سعي ميكنند آنچنان از وضعيت موجود تصويرسازي كنند كه انگار هيچ اميدي به آينده نيست و تنها راه حل مشكلات در گرو ارتباط با غرب و تن دادن به ديپلماسي امريكايي است.
اين عده عمدتاً با دو نگاه غلط چنين خطمشياي را انتخاب كردهاند:
الف: نفي گذشته قطعي: معمولاً كساني كه تمام مشكلات را به خاطر تحريمها و كينهتوزيهاي غيرعقلاني غرب عليه ملت ايران ميدانند و با همين حساب و كتاب ناقص سعي ميكنند حلال مشكلات ايران را برقراري رابطه با دنياي غرب از جمله امريكا بدانند، اوضاع و وقايع گذشته را يا به خوبي نفهميدهاند يا از روي جهالت و غفلت سعي در تكنگري در گذشته دارند. اينان براي نااميدي خود و مردم نيز سعي ميكنند تمام گذشته قطعي و رخدادهاي واقعي خصوصاً در طول هشت سال دولت نهم و دهم را به كلي نفي كنند و طوري وانمود كنند كه گويي در اين ايام هيچ كاري انجام نشده و هر چه بوده عقبگرد بوده است! حال آنكه اگر كمي به دور و اطراف خود با نگاه باز و منصفانه بنگرند متوجه خواهند شد كه كشورمان طي هشت سال گذشته با اتكا به استقلال خود و ايستادگي ملت از بسياري مشكلات كه باني و باعث آن غرب خصوصا امريكا بوده است گذشته و مشكلات ديگري هم اگر در مسير پيش آمده سعي در جبران آن شده است.
ب: اثبات آينده مبهم: دلدادگان به غرب و امريكا و رسانههايشان در عين حال كه گذشته قطعي و رخدادهاي واقعي را نفي ميكنند، آنچنان آينده روابط ايران و امريكا كه در هالهاي از ابهام قرار دارد را در ذهن خيال پرداز خود اثبات ميكنند كه گويي اين عده از آينده به زمان حال آمدهاند و به آيندهاي كه تمامي عقول آن را مبهم ميدانند به قدري دل بستهاند كه گويا ذرهاي شك و شبهه نسبت به آن نيست. حال آنكه اين نگاه ناشي از خيال واهي است و پيش بيني صحيح نسبت به آينده بايد با توجه به گذشته قطعي باشد كه گذشته بارها و بارها ثابت كرده است كه امريكاييها غيرمنطقي هستند و نميتوان به آنها اعتماد كرد.
چرا نميتوان به امريكا اعتماد كرد؟
با نگاهي گذرا به گذشته به راحتي ميتوان پاسخ اين سؤال را دريافت كه چرا نميتوان به امريكا اعتماد كرد؟ نگاهي به تاريخ كشورمان خصوصا دوره پهلوي گوياي اين مطلب است كه امريكاييها به هيچ وجه قابل اعتماد نيستند. آنان در ارتباط با دولتها تنها به منافع خود مينگرند و اگر كمي منافع خود را در خطر ببينند حاضرند تمامي منافع ملي يك كشور را زير پا بگذارند و با پشت پا زدن به يك ملت، كودتايي نظير آنچه در 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد را به راه اندازند تا علاوه بر دست گرفتن رگ منابع حياتي يك كشور، مهره دستنشانده خود را به حاكميت بازگردانند. اكنون نيز با توجه به سيگنالهايي كه امريكاييها براي رابطه با ايران ارسال ميكنند كاملاً مشخص است كه در ديپلماسي خود صادق نيستند و تنها به دنبال منافع خود در ايران هستند و به محض آنكه كمترين خطري نسبت به منافع خود احساس كنند، رفتاري خلاف ميل ملت و دولت اتخاذ خواهند كرد.
تجربه تاريخي بسياري ديگر از دولتها نيز ثابت كرده است كه اعتماد به امريكا يعني اجبار يك دولت براي ترجيح خواستهاي امريكايي به خواستهاي ملت خود.
از همين رو به درستي رهبر انقلاب فرمودند: «امريكايىها، هم غيرقابل اعتمادند، هم غيرمنطقىاند، هم در برخوردشان صادق نيستند. اين چهار ماهى هم كه از آن صحبت ما گذشت، همين را تأييد كرد؛ موضعگيرىهاى مسئولان و دولتمردان امريكا نشان داد كه همين مطلبى كه ما گفتيم - كه گفتيم خوشبين نيستيم - درست است؛ خود آنها عملاً اين را تأييد كردند. انگليسها هم يك جور ديگر، ديگران هم يك جور ديگر. تعامل با دنيا هيچ ايرادى ندارد، ما از اول هم اهل تعامل با دنيا بوديم؛ منتها در تعامل، طرف مقابل را بايد شناخت؛ شگردهاى او را بايد دانست؛ هدفهاى اساسى و كلان را بايد در مد نظر داشت.»