
در جمع چهار نفره بچهها يكي اسباب بازياش را برميدارد و محكم ميزند تو صورت بغل دستياش، بچه روبهرويي هم درست همين كار را ميكند، اسباب بازياش را با شدت كمتري تو صورت همبازياش ميكوبد. بچه كتك خورده اولي صداي گريهاش درآمده و كتك خورده روبهرويي هم به دنبال او گريه ميكند. مادريكي از بچهها با شنيدن صداي گريه به سرعت خودش را به جمع بچهها ميرساند و با كلي نصيحت و دعوا سعي ميكند بچهها همديگر را ببوسند و گريه تمام شود اما اين ماجرا همچنان ادامه دارد. بچه اولي كه كتك زده بود از صداي گريه همبازياش ميترسد، جلو ميرود و شروع به نوازش كردن و بوسيدنش ميكند، گريه همبازياش با همين رفتار قطع ميشود و لبخند روي صورت پر از اشك او مينشيند. بچه روبهرويي هم درست همين رفتار را تكرار ميكند و يكدفعه بدون تأثيرگذاشتن تلاش پدر و مادرها، فضاي آرامش به جمع بچهها برميگردد. چرا؟! دعوا چطور شروع شد؟ چرا بچهها به حرف مادر براي دلجويي توجه نكردند؟ چطور فضاي خنده و آرامش به جمع بچهها برگشت؟
آيتالله روح الله قرهي، رئيس حوزه علميه حضرت مهدي (عج) معتقد است بچهها در زمينه آموزشها از همسن و سالهايشان بيشتر تأثير ميگيرند چون زبان و سطح بيانشان دقيقاً با هم يكي است و به اصطلاح دنياي رفتاري حرف يكديگر را ميفهمند. آيتالله روح الله قرهي معتقد است همين رفتارهاي بچگانه است كه گاهي ديدن بعضي حركات را براي ما شيرين ميكند مثلاً يك بچه سه ساله مهر نماز را از سجاده مادرش برميدارد، جلوي پاهايش ميگذارد و در همان عالم كودكانه خم و راست ميشود و سعي ميكند اداي نماز خواندن بزرگترها را در بياورد. مطمئناً شما هم با ديدن اين نوع صحنهها خندهتان ميگيرد، چرا؟! چون اين بچه سه ساله به قدر فهمش از رفتار ما تقليد كرده است و همين دست به كار شدن خودش نشان ميدهد كه شوقي از درون باعث تشويق او شده است، ما نبايد اين شوق را سركوب كنيم. ما حتي اگر شوق دروني هم وجود ندارد بايد از مشوقها براي تشويق فرزندمان به انجام احكام ديني مانند روزه و نماز بهره بگيريم. آموزش دادن احكام و مسائل ديني به بچهها و عمق بخشيدن به اين آموزشها مهارتهايي ميطلبد كه از عهده هر پدر و مادري برنميآيد. اين روزها كه بساط روزه كلهگنجشكيها برپاست تصميم گرفتيم براي آشنا شدن با اين نوع مهارتها با آيتالله روح الله قرهي به گفت و گو بنشينيم، آنچه در ادامه ميآيد چكيده اين همكلامي است.
كاري كنيد نه سيخ بسوزد نه كباب!
يك نكته مهم در آموزش هر موضوعي به بچهها اين است كه ما بزرگترها هميشه بايد يادمان باشد همزمان با تربيت جسم فرزندمان بايد به فكر تربيت و رشد روحي او باشيم. هيچوقت نبايد انتظار داشته باشيم كه كودك 10 ساله ما در نماز خواندن مثل برادر يا خواهر 15 سالهاش رفتار كند چه رسد به اينكه در بعضي مواقع ما پدر و مادرها از مرز خودخواهي فراتر ميرويم و ميگوييم «نه! الا و بالله بايد نمازت را كامل بخواني چون من در سن تو كه بودم همه تكاليف شرعيام را كامل انجام ميدادم» به هيچ وجه اين رفتار و طرز فكر در مورد آموزش هر مسئلهاي به بچهها مورد تأييد نيست.
ما نميتوانيم دو بچه در نسل امروز را با هم مقايسه كنيم چه رسد به مقايسه دو نسل متفاوت با يكديگر! مهارتهاي آموزشي در هر نسلي مخصوص به خودشان است و براي اينكه ما از آموزشمان بهترين نتيجه را بگيريم بهتر است اين تفاوتها و مهارتهاي آموزشي را ياد بگيريم.
ممكن است شما هم مثل هر پدر و مادري دوست داشته باشيد كه فرزندتان انجام احكام شرعي را به خوبي ياد بگيرد اما گاهي اين دوست داشتن آنقدر زود ما را وادار به آموزش ميكند كه ممكن است به جاي آنكه فرزندمان را مثلاً به انجام روزه تشويق كنيم باعث دلزدگي و دوري او از انجام تمام وظايف شرعياش شويم. خود من بارها با نوجوانها و جوانهايي روبهرو شدهام كه به خاطر آموزشهاي زودهنگام و سختگيرانه پدر و مادرها در دوران كودكيشان تمايلي ندارند كه اين وظايف را در سن بلوغ يا بزرگساليشان انجام دهند.
زود شروع كردن آموزشهاي ديني خوب نيست، از طرفي دير شروع كردن هم ممكن است باعث جبهه گرفتن فرزندمان شود پس در آموزش چنين احكامي سن، درك و ميزان عقل و فهم كودكتان را خوب درنظر بگيريد. به قول معروف طوري رفتار كنيد كه نه سيخ بسوزد نه كباب!
شوق بچهها
ميتواند نيروي محركهشان شود
مهمترين اصلي كه بايد در وجود بچهها براي آموزش يك مسئله درنظرگرفت ترس پيش از روبهرو شدن آنها با هر مسئله جديدي است. سخت بودن، بزرگ بودن و اذيت شدن ترسهايي است كه اگر در وجود بچهها شكل بگيرد تا بزرگسالي همراهشان خواهد ماند و در هر سني آنها را از انجام دادن همان كار فراري ميدهد. نماز خواندن و روزه گرفتن از جمله وظايف شرعي است كه معمولاً بسته به سن و انرژياي كه بچهها دارند در مواجهه اول ممكن است كمي از آن بترسند.
بهترين راهحل در اين مواقع اين است كه به جاي اينكه خودمان را يك بزرگتر فرض كنيم و براي بچهها نسخههاي آموزشي حجيم بپيچيم يك لحظه با خودمان شرايط كودكيمان را درست همان سالي كه قرار بود روزه بگيريم مرور كنيم.
در ذهنتان مرور كنيد كه «در آن سن و سال دوست داشتيد چه كسي و چطور به شما ميگفت كه روزه گرفتن يعني چه؟ در احوال كودكيتان دوست داشتيد چطور روزه بگيريد؟ دوست داشتيد چطور تشويقتان كنند؟» ما تنها در صورتي ميتوانيم چيزي را به كودكمان آموزش دهيم كه خودمان را جاي او بگذاريم.
وقتي ترس، بچهها را از انجام كاري فراري ميدهد در مقابل اين اشتياق و شوق است كه ميتواند آنها را در انجام هر كاري تشويق كند اما اينكه بدانيم بچه ما با چه چيزي اشتياقش برانگيخته ميشود خودش جاي بحث دارد. من به تجربه ديدهام كه بعضي بچهها به خاطر يك بسته شكلات حاضر هستند در مسافت طولاني با هم مسابقه دهند و پيروز بازي شوند اما در مقابل بچههايي را هم ديدهام كه به اصطلاح با اين وعده وعيدها سر ذوق نميآيند.
خودتان به عنوان مادر و پدر ببينيد بچهتان از خوردن، پوشيدن، ديدن چه چيزي يا رفتن به چه جايي بيشتر لذت ميبرد. پيدا كردن جواب اينها ميشود بهترين عامل براي تشويق فرزندتان.
مثلاً من به عنوان يك پدر وقتي ميبينم فرزندم براي انجام كارهاي بزرگتر مانند نماز خواندن از من ميخواهد كه او را به پارك ببرم و در مقابل فرزند دخترم به خريدن يك بستني راضي است خودم يك، دو دوتا چهارتاي ذهني ميكنم و براي ياددادن احكام شرعي مثل نماز يا روزه بايد براي هر فرزندم يك عامل انگيزش ايجاد كنم.
درك اين تفاوتها اصلاً سخت نيست. در رفتارهاي فرزندتان دقت كنيد و ببينيد برق شادي از ديدن بستني در چشمانش نقش ميبندد يا لذت رفتن به پارك يا خريدن يك اسباببازي جديد.
كودك شويد تا زبان كودكان را بفهميد
تصور كنيد يك گردشگر اروپايي وقتي وارد كشور ما ميشود اگر كسي نباشد كه با او به زبان مادرياش صحبت كند و مثلاً قدمت و نوع معماري بناهاي تاريخي را برايش توضيح دهد، او چطور ميتواند متوجه منظور ما شود؟! حتي اگر ما به همه هنرهاي پانتوميم، نقاشي يا حركات مفهومي با دست هم متوسل شويم باز هم نميتوانيم حق مطلب را ادا كنيم. تفاوت زبانها هميشه در آموزش مشكل ايجاد ميكند و فرقي نميكند اين تفاوت بين دو كشور باشد يا دو نسل، تفاوت تفاوت است، كم و زياد يا كمرنگ و پررنگ ندارد.
توقع بيجايي است اگر انتظار داشته باشيد كه در بين همه توضيحهاي بزرگانه شما در مورد احكام و مسائل شرعي فرزندتان متوجه منظورتان شود و نحوه اجراي كامل احكام را به خوبي ياد بگيرد. چرا؟! جوابش مشخص است چون بزرگترين نقيصه رفتاري ما اين است كه حتي زمان ياد دادن يك مسئله از ذهن، زبان و حركات يك بزرگتر با بچه روبهرو ميشويم، اگرچه او با صحبتها و رفتار ما بيگانه نيست و تا حدي منظورمان را ميفهمد اما تا كامل متوجه نشود طبيعي است كه انجامش نميدهد.
دقت كردهايد وقتي بچهها كنار هم جمع ميشوند، تقليد رفتاريشان شروع ميشود و به اصطلاح خودمان ميگوييم مثل يك ضبط و پخش رفتار ميكنند؟ كافي است در اين جمع كودكانه يكي از آنها كاري انجام دهد، به دنبال او چند نفر ديگر رفتار او را تقليد ميكنند. به اين فكر كردهايد كه دليل تابعيت رفتاري سريع چيست؟ كاملاً مشخص است چون بچهها با زبان مخصوصشان با هم ارتباط ميگيرند و چون در ارتباطگيري مشكلي وجود ندارد، به خوبي متوجه منظور هم ميشوند و رفتار همديگر را در حافظهشان ضبط ميكنند.
بچه ما در زمان يادگيري يك بزرگتر نميخواهد، او يك همبازي، همصحبت و در يك كلام يك همسن و سال ميخواهد. اگر ميخواهيد نتيجه بهتري از آموزشتان بگيريد، كافي است بچه شويد و همپاي او قدم برداريد. بچه شدن و بچگانه رفتار كردن در نوع آموزش به بچهها نه تنها زشت نيست بلكه بسيار پسنديده هم است و اگر اينطور نبود تكتك پيامبران، امامان و بزرگان ديني براي سن بچهها آموزههاي خاصي توصيه نميكردند.
استاد شهيد مطهري با ديدن و اشراف پيدا كردن نسبت به اين موضوع مهم كتاب «داستان راستان» را نوشتند و همين كتاب به خوبي اهميت اين موضوع را اثبات ميكند.
انتظارات معقول داشته باشيم
يك نكته مهم را فراموش نكنيد و آن اينكه از فرزندتان به اندازه قدرت و توانايياش توقع داشته باشيد. ما بزرگترها از داشتن توقعهايي بيش از اندازه از فرزندانمان منع شدهايم، چون توقع بيش از اندازه دلزدگي ميآورد.
ما الگوهاي عملي زيادي در اين زمينه داريم براي مثال امام (ره) وقتي ضعف دخترشان در زمان روزهداري را ميبينند او را با خود همراه ميكنند و 24 كيلومتر از شهر خارج ميشوند و در يك نقطه دور از همراهان غذا و آبي به دخترشان ميدهند تا غيرمستقيم به او بگويند اينكه تو ضعفداري و نميتواني روزه بگيري درست اما نبايد در بين مردم و در شهر روزهخواري بكني، از طرفي من هم از اين ضعف تو بيتفاوت گذر نميكنم چون دوست ندارم از روزه گرفتن زده بشوي.
در اعمالي مثل نماز و روزه دانستن اندازه وسع وجودي افراد يك نكته ظريف است. من نبايد از بچه هشت سالهام توقع داشته باشم مثل يك نوجوان روزه كامل بگيرد، چون مطمئناً نه تنها او نميتواند و ممكن است به مخفيكاري و دروغ بيفتد بلكه ممكن است اين ذهنيت در او ايجاد شود كه تنها از روي ترس بايد روزه بگيرد و شوقي براي انجام آن نداشته باشد. وقتي من به بچه ضعيفم ميگويم بايد در هر شرايطي روزهات را حفظ كني بايد اين انتظار را داشته باشم كه ممكن است در هر ساعتي تشنگي و گرسنگي بر او غلبه كند و او مجبور به روزهخواري شود اما چون ترس از من دارد يا دروغ بگويد يا مخفيكاري كند، اينجاست كه ما نه تنها كاري مفيد و آموزش احكام مطلوبي به فرزندمان ندادهايم بلكه خودمان زمينه دروغ گفتن را در او ايجاد كردهايم.
قدم به قدم پيش برويم
اين مبحث بيشتر با موضوع انتظارات معقول ما از بچهها ارتباط دارد با اين تفاوت كه ما بايد بدانيم اگر بايد در يك سن مشخص انتظار اجراي بعضي احكام را از طرف بچهها داشته باشيم در مقابل نميتوانيم در همان سن از او انتظار داشته باشيم تمام كارهايش را بدون كم و كسر انجام دهد. بگذاريد واضحتر بگويم. ما در مبحث قبلي ميگفتيم بايد ببينيم فرزند ما در چه سني آمادگي يادگيري مسائل ديني را دارد اما اينجا ميخواهيم بگوييم اگر هم بر فرض شما به اين اطمينان رسيديد كه پسر 9 ساله شما آمادگي روزه گرفتن را دارد بازهم نبايد انتظار داشته باشيد در قدم اول يك ماه روزه كامل بگيرد. شما هيچوقت نميتوانيد حتي از يك دونده ماراتن انتظار داشته باشيد بدون آمادگي پيش از تمرين وارد پيست دو شود و يك نفس تا آخر مسير برود. فرزند ما درست مثل كسي است كه هيچ سابقه دوندگي( روزه گرفتن) را هم ندارد چه رسد به مسابقه دادن!
اينجا درست همان مرحلهاي است كه شما با تكيه بر مراحل قبلي بايد وارد ميدان شويد. با سنجيدن آمادگي سني فرزندتان براي آموزش، با مهيا كردن شوقدهندهها و دوستداشتنيهاي او و توضيح دادنهاي بچگانه در مورد احكام ديگر ميتوانيد از او بخواهيد تا آنجايي كه ميتواند به اين احكام عمل كند. براي اول راه بهتر است از فرزند پسر 9 سالهمان بخواهيم امسال به عنوان اولين سال روزه گرفتن تا هر وقت ميتواند روزه كله گنجشكي بگيرد و در مقابل شما هم براي روحيه دادن و تشويق كردن او برايش يكي از دوستداشتنيهايش را ميخريد، حتي در مورد نماز خواندن هم نبايد انتظار داشته باشيم كه از همان روز اول فرزند ما تمام نمازهاي روزانهاش را كامل بخواند حتي نبايد در اين مورد اجبار كنيم بلكه بايد بدانيم اگر او حتي يك نوبت نمازش را با اشتياق بخواند، ما ميتوانيم اميدوار باشيم كه در روزهاي بعد اين شوق او را به بيشتر و بهتر نماز خواندن هدايت كند.
پدر و مادرها سنگ پيش پا نشوند!
گاهي اوقات من ميبينم كه بچهها خودشان شوق گرفتن روزه دارند اما در مقابل مادرشان به آنها ميگويد: نه! تو ضعيفي، نميتواني و مريض ميشوي، بگذار براي وقتي كه بزرگتر شدي!
متأسفانه نه تنها اين پدر و مادرها خودشان عامل محرك بچه نشدهاند حتي شوق دروني او را هم سركوب كردهاند. در اين مسائل به بچه نه نگوييد، نترسانيدش بلكه با يك مقايسه كلي به او بفهمانيد كه بدن او قدرت تحمل چندين ساعت گرسنگي يا تشنگي را ندارد، مثلاً من خودم به بچهها ميگويم: ببين بدن تو در مقابل برادرت كوچكتر و در مقابل پدر و مادرت بسيار كوچكتر است، پس اگر ما بزرگترها ميتوانيم چندين ساعت گرسنه بمانيم و برادرت ميتواند روزه كلهگنجشكي بگيرد تو اگر بتواني همان يكي دو ساعت در مقابل گرسنگي و تشنگي صبوري كني ثوابت را بردهاي و من به تو هديهات را ميدهم، حتي اينجور وقتها ميشود روزه كوچكترها را دو ساعت، دو ساعت تنظيم كرد يعني شما سر هر دو ساعت براي او افطاري تهيه كنيد. سال بعد اين زمان را بيشتر كنيد تا زماني كه او به سن تكليف برسد و يك روز كامل را روزهداري كند.