عاقبت «برف روي كاجها» هم روانه اكران شد تا خيال آنها كه به حواشي سينما دامن ميزدند و برخي يا گروهي را به جلوگيري از نمايش اين فيلم متهم ميكردند، آسوده شود. اين فيلم كه پيشتر بنا بود در آبان ۹۱ به نمايش درآيد، به دليل برخي رفتارهاي سليقهاي و مديريتي، از اكران باز ماند تا سرانجام در چهارم ارديبهشت ۹۲ پس از حرفوحديثهاي بسيار راهي سالنهاي سينما شود و به استقبال مخاطبان برود اما حالا كه گويا مشكلهاي اكران فيلم پيمان معادي رفع شده، ايشان، تهيهكننده و گروه تبليغاتي فيلم، براي ديدهشدن و فروش فيلم خود از شگردهايي استفاده ميكنند كه چندان اخلاقي به نظر نميرسد و ميتواند به نوعي «ماهيگرفتن از آب گلآلود» تعبير شود. موضوع اينجاست كه در پوسترهاي تبليغاتي فيلم جملهاي به چشم ميخورد به اين شرح:
«اين فيلم در سينماي آزادي و ساير سالنهاي حوزه هنري نمايش داده نميشود.» جاي پرسش است آيا حالا كه به هر ترتيب، فيلم رنگ پرده به خود ديده، صاحبان اثر بايد از حربه تخريب و تحقير به نفع خود استفاده كنند؟ جلوگيري از اكران بعضي از فيلمها در سينماهاي حوزه هنري، سياستي بود كه مديران حوزه دليل اجراي آن را حفظ و كرامت خانواده ايراني ناميدند، كاري كه شايد بهضرر بعضي از تهيهكنندگان و فيلمها تمام شد (كما اينكه به لحاظ قانوني حوزه ميتواند از اكران فيلمهايي كه مطابق سياستهايش نيست، جلوگيري كند ). اما تهيه كنندگان اين آثار دليلي ندارد خسارت خود را با بدنامكردن حوزه هنري يا هر نهاد ديگري جبران كنند؟ هنرمنداني كه خود را پرچمدار و پيشروِ طبقه فرهيخته، روشنفكر و فرهنگي كشور ميدانند و با آثارشان داعيه فيلمسازي حرفهاي و متفكرانه دارند، چگونه به خود اجازه ميدهند در تبليغاتشان از تخريب يك نهاد دولتي كه از قضا در كارنامه سينمايي خود فيلمهاي مهمي هم ثبت كرده است به نفع فروش و جلب مشتري خود بهرهمند شوند؟ اگر سازندگان «برف روي كاجها»- كه برخلاف حرف و حديثهاي بسيار و رويكرد محتوايي آن، از آثار خوشساخت سينماي ايران استـ به موفقيت و فروش فيلم خود اطمينان كامل دارند، چه نيازي است كه براي جلب توجه مخاطبان به فيلمشان دست به دامان شگردهاي تخريبي بشوند؟ سطح دانش سينمايي مخاطب امروز سينماي ايران، چنان افزايش يافته كه عاميترين آنها نيز به سادگي ميتواند فيلم خوب را از بد باز شناسد. فيلمبينهايي كه ترجيح ميدهند اثري پرستاره را در سينما تماشا كنند، بيشك به جوايز فيلم، سوابق كارگردان و عوامل و تركيب بازيگران توجه ويژهاي خواهند داشت و همينها امتيازهايي براي پيروزي در گيشه است. «برف روي كاجها» كه جايزههايي مانند سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران و لوح تقدير بهترين بازيگر زن (مهناز افشار) در سيامين جشنواره فيلم فجر و جايزه بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن را از جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي كسب كرده است، چه ضرورتي براي راهاندازي هياهو حس ميكند؟حتي از منظر بازيگران چهره، ميان فيلمهاي روي پرده به نظر ميرسد بخت بيش از هر فيلمي با «برف روي كاجها» باشد. مهناز افشار، ويشكا آسايش، صابر ابر، حسين پاكدل (كه يكي از كنجكاو برانگيزترين بازيگران فيلم است) و البته مهمترين ويژگي فيلم يعني نويسنده و كارگردان آن كه پيشتر در دو همكاري با اصغر فرهادي، تواناييهاي خود را نشان داده بودند، هر كدام ميتوانند ضمانتي براي جلب تماشاگر باشند. مخلص كلام اينكه، شيوه تبليغاتي كه گروه توليد و اكران «برف روي كاجها» اتخاذ كردهاند، به رغم رفتار حوزه هنري در گذشته (فارغ از درست يا غلط)، شيوه مناسب و درستي نيست و كاش كمي به سليقه و تصميم و انتخابهاي يكديگر احترام بگذاريم. كاش سينماگران ما، پيش از تماشاگر، آنچه را در فيلمهايشان به آنها پيشنهاد ميدهند، خود مصرف كنند، در غير اين صورت سينماي ايران هرگز رنگ بهار را نخواهد ديد.