کد خبر: 523335
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
مرجعيت، حزب‌الدعوه اسلامي و عراق امروز در گفت‌وشنود با دكتر ابراهيم جعفري
شاهد توحيدي
اين تحليل از آن روي در خور توجه است كه گوينده، خود در دوران زمامداري خويش كاركردي موفق از تعامل نهاد دين و دولت به نمايش گذارد. اميد آنكه مقبول افتد.

با عنايت به موضوع گفت‌وشنود، سخن را درباره تجربيات حزبي شما آغاز مي‌كنيم. صريحاً بفرماييد كه عضويت در حزب‌الدعوه چه فايده‌اي براي شما داشت؟ اگر ابراهيم جعفري، با حفظ القاب و عناوين خود وابسته به حزبي نبود، به اين جايگاه مي‌رسيد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. بايد بگويم كه ارتباطات فرد با حزبش متقابل است؛ به اين معنا كه حزب نهاد جمعي سازمان‌يافته‌اي است كه رهبري و سازمان مركزي غيرديكتاتوري دارد. از اين‌رو فعاليت در آن مقطعي و همراه با توسعه افقي است. حزب انباشتي از تجربيات و انديشه است كه اعضايش را غني سازد. متقابلاً حزب نيز از اعضايش بهره مي‌برد و كارآيي خود را از فعاليت و نشاط اعضا كسب مي‌كند. حزب انديشه و فكر را از كجا به دست مي‌آورد؟ طبيعتاً به صورت بسته‌بندي شده از خارج نمي‌آيد، بلكه بايد در اعضاي خود روح، غنا و تحرك خودجوش بدمد. بنابراين روابط متقابل حزب و اعضا و تأثيرات اين دو بر يكديگر را نمي‌توان ناديده گرفت. شايد حزب در ميان اعضايش تفاوتي نگذارد، اما اعضا و حزبي‌ها از لحاظ ظرفيت و گيرندگي متفاوتند. از اينجاست كه سلسله مراتب حزبي شكل مي‌گيرد. مواهب و تفاوت‌هاي بسياري ميان اعضا و وابسته‌هاي يك حزب وجود دارد. براي مثال ممكن است فردي دير به عضويت حزب درآمده باشد، اما كاملاً آنچه را كه حزب به او عطا مي‌كند نظير آموزش و... به‌خوبي دريافت و رشد كند. برخي هم از لحاظ عضويت در حزب بر ديگران تقدم دارند، اما ظرفيت دريافتشان محدود است. بنابراين سلسله مراتب حزبي سطح شايستگي واقعي اعضا را مشخص نمي‌كند و ضرورتاً منعكس‌كننده قدرت غنابخشي آنها نيست.

اين قواعد درباره حزب الدعوه هم صدق مي‌كرد؟ به عبارت ديگر اين گروه، ويژگي‌هاي يك حزب مدرن را داشت؟

اعضاي حزب الدعوه هم همين‌گونه بودند. آنها هم همانند اعضاي ساير احزاب، در توانايي‌ها و ظرفيت‌ها با هم متفاوتند. چه بسا عضو جديد روند طبيعي سلسله مراتب را طي كند. به اين معنا كه متأثر از طريق شايستگي‌ها، توانايي‌ها و فرصت‌هايي كه برايش پيش مي‌آيد، مراحل را يكي پس از ديگري پشت سر بگذارد، اما حزب الدعوه خصوصياتي دارد كه آن را از ساير احزاب لائيك متفاوت مي‌سازد. الدعوه حزبي اسلامي است كه مباني معنوي مشخصي دارد. از اين‌ رو اين حزب تربيتي ارائه مي‌كند كه فرهنگ و آموزش آن بسيار شبيه به بسته آموزشي مدرسه است. در اين حزب رهبراني وجود دارند كه عده‌اي از آنها كشته شده و عده‌اي فوت كرده‌اند، اما تأثير خود را بر اين حزب بر جاي گذاشتند و به افراد و منتسبان حزب غنا بخشيدند. من يكي از افراد متأثر از اين شخصيت‌ها هستم. شهيدآيت‌الله سيد محمدباقر صدر، بنيانگذاري با بينش رهبري و صاحب ديدگاهي براي فعاليت حزبي و تكامل اجتماعي بودند. ايشان نظريه جامعي درباره همه جوانب اجتماعي بدون استثنا دارند. از اين رو ما افكار و انديشه‌ها را از اين حزب مي‌گيريم و الگوهاي عملياتي و كاربردي ممتازي تحويل مي‌دهيم. برخي رهبراني كه با آنها زندگي كرده‌ايم خود در سطح يك تفكر و انديشه بودند و با انديشه‌هاي خود حزب را به تكامل و پويايي رساندند.

عموماً رويكرد عقيدتي دراحزاب، رهبران را به درجه‌اي از قداست مي‌رساند كه گفته‌ها و تجربياتشان در زندگي به تابوي مقدس تبديل مي‌شود كه غيرقابل بازخواست و نقد است. نگاه شما به ميراث فكري شهيد صدر چگونه است؟ آيا خلل و نقصي در آن نمي‌بينيد؟

مسلماً تصور اشتباه براي هر تفكر يا نظري غير از طريق قرآن كريم يا سنت مطهر ميسر است، چون وحي آسماني و منعكس‌كننده مشيت و اراده الهي است. هيچ‌كدام از مؤمنان و پيروان اديان مختلف بحثي در اين زمينه ندارند، زيرا نص مقدس است كه پيامبران و فرستادگان خداوند آن را آورده‌اند. غير از اين، هر چيزي صرفاً تجربه‌اي است كه احتمال خطا و صواب در آن وجود دارد. لذا نمي‌توان تصور كرد نظريه‌اي مطلقاً متكامل وجود دارد، بلكه حتي بخش صواب آن در زماني مشخص، شايد براي زماني ديگر به كار نيايد. يا شايد در كشوري كارساز باشد، اما در كشور ديگري اينگونه نباشد. تكرار و انتقال تجربيات و نسخه‌برداري از آنها از كشوري به كشور ديگر و از شرايطي به شرايط متفاوت ديگر اشتباه است. جوامع پويا هستند، چون انسان موجودي پويا و پرتحرك است. پويايي نظام‌هاي اجتماعي و فعاليت اجتماعي نشئت‌گرفته از پويايي عقل انساني و شرايط آن است. تا زماني كه انسان موجودي غيرثابت است، به علت حركت و استنتاجات، فعل و انفعالات و تلقي‌اش از مسائل مختلف دچار تغيير مي‌شود. در نتيجه، بايد احتمال بدهيم آنچه در گذشته صواب بوده است، شايد در آينده اشتباه باشد. حتي فراتر از آن هم ممكن است. وقتي نظريه‌اي را در زمان خود تغيير مي‌دهيم، چه بسا در مراحل پاياني آن چيزهايي را كشف كنيم كه در ابتدا از ديدنش عاجز بوديم. از اين رو بايد هر تجربه‌اي را بازبيني كرد، البته نه بر اساس قداستش كه آن را مافوق نقد و بررسي قرار مي‌دهد، بلكه بر اساس صلاحيت زماني و مكاني‌اش. بنابراين همه تجربيات و نظريات ما به استثناي نص قرآن كه منعكس‌كننده خواست الهي است، قابل نقض و نقد است. حتي آراي فقها را نيز بايد مورد بحث و مناقشه قرار دهيم تا به اشتباه يا درستي آنها پي ببريم. فقها آرا و نظريات همديگر را بحث و بررسي مي‌كنند. حتي كار به جايي مي‌رسد كه يك فقيه آرا و نظريات گذشته خود را بررسي مي‌كند. اين پويايي و تحرك حافظ نشاط حزب است و آن را به جلو مي‌برد. يقين دارم سيد صدر زنده و نزد پروردگار خويش است و اگر اكنون در قيد حيات بودند، تجربيات خود و زمان آنها و شيوه تعامل با آنها را مورد ارزيابي قرار مي‌دادند. در نتيجه ملاحظاتي را در شيوه تعامل خود با اين تجربيات مطرح مي‌كردند.

چه شد كه ايشان فعاليت حزبي را كنار گذاردند؟ ارتباط ايشان با حزب الدعوه به كجا انجاميد؟

شهيد صدر فعاليت حزبي را محدودكننده خود مي‌دانست و معتقد بود بايد به عنوان يك مرجع به ايفاي نقش بپردازد. اين موضعي قابل احترام است. مرجعيت گستردگي بيشتري در مقايسه با احزاب دارد، اما شايد تناقضي وجود نداشته باشد كه مرجع با توسعه ديدگاه‌ها و نظريات حزب از آن نهاد و مؤسسه‌اي بسازد كه نه مرجع را محدود كند نه بر عملكرد او تأثير منفي بگذارد و خود مرجعيت نيز با مصاديق متعددش به عنوان سند و نقطه اتكاي همگان باقي بماند. اگر مرجع در حزب باشد، مي‌تواند به تجربه حزبي (تئوري و عمل) با توجه به تنوع و سطوح متعدد اين تجربه، جنبه فراگيري بخشد. بدون اين‌كه اين امر تناقضي داشته باشد.

شايد وجود مرجعيت در حزبي خاص نقطه قوتي براي حزب باشد، اما احتمال دارد فايده‌اي براي خود مرجعيت نداشته باشد.

مفهوم كلاسيك مرجعيت بيانگر اين نكته است كه بايد به گونه‌اي براي مفهوم حزب، تئوري‌سازي كرد كه مرجع در آن جانبدار نباشد، حتي اگر وابستگي حزبي داشته باشد. از اين رو سيد صدر به عنوان بنيانگذار و تئوريسين حزبي اسلامي ديگران را خطاب قرار مي‌داد، اما مي‌توان گفت ديدگاه‌هاي اين حزب به شكل نامحدودي تحت هر پوششي توسعه پيدا مي‌كند و در نتيجه عملكردي خواهد داشت كه شخص مكلف مي‌تواند گمشده‌اش را در آن بيابد، حتي اگر خارج از حزب باشد. او همزمان در مقابل يك مرجع و يك حزب است و تناقضي ميان اين دو نيست. درست است كه مرجعيت منابع و مصادر متعددي دارد، اما اين مانعي ايجاد نمي‌كند كه مرجع به عنوان يك ارشادكننده و تئوريسين حزبي عمل كند. ديدگاهي انتقادي وجود دارد كه خواهان در پيش گرفتن شيوه‌اي است كه حزب و مرجعيت از طريق ايجاد روابط متوازن، بيشتر به مردم نزديك شوند، به گونه‌اي كه يك مرجع مهم حلقه وصل ميان حزب و عموم مردم باشد و شكاف ميان نخبگان و جامعه را پر كند، اما گذشته ما را در برابر دو حالت قرار داده است كه بايد راهي ميان آن دو را انتخاب كنيم:
۱- وجود يك سبك خاص نخبه‌پرور
۲- وجود سبك و فرآيند ساده مردم‌محور كه قاطبه مردم در چارچوب آن رشد كنند.
به نظر من اين دو نظريه كافي نيستند. بايد نظريه سومي ايجاد كنيم كه نخبه‌پروري به سرعت به جرياني اجتماعي تبديل شود، نه اين‌كه به زيان بسط انديشه حزبي و عملكرد مرجعيت تمام شود، بلكه بايد بر اساس ارتقاي سطح فكري جامعه به سطح نخبگان، افكار و آرزوهاي آنها باشد.

آيا تجربه حزب الدعوه با مجموع برنامه‌ها و سياست‌هايش، به‌ويژه تجربه شهيدآيت‌الله صدر توانسته است راهي براي تلفيق ميان انديشه، نظريه و تلاش براي تجسم‌بخشيدن به آن ايجاد كند؟ آيا معتقديد حزب الدعوه و شهيد صدر توانستند تلفيقي ولو اندك ميان ذهنيت، تئوري، واقعيت و عمل ايجاد كنند، درحالي كه اين دو مقوله همچنان سرنوشتي جدا از هم دارند و به نقطه تلاقي نرسيده‌اند؟

اجازه دهيد ميان آرمان‌گرايي و نظريه‌پردازي فرق قائل شويم. اگر آرمان‌گرايي را مقابل واقعيت‌گرايي قرار دهيم، به اين معناست كه هر نظريه‌پردازي را كه براي كاربردي كردن نظريه خود تلاش مي‌كند، به خيال‌پردازي و آرمان‌گرايي متهم كرده‌ايم. اگر بگوييم منظور ما از آرمان‌گرايي (مدينه فاضله) صرفاً يك اصطلاح نيست، بلكه منظور ما از آن تئوري و عمل است، در اين اصطلاح و معناي آن دچار مشكل مي‌شويم، چون مدينه فاضله وضعي آرماني است كه به علت محال بودن آن يا محال بودن شرايط مناسب تحقق آن، عملاً دست نيافتني است، اما تئوري و نظريه شأن ديگري دارد، چون داراي عناصر و مقوماتي است كه تحقق عملي آن را ممكن مي‌سازد. بايد توجه كرد تئوري هميشه قبل از عمل مطرح است و ميان اين دو از نظر تأثيرگذاري و تأثيرپذيري رابطه تنگاتنگي وجود دارد و به يكديگر غنا مي‌بخشند. تئوري براي تبديل شدن به طرحي قابل اجرا، بايد به امكاناتي توجه كند كه براي تحقق طرح مد نظر ضروري هستند. سپس مرحله اجرا و عمل شروع مي‌شود. عمل و واقعيت در آغاز تا حدودي به ذهنيت و تئوري نزديك‌ هستند و سپس طي مراحلي به رهيافت متقابل و كاملي مي‌رسند. مشكلات هنگام كاربردي كردن يك ذهنيت و نظريه موجب مي‌شود نظريه خود را تعديل كند و راه‌حل‌هايي براي اين اشكالات ارائه دهد. بدين ترتيب نظريه‌پردازي مقدم بر عملگرايي است و اين مسئله‌اي طبيعي است. اگر نظريه و تئوري مقبول و ممكن باشد، اصول و مباني آن همچنان مستحكم و استوار باقي مي‌ماند.

آنچه به آن اشاره كردم معطوف به تجربه تاريخي است.

بله، گاه برخي جنبش‌هاي اجتماعي تئوري‌هايي را مطرح مي‌كنند كه بيشتر به آرمان‌گرايي و خيال‌پردازي شبيه است. نظريه و تئوري در مقابل واقعيت و عمل بايد -ولو نسبي- تعادل داشته باشد. براي مثال جامعه بدون حكومت متصور نيست و انديشه‌اي غير قابل اجراست، اما اگر نظريات و تئوري‌هايي را بحث و بررسي كنيم و از ميان آنها نظريه‌اي را بپذيريم كه مربوط به روند ساخت جامعه است، در اين صورت خواهيم توانست آن را با اوضاع خود سازگار كنيم. اين مسئله در همه جوامعي كه دولت و حكومت‌هايي را صرفنظر از پيشينه‌هايشان تأسيس مي‌كنند، اتفاق مي‌افتد. اينجاست كه تئوري و نظريه قبل از ساختن جامعه و ساماندهي آن در چارچوب حكومت و قانون مطرح مي‌شود و اين طبق قاعده‌اي است كه گفتيم تئوري و نظريه هميشه قبل از عمل و اجرا مطرح است. جامعه نيز بر اساس اين نظريه پيش مي‌رود. همچنين تئوريسين‌ها آنچه را مناسب جوامع خود باشد برمي‌گزينند، اما اگر منظور شما احتمال دوم است، بايد بگويم حزب‌ الدعوه نظريات و تئوري‌هايي در همه عرصه‌هاي زندگي دارد. براي مثال، حزب‌الدعوه نگاه اجتماعي خاصي به تعامل با زن دارد، درحالي كه زن آداب و رسومي را از جامعه به ارث برده است كه بر او سنگيني مي‌كند. به اين علت، اگر جامعه‌اي زن را انكار كند و تعريف اجتماعي بسته‌اي درباره او داشته باشد، زن دست از مطالبات خود براي احقاق حقوقش برمي‌دارد، اما حزب الدعوه با فرهنگسازي و پايبندي به احكام دين و با بينش و درك ماهيت تحولات جامعه و جهان تفاوت‌هايي را كه جامعه ايجاد كرده است، از ميان برداشت. بدين ترتيب الگويي در زمينه چگونگي رفتار با زن ارائه كرد. به نحوي كه زن وارد عرصه سياست، دانشگاه و نهادهاي جامعه به‌رغم اختلاف در رويكرد اين نهادها و وظايفشان شد. زن به مبلغي فرهيخته، دانشمند و پزشك تبديل و پيشگام فرايند سياسي شد. در عمق درگيري‌ها و حوادث به زندان رفت و در اين راه شهيد شد.
يا مثلاً درباره شعائر حسيني، حزب الدعوه رويكرد خاصي دارد. اين حزب معتقد است اين احساسات به ارث رسيده از اين جامعه يا آن جامعه مشتمل بر مسائل درست و نادرست است. از اين رو به اين احساسات در عرصه فعاليت اجتماعي عينيت بخشيد كه در قالب دسته‌هاي دانشگاهي نمود يافت. به گونه‌اي كه دانشجويان دانشگاه‌ها با جمعيت بالغ بر هزاران نفر از زاويه معرفتي، فرهنگي و تخصصي شعائر حسيني را كه همزمان به عمل و رفتاري تهذيبي و تنويري تبديل شده است، احيا مي‌كنند. همچنين الدعوه نگاه خاصي به عالم ديني و نقش او دارد. عالم ديني صرفاً كسي نيست كه علوم ديني و فقه را به‌رغم قداست و اهميت معرفتي آن تدريس مي‌كند، بلكه بايد انساني فرهيخته و نخبه باشد، با زبان روز و روزگار سخن بگويد و با افكار ديگر هم آشنا باشد. در اين ميان الدعوه الگوهايي از علما را تقديم و ضمن احترام به آنها از علم و تجاربشان استفاده كرد. علما ارتباطات تنگاتنگي با اعضاي حزب الدعوه دارند: حزب به آنها غنا مي‌بخشد و آنها هم به حزب غنا مي‌بخشند و راه فراروي آن مي‌گشايند. اينجاست كه تئوري و عمل واقعاً عينيت مي‌يابند و در كنار هم حركت مي‌كنند. با نگاهي به همه مراحل و مقاطع حيات حزب الدعوه متوجه مي‌شويم اين حزب ديدگاهي خاص درباره اقوام، طوايف، پيروان اديان و شيوه تعامل با آنها دارد. در همين راستا الدعوه براي پايان دادن به اختلاف‌هاي قومي تلاش كرد و آغوش خود را براي كردها، تركمن‌ها و ساير اقوام غير عربي گشود. تا مدتي قبل برخي سخنگويان حزب الدعوه اصالتاً فارس بودند و فقيه حزب الدعوه پس از شهيد صدر اول ريشه‌هاي فارسي داشت. الدعوه به اين علت چنين كارهايي انجام داده كه مفاهيم انساني را مبناي كار خود قرار داده است. اين حزب با تربيت نيروهايي نظريات، مفاهيم و ديدگاه‌هاي خود را عينيت بخشيد و همين افراد بر اساس چنين تفكراتي در داخل حزب و خارج آن فعاليت مي‌كنند.

نگاه حزب الدعوه به فرايند قدرت‌سازي و دولت‌سازي چيست؟ گروه شما تا چه ميزان به تجارب بشري در اين باب پايبند است؟

نظريات متعددي درباره شكل‌گيري دولت‌ها وجود دارد كه به مرحله اجرا رسيدند و به موجب آنها كشورها و حكومت‌هاي زيادي تأسيس شدند. نمونه آن نظريه هابس و سپس نظريه روسو است. اين نظريه بر ضرورت تأسيس دولت بر خاستگاه قرارداد اجتماعي و رفاه تأكيد دارد. در نتيجه اين دولت با آراي مردم در صندوق‌هاي رأي و مطابق قانون اساسي مورد رضايت آنها كه براي ساماندهي امور زندگي‌شان است، محقق مي‌شود، اما درباره نظريه فيض الهي بايد گفت آخرين دوران آن عهد سياسي در حبشه بود. طبق اين نظريه انسان يا نوع خاصي از انسان مي‌تواند مطابق مشيت الهي عهده‌دار امور سياسي شود و به تبع آن سلطه خود را بر زمين و مردم بگستراند چه مردم رضايت داشته باشند و چه نداشته باشند. كسي نمي‌تواند اين دولت را مورد محاسبه و مؤاخذه قرار بدهد، چون هيچ سلطه‌اي مافوق سلطه آن نيست. از اين رو انواع دولت‌ها بر اساس جوامع و خاستگاه‌هاي آنها متفاوت‌اند، اما از نظر ما دولت بر اساس عدل استوار مي‌شود. «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَ إِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ»(۱)
روابط ميان دولت و مردم از منظر اسلامي بايد مبتني بر اصول انساني باشد. به عبارت ديگر ارزش‌ها و قانون با اصول انساني يكي هستند و از هم جدا نيستند.

در دنياي امروز آنچه مهم است اين است كه دولت در قانون نمود مي‌يابد و در آن ارزش‌هاي صرفاً انتزاعي مفهومي ندارد، به ويژه اگر در قالب قانون اساسي عينيت پيدا نكند.

بدون شك، قانون اساسي با جزئيات و اصطلاحات خاصي سر و كار دارد، قطعاً اين قانون در جوامع ديندار، با اديان هم مشتركات فراواني دارد. همه اين اصطلاحات وضع شده‌اند تا آشكارا بر انسانيت به عنوان ارزشي انكارناپذير تأكيد كنند. يك شهروند از حقوقي برخوردار است كه شما هم از آن حقوق برخورداريد و او وظايفي دارد كه شما هم به عهده داريد. اهل ذمه (پيروان ساير اديان كه در كشوري اسلامي ساكن‌اند) چه معنا و مفهومي دارد؟ اين اصطلاح در بطن خود حامل ارزشي است و چارچوب رفتار با پيروان اديان را مشخص مي‌كند. در واقع شما نمي‌توانيد ديگري را به علت اختلاف در دين و اعتقادات از صحنه خارج كنيد، بلكه بايد با او رفتاري مناسب و مطابق قانون داشته باشيد. حتي اگر شما در كشور خود باشيد و او هم در سرزمين شما و ميان ملت شما باشد. از اين رو مشاهده مي‌كنيم تاريخ اسلام در زمينه جذب و پذيرش ديگران چه در امتداد خود در خارج و چه داخل ممالك اسلامي كارنامه خوبي دارد. همچنين مسلمانان در كشورهاي ديگر اين‌گونه عمل و با ديگران به شكلي متمدنانه رفتار كرده‌اند. 

اين امتدادهاي سه‌گانه، امتداد دولت اسلامي در خارج محسوب مي‌شوند. براي مثال مسلمانان ۸۰۰ سال در اندلس اسپانيا به عمران و آباداني مشغول بودند. همچنين وقتي ساكنان اين كشورها به سرزمين ما آمدند، تعامل خوبي با آنها داشتيم. مسلماناني كه هم اكنون در كشورهاي محل مهاجرت خود زندگي مي‌كنند، از لحاظ مفاهيم و نظريات كمبودي ندارند، بلكه حامل مفاهيمي اسلامي هستند كه بر اساس آنها تربيت يافته يا آنها را به دست آورده‌اند. بنابراين ما در زمينه نظريات بحران و كمبودي نداريم. حتي چيزي به نام «بحران قانون» نداريم. در اوج شكوفايي دولت اسلامي وقتي پايتخت در كوفه بود، گدايي از برابر ديدگان اميرالمؤمنين امام علي(ع) عبور كرد. امام با تعجب فرمودند: «چگونه ممكن است گدايي در پايتخت خلافت اسلامي وجود داشته باشد؟» ايشان درباره خزانه‌دار بيت‌المال سؤال كردند. به امام پاسخ داد: «سرورم! ايشان از اهل ذمه هستند». امام علي(ع) فرمودند: «خوب از اهل ذمه باشد، چه مشكلي است؟» همچنان كه روايت شده است، امام فرمودند: «او جواني خود را براي اين مرز و بوم فنا كرده است. برو و حق ايشان را از بيت‌المال بده و سعي كن اين مسئله درباره ديگران تكرار نشود». پيروان اديان مختلف در سايه اسلام و تحت اهتمام پيامبر(ص)، خلفا و امام علي(ع) زندگي مي‌كردند و اين بزرگواران توجه خاصي به پيروان ساير اديان داشتند. وقتي تاريخ اسلام را مطالعه مي‌كنيم صرفاً در برابر تفكر و انديشه انتزاعي محض نيستيم، بلكه با انديشه‌اي سر و كار داريم كه عملاً اجرا شده است.

وقتي از اصطلاح دولت اسلامي سخن مي‌گوييد، منظورتان اين نيست كه اگر من مسيحي بودم، شما از جايگاه دولت خود مرا خطاب قرار مي‌داديد و در نتيجه من تنها تابع آن هستم نه شهروند اين دولت؟

اينگونه نيست. انسان مسيحي خود يكي از شهروندان دولت اسلامي است. دولت در قانون چه معنا و مفهومي دارد؟ دولت سه ركن دارد: قدرت، ملت و منطقه جغرافيايي آن. غير مسلمانان در دولت اسلامي بخشي از ملت هستند و در همان سرزمين زندگي مي‌كنند. در نتيجه ما با آنها با حفظ خصوصيتشان تعامل مي‌كنيم. اگر بخشي از ملت باشند، بدان معناست كه بخشي از دولت هم هستند و حقوق و وظايفي دارند. لذا دولت بايد حقوق همه شهروندان خود از جمله تضمين روند زندگي آنها را به صورت كامل تأمين كند. از اين ناحيه نه در عرصه عمل و نه در عرصه تئوري هيچ مشكلي نداريم. معتقديم جامعه از ديد اسلامي بر اساس اصول انساني استوار است و حافظ ارزش‌هاي انساني است. حتي وقتي مخاطب شما مسلمان باشد، بايد همين عملكرد را داشته باشيد. براي مثال زن و شوهر به عنوان دو مكمل اجتماعي چه روابطي دارند؟ لابد ميان آنها رابطه زناشويي است، اما اين رابطه‌اي توخالي نيست، بلكه بر اساس انساني استوار است. «وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ». (۲) 

پي‌نوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار