
«واقعاً لازم است اين همه كتاب و مجله تحقيقاتي را زير و رو كني تا به يك اسم مناسب برسي؟! آنقدر خودت را اذيت نكن. يك چرخي در اينترنت و صفحههاي وبلاگي بزن يك اسم پيدا كن ديگر. اصلاً اسم اين دختري كه در فيلم تركي كه از شبكه... پخش ميشود را بگذار. هم دختر زيباست هم اسمش.» يعني واقعاً به اين سادگي ميشود براي يك كودك اسم انتخاب كرد؟ از سايت، كتاب، مجله، كانال تلويزيوني؟ اين اسم قرار است يك عمر مهمان شناسنامهاي شود كه هرجا از مدرسه گرفته تا محل كار همراه فرزند ماست. اين اسم به ظاهر ساده قرار است شناسنامه معرفي كودك ما در جمع دوستانش باشد حالا اينكه چقدر روي خلقيات و شخصيتش تأثير ميگذارد، بماند.
شخصيت بيتأثير از اسم شكل ميگيرددكتر فهيمه قبيطي، روانشناس معتقد است: شكلگيري شخصيت در هر انسان آنقدر موضوع بزرگ و پيچيدهاي است كه تأثيرگذاري اسم روي آن تقريباً در حد و اندازه يك نظريه آن هم تأييد نشده مطرح است. شايد بتوان گفت با صدا زدن اسم يك كودك تأثير جزئي روي رفتار او ميتوان گذاشت اما اينكه به جرئت بگوييم اسم ميتواند پايهگذار خصوصيتهاي شخصي يك كودك در آينده شود غيرممكن است. من در هيچ كتاب يا مرجعي نخواندهام كه اسم روي شخصيت يك كودك تأثير ميگذارد. خودم هم معتقدم كه چنين تأثيري غيرممكن است. يك نكته مهم را بايد هميشه در نظر داشت، اسمي كه پدر يا مادر براي كودك انتخاب ميكنند كلمهاي است كه سالها، شب و روز مدام كودك آن را ميشنود، در ذهنش مرور ميشود و به شكلي با فكر او عجين ميشود. حقيقت و فلسفه انتخاب يك اسم مناسب اين است كه وقتي پدر يا مادر با معناي اسمي كه بر كودكشان گذاشتهاند آشنايي دارند درك ميكنند كه با تكرار اين اسم حتي در آينده چه تصوري در ذهن كودكشان شكل ميگيرد. اما آن چيزي كه كاملاً مشخص است اين كه ما بنا به سفارش و تأكيد بزرگان و امامان بايد براي فرزندانمان اسامي نيكو و زيبا انتخاب كنيم، مطمئناً انتخاب يك اسم مناسب در افزايش اعتماد به نفس كودك بسيار مؤثر است و كودكي كه با نامي زيبا صدا زده ميشود در مقايسه با ساير هم سن و سالهايش هرگز احساس حقارت و خودكوچكبيني را تجربه نميكند. اما مطمئناً زماني كه پدر و مادر براي انتخاب يك اسم دست به كار ميشوند عوامل پيدا و پنهان بسياري در جهت دادن به ذهن آنها و در نتيجه انتخاب اسم تأثير ميگذارد. از آرزوها و اعتقادات مذهبي يك مادر گرفته تا اعتقادات فرهنگي و قوميتي يك پدر همه در جهت گرفتن گزينههاي اسمي اثر مهمي ميگذارند.
بروز تفكرات پدر و مادرها در اسم كودكاناسم يكي از آسانترين راهها براي شناخت تفكرات پدر و مادر كودك است براي مثال خانوادهاي كه نام «دختربس» يا «خدابس» را روي كودك دخترش ميگذارد غيرمستقيم تفكر پسر دوستي و منع دختر داشتن را به شنونده نام القا ميكند. اين خانوادهها معمولاً نگاه جنسيتي افراطي به فرزند دارند و اعتقاد دارند فرزند پسر بيشتر از فرزند دختر كمك حال خانواده خواهد بود يا دردسر بزرگ كردن پسر كمتر از دختر است يا دلايلي نظاير اين. مثلاً اسم «ايران» روي دختر يا «امريكا» روي پسر گذاشتن نشاندهنده بخشي از علايق و درگيريهاي ذهني پدر و مادر است. خانوادهاي كه اسم ايران را براي دخترش انتخاب ميكند غيرمستقيم به شنونده حس عرق ملي و علاقه شديد به وطن را انتقال ميدهد و در مقابل خانوادهاي كه اسم پسرش را امريكا ميگذارد در ذهن اطرافيان علاقه شديد به مهاجرت و سكونت در امريكا را ايجاد ميكند. مشكل مهم و اساسي در زمينه نامگذاري كودكان اين است كه خانوادهها كمتر تلاش ميكنند نامي بر پايه فكر و تناسب خانوادگي براي فرزندانشان انتخاب كنند. اين بياساس و سطحي بودن انتخابها باعث ميشود كه با پخش يك سريال به راحتي تمام سليقهها به سمت و سوي شخصيتهاي سريال هدايت شوند آن هم شخصيتهايي به شدت مثبت و موقر. اگر بگويم اين نوع نامگذاريها به شكل موج يا تب در دورهاي مشخص جامعه را دربرميگيرد و پس از مدتي از عطش انتخاب نامهاي خاص كم ميشود بيراه نگفتهام. متأسفانه پدر و مادرها آنقدر در شخصيتهاي سريالهاي داخلي و خارجي غرق ميشوند كه براي مثال در يك برهه دو ماهه آمار انتخاب اسامي مانند «پروانه»، «رعنا» يا «ستايش» چنان بالا ميرود كه از انتخاب اسامي مذهبي هم پيش ميگيرد. باز جاي شكرش باقي است اين تأثيرگذاري تنها در حد و اندازه سريالهاي داخلي باقي بماند چون حداقل اين اميد وجود دارد كه شخصيتها و نامهاي اين سريالها با فرهنگ ما بيشتر تناسب دارند اما دردناكترين بخش اين معضل آنجاست كه با پخش يك سريال انگليسي، امريكايي، هندي، تركي يا نظاير آن ما ببينيم كه والدين براي نامگذاري كودكان از اين اسامي استفاده كنند غافل از اينكه هر اسمي با فرهنگ، قوميت و مليت خاصي تناسب دارد و قطعاً اسم اروپايي باشخصيت و رفتار يك دختر آسيايي تناسب ندارد. پدر و مادرها درنظر نميگيرند كودك امروز آنها نوجوان يا جوان فرداست كه چند سال بعد در مدرسه، دانشگاه و جامعه ميخواهد با اين اسم شناخته شود و به نوعي اسم، پلاك و مشخصه يك عمر كودكشان ميشود. من اسم اين روند را تأثيرپذيري از «هيجان جمعي» ميگذارم كه بسيار زودگذر هستند. اين هيجان تابع جمع مختص امروز و امسال نيست از گذشته وجود داشته و تقريباً غيرقابل مهار است البته تا زماني كه اسامي نيكو و پرمغز باشند هيچ دليلي براي اجتناب وجود ندارد. مثلاً در سالهاي اول پس از انقلاب بيشترين اسامي كه براي كودكان انتخاب ميشد عمار، ياسر، ميثم، ياسين، سلمان، سميه و نظاير آن بود.
تبادل اسمهاي قوميتي بهتر از اسامي خارجي استهر قوميتي به تناسب زبان و لهجهاي كه متعلق به مردمش است اسامي مخصوص به خود را نيز دارد. مثلاً اسم روژان در ميان كردها، آيلار و آيسان در ميان ترك زبانها بسيار رايج است. من معتقدم بهره گرفتن از اسامي قوميتي در ميان ساير قومها و مردم استانهاي كشور هيچ ايرادي ندارد، حتي به ترويج فرهنگ و لغات اين فرهنگها هم كمك ميكند و از اشاعه اسامي بيگانه بسيار قابل تحملتر است. گاهي گسترش حضور شخصيتهاي انقلابي در يك جامعه و تأثيرگذاري آنها در بين مردم باعث چنين جهتدهياي ميشود و اين اسمگذاريها گاهي توأم با تفكرات مذهبي خانوادهها پيش ميرود. اينجاست كه اسامي تركيبي شكل ميگيرد. وقتي خانوادهاي در كنار تعصبات قومي خود اعتقادات مذهبي دارد يا خانوادهاي در كنار علايق فرهنگي به شخصيتهاي انقلابي وابسته است تلاش ميكند براي فرزندش نامي را انتخاب كند كه تمام دوستداشتنيهايش را در اين نام بگنجاند. براي مثال ممكن است يك خانواده با تركيب علاقههاي خود نام «نازنين زينب»، «محمد صدري»، «امير حسين» و نظاير آن را انتخاب كند.
بروز تفكرات پدر و مادرها در اسم كودكانگاهي اوقات بيفكريهاي والدين بزرگترين دغدغه دوران بزرگسالي كودكان ميشود. همين چند وقت پيش خبري شنيدم كه در همين چند سال گذشته تعداد بسياري از جوانان براي تغيير نام خود اقدام كردهاند، آن هم اسمهايي كه با خواندن آنها دود از سر آدم بلند ميشد چه رسد به شنيدن اين نامها. «آسانسور»، «پنير»، «پاپي»، «خودكار»، «چسب»، «گرگ علي» و...
تصور كنيد يك دختر در مدرسه توسط همكلاسيهايش «پنير» صدا زده شود! يا براي صدا كردن يك پسر بگويند «گرگ علي»! اين اسمها رفتار و ذهن بچهها را بعد از اينكه دامنه لغاتشان وسيع شد و به معناي اسمهايشان پي بردند درگير ميكند. بچهها با فكر كردن در مورد معناي زشت اسمهايشان درخود فروميروند، غرور خود را از دست ميدهند و به تدريج ترجيح ميدهند از جمع بچهها كنارهگيري كنند. اين بچهها همان بزرگسالاني هستند كه دست به تغيير نامهاي خود ميزنند. يا حتي در مواقعي اسمهايي براي كودكان انتخاب ميشود كه در ادبيات يا فرهنگ ما به افرادي با شخصيت منفي تعلق داشته است مثلاً اينكه اسم يك كودك «چنگيزخان»، «تيمورلنگ» يا «روهام» گذاشته شود نشان از بيفكري پدر و مادرهاست. در نظر بگيريد وقتي در شاهنامه از روهام به عنوان يك نيروي جنگي دائمالخمر يادشده كه در پايان حضورش با جام مشروب از جبهه جنگ فرار ميكند چطور ميشود چنين اسمي را روي كودك گذاشت؟!
گاهي اين كودك در نوجواني يا جواني به جايگاه والاي اجتماعي دست پيدا ميكند و براي حفظ آبروي خود به سرعت به سراغ تغيير نام ميروند، اتفاقي كه در بين بسياري از انقلابيون، شخصيتهاي فرهنگي و سياسي مطرح شاهد آن بوده و هستيم.