کد خبر: 522610
تاریخ انتشار: ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۸
پژوهشگر مسائل استراتژيك فرهنگي در گفت‌وگو با «جوان»:
زهرا چيذري
سبك زندگي در مفاهيم اسلامي ريشه‌اي به عمق تاريخ اسلام دارد؛ سنت نبوي يا سبك زندگي، ‌رفتار، ‌گفتار و سلوك پيامبر اكرم(ص) يكي از منابع چهارگانه استنباط احكام الهي است و در كنار كتاب خدا، عقل و اجماع جاي دارد. اين مفهوم حياتي اما مي‌تواند دستخوش تغيير شود و با مسخ و عاري شدن از رنگ مذهبي، تمام پيشرفت‌هاي صنعتي، تكنولوژيك و علمي ما را بر باد دهد. با مطالعه‌اي اجمالي در سير تحولات سبك زندگي جوامع گوناگون مي‌توان به روشني دريافت، ‌يكي از راهكارهاي تسلط بر يك ملت تغيير سبك زندگي آنها با تكيه بر اهدافي از پيش تعيين شده است. كشورهايي نظير امريكا يا انگليس حتي مكاتبي را براي به سرانجام رساندن چنين مقصودي پايه‌گذاري كرده و در اين مسير برنامه‌هاي بلندمدتي را طراحي نمودند و در موارد متعددي نيز موفق عمل كرده‌اند. بنابراين سبك زندگي همانگونه كه يك نقطه عطف به شمار مي‌رود در صورت انحراف نيز مي‌تواند يك زنگ خطر باشد. اين مسئله را به روشني در دغدغه‌هاي رهبر معظم انقلاب مي‌توان دريافت و بي‌ترديد انحراف و تغيير سبك زندگي مردم ايران مي‌تواند ما را از اهداف متعالي و نهايي جمهوري اسلامي ايران در پايه‌گذاري يك تمدن نوين اسلامي و صدور گفتمان انقلابي به سراسر جهان بازدارد. از همين روست كه توجه به سبك زندگي و پيشگيري از نفوذ و رسوخ سبك‌هاي زندگي غيرايراني و اسلامي از اهميت بالايي برخوردار بوده و تأكيد و تصريح رهبر فرزانه انقلاب است. براي تبيين اين نگاه به سراغ پيام فضلي‌نژاد پژوهشگر ارشد مركز پژوهش‌هاي مؤسسه كيهان رفتيم و با وي در اين باره به گفت‌وگو نشستيم. فضلي‌نژاد كتاب‌هاي «سينما، ‌سياست، ‌آزادي»، «شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي»، و «ارتش سري روشنفكران»‌ را در كارنامه كاري خود دارد.

آقاي فضلي‌نژاد! سبك زندگي هر چند «نقطه عطف» است اما يك «زنگ خطر» نيز محسوب مي‌شود. رهبر معظم انقلاب نيز از وضعيت سبك زندگي پس از انقلاب اسلامي ابراز نگراني كردند. اين نگراني ناشي از چيست؟
مفهوم سبك زندگي آن قدر تبعات و آثار مهم و حياتي دارد كه اگر مسخ شود و سبك زندگي ديني كمرنگ گردد، تمام پيشرفت‌هاي صنعتي، تكنولوژيك و علمي ما را به باد مي‌دهد و نگراني رهبر انقلاب هم در طرح اين بحث به چنين آسيب‌پذيري‌اي بازمي‌گشت. ايشان هشدار دادند كه بعد از پيروزي انقلاب پيشرفت ما در بسط سبك زندگي اسلامي- مشرقي اندك بوده است. اين زنگ خطري كه رهبري به صدا درآوردند، نشان از يك دغدغه عميق دارد كه بايد به آن پرداخت.

سبك زندگي يكي از غني‌ترين مفاهيمي است كه ريشه ترمينولوژيك آن به ادبيات عرب و لغت «السنه» مي‌رسد و يكي از چهار مرجع «استنباط حكم خدا» در كنار عقل، كتاب و اجماع است و سنت اصيل را نيز «سنت نبوي» و «سيره رسول‌الله» مي‌دانيم كه به حيات طيبه مي‌رسد. با وجود اين ريشه‌هاي تاريخي عميق در ادبيات اسلامي، چقدر در تبيين مقوله «سبك زندگي» موفق بوده‌ايم و آيا تعريف مورد اجماعي از آن تا قبل از ارائه رهنمودهاي رهبري وجود داشته است؟
در تعريف سبك زندگي، نظريه‌هاي متفاوتي در ايران مطرح شده است كه به نظر نمي‌رسد توافق كاملي درباره آن وجود داشته باشد. اكنون وقت كافي براي بازخواني و دقت كامل در آراي صاحبنظران اين عرصه نيست اما رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب قطعاً فتح باب خجسته‌اي براي پژوهشگران اين رشته محسوب مي‌گردد. من قبل از ارزيابي نظريه‌هاي موجود، يك تعريف تئوريك مجمل از «سبك زندگي» را ارائه مي‌كنم كه ناظر بر تبيين رهبري معظم است.
سبك زندگي از «ماهيت كنش» و «محتواي خاص تعاملات» اشخاص بحث مي‌كند و بازتاب «كم و كيف نظام باورها و كنش‌هاي افراد» است. بنابراين، سبك زندگي مبين نيات، اغراض، معاني و تفاسير افراد در جريان «عمل روزمره» و «زندگي روزانه» است. با اين تعريف، سبك زندگي يك «علم ميان رشته‌اي» در منظومه معرفتي «علوم انساني» به شمار مي‌رود كه دايره‌اي متداخل با جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، اقتصاد، علوم سياسي، مطالعات فرهنگي و مردم‌شناسي دارد. دلالت‌هاي مفهومي سبك زندگي بسيار متنوع است و مثلاً از جنبه «دلالت سياسي» پاي پژوهشگران و صاحبنظران اين مفهوم به حيطه‌هاي فوق تخصصي مانند «روانشناسي سياسي» باز مي‌شود.

شما از «دلالت‌هاي سياسي» در علم سبك زندگي بحث كرديد. در پژوهش‌هاي سياسي معاصر، مطالعه سبك زندگي چه كاربردي دارد؟
در محافل آكادميك غرب مي‌توان از «آصف بيات» نويسنده كتاب «سياست‌هاي خياباني» به عنوان يكي از پژوهشگران سياسي‌ سكولار نام برد كه در تحليل انقلاب مصر از مطالعه سبك زندگي بهره گرفت و به توصيف حركت اجتماعي تهي‌دستان و فرودستان در مصر پرداخت. در واقع، با مطالعه سبك‌هاي زندگي مي‌توان دلالت‌هاي سياسي رفتارهاي فردي- اجتماعي را بررسي كرد و حتي با كمك روانشناسي سياسي و نگاهي آينده‌پژوهانه گفت كه يك «قشر خاص» با يك «سبك زندگي معين» ممكن است در آينده چه كنش‌هاي سياسي‌اي را انجام دهد. البته سكولارها در مطالعه سبك زندگي با يك تحجر و قشري‌نگري دست به گريبان هستند، چون آنان برمبناي ايدئولوژي سكولار، ساحت‌هاي وسيع انساني و اجتماعي را مثله مي‌كنند و صرفاً يك بعد مادي در ابعاد رفتارشناختي و روانشناختي را مي‌بينند.
از اين منظر، علم سبك زندگي به عنوان يكي از اركان علوم انساني نه تنها در پژوهش‌هاي سياسي كارآمد است، بلكه فراتر از اين سبك زندگي اساساً يك مقوله تعيين‌كننده در بررسي‌هاي كلان استراتژيك و مطالعات راهبردي به شمار مي‌رود. روشن است كه سبك زندگي را بايد يك رشته علمي پرنفوذ در تفكر معاصر دانست. از نگاه روش‌شناختي، ما در تبيين و توصيف سبك زندگي، از جزئيات و عينيات بحث مي‌كنيم. يعني، با يك نگاه ميكروسكوپي و مينياتوري و جزئي‌نگر به بررسي واقعيت‌هاي پراكنده موجود در افراد و جامعه مي‌پردازيم؛ واقعيت‌هايي كه امكان‌سنجش تجربي و بررسي عيني داشته باشند.
بنابراين، سبك زندگي را يكي از عناصر تعيين‌كننده استراتژي‌ها و راهبردهاي يك كشور مي‌دانيد؟
همين‌طور است. علم سبك زندگي كمك مي‌كند تا تفسيري واقع‌بينانه از الگوهاي موجود اجتماعي و فرهنگي و سياسي در جامعه داشته باشيم و به وسيله آن مي‌توان ديد كه در بطن ارزش‌هاي موجود چه مي‌گذرد. با مطالعه سبك زندگي است كه مي‌توان از هنجارهاي پنهان يك جامعه سردرآورد و هم شرايط اجتماعي- فرهنگي موجود آن جامعه را ارزيابي كرد و هم مسير تحولات پيش‌روي جامعه‌اي را فهميد. بر همين اساس، مقام معظم رهبري آن را معيار قضاوت درباره يك تمدن دانستند.

از اين جهت، روش تحليل و مطالعه سبك زندگي موضوع بسيار مهمي است. در ايران چقدر به اين روش پرداخته شده است؟
بله؛ روش تحليل (متدلوژي) در علوم انساني از عناصر كليدي تفكر است. چون داده‌ها و پيمايش و توصيف‌هاي «سبك زندگي مردم» مبناي تحليل‌هاي استراتژيك و قضاوت‌هاي كلان واقع مي‌شود، پس بايد اين توصيفات كاملاً خالص و بي‌طرفانه و عيني باشد. گفتم كه در متدلوژي سبك زندگي، ما از جزئيات به كليات حركت مي‌كنيم و مي‌توانيم با مطالعه سبك زندگي، نگاه آينده‌پژوهي مطلوب و كم‌خطايي را ترسيم سازيم. از اين رو، مطالعه سبك زندگي در ساختن رويكردهاي راهبردي و آينده‌پژوهي يك عامل ضروري است. اين را بايد گفت كه رشته و مفهوم سبك زندگي آن چنان فربه و عظيم است كه عده‌اي از متفكران مي‌گويند قابليت جانشيني براي واژگاني چون طبقه، قوميت، مليت و... را دارد. متأسفانه در ايران، بحث روش‌شناسي در علوم انساني با سيكل معيوب فكري و دانشگاهي‌اي مواجه بوده است تا جايي كه حتي مبناي بسياري از تحليل‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... را آلوده و پرخطا كرده است. اين نقيصه در بحث روش تحليل منحصر به موضوع سبك زندگي نيز نيست و عرصه‌هاي مختلفي را تحت تأثير قرار داده است. در طول چهار سال گذشته كوشيده شده تا مبادي روش‌شناختي علوم انساني نيز توسط جامعه دانشگاهي ما مورد تأمل و بازنگري قرار گيرد و اين حركت ايجابي- انتقادي را صرفاً مديون رهنمودهاي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي هستيم كه برمبناي انديشه امام خميني(ره) آغاز شده است.

تلقي متفكران غربي از «سبك زندگي» چيست و چرا امريكايي‌ها اخيراً از پيوند دو مفهوم «سبك زندگي» و «ديپلماسي عمومي» سخن گفته‌اند؟
تولد مفهوم سبك زندگي در غرب به جهت دامنه‌دار بودن ارجاعات تاريخي آن البته موضوع گفت‌وگويي ديگر است، اما ريشه‌هاي «مد» و «تجمل‌گرايي» كه از مظاهر برجسته در تشخيص سبك زندگي شناخته مي‌شوند به دوره پس از كودتاي ماسون‌ها در انگلستان در سال ۱۶۸۸.م مي‌رسد كه آن را «انقلاب باشكوه» ناميده‌اند؛ يعني ۳۲۵ سال پيش. براي نمونه، سويشر در كتاب «انقلاب باشكوه» مي‌نويسد: «رونق و رفاه ناشي از انقلاب ۱۶۸۸. م توجه خاص به مد را نيز به همراه آورد و به ثروتمندان فرصت مي‌داد تا ثروت خود را به سبك‌هاي جديدي به نمايش بگذارند.» البته تعداد كمي از اين مورخان اشاره كرده‌اند كه اين رفاه حاصل برده‌داري اشراف انگليس و نيز غارت معادن مشرق زمين توسط آنان بود.
در ايالات متحده بحث «سبك زندگي» از ابتدا با تفكر «مهندسي اجتماعي» پيوندهاي تنگاتنگي داشته است. نقطه آغاز «سبك زندگي» در مباحثات تئوريك امريكا به پايان قرن نوزدهم و تولد «مكتب شيكاگو» بازمي‌گردد. جان ديويي، فيلسوف بزرگ امريكايي، يكي از پيشروان برجسته اين مكتب و از شارحان «ليبراليسم عملي» بود كه تئوري تعليم و تربيت او، مدل ساخت يك انسان ليبرال شد. ديويي ابتداي قرن بيستم در مركزيت مكتب شيكاگو نشست. ديويي به ساخت فلسفه‌اي تربيتي‌ مي‌انديشيد تا «ليبراليسم عملي» را از سنين كودكي در ذهن و روان شهروندان دروني سازد. تحقق چنين هدفي، نيازمند يك انقلاب علمي- آموزشي در جهان بود كه بذرهاي آن را با تأسيس مدرسه آزمايشگاهي (معروف به مدرسه تجربي ديويي) در سال ۱۸۹۶ كاشتند. آوازه‌ديويي در دهه ۱۹۱۰ از ايالات متحده تا شوروي را درنورديد و مدارس زيادي برپايه آموزه‌هاي او در كتاب دموكراسي و تعليم و تربيت تجديد بنا مي‌شدند. لب تئوري او اين بود كه «رشد ليبرالي، غايت آموزش است» و از همين نقطه طرح يك «نظام آموزشي» و «مهندسي اجتماعي» براي ساخت انسان ليبرال را ارائه كرد. او از سال ۱۹۳۲ بر كرسي نظريه‌پردازي «طرح نوين» فرانكلين روزولت براي بازسازي امريكا نشست كه البته امروز در غرب آن نظريه‌ها را سبب عقب‌ماندگي ايالات متحده مي‌دانند؛ اما در ايران و در زمان رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي مدارس دولتي‌اي به «سبك جان ديويي» ساختند تا دانش‌آموزان از رهگذر اين شيوهاي آموزشي، سبك زندگي مطلوب امريكايي‌ها را بياموزند!
سبك زندگي در امريكا پيوندي لاينفك با مهندسي اجتماعي ليبرال دارد و در انگلستان نيز نظريه لوح سفيد جان لاك مبناي تئوري تعليم و تربيت است. سركارل پوپر، فيلسوف يهودي اتريشي- انگليسي كه پدرخوانده تئوريك اصلاح‌طلبان ايراني محسوب مي‌گردد در شرح «سبك زندگي سياسي ليبرال» و شيوه مهندسي رفتار سياسي مبتني بر اصول «جامعه باز» مي‌گويد «دستور كار سياسي در جامعه را بايد از طريق مهندسي جزء به جزء اجتماعي محقق ساخت.» در اينجا، ادعاي آزادي ليبرال‌ها در حد يك «حرف مفت» تنزل پيدا مي‌كند.

يعني به طور مشخص از چه زماني امريكايي‌ها از طريق «مهندسي اجتماعي» به دنبال گسترش سبك زندگي ليبرال بودند؟
life style به عنوان يك مفهوم در ادبيات علوم انساني امريكا از ابتداي قرن بيستم و با تئوري‌هاي فيلسوفان پراگماتيست (عملگرا) عينيت بيشتري پيدا كرده است، اما به طور مشخص يك روانشناس يهودي به نام «آلفرد آلدر» را از كساني مي‌شناسند كه در سال ۱۹۲۹. م اين واژه را بازيابي كرد. آدلر پس از جنگ جهاني اول، «كلينيك‌هاي راهنماي كودكان» را در مدارس وين سازماندهي كرد و در دهه ۱۹۲۰ تئوري‌هاي روانشناسي فردي او پيروان زيادي يافت. او يكي از دستياران برجسته «زيگموند فرويد» بود و البته از او جدا شد، چون معتقد بود كه فرويد يك كلاهبردار است و روانكاوي او را نيز «كثيف» مي‌دانست. البته فرويد هم آدلر را آدمي پريشان و ديوانه شهرت مي‌ناميد.
در نگاه روانشناختي آدلر، سبك‌هاي زندگي مجموعه‌اي از طرز تلقي‌ها، ارزش‌ها، شيوه‌هاي رفتار، حالت‌ها و سليقه‌ها در هر چيزي را دربرمي‌گيرد. در اين تلقي، «موسيقي عامه»، «تلويزيون»، «آگهي‌ها» و... تصورها و تصويرهايي بالقوه از سبك زندگي فراهم مي‌كنند. اين نوع نظريه‌پردازي كه قائل به ساختن تصور و تصوير براي امتداد سبك زندگي ليبرال يا همان «رؤياي امريكايي» در ذهن افراد است، ناگزير بايد از طريق مهندسي اجتماعي خود را عينيت و موجوديت ببخشد.

آيا با اتكا به همين نظريه‌هاست كه امريكايي‌ها تصور مي‌كنند كه از طريق ابزارهايي مثل «ديپلماسي عمومي» يا پروژه‌هاي «جنگ نرم» مي‌توانند «سبك زندگي اسلامي» را در كشورهاي هدف از جمله ايران نابود كنند و «سبك زندگي امريكايي» را جايگزين آن كنند؟
براي تحليل اين روند بايد تاريخ آموزشي ايالات متحده را بازخواني كنيم. مي‌دانيم كه هانتينگتون از پرنفوذترين تئوريسين‌هاي امنيتي- نظامي امريكا بوده است و البته اين وجه او در ايران كمتر شناخته شده، همانطور كه نظريه «سبك زندگي» او كمتر تحليل شده است. هانتينگتون در كتاب «چالش‌هاي هويت در امريكا» موفقيت نظام سياسي امريكا را در «هويت‌سازي» مي‌داند. او معتقد است كه به‌‌رغم حضور افراد متعدد خارجي با رسوم، اعتقادات و فرهنگ‌هاي متفاوت و بعضاً متضاد با تمامي جهان خاكي در امريكا، اين كشور در يكسان‌سازي هويتي موفق عمل كرده و اين موفقيت را در يك كلمه «امريكايي كردن» (Americanization) خلاصه مي‌كند. به گمان هانتينگتون، تداوم جامعه‌ امريكا در پرتو فرآيند امريكايي‌كردن و صدور سبك زندگي آن ممكن مي‌شود. او براساس مدل «مركز- پيرامون» يا «شمال- جنوب» بحث مي‌كند و مي‌گويد امريكايي‌كردن سبك‌هاي زندگي در كشورهاي هدف، سبب افزايش حداكثري عمق استراتژيك امريكا مي‌شود، پس بايد سبك زندگي امريكايي را وارد زندگي پيراموني‌ها و جنوبي‌ها نيز كرد.

آيا با مرور تاريخچه پروژه صدور «سبك زندگي امريكايي» مي‌توان نتيجه گرفت كه امريكا از طريق كمك‌هاي تجاري خود به دنبال گسترش هژموني و اقتدار خود است؟ يعني از كمك‌هاي اقتصادي خود هدف‌هاي فرهنگي و سياسي‌اش را دنبال مي‌كند؟
دقيقاً. امريكايي‌ها روي نفوذ مردم‌شناختي طرح‌ها و پروژه‌هاي خود معمولاً مطالعه و محاسبه مي‌كنند و جالب است كه سند طرح مارشال، يك توجيه سياسي هم داشت و در آن تأكيد شد كه اجراي اين طرح از نظر سياسي نيز به نفع امريكاست، چون آثار و تبعات اجتماعي آن مانع اقتدار كمونيست‌ها و شوروي در اروپا مي‌شد. براي نمونه مي‌گفتند تبعات تجديد اقتصاد آلمان به سبك ليبرالي مانع از آن خواهد شد كه كمونيست‌ها در اين كشور به قدرت برسند. شعارهاي «جرج مارشال» جالب بود. او مي‌گفت طرح ما نه عليه كشوري است و نه عليه انديشه و افكار؛ ولي ضدفقر، گرسنگي، هرج و مرج و بيكاري است. در حالي كه امروز خود امريكايي‌ها معترف هستند كه طرح مارشال، پروژه‌اي براي صدور سبك زندگي و ارزش‌هاي امريكايي است و آن را از ابزارهاي مهم ديپلماسي عمومي خود مي‌دانند. تئوريسين‌هاي برجسته جنگ نرم امريكا مانند «جوزف ناي» از طرح مارشال با عنوان «نقطه ظهور قدرت نرم امريكا» ياد مي‌كنند و همچنين «ادوارد برمن» در كتاب مشهور «كنترل فرهنگ» معتقد است كه با پذيرش طرح مارشال توسط برخي كشورهاي اروپايي آنان ناگزير به پذيرش اجباري ايدئولوژي سرمايه‌داري نيز شدند. در دوران رياست جمهوري بوش پسر، كاخ سفيد برنامه‌اي مطالعاتي را در دستور كار خود گذاشت كه عبارت بود از «درس‌ها و آموزه‌هاي طرح مارشال براي پيشبرد اصلاحات در ايران و خاورميانه». اين برنامه نشان مي‌دهد كه طرح مارشال به عنوان يك نمونه موفق تاريخي از ديد امريكايي‌ها همچنان داراي اعتبار و اهميت است. در واقع، آنها خيال مي‌كنند كه «طرح مارشال» همچنان نيز نمونه يك «حمله معتبر فرهنگي» براي پيشبرد فرآيند «امريكايي كردن» ايران است كه تحقق آن به گسترش عمق استراتژيك و هژموني امريكا در خاورميانه مي‌انجامد اما مقام معظم رهبري با گفتمان انقلابي‌شان هميشه معادلات امريكايي‌ها در ايران را به هم زدند.

عناصر متفاوت «سبك زندگي اسلامي» با «سبك زندگي امريكايي» در جامعه امروز ايران چيست؟ اين تفاوت ماهيت‌ها در عرصه جامعه، هنر، فرهنگ و سياست چگونه بروز مي‌كند؟
مقام معظم رهبري در تحليل خود از «سبك زندگي» و تفاوت تمدن اسلامي و تمدن غربي روي بحث «ايمان» تمركز كردند و آن را يك وجه مميز كليدي دانستند. به نظر من، «سبك زندگي امريكايي» را مي‌توان در يك عبارت تعريف و خلاصه كرد: «عياشي تماشايي». اين توصيف «ژان بودريارد» فيلسوف برجسته فرانسوي از امريكاست. او در كتاب «امريكا» مي‌نويسد: «امريكا نسخه اصلي مدرنيته است: هيچ «حقيقت بنياديني» در خود ندارد. مقدر است كه همه چيز به صورت وانمود دوباره ظاهر شود. اينجا همه چيز ساختگي است. «هرزگي» اين جامعه نشانه آزادي‌اش است. «سياست» خودش را در نمايش، در حالت تبليغي تمام‌عيار آزاد مي‌كند. گرايش جنسي، خودش را در تمام ناهنجاري‌ها و انحرافاتش آزاد مي‌كند. شعائر، آداب و رسوم، جسم و زبان خودشان را در گردش هرچه سريعتر «مُد» آزاد مي‌كنند. اينجا نه ابرها، بلكه مغزها «پنبه» مانندند. آري! «ويراني مدرن» واقعاً شگفت‌انگيز است. اينجا همه چيز گواهي مي‌دهد كه مرگ، خانه آرماني‌خود را يافته است.»
اين سبك زندگي امريكايي را مي‌توانيد در جهان‌بيني‌اي كه گروه‌هاي موسيقايي مانند گروه «بيتلزها»ارائه مي‌كنند ببينيد. «جان لنون» از اعضاي اين گروه كه خواننده‌اي مشهور و از برجسته‌ترين الگوهاي زندگي امريكايي است، در دهه ۱۹۷۰ آهنگي خوانده است به نام God (خدا). او مي‌گويد «God is a concept, By which we measure, Our pai» يعني «خدا يك مفهوم است؛ كه ما اون رو با درد‌ها و رنج‌هايمان مي‌سنجيم...» سپس جان لنون حتي همه اعتقادات رايج آن روز امريكا را منكر مي‌شود و مي‌گويد «I just believe in me» يعني «من فقط به خودم اعتقاد دارم.» فكر اومانيسم اينجا در زندگي امريكايي عينيت اجتماعي و موجوديت فرهنگي پيدا مي‌كند و مي‌بينيم كه از يك مقطع تاريخي، بيتلزها به عنوان يك «نماد زندگي» توسط امريكايي‌ها در دنيا ترويج مي‌شوند. امروز ترويج اين سبك‌ها در جهان، تبادل فرهنگي از طريق ديپلماسي عمومي ناميده مي‌شوند، در حالي كه يك پروژه جنگ نرم امريكايي عليه ايدئولوژي‌هاي رقيب و خصوصا مكتب «اسلام ناب» است. «جوزف ناي» در كتاب «قدرت نرم» مي‌نويسد «هميشه اغوا، مؤثرتر از اكراه است» و براي همين امريكايي‌ها مي‌كوشند صرفاً از ابزارهاي فرهنگي كه از لحاظ روان‌شناختي مي‌تواند مولد «واكنش‌هاي غريزي محض» در افراد باشد، بهره بگيرند. شما به پروژه ترويج خواننده‌اي انگليسي مانند «سر التون جان» در ايران نگاه كنيد و مضامين اشعار آهنگ‌هايش را نيز بررسي كنيد. او يك خواننده دربار سلطنتي انگليس و يك همجنس‌باز مشهور است كه بت خيلي از نوجوانان و جوانان همجنس‌باز اروپايي است، اما متأسفانه سي. دي‌هاي آثار اين خواننده همجنس‌باز در مراكز فرهنگي ايران و آن هم با مجوز رسمي وزارت ارشاد به فروش مي‌رسد يا آثار گروه‌هاي موسيقي مانند «مدرن تالكينگ» با مجوز رسمي در مراكز شهر كتاب عرضه مي‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار