کد خبر: 522222
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۶:۰۰
گفت‌وگو با ماندانا حجاريان، فعال اجتماعي و ركورددار اهداي خون

ماندانا حجاريان متولد ۸تير، ۱۳۳۹ اهل مسجدسليمان خوزستان است. كارشناسي الهيات دارد و صاحب دو مدال طلا براي فعاليت‌هاي انساني- اجتماعي و نيز ركوردداري اهداي خون در كشور است. اين زن فعال اجتماعي نقاش، بازيگر، شاعر، خطاط، آتش‌نشان و امدادگر افتخاري است. فكر مي‌كنم با اين قطار عناوين متقاعد شده باشيد كه او در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي به ايفاي نقش مي‌پردازد. حجاريان يك دختر و دو پسر دارد و نخستين خانواده كرماني در اهداي خون نيز به شمار مي‌آيد و از دانشجويان پيرو خط امام مدرسه عالي شهيد مطهري در سال‌هاي اول انقلاب بود. گفت‌وگوي ما را با اين فعال اجتماعي و فعاليت‌هاي انسان‌دوستانه مي‌خوانيد.

خانم حجاريان! مي‌توانيد دقيقاً برايمان بگوييد كه تاكنون چند بار اهداي خون داشته‌ايد؟

تا آنجايي كه يادم مي‌آيد از ۱۵ سالگي خون اهدا كرده‌ام و تا الان ۱۵۵ بار اين اتفاق براي من افتاده است. البته آن زمان قانون اهداي خون به اين شكل نبود و مي‌گفتند اگر خون دهيد، ۲۴ ساعته جايگزين مي‌شود در صورتي كه خون جايگزين شده از لحاظ حجمي است نه از نظر كيفيت! آن زمان نه آزمايشگاهي بود نه سازمان انتقال خوني، خون اهداكننده را پس از خونگيري و تعيين گروه خوني به بيمار تزريق مي‌كردند و اصلاً با وضعيت امروز قابل مقايسه نبود.

چطور شد از ۱۵ سالگي خون داديد، كسي شما را تشويق مي‌كرد؟

روز سوم مهر سال ۱۳۵۴ بود كه يكي از همسايه‌ها كه خانم سرايدار يك مدرسه بود سقط كرده و خونريزي داشت. پدرم متوجه اين موضوع شد و همه بچه‌ها را جمع كرد كه پس از آزمايش، گروه خوني من و يكي ديگر از بچه‌ها كه B+ بود به آن زن مي‌خورد. يادم است روزه بودم و از سوزن هم بيش از حد مي‌ترسيدم به حدي كه به گريه افتادم اما آنها گوش‌شان بدهكار نبود چون مي‌گفتند جان آن زن در خطر است، خلاصه به هر مكافاتي بود از من خون گرفتند كه خدا را شكر آن خانم از مرگ نجات پيدا كرد و پس از آن بود كه پدر و مادر و همسايه‌ها خيلي تشويقم كردند، به ويژه پدرم كه از خيرين خوزستان بود و هميشه به خدا مي‌گويم كه تمام ثواب اهداهاي خون من به روح پدرم برسد چراكه اگر او مرا در آن موقعيت از مدرسه بيرون نمي‌آورد تا من خون دهم ديگر چنين اتفاقي كه سال‌ها خون بدهم برايم نمي‌افتاد.
پدرم هميشه مي‌گفت تو به خاطر اسمت هم كه شده بايد ماندگار شوي، تو ماندگار هستي و من در تو آينده روشني مي‌بينم در حالي كه من مي‌گفتم درسم ضعيف است و گمان مي‌كردم ماندگاري تنها به درس‌خواندن است و كار خير را ناديده گرفته بودم. بعد از ازدواج هم كه ۱۹ سالم بود به كرمان آمدم و اهداي خون داشتم.

واقعاً اين مدت در فكر ركورد زدن بوديد؟

نه، خدا شاهد است هيچ وقت به فكر ركورد زدن نبودم اما تشويق‌هاي گذشته و اينكه به همنوعان خود كمك مي‌كنم برايم لذت‌بخش بود؛ زماني كه مي‌ديدم جواني احتياج به خون دارد مي‌رفتم و خون مي‌دادم و وقتي شادي به خانواده‌اش برمي‌گشت احساس رضايت قلبي مي‌كردم يا مردي كه نان‌آور خانواده بود و خون دادن من باعث نجات و قطع‌نشدن خرجي زن و فرزندنش مي‌شد خوشحالم مي‌كرد.
من اعتقاد دارم وقتي در راه درستي قرار بگيري سخت مي‌تواني از آن راه فاصله بگيري البته خداوند هم دست مرا گرفت و تا اين لحظه هميشه با لطف او توانسته‌ام اهداي خون داشته باشم چراكه اگر نظر خداوند نباشد انسان نمي‌تواند قدم از قدم بردارد.

تا حالا شده كسي از مردم عامي شهر از شما تجليل كند؟

بله، يك روز شخصي به نام حامد افشار آمد در خانه‌ام و تابلو خوشنويسي آورد كه روي آن شعر قشنگي برايم نوشته بود كه چند بيت آن را برايتان مي‌خوانم.
جهان سرگشته از كار تو باشد/ وطن مديون ايثار تو باشد
تو خون غيرتي در جان گل‌ها/ گلستان محو ديدار تو باشد
شكوه شاخه‌هاي با طراوت/ به يمن عشق و انوار تو باشد
حقيقت‌جويي و مهرآفريني/ همه در چشم بيدار تو باشد

با اين همه اهداي خون، از لحاظ بنيه بدني كم نمي‌آوريد؟

نه، خدا را صدهزار مرتبه شكر تا الان هيچ مشكلي برايم پيش نيامده چون قرص‌هاي آهن را هر شب مي‌خورم، الان در سن من شايد كسي جرأت نكند كله‌پاچه بخورد به خاطر چربي زيادي كه دارد اما من در ماه اگر دو بار كله‌پاچه نخورم بدنم به دليل كمبود پلاسما حالت لرزش مي‌گيرد. امثال من كه اهداكننده خون هستيم با اين گراني‌هاي پيش‌آمده بايد در ماه چند بار كباب بخوريم كه البته سخت است.
روز گذشته كه براي اهداي خون رفتم دكتر گفت شايد ديگر از تو خون نگيرم براي اينكه تو حدود ۵۲ سال داري و بايد به فكر سلامتي خودت باشي اما من گفتم من با خداي خودم عهد بستم تا زماني كه زنده هستم هر سه ماه يك‌بار خون دهم.

از ۱۵ سالگي تا الان هر سه ماه يك بار خون داديد؟

در گذشته تاريخ خون دادن به شكل پراكنده بود و قاعده‌اي نبود كه بگويند هر سه ماه يك‌بار خون دهيد اما الان قاعده سازمان انتقال خون براي آقايان هر سه ماه يك‌بار و براي خانم‌ها هر چهار ماه است، البته من مانند آقايان هر سه ماه يك‌بار اهداي خون دارم.

هر بار چقدر خون از شما مي‌گيرند؟

۲۵۰ سي‌سي.

به نظر شما چطور مردم را مي‌توان به اهداي خون تشويق كرد؟

هميشه مي‌گويم خدا كند جان يك نفر را نجات داده باشم كه خداوند از او راضي باشد و كاري انجام داده باشم كه باعث خشنودي خداوند باشد، اگر در كار منيت باشد هيچ فايده‌اي ندارد؛ خانواده من اصلاً راضي نبودند كه من مصاحبه كنم.

چرا؟

مي‌گفتند منيت تو را مي‌گيرد وقتي هم كه انسان دچار منيت شود از خدا دور مي‌شود. البته فرزندانم نيز همين عقيده را داشتند اما من گفتم اگر ما حرفي نزنيم ديگر انگيزه‌اي براي اهداي خون در ديگران به وجود نمي‌آيد بنابراين لازم است من و شما برويم خون دهيم چراكه در غير اين صورت در اتاق‌هاي عمل را بايد ببندند، با رنگ قرمز و پودر آلبالو كه نمي‌شود خون درست كرد و بيماران را نجات داد.
كلي بيماران سرطاني، دياليزي، هموفيلي در كشور داريم؛ انواع و اقسام عمل‌هايي كه حتي احتياج به فرآورده‌هاي خوني دارند و من وظيفه خودم مي‌دانم براي كمك به هموطنانم اهداي خون داشته باشم حتي در اينترنت پروفايلي باز كردم و هموطنان را تشويق به اهداي خون مي‌كنم.

سازمان انتقال خون از شما تقدير كرده است؟

بي‌نهايت تقديرنامه گرفته‌ام، در سال ۸۹ نيز از سازمان انتقال خون مدال طلا گرفتم چراكه ما اولين خانواده اهداكننده خون در كشور هستيم به اين ترتيب كه دختر و پسرم از ۱۵ سالگي خون اهدا كرده‌اند. در حال حاضر من كارت طلايي، همسرم كارت نقره‌اي و فرزندانم نيز كارت سبز دارند.
كارت‌ها از سفيد شروع مي‌شود و قرمز، سبز، نقره‌اي و طلايي به ترتيب در مراحل بعد قرار دارند؛ كساني كه بالاي صد بار خون داده باشند كارت طلايي، افرادي كه تا ۷۰ بار كارت نقره‌اي و بالاي ۵۰ تا ۶۰ بار نيز كارت سبز مي‌گيرند.

وقتي اهداي خون مي‌كنيد چه حسي داريد؟

زماني كه خون مي‌دهم احساس آرامش مي‌كنم و زماني هم كه بچه‌هايم اهداي خون دارند خدا را شكر مي‌كنم كه خداوند اين لطف را به فرزندانم داشته كه كار خير انجام ‌دهند، اگرچه خون‌دادن كار بسيار كوچكي در كمك‌كردن به هموطنان است. من گمان مي‌كنم هنوز جامعه ما با منافع خون دادن آشنا نيستند.
جالب اينجاست آدمي كه خون مي‌دهد جوان‌تر مي‌ماند اما در كل اهداي خون روحيه انسان را بالا مي‌برد و فرد را شاداب مي‌كند و به انسان آرامش مي‌بخشد البته اين حرف من نيست اكثر كساني كه اهداي خون داشته‌اند اين موضوع را تأييد مي‌كنند.
وقتي اهداي خون مي‌كنم احساس مي‌كنم به خداوند نزديك‌تر مي‌شوم و لذت خاصي سراپاي وجودم را در بر مي‌گيرد. به هر حال دعا مي‌كنم كسي احتياج به خون پيدا نكند اما اتفاقاتي مثل زايمان، زلزله و تصادف موجب مي‌شود بانك خوني كشور پر باشد. نبايد بگوييم حالا كه سالم هستيم كاري به خير و شر ديگران نداشته باشيم اگر فردي بيمار است بايد در مقابل افراد سالم به فكر همنوع خود باشد.

فكر كرده‌ايد اگر خودتان احتياج به خون داشته باشيد كسي كمكتان كند؟

صددرصد اگر اتفاقي براي من به وجود بيايد خداوند افرادي را قرار مي‌دهد كه براي من هم اهداي خون داشته باشند حتي در مسئله اهداي اعضا نيز همه خانواده و حتي خانواده ما كارت اهداي عضو دارند كه اگر اتفاقي برايمان افتاد، اعضايمان را اهدا كنند؛ زماني كه ما بتوانيم كار خيري انجام دهيم خداوند نيز دستمان را در موقع نياز مي‌گيرد، ما بايد به فكر ديگران باشيم.

پيش‌نيازهاي اهداي خون چيست؟ چه كساني نمي‌توانند خون اهدا كنند؟

امروزه سازمان انتقال خون ابتدا از اهداكننده آزمايش مي‌گيرد كه وضعيت فرد متقاضي را از نظر كمبود پلاكت و پلاسما و ميزان فشار خون بداند. حتي سؤالات پزشكي هم مي‌پرسند كه بدانند فرد چه قرصي را مصرف مي‌كند يا اگر شخص كمبود آهن داشته باشد و بدانند برايش مشكلي پيش مي‌آيد نمي‌گذارند خون بدهد. متأسفانه بعضي‌ها بدون آزمايش و با تشخيص شخصي مي‌گويند ما خون نداريم و در شرايط اهدا نيستيم اما با يك بار مراجعه به سازمان انتقال خون اين مسئله برايشان مشخص مي‌شود. اصلاً شرايط بدني‌شان دست‌شان مي‌آيد. حتي از گروه خوني‌شان مطلع مي‌شوند. شايد گروه خوني ناشناخته و كمياب مانند گروه خوني «بمبه‌اي» داشته باشند كه در مواقع ضروري خون‌شان به كار‌ آيد.

الگوي شما در زندگي كيست؟

الگوي من هميشه در زندگي ائمه اطهار(ع) بودند چراكه از جان و مال خود گذشتند تا اسلام واقعي را به مردم نشان دهند و اينكه زندگي راستيني را به ما ياد دهند.

تا حالا شده در شرايط ضروري كسي را از مرگ حتمي نجات دهيد؟

ما اهداكنندگان خون مستمر الگوي خاصي براي سازمان انتقال خون هستيم چراكه بدون چشمداشت مالي به فكر جان ديگران هستيم و آنها مي‌دانند ما مراقبت‌هاي ويژه را رعايت مي‌كنيم به طوري كه سعي مي‌كنيم سرما نخوريم و حتي در شرايط بيماري قرص نخوريم براي همين در شرايط ضروري معمولاً براي اهداي خون به ما اطلاع مي‌دهند.

چه توصيه‌اي براي زناني داريد كه فكر مي‌كنند اهداي خون در توانشان نيست؟

هميشه اين توصيه را داشته‌ام كه براي يك بار هم كه شده بروند تست بدهند و بدانند با خون‌دادن هيچ مشكلي برايشان پيش نمي‌آيد. فعاليت‌هاي من در زمينه‌هاي مختلف براي اين است كه ثابت كنم هيچ مسئله‌اي از لحاظ روحي و جسمي براي انسان به وجود نمي‌آيد بلكه باعث شادابي و نشاط بيشتر مي‌شود. من بازيگري سريال ۳۰ قسمتي «سايه ديروز» صدا و سيماي كرمان و فيلم‌هاي «در نقطه‌چين حجاز»، «سايه ديروز»، «گمشده در غبار» و «سمفوني خاموش» را در كارنامه ‌هنري خود دارم. همچنين سومين صعود بانوان سراسر كشور به قله هزار كرمان را تجربه كرده‌ام، بنابراين مي‌بينيد كه اهداي خون منافاتي با سلامتي و فعاليت اجتماعي ندارد.

اگر بخواهيد بخشش را معنا كنيد چگونه آن را معنا مي‌كنيد؟

ما انسان‌ها وقتي به دنيا مي‌آييم هيچ چيز از خودمان نداريم، خداوند هم به هر كسي علم، ثروت و هزاران موهبت ديگر ‌بخشيده است؛ در بخشيدن هيچ چيزي كم نمي‌شود، اگر مال و دارايي‌ات را مي‌بخشي زكات مالت را داده‌اي، اگر من اهداي خون مي‌كنم زكات سلامتي‌ام را داده‌ام مانند خمسي كه خداوند در زندگي قرارداده اما برخي از پرداخت آن واهمه دارند.

خاطره‌اي درباره كمك به يك همنوع؟

سال ۸۴ به خاطر فوت يكي از بستگانم روحيه خوبي نداشتم كه با اصرار بچه‌هايم به پارك رفتم، آن شب نيمه شعبان بود. در پارك بودم و فرد معتادي را ديدم كه تصادف كرده بود و پس از اينكه در بيمارستان يك پايش را گچ گرفته بودند در پارك رهايش كرده بودند چون خانواده‌اش از پذيرفتنش سر باز مي‌زدند.
هوا سرد بود و مرد جوان مدعي بود، ۱۶ روز است در پارك مي‌خوابد و به سختي غذا گيرآورده، با ديدن اين وضعيت دلم به حالش سوخت به خانه برگشتم و موادغذايي و لباس برايش بردم اما براي انتقال او به بيمارستان هيچ‌كس به خاطر بوي تعفني كه داشت حاضر نبود كمك كند و بالاخره با اورژانس تماس گرفتم و او را به بيمارستان رساندم.
مرد معتاد زخم‌هاي زيادي داشت كه عفونت كرده بود، به بيمارستان گفتم من تمام هزينه‌هاي درمانش را مي‌پردازم تا او خوب شود. پاهايش را گچ گرفتند، حدود ۵۰ روز در بيمارستان بستري بود و به او سر مي‌زدم. در اين ۵۰ روز درد زيادي مي‌كشيد اما مواد مصرف نكرد تا اينكه مداوا شد، حتي نمي‌گذاشتم يك سيگار بكشد اما به جايش او را با انواع آبميوه و كمپوت تقويت مي‌كردم، بعد از آن او را به كلاس‌هاي بازپروري معتادان بردم و بعد هم به سربازي رفت. امروز «عظيم» همان مرد معتاد ۲۸ ساله، ازدواج كرده و يك فرزند پسر دارد.

همسرتان با اين كارها مخالفت نمي‌كنند؟

نه، او خودش دبير بازنشسته آموزش و پرورش است و در كارهاي خير شركت مي‌كند؛ فرزندانم نيز كنار من هستند و در حد توان ياري‌ام مي‌كند.

مثل اينكه يكي از كارهايتان تأسيس مركز نخاعي است، كمي برايمان توضيح دهيد.

بله، من به خاطر اتفاقي كه براي يكي از همكلاسي‌هاي پسرم افتاد و او در يك حادثه تمام بدنش از گردن به پايين فلج شد، مصمم شدم تا مركز ضايعه نخاعي پويايي كرمان را راه‌اندازي كنم. اين اتفاق مباركي در زندگي من بود، برخي از اين بچه‌ها را به خانه خود مي‌آوردم به حدي كه چند نفر آنها به من مامان مي‌گويند. يكي از اين بچه‌ها زهرا نعمتي است كه در رشته تير و كمان در دنيا مقام اول را كسب كرده است. نبايد اينگونه باشد كه فرد معلول گوشه‌نشين شود همين قدر كه نفس مي‌كشد يعني وجود دارد و اطرافيانشان بايد با همدلي روحيه و اميد را در آنها تقويت كنند. من بسياري از اوقات بچه‌هاي بي‌سرپرست را به خانه مي‌آوردم مثلاً از سه روز به عيد مانده تا سه روز بعد از عيد نوروز خانه ما بودند. آنها را سينما مي‌بردم، برايشان كتاب و لباس مي‌خريدم، پارك مي‌بردم و هنوز هم هر كاري از دستم برآيد برايشان انجام مي‌دهم.

معلم نقاشي هم هستيد؟

بله، من از ۱۵ سالگي مربي نقاشي كانون فكري - پرورشي كودكان مسجدسليمان بودم، از آن زمان تا الان نقاشي را بدون استاد تا امروز ادامه دادم و گواهي درجه يك دارم. به همين بچه‌هايي كه به خانه مي‌آوردم نقاشي ياد مي‌دادم. يكي از شاگردانم نابينا بود اما نقاشي مي‌كرد و در حال حاضر نيز ليسانس گرفته و خودش به بچه‌هاي نابينا با خط بريل نقاشي درس مي‌دهد.

چطور به يك نابينا نقاشي‌ ياد مي‌داديد؟

براي تدريس به شاگردان نابينا از فيبر استفاده مي‌كردم، كاغذ را با گيره روي فيبر چفت مي‌كردم بعد با يك خودكار روي آن شكلي مانند دايره و مربع مي‌كشيدم و زماني كه كاغذ را بر مي‌داشتم از روي زبري فيبر مي‌فهميدند كه كدام شكل است. سپس به آنها مي‌گفتم كه از هركدام از اشكال چه شكل‌هايي را مي‌توانند در كنار هم بكشند و نقاشي كنند. بعد از آنكه شكل گل و حيوان و طبيعت را يادگرفتند رنگ‌ها را هم به آنها آموزش دادم. علاوه بر شاگرد نابينا به بچه‌هاي كر و لال هم نقاشي درس داده‌ام.

چه سبكي كار مي‌كنيد؟

سبك رئال كار مي‌كنم. با گواش، پاستل، آبرنگ، رنگ اكروليك و رنگ روغن كه در اكثر مسابقات و نمايشگاه‌ها شركت كردم و صاحب رتبه اول شدم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار