ايراني جماعت وقتي به كسي ميگويد:«با سواد!» مهمترين ويژگي طرف در ذهنش سخنوري و نگارش ويژه اوست، بله! به همين راحتي. آن كه در املا و انشاي خود و به كارگيري دايره واژگان تبحر داشته باشد، از نگاه عمده ايرانيان با سواد محسوب ميشود. الحق هم اين دو كم موهبتي نيست. در مدرسه هم املا و انشا براي همه ما از آغاز، حكم مادر دروس را داشتهاند. لذاست كه سواد براي عموم ما، نوع متعالي خواندن و نوشتن است.
با تمام اين احوال، به نظر ميرسد نيكو خواندن و نوشتن به مرور در جامعه معاصر ايران دارد جايگاه خودش را از دست ميدهد. هر روز شما در رسانه ملي كه به نوعي مهمترين و بزرگترين مدرسه مردم ماست، مجريان سرشناسي را ميبينيد كه واژههاي بسياري را غلط تلفظ ميكنند. انبوهي از كلمات بيگانه را بلغور ميكنند كه همه معادلهاي فارسي زيبايي دارند. در انشاي درست آنچه ميگويند ناتوانند. جالب آنكه همه در زمره مجريان موفق از نگاه بسياري- هم مديرانشان و هم مخاطبان- به شمار ميروند. به همين ترتيب در رسانههاي مكتوب با چنين كژتابي حيرتانگيزي مواجهيم.
از مدتها پيش كه به فكر نگارش چنين يادداشتي بودم، در هر مقالهاي كه غلطي املايي و انشايي ميديدم، آن را گوشهاي مينوشتم تا دستم براي ذكر مثال خالي نباشد. به مرور آنقدر زياد شدند كه از خيرش گذشتم. هر برنامه رسانه ملي پر بود از اين مثالها! جملات پريشان بيفاعل و مفعول! ادله غلط ادبي! مثالهاي نادرست! كمكم از خير اغلاط انشايي گذشتم، اما غلط معنا كردن كلمات و املاي غلط و موارد مشابه نيز آنقدر فراوان بودند كه از آن هم چشمپوشي كردم. چه بسيار اشعار شاعران معروف كه توسط مجريان با سواد و حتي مقامات فرهنگي مملكت غلط خوانده و معنا ميشدند. چه بسيار اغلاط عجيب املايي در مطبوعات كه حرص آدم را در ميآورد. نوشتن «حوس» به جاي «هوس»، «تاجيل» به جاي «تعجيل»، «عسيان» به جاي «عصيان» و...
اگر اين غلطها در دفتر خاطرات ما باشد، چندان زياني متوجه ديگران نيست، اما وقتي يك غلط املايي و انشايي ناجور، سر از رسانه ملي و رسانههاي مكتوب ما درميآورند، اين يعني تكثير اين غلط در شمارگان چند ميليوني؛ چرا كه رسانهها براي عمده مخاطبان اين سرزمين حكم مرجع را دارند. وقتي آنجا اين طور نوشته و تلفظ شوند، مخاطب گمان ميكند همين درست است. اگر مطالعه كافي نداشته باشد، ممكن است حتي اين غلط را جايگزين عبارت صحيحي كند كه آموخته و اين فاجعهاي جبرانناپذير است. انبوهي از وقت و نيرو و بودجه صرف آموزش صحيح ادبيات فارسي به مخاطبان ميشود و از سوي ديگر انبوهي از وقت و پول و نيرو در رسانهها صرف تخريب اين آموزش. به راستي چرا كسي براي اين معضل رو به گسترش و به ظاهر ساده و پيشپا افتاده، اما عميق و پيچيده فكري نميكند. نميخواهم خستهتان كنم، لذا در يادداشت بعدي پيشنهادم را براي چاره اين معضل بزرگ خواهم گفت.