
در بين شهيداني كه سال ۹۱ با نام آنان آذين يافت، خاطره شهيد بصير دكترعبدالحميدديالمه درخششي ويژه داشت. مردم ايران با نام اين جهادگر شجاع، جواني آگاه و پرشور را به ياد ميآورند كه دغدغههاي آنان را در جايگاه نمايندگي مجلس شوراي اسلامي نمايندگي ميكرد. شهيد ديالمه به عنوان يكي از شهيدان شاخص سال ۹۲ نيز معرفي شده است بنابراين اميدواريم در سال آينده بيشتر از اين شهيد بشنويم. در گفت و شنودي كه پيش روي داريد عالم ارجمند آيت الله سيد محمد علي شيرازي فرزند مرحوم آيتاللهالعظمي سيد عبدالله شيرازي(قده)به بازگويي خاطرات خويش از دوران فعاليت آن شهيد جاويد در دوران نمايندگي مردم مشهد در مجلس پرداختهاند.
بفرماييد از كي با شهيد ديالمه آشنا شديد و او را چگونه شخصيتي يافتيد؟بنده ايشان را در مقطع كانديداتوري اولين مجلس شوراي اسلامي شناختم. البته قاعدتاً آقاي ديالمه به دليل اينكه از مبارزين قبل از پيروزي انقلاب بود، قطعاً به بيت مرحوم آيتاللهالعظمي سيد عبدالله شيرازي(قده) و حسينيه ما رفت و آمد داشته و جزو كساني بوده كه در جلسات اينجا شركت ميكرده است، اما بهطور مشخص چيزي كه در خاطرم است اين است كه در آستانه انتخابات مجلس اول عدهاي از برادران مؤمن و متعهدي كه ما آنها را ميشناختيم، ايشان را خدمت والد معرفي كردند.
ايشان طبيعتاً بعد از شنيدن و تحقيق در مورد سوابق آقاي ديالمه، به او و شخصيتش علاقهمند شدند. علت اين علاقه هم بهطور مشخص اين بود كه آقاي ديالمه صرفاً يك شخصيت سياسي نبود، بلكه جنبه مذهبي و مخصوصاً ثابت قدمي او در مسير عقايد حقّه شيعه خيلي بارز بود. ايشان و دوستانشان مجمعي به نام احياي تفكر شيعي داشتند و دغدغه زيادي داشت كه عقايد و معارف شيعي را به زبان روز و با پيگيري و شور زائدالوصفي به مردم، بهويژه جوانها منتقل كند. بر اين نكته تأكيد ميكنم كه جواني بسيار فعال، پراحساس و پرشور بود و سخنرانيهاي زيادي داشت و طبعاً مردم با مشاهده اينكه كسي با اين سن و سال با اين درجه از معلومات و انگيزه اين كار را انجام ميداد، در سخنرانيهايش شركت ميكردند. عنواني كه آن روزها در مورد ايشان به كار ميبردم اين بود كه هيجان از سر و صورتش ميبارد، اينقدر پرانگيزه بود. به دليل همين فعاليتها علماي مبرز مشهد در انتخابات مشهد از ايشان حمايت كردند و اعلاميههايي هم به امضاي آنها صادر شد و ايشان و چهار نفر ديگر براي مجلس حمايت شدند و ايشان جزو سه نفري بود كه از آن ليست به نمايندگي مشهد انتخاب شد. بزرگاني مثل مرحوم آميرزاجواد آقا تهراني، مرحوم آقاي مرواريد، مرحوم آقاي آميرزا عليآقا فلسفي و بعضي از اعضاي بيت مرحوم آيتالله شيرازي از ايشان حمايت كردند.
چه عواملي موجب حمايت و علاقه مرحوم آيتالله شيرازي از ايشان شد؟مرحوم آقاي شيرازي مبنايي داشتند و آن اين است كه هدف غايي هر حركت و مبارزهاي، مخصوصاً مبارزات سياسي بايد اعلاي كلمه اسلام و تشيع باشد. به عبارت ديگر مبارزه سياسي وقتي ارزش دارد كه متضمن زنده كردن آرمانها و اهداف ديني باشد. اگر كساني صرفاً براي مبارزه، مبارزه كنند، طبعاً اصالت ندارند. اين ماحصل فكر و زندگي و مبارزات طولاني ايشان بود. مرحوم شهيد ديالمه هم رفتاري داشت كه نشاندهنده اين بود كه آنچه برايش اصل است، اسلام و معارف حقه شيعه است و اگر از جنبهاي هم مخالفتي ميكند و تذكراتي ميدهد و موضعگيريهايي ميكند، در همين راستاست. به عنوان نمونه ايشان از كساني بود كه خيلي زود با بنيصدر درگير شد. در مقطعي كه ايشان اين كار را كرد، حتي بسياري از علما و روحانيون از در مخالفت با بنيصدر درنيامده بودند. در همين مشهد و حوزه مشهد تا زماني كه امام رسماً بنيصدر را مورد خطاب و اخطار قرار ندادند، سكوت كرده بودند يا دستكم مماشات ميكردند، اما آقاي ديالمه نه فقط از جنبه سياسي كه از جنبه ديني با بنيصدر مخالفت ميكرد و دلايل زيادي هم براي اين مخالفت داشت. براي نمونه آقاي بنيصدر تعبد كافي در برابر معارف شيعي و اقوال ائمه(ع) نداشت. آن چيزي كه در خاطر بنده است اين است كه در نهجالبلاغه خطبهاي با عنوان «في ذم النساء» هست كه اميرالمؤمنين(ع) در مورد زنان و ويژگيهاي آنها نكاتي را بيان فرمودهاند. بنيصدر نميتوانست صراحتاً بگويد من اين كلام اميرالمؤمنين(ع) را قبول ندارم و لذا ميگفت اين كلام نادرستي است و حضرت هرگز چنين چيزي را نميفرمايند. اين ناشي از عدم تعبد گوينده از يك طرف و از طرف ديگر بيدقتي در فهم جوهره مطلب است. آقاي ديالمه كه ميديد بنيصدر چنين تعبدي را نسبت به معارف شيعي ندارد، مخالفت ميكرد و مخالفتش در آن برهه، زود و حتي تندروي تلقي ميشد. يادم است اولين باري كه به خانه ما آمد، مرحوم والد به ايشان گفت:«شما خيلي تند ميرويد»، اما ايشان به دليل دريافتي كه از رفتار و روحيات بنيصدر و عدم تعهد او نسبت به روحانيت داشت، همچنان به مخالفت خود با او ادامه ميداد.
ظاهراً بنيصدر قبل از انتخاب به رياست جمهوري با مرحوم آيتالله شيرازي ملاقاتي هم داشت. نگاه آيتالله شيرازي به بنيصدر چگونه بود؟براي ايشان بازرگان و بنيصدر و ديگران تفاوتي نداشت. آنچه كه براي ايشان ملاك بود، پايبندي به تكاليف اسلامي و ديني بود. در مجموع نگاه ايشان به جماعتي كه خود را نماينده روشنفكري ديني ميدانستند، مثبت نبود. ايشان اعتقاد داشت اينها از مصاديق «خَلَطُواْ عَمَلًا صَالِحًا وَ آخَرَ سَيِّئًا»(۱) هستند و مضارشان از منافعشان بيشتر است. با افراد خاصي از اين جريان از قبل آشناييهايي داشتند، ولي چندان نسبت به شيوه و منش آنها احساس سنخيت نميكردند. خاطرم است كه در همان نوبهاي كه بنيصدر در مشهد به ديدن ايشان آمد، ايشان همين تذكر را به او دادند. ميدانيد كه پدر آقاي بنيصدر، مرحوم آيتالله سيدنصرالله بنيصدر از علماي طراز اول و در عين حال متمول همدان بود. وي از كساني بود كه بسياري از علما در مسير، مهمان ايشان ميشدند يا حتي افرادي از شهرهاي ديگر به ديدنش ميرفتند. بنيصدر در چنين خانوادهاي پرورش پيدا كرده بود. آقا در آن ديدار به بنيصدر گفتند به دليل اينكه پدر تو از علماست، بايد بيش از حد معمول يك سياستمدار در مسير دين حركت كني. تو حسابت با ديگران فرق ميكند و فرزند يكي از علما هستي. بنيصدر طبعاً متناسب با انتظاراتي كه از او وجود داشت حركت نميكرد و با نظراتي كه در باره بعضي از معارف و متون ديني ميداد يا نگاهي كه به روحانيت داشت و بعضاً تحقير ميكرد، نكتهاي بود كه مورد قبول مراجع و علما نبود، معالوصف مدتي همه مراجع و علما و روحانيون با او رابطه خوبي داشتند.
خاطرم است كه ايشان در تمام اعياد براي مرحوم آقا تبريك ميفرستاد و آقا هم به ايشان جواب ميدادند. حتي يك بار به اين دليل كه جانشين فرمانده كل قوا بود پيروزيهاي جنگ را به او تبريك گفتند و هكذا. به هر حال آقاي ديالمه از كساني بود كه برحسب تشخيص خودش كه البته اين تشخيص صرفاً هم سياسي نبود و جنبه ديني داشت با او به مخالفت پرداخت و مخالفت او هم مخصوصاً در مشهد تأثيرگذار بود و آثارش هم مشخص ميشد.