کد خبر: 517318
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۰
ويژه نامه نوروزي روزنامه جوان
سروناز بقار
اول: شب نفس‌هاي پاياني را مي‌كشد، شهر آخرين قطره‌هاي شهد آرامش و سكون و سكوت را تجربه مي‌كند. كوچه خلوت است و تاريك. دو خودرو وارد مي‌شوند، آرام و تاحد امكان كم صدا. چند مرد پياده مي‌شوند، ملبس به لباس فرم نيروهاي انتظامي. انگشت اشاره كسي، فرمانده‌شان گويا، خانه‌اي را نشانه مي‌رود. آنجا از پيش شناسايي شده است و در نقشه رنگ قرمز برتنش كشيده‌اند. خانه، خانه نيست، مخفيگاه است، پاتوق، دهليز وحشت و هراس و ناامني. گزارش‌ها مي‌گويند چند شرور در آنجا زندگي مي‌كنند، اشراري كه آرامش مردم را به هم ريخته‌اند. مستانه به خيابان مي‌ريزند، شيشه مي‌شكنند، باج مي‌خواهند، عربده‌‌شان سينه آسمان را خراش مي‌اندازد، تيغ مي‌كشند بر هركه رهگذر است و غريبه و ناتوان. آفتاب كه مي‌زند، خانه پاكسازي شده است و اين جملات سرهنگ افضل گلزاري، جانشين فرماندهي انتظامي ويژه غرب استان تهران، روي خروجي خبرگزاري‌ها نشسته است: «مدتي است پليس در راستاي تأمين امنيت، آرامش و آسايش شهروندان طرح‌هاي مقابله با اراذل و اوباش را در دستور كار خود قرار داده و با تشديد كنترل بر رفتار افرادي كه قصد دارند با قدرت كاذب و پوشالي خود، نظم عمومي را برهم زند و با شناسايي و دستگيري آنها رضايت شهروندان را جلب كند. اين بار نيز در عمليات مشترك پليس‌هاي تخصصي ۱۵ نفر از اراذل و اوباش كه شرور، خفت‌گير، زورگير و توزيع كننده مواد مخدر نيز هستند، بازداشت شدند.»
اين جملات و مشابه‌شان را ديگر مقامات پليس هم گفته‌اند و بارها خبر داده‌اند از مرحله‌اي تازه در طرح مبارزه با اراذل و اوباش، طرحي كه در راستاي ارتقاي امنيت اجتماعي در سال ۸۵ در تهران كليد خورد و بعد در ساير شهرها و استان‌ها نيز به اجرا درآمد و همچنان هم ادامه دارد.

دوم: باز هم شب، باز هم تاريكي و سكوت و آرامشي كه پهن شده است بر سر شهر، مأموران پليس امنيت عمومي تهران بزرگ اما خواب را بر خود منع كرده‌اند. عملياتي در پيش است، مكان خيابان ايرانمهر شهرري. گزارش داده‌اند هشت شرور خانه‌اي را در آنجا به پاتوقي براي شرارت تبديل كرده‌اند. مأموران با حكم قضايي وارد خانه مي‌شوند، محلي مخوف كه هيچ نشاني از آسايش و امنيت ندارد. خانه با دالاني دراز، تنگ و نمور آغاز مي‌شود و هر سوي دالان اتاقي است، كوچك، بي‌نور و كم وسيله. بوي تندي مشام را مي‌آزارد. بوي الكل است و مخدر كه به تن و جان ديوارها نشسته است. انگار اينجا آجرها هم عفونت گرفته‌اند. هشت مرد دستگير مي‌شود و خبر ساعاتي بعد در شلوغي و ازدحام شهر منتشر مي‌شود. چرايي دستگيري اين هشت نفر روشن است: باج‌گيري، خريد و فروش مواد مخدر و... اما علت جرائم‌شان نه. علت‌ها و ريشه‌ها هميشه در همان شلوغي و همهمه و هياهو گم مي‌شوند، ناديده و ناپيدا و كمتر كسي است كه از خود يا ديگران بپرسد، چرا؟ اينها كه ملقب شده‌اند به اراذل و اوباش چرا و چگونه به وجود مي‌آيند؟دردشان در كجا نهفته است و درمان‌شان چيست؟

سوم: عاطفه كشاورزي، روان‌شناسي است كه در‌باره اراذل و اوباش تحقيق كرده است. او چنين مي‌گويند: «قطعاً اينها ناگهاني و در يك شب به شرور تبديل نمي‌شوند و تمام اعمال‌شان در گذشته آنها ريشه دارد. در بررسي‌هايي كه انجام دادم، متوجه شدم بيشتر اين متهمان افرادي هستند كه روي بدن‌شان خالكوبي دارند، علاوه بر اين آثار خودزني روي دست‌هايشان معلوم است. اين دو ويژگي‌ جاي تأمل زيادي دارد چراكه هر دو از نشانه‌هاي اختلال شخصيت فردي است. افرادي كه به چنين اختلالي مبتلا هستند، از احساس پوچي رنج مي‌برند، به هيچ چيزي اعتقاد ندارند و به شدت قانون‌گريز هستند و به همين خاطر است كه به خودزني و ديگر آزاري اقدام مي‌كنند. آنها به خاطر اختلالي كه به آن مبتلا هستند، توانايي اشتغال به شغلي ثابت را ندارند و سلايق و خواسته‌هايشان مرتب تغيير مي‌كند. طبيعتاً نشانه‌هاي اين اختلال شخصيت از دوران نوجواني بروز پيدا مي‌كند اما چون خانواده‌هاي آنها آگاهي لازم را ندارند، تلاشي هم براي درمان اين افراد انجام نمي‌دهند و در نهايت كار به آنجا مي‌كشد كه آنان به تهديدي براي امنيت جامعه تبديل مي‌شوند.»
نشانه‌هايي را كه اين روان‌شناس به آنها اشاره مي‌كند، مي‌توان در متهمي به نام «جلال»، ملقب به «جلال بي‌مخ» كه چندي پيش دستگير شد، ديد. نقطه‌هاي ريز و آبي رنگ روي بازوي چپ جلال، تصويري از چهره زني اساطيري با گيسواني بلند را ترسيم كرده‌اند و روي مچ راست او ردي از زخمي كهنه ديده مي‌شود. اين متهم كه به خاطر جرائمي همچون زورگيري، عربده‌كشي و قدرت‌نمايي، مصرف مشروبات الكلي و نگهداري موادمخدر بازداشت شده است، مي‌گويد: «خالكوبي را دوست داشتم براي همين كشيدم. عكس آدم خاصي نيست همين طوري خوشم آمد. زخم روي دستم هم براي خودزني است. رگم را با چاقو زده بودم اما نمردم و نجاتم دادند.»
خانم كشاورزي به وجود اختلالي ديگر در بين اراذل و اوباش اشاره مي‌كند: «بعضي از آنها از شخصيت ضد اجتماعي رنج مي‌برند. آنها افرادي هستند كه توان تعامل با جامعه را ندارند و عليه اجتماع اقدام مي‌كنند چراكه نمي‌توانند خود را با هنجارها، ارزش‌ها و قوانين آن مطابقت بدهند و اصولاً اعتقادي به اين كار ندارند. آنها جامعه را عليه خود و خود را عليه جامعه مي‌دانند چنين افرادي از دوران نوجواني قابل شناسايي هستند و معمولاً از حدود ۱۵ سالگي اختلال سلوك‌شان مشهود است و مرتكب رفتارهايي چون حيوان‌آزاري، فرار از مدرسه، دزدي‌هاي خرد از اطرافيان، آتش‌افروزي و امثال آن مي‌شوند چنين نوجواناني حتماً بايد زيرنظر متخصص تحت درمان قرار بگيرند در غير اين صورت در جواني شخصيت ضداجتماعي پيدا مي‌كنند.»

چهارم: «محمود بي‌كله»، «اصغر شغال»، «منصور يك چشم»، «سعيد ريزه»، «مهران زبل» و... همنشيني نام‌ها و صفت‌ها يكي ديگر از ويژگي‌هاي مجرماني است كه اراذل مي‌خوانندشان. انگار اين قاعده شده است، هر شرور، يك نام به علاوه يك لقب و قاعده دوم تشكيل باند و گروه و شبكه است. اين افراد به ندرت به تنهايي مرتكب جرم مي‌شوند و معمولاً فعاليت‌هايشان را به صورت دسته‌جمعي انجام مي‌دهند. اين قواعد شرورانه آنطور كه كاظم بيرجندي، آسيب شناس اجتماعي مي‌گويد، محصول علت‌هاي مشخصي است: «افرادي كه استعداد جرم و قانون شكني را دارند در گروه‌هايي عضويت پيدا مي‌كنند كه چنين ويژگي و استعدادي را ارزش بداند در واقع مي‌توان اينطور گفت كه فرد شرور به خوبي هم‌پالكي‌هاي خودش را شناسايي مي‌كند و به سمت آنها گرايش دارد. هر انساني دوست دارد به عضويت گروه‌هايي از دوستان، همسالان و هم‌مشربان خودش دربيايد و طبيعتاً مي‌كوشد در بين اعضاي گروه به اعتباري دست پيدا كند حال وقتي فردي عضو گروهي مجرمانه شد براي كسب محبوبيت و قدرت سعي مي‌كرد در برابر جمع اعمالي را انجام بدهد كه مورد پذيرش آنها باشد و هرچه اين اعمال خشن‌تر و پرخطرتر شود، مقبوليت او هم افزايش پيدا مي‌كند. لقب‌هايي هم كه اين افراد براي خود به دست ميآورند نشان‌دهنده محبوبيت و اعتبار آنها است. گروه به فرد تازه وارد لقب نمي‌دهد بلكه صبر مي‌كند تا شايستگي‌هاي او را كه البته در اين مورد جنبه منفي و قانون‌گريزانه دارد، بسنجد و سپس براي وي درجه‌اي از اعتبار را درنظر مي‌گيرد.»
باز هم مي‌توان ردي از اين تئوري را در واقعيت و در لابه‌لاي حرف‌هاي «محمود بي‌كله» ديد. او مي‌گويد: «در محل ما خيلي‌ها اهل خلاف هستند من هم از بچگي همه‌شان را مي‌ديدم و با بعضي از آنها دوست بودم بعد كم‌كم براي اينكه من را هم در جمع خودشان قبول كنند، شروع كردم به انجام دادن كارهاي عجيب و غريب از دزدي با موتور تا دعوا و چاقوكشي. اين طور بود كه بچه محل‌ها ديدند من هم براي خودم كسي هستم و كاري از دستم برمي‌آيد چون هميشه توي دعواها بي‌هوا با طرف زد و خورد مي‌كردم و از هيچ‌كس و هيچ‌چيز نمي‌ترسيدم، اسمم را گذاشتند بي‌كله. بعد از مدتي هم دستگير شدم و به زندان افتادم. وقتي بيرون آمدم تصميم گرفتم خودم گروه تشكيل بدهم. چند نفر از بچه محل‌ها را كه فكر مي‌كردم اين كاره هستند، جمع كردم و خودم هم شدم سرگروه‌شان. براي خودم كسي بودم. از حرف‌هايم حساب مي‌بردند و از من مي‌ترسيدند.»

آخر: چه بايد كرد؟چگونه مي‌توان ريشه‌ها را خشكاند و از رويش علف‌هاي هرز جلوگيري كرد؟نيروي انتظامي تا جايي كه در توان دارد، طرح اجرا مي‌كند و به مقابله و مبارزه برمي‌خيزد. دستگاه قضايي نيز مجازات‌ها را تجويز مي‌كند اما معضل با اين كارها حل نمي‌شود. خانم كشاورزي مي‌گويد: «مجازات به جاي خود مفيد است اما همه چيز نيست، بايد در كنار آن اقدامات درماني انجام بشود بايد براي اين افراد پرونده شخصيتي تشكيل داد تا نوع اختلال‌شان مشخص شود، پس از آن اين افراد بايد تحت درمان روانپزشكي قرار بگيرند. تا وقتي اختلال آنها پابرجا است باز هم بعد از بيرون آمدن از زندان رفتارهاي مشابهي را انجام مي‌دهند ضمن اينكه زندان باعث مي‌شود آنها انگ تازه‌اي بخورند و از ان پس جسارت بيشتري به خرج بدهند.»
بيرجندي هم چنين اظهارنظر مي‌كند: «ما در دو زمينه پيشگيري از جرم و مراقبت بعد از خروج از زندانيان چندان قوي عمل نكرده‌ايم بايد در اين دو حوزه تلاش‌هاي بيشتري انجام شود. پيشگيري از جرم بايد به سه طريق صورت بگيرد؛ نخست به صورت فراگير و عمومي براي آحاد جامعه به اين شكل كه از طريق رسانه‌ها آموزش‌هاي لازم به شهروندان داده شود تا آنها راه زندگي سالم را فرا بگيرند و اگر متوجه وجود نقص و اختلال در خانواده خود شدند بدانند چه بايد بكنند. راه دوم پيشگيري به صورت خاص براي افرادي است كه مستعد جرم و اوباش‌گري هستند كه براي اين كار ابتدا بايد چنين اشخاصي توسط خانواده‌ها و نظام آموزشي شناسايي شوند سپس نهادهاي ذي‌ربط براي اصلاح رفتار و طرز تفكر آنها بكوشند و سوم پيشگيري از تكرار جرم يا همان مراقبت بعد از خروج است اينكه شروري دستگير و مدتي زنداني شود و سپس او را بدون اينكه تغييري در شرايط فردي، رواني، خانوادگي، محيطي و اجتماعي‌اش به وجود بيايد دوباره به جامعه بازگردانيم، نتيجه‌اي جز تكرار جرم نخواهد داشت. بنابراين چنين افرادي حتماً بايد حتي بعد از اتمام دوران محكوميت‌شان هم به صورت محسوس و هم نامحسوس تحت نظر باشند، مرتب مشاوره شوند، سعي شود براي آنها شغل و منبع درآمد به وجود بيايد، به مسائل بهداشت رواني و رفاه آنان توجه شود و اقدامات مناسب ديگري در راستاي بهسازي زندگي آنان صورت گيرد تا زمينه‌هاي تكرار جرم از بين برود.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار