
چند وقتي است كه برخي از مباحث فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي بر مدار موضوعي به نام «سبك زندگي» متمركز شده است، شايد اين تمركز از آنجا نشأت ميگيرد كه همه ما جسته و گريخته در حوزههاي مختلف زندگي به عينه شاهد تناقضها و گسيختگيهايي ميان «آنچه كه ميگوييم» و «آنچه در عمل اتفاق ميافتد» هستيم، يعني در حوزه سياست ميبينيد بين اصول و آموزهها و آرمانهاي ما روي كاغذ با آنچه در عمل اتفاق ميافتد، شكافها و فاصلههايي پديده آمده است يا ميان ادعاها و آموزههاي آموزش و پرورش رسمي با محصول نهايي آن و مصاديقي از اين دست. حالا شايد يكي از مهمترين كاركردهاي «سبك زندگي» اينجا باشد كه دستكم با برجسته كردن و بحث راه انداختن در متن و حاشيه اين موضوع، آن كاستيها و تناقضها و چالشهايي كه امروز در زندگي ما افتاده، مثل برادههاي آهن دور اين بحث جمع ميشوند و ما ميتوانيم به تصوير واضحتري از آنچه ميخواهيم برسيم. گفتوگوي ما با آيتالله روحالله قرهي، رئيس حوزه علميه امام مهدي(عج) ناظر به همين بحث است، منتها با توجه به گستردگي مؤلفههاي دخيل در سبك زندگي صرفاً از زاويه «اخلاق» به اين بحث نگاه كردهايم و دامنهاش را هم عمدتاً به خانواده و رابطه زوجها با هم و فرزندان محدود كردهايم.
اگر بخواهيم ضرورت و موضوعيت اخلاق در روابط ما با ديگران به ويژه در متن خانواده را واكاوي كنيم، چه عناصري برجسته ميشود؟ما اگر ميخواهيم خانوادهاي خوب داشته باشيم، بدون تعارف، اخلاق را بايد مبنا قرار دهيم. چند عبارت عالي و زيبا در دين وجود دارد كه اهميت تربيت و اخلاق را گوشزد ميكند، شما وقتي اين عبارتها را ميخوانيد، ميبينيد اصلاً قرار نيست اخلاق يك موضوع فرعي و روبنايي تلقي شود. اين عبارت از پيامبر چقدر زيبا و تكاندهنده است «الخلق و عاء الدين/ اخلاق ظرف دين است» منظور اين است كسي كه ديندار است، اين دينداري را در صورت و ظرف اخلاق مصرف ميكند و بهره ميبرد.
مثل آب كه ظرف حيات است. فرمود «جعلنا من الماء كل شيء حي، ما همه چيز را به واسطه آب حيات داديم» در حقيقت ما دو حيات داريم؛ حيات ملموس و حيات غيرملموس.
حيات مجاز- حياتي كه در آن به سر ميبريم- وابسته به آب است، اين آب در حيات روحاني همان دين است كه رگ و ريشه حيات روحاني را سيراب ميكند، حال اگر اين آب كه حيات بشر به آن بستگي دارد در يك ظرف تميز ريخته شود قابل شرب است، يعني دين ناگزير است كه در ظرف اخلاق ريخته شود، وگرنه قابل اجرا نخواهد بود، مثل آبي كه در ظرف كثيف ريخته ميشود و نميشود نوشيد.
آيا در اينباره نشانهگيري ما بايد به سمت خانوادهها باشد، يعني آنها را متهم كنيم كه كوتاهي كردهاند؟مسلماً وظيفه سياستمداران ما در اين عرصه سنگينتر است. سياستمداران ما اگر متخلق به اخلاق الهي باشند، بسياري از گرههايي كه امروز دور و بر ما بازنشدني به نظر ميرسد، باز خواهد شد. اوايل انقلاب شهيد قدوسي فرمودند من خدمت امام(ره) رسيدم، عرض كردم قوانين ما فرانسوي است، با اين قوانين چه كنيم؟ امام فرمودند، اگر قاضي متخلق به اخلاق الهي باشد، متهم و شاكي هر دو راضي از نزد قاضي ميروند، يعني ظاهر ماجرا در برداشت غربي از قانون و حكم، اينطور است كه فقط يك نفر- شاكي يا متهم- راضي و خرسند از نزد قاضي ميروند، چون به هر حال يك وجه داوري قاضي عليه اين دو است اما اگر قاضي تربيت الهي و ديني داشته باشد، حتي كسي كه ظاهراً حكم قاضي عليه اوست، پي ميبرد كه نهايتاً روح حكم به نفع او شده است. پيامبر ميفرمايد: «الاسلام خلق الحسن» اصلاً اسلام اخلاق نيك است، پس هرچقدر كه در خانوادهها يا نهادها و اشخاص حكومتي از اين خصيصه فاصله ميگيريم، نشان ميدهد كه به همان اندازه از دين فاصله گرفتهايم.
ما چرا امروز در خانوادههايمان با بحران مواجهيم، به خاطر اين است كه وزن اخلاق را ناديده گرفتهايم، تصورمان اين است كه اخلاق يك موضوع فرعي است. شما انگار زيربناي زندگي را ناديده گرفتهايد و بنا بر روي يك سطح بنا ميشود، آيا اين بنا با يك تكان مختصر فرو نميريزد؟
ما الان زوجهايي داريم كه به اصل همكفو بودن توجه نكردهاند. زوجهايي كه همكفو نيستند. فقط پروردگار است كه كفو ندارد، بعد از پروردگار ما بينياز از كفو نيستيم، اما با اين همه اين اصل را ناديده ميگيريم.
محتواي اين كفو را كمي بيشتر باز ميكنيد؟تعبير همسر در فارسي، تعبير بسيار خوبي است. چرا ميگوييم همسر، چرا نميگوييم همتن؟ ميگوييم همسر به خاطر اينكه سر همه موجوديت بشر و نقطه جمع شدن حسها و قوههاست. مركز قوه چشايي كجاست؟ سر! بويايي سر، شنوايي سر، بينايي سر. مهمتر از همه، سر كانون فكر و خردورزي است.
اين تعبير ميخواهد بگويد وقتي ما همسر ميشويم، ديدمان با هم يكي ميشود، همديد ميشويم، در بيان يكي ميشويم، در قول يكي ميشويم. من وقتي خطبه عقد جوانها را ميخوانم به آنها ميگويم عقد، يعني عهد و پيمان، شما با هم عهد ميبنديد كه همسر و همفكر شويد.
اين «همسري» با اين زاويهاي كه تشريح كرديد چطور اتفاق ميافتد؟گرفتاريهاي ما از اينجا آغاز ميشود كه اسممان را همسر ميگذاريم اما در واقع همتن هستيم. معلوم است كه تنها هم هيچ وقت با هم كنار نميآيند، چون اساساً تن يعني جدايي، جنسيت، اختلاف. رهاورد اين همتن شدن هم ميشود فرزندسالاري، زنسالاري، مردسالاري كه هنوز ما گرفتارش هستيم، اما وقتي شما پاي اخلاق را به اين ميدان باز ميكنيد، ميبينيد جوهره آدمها جدا از مرد و زن و فرزند بودن تعريف شده است.
اصلاً بخش قابل توجهي از پلهاي ويران شدهاي كه در روابط زن و شوهرها به وجود ميآيد، در مجادلهها به وجود ميآيد، يعني وقتي نرمافزاري جز خودخواهي اين مجادلهها را اداره نميكند. چه كنيم كه اين اختلافها به مجادلههاي ويرانگر تبديل نشود؟شما يك وقتي عيب كسي را گوشزد ميكني كه او را بكشي بالا، يك وقت هم همين كار را ميكني كه له كني. يك وقت زشتي كسي را در آن حد كه وجود دارد گوشزد ميكني، يك وقت آن زشتي را هزار برابر بزرگ ميكني تا آن طرف را نابود كني، خب نوع روبهرو شدن ما با زشتيها متفاوت است.
در دستورات اخلاقي بارها به ما گفته شده كه «عجول نباش» اصلاً يكي از ايرادهاي اساسي انسان، عجول بودن است، سريع ميخواهد حكم صادر كند، سريع ميخواهد داوري كند. اصلاً يك پايه نجات انسان از خانهاي كه با شر ساخته شده باشد، اين است كه با عجله و عصبانيت تصميم نگيرد، يعني با عجله و عصبانيت درباره همسرش يا فرزندانش داوري نكند. ولي اين عجله و عصبانيت به نسبتهاي متفاوت در همه ما وجود دارد، ما درباره قلههاي اخلاق و عرفان كه صحبت نميكنيم، درباره همين آدمهاي معمولي كه دور و برمان ميبينيم- خودم را عرض ميكنم- صحبت ميكنيم.
بله، هر قوهاي كه در انسان وجود دارد ذاتاً شر نيست، بلكه مهار اين نيرو و قوه است كه نبايد از دست شما رها شود. شما ميبينيد بسياري از زوجهاي ما اين مهارت را ندارند. خب، نيروي غضب كه نيروي بدي نيست، مثل حرارت است. حرارت اگر درست و بجا به كار گرفته شود در خدمت شما قرار ميگيرد، نان شما را ميپزد، آب شما را گرم ميكند، اما همين حرارت ميتواند خانه شما را هم به آتش بكشد. بسياري از مردهاي ما با يك ترفند خيلي ساده ميتوانند كاري كنند كه خانهشان به آتش كشيده نشود، وقتي عصباني هستند چند دقيقه بيرون بروند، آرام كه شدند برگردند اما ما اصرار داريم موقع عصبانيت خانه را به آتش بكشيم.
گفتن اينها لذتبخش است اما در عمل سخت. شما يك ميزان و معياري به ما بدهيد؟امام هادي(ع) ميفرمايد: «من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره/ از شر كسي كه احساس شخصيت اخلاقي نميكند ايمن نباش» اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: «من كرمت عليه نفس هانت عليه شهواته/ كسي كه شخصيت خود را گرامي بدارد هوسهاي نفساني و شهوتها پيش چشم او خوار و بيمقدار ميشود». مسئله اين است كه اگر انسان در هر درجه و رتبه و تخصص و جنسيت و خانوادهاي از درون، احساس شخصيت اخلاقي را از دست بدهد، امكان دارد دست به هر رذالتي بزند. پس عيار روشن ما، تشخص اخلاقي است، اگر شما تا عمق وجودتان پي ببريد كه چقدر گرامي و ارزشمند هستيد، آن وقت نه با خودتان و نه با ديگران بدرفتاري نخواهيد كرد. چون كسي كه با ديگران- همسر و فرزند- بدرفتاري ميكند در درجه اول دارد با خودش بدرفتاري ميكند.
يك نكته ديگر هم كه من دقت كردهام- همچنان كه شما در تشريح عجول بودن انسان اشاره كرديد- و البته ميتواند متأثر از بافت و ساختار مبتني بر شتاب امروزي زندگي باشد، نفي تدريجي بودن برطرف كردن نقصانها يا به وجود آوردن نقاط قوت است، يعني ما ميخواهيم همچنان كه غذايمان دو دقيقهاي در فر، گرم ميشود موفقيتمان را هم در دو دقيقه داغ كنيم، يا آن رذيله اخلاقي را با يك جادو و ورد از بين ببريم.بله، اين هم گرفتاري بزرگي است. زوجها دقت نميكنند كه اختلافها تدريجي از بين ميرود و هماهنگيها آرامآرام به وجود ميآيد. من مثالي از تكامل بزنم. آيا تكامل جسمي آرامآرام به وجود ميآيد؟ يك جنين براي به دنيا آمدن فرصت ميخواهد، اگر شما اين فرصت را به جنين ندهيد، اصلاً نوزادي هم به وجود نخواهد آمد. يك نوزاد براي كودك شدن، يك كودك براي نوجوان شدن، يك نوجوان براي جوان شدن فرصت ميخواهد. همه اين حركتها تدريجي و كند صورت ميگيرد، آيا كسي حوصلهاش سر ميرود كه چرا ۹ ماه بايد صبر كند كه به دنيا بيايد؟ آيا كسي حوصلهاش از كودكي سر ميرود؟ يك جوان حوصلهاش سر ميرود كه چرا ميانسال نيست؟ اما متأسفانه ما در تكامل روحي اين حوصلهها را نميبينيم.
در مراقبتها هم همينطور است.
بله، پدر و مادر مراقب هستند كه تن بچه سرما نخورد. موقع زمستان و بهار و تابستان و پاييز را ميدانند و تن بچه را با تقويم بزرگ ميكنند، مراقب هستند كه تن بچه در زمستان پوشيده باشد، خانه گرم باشد، اما ذهن و قلب بچه را رها ميكنند، نميدانند فصل خزان كجاست، كجا اين ذهن و قلب از سرماها بايد پوشيده شود.
يكي از تعبيرهاي فوقالعاده زيبايي كه در قرآن درباره رابطه زن و مرد آمده، تعبير به لباس است، لباس به مثابه پوشاندن و زينت. اين مفهوم را بسط ميدهيد؟بله، تعبير قرآن در اينباره لباس است، يعني زن در رابطه همسري، لباس مرد است و مرد را ميپوشاند، مرد هم لباس زن است و زن را ميپوشاند، يعني اينها همديگر را ميپوشانند و نواقص كار را برطرف ميكنند. چطور جايي از بدن خراش برميدارد و زخم ميشود، اگر آن نقطه در معرض ديد آدمها قرار ميگيرد، آدمها آن زخم را ميبينند اما وقتي آن نقطه را با لباس ميپوشانيد، در واقع آن زخم را هم پوشاندهايد، زن و مرد هم چنين نسبتي با هم دارند و اگر حقيقتاً همسر باشند زخمها و نقصانها را در زندگي طوري ميپوشانند كه ديگران نبينند.
نكته ديگري كه ميخواهم بگويم درباره اهميت حياست، پردهدري و بيحيايي چه براي مرد و چه براي زن مجاز نيست. معصوم ميفرمايد «لا ايمان لمن لاحياء له/ كسي كه حيا ندارد ايمان هم ندارد» مولي الموالي، علي(ع) ميفرمايند نهايت حيا آنجاست كه انسان از خودش حيا كند (يعني خودش از خودش خجالت بكشد كه سمت معصيت برود.) ثمره حيا هم عشق است، كسي كه حيا دارد خانوادهاش از هم نميپاشد، در ذهنتان مجسم كنيد همه آن چيزهايي كه بنيان يك خانواده را متلاشي ميكند، از خيانت، از اعتياد، از سستي اراده، خب كسي كه حيا دارد مرتكب اين خصلتها ميشود؟ ما الان بخش قابل توجهي از نگرانيهايي كه در رابطه زوجها ميبينيم ريشهاش در بيحيايي است. وقتي مرد بيرون از خانه است زن نگران رابطه او با زنهاست- اگر از برخي وسواسها و سوءظنهاي بيمورد بگذريم- ميبينيم منشأ اين نگراني، بيحيايي مرد است، مرد در زندگي به زن نشان داده كه حيا ندارد، خب زن حق دارد نگران باشد، پس اينجا تشويش سراغ آن زن ميآيد و اين تشويش را به فرزندها هم منتقل ميكند، يعني حتي در غذايي كه درست ميكند اين تشويش ديده ميشود، حواسش به غذا نيست، نتيجتاً غذا كيفيت لازم را ندارد و فرزند غذاي بيكيفيتي ميخورد و چه بسا سلامتياش به مخاطره بيفتد، پس ميبينيد بيحيايي مرد غيرمستقيم با استرس و دلشوره زن به جسم و ذهن كودكان هم كشيده ميشود.
اما اگر مرد باحيا باشد، حتي اگر مسافرت چند ماهه هم رفته باشد احساس امنيت زن مخدوش نميشود، ممكن است دلتنگ مرد شود اما او مردش را به خدا سپرده است چون ميداند قلب مردش با خداست. البته از آن طرف قضيه را هم بايد ديد. دختر و پسرهايي كه در كوچه و خيابان و محل كار و دانشگاه دنبال محبت ميگردند، معلوم است كه در خانهها محبت نديدهاند، پس با اولين نگاه و لبخند جذب راهي ميشوند كه نميدانند آخر و عاقبتش كجاست.
شما سالهاست كه به زوجهاي جوان مشاوره ميدهيد، يكي از موضوعاتي كه در اين مشاورهها پررنگ ميبينيد و ميتوان به زوجها تذكر داد، چيست؟موضوع مهمي كه در اينجا بايد تذكر بدهم، اين است كه ما قبل از ازدواج- چه دختر نسبت به پسر و چه پسر به دختر- تحقيق ميكنيم، كار خوبي است بالاخره بايد ببينيم همكفو هستيم، بايد ببينيم شرايط اعتقادي، فرهنگي و اقتصادي دو طرف با هم ميخواند يا نه، اما وقتي طرفين به هم جواب مثبت دادند و بله گفتند ديگر در گذشته همديگر تجسس نكنند. من زوجهاي جواني را ميبينم كه براي مشاوره ميآيند، ميبيني دختر با لحن شوخي و مزاح از پسر پرسيده، تو قبلاً دوست دختر داشتي؟ يا فرق نميكند پسر از دختر پرسيده. اين اعلان بيحيايي است. پيامبر ميفرمايد «اقرار الذنب، ذنب» اين عبارت خيلي عجيب و پرمحتوايي است. اقرار به گناه، گناه است. ما مثل مسيحيت نيستيم كه نزد كشيشها اقرار به گناه كنيم، ما اصلاً مجاز نيستيم حتي نزد علما و مراجع تقليد به گناهمان اقرار كنيم. اگر كسي بين خود و خدا گناهي مرتكب شده، پشيماني و استغفارش را پيش خدا ببرد.
بين زوجها اين آفت را ميبينيم كه گاهي اين حرفها و تجسسها با شوخي و خنده آغاز ميشود اما آرامآرام بياعتمادي و سوءظن به روابطشان كشيده ميشود.
اگر در گذشته اتفاقي هم افتاده، شما كه عقد كردهايد بايد غمض عين كنيد و جويا نشويد، چون اگر اقرار به گناه شود، اقرار گناه، گناه و عامل بدبيني و ناامني ذهني است.