کد خبر: 516766
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
مرد افغان با رأي قضات دادگاه كيفري آزاد شد
به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه رسيدگي نماينده دادستان تهران در جايگاه شعبه ۷۱ دادگاه حاضر شد و از كيفرخواست صادر شده دفاع كرد. او گفت: مداركي در پرونده موجود است كه نشان مي‌دهد محمد مرتكب قتل همسرش شده و جسدش را اطراف شهر رها كرده است. بعد هم ادعا كرده مرضيه ناپديد شده و موضوع را به پليس هم گزارش داده است، بنابراين درخواست مي‌كنم او مجازات شود.
از آنجا كه اولياي دم در جلسه حاضر نشده بودند، محمد مقابل قضات دادگاه ايستاد و گفت: من مرتكب قتل نشده‌ام و چند سال است كه بي‌گناه در زندان هستم، چون مرضيه زنده است و در افغانستان زندگي مي‌كند.
محمد توضيح داد: ما دو فرزند داشتيم. من كارگر بودم. سال ۸۱ بود كه همسرم گم شد. وقتي از سر كار برگشتم، فهميدم لباس‌هايش را جمع كرده و از خانه رفته است. همسرم خواهر كوچكي داشت كه او را وقت بيرون رفتن از خانه ديده بود. مدتي بعد از اينكه ازدواج كرديم، همسايه‌ها پشت سر همسرم حرف مي‌زدند. مي‌گفتند وقتي در خانه نيستم مردان غريبه را به خانه مي‌آورد. باورم نمي‌شد. به خاطر همين چند بار خانه‌ام را عوض كردم. مدتي كه مي‌گذشت، دوباره همسايه‌ها همان حرف را مي‌زدند. به همسرم گفتم اگر دوست ندارد با من زندگي كند، مي‌تواند به دنبال زندگي خودش برود. مي‌گفت همسايه‌ها دروغ مي‌گويند. حرف همسرم را باور كردم اما او رفت و ديگر خبري هم از او نشد. هرجا كه مي‌شناختم، به دنبالش رفتم اما خبري نشد. به پليس هم خبر دادم. خواهر بزرگ همسرم به من گفت ديگر به دنبال مرضيه نرو. او را غيابي طلاق بده و خودت را خلاص كن. به حرفش گوش دادم و مرضيه را غيابي طلاق دادم. چند بار پليس مرا احضار كرد و سؤال و جواب شدم. بعد هم دوباره ازدواج كردم.
سه سال از ماجرا گذشته بود كه همراه خواهرزنم و ساير فاميل به اداره آگاهي احضار شدم. به من خبر داده بودند مرضيه پيدا شده است. آنها عكس يك جسد را به ما نشان دادند و گفتند او مرضيه است. اما همسرم نبود. بچه‌هايم هم به پليس گفتند عكس جسد مال مادرشان نيست. فاميل‌ها هم گفتند او مرضيه نيست. مأموران اما اصرار كردند كه او مرضيه است و من اشتباه مي‌كنم. بعد بازداشت شدم و گفتند بايد قبول كني كه جسد مال زنت است. به خاطر اينكه فاميل‌هايم را آزاد كنند، اقرار به قتل كردم. آنها آزاد شدند اما جسد مال زنم نبود. بعد مرا به دادسرا منتقل كردند. به قاضي گفتم كه جسد مال زنم نيست. او گفت جسد مال يك زن افغان است. گفتم اما جسد زن من نيست. حرف‌هايم را باور نكردند و به زندان منتقل شدم. خواهرم در هرات به دنبال مرضيه گشت و او را در يك كمپ زنان مهاجر به ايران پيدا كرد. بعد عكس و فيلم او را به سفارت تحويل داد. سفارت ايران هم عكس و فيلم را تأييد كرد و بعد من آزاد شدم. بعد هم به سر كار رفتم. خانواده همسرم به پليس اعلام كردند كه مرضيه زنده است و شكايتي ندارند اما چند بار ديگر هم پليس مرا احضار كرد و دوباره بازجويي شدم. سال ۸۸ دوباره بازداشت شدم. به من گفتند اسنادي كه ارائه كرده‌ام، تأييد نشده است. خواهرم از خانواده مرضيه در هرات استشهاد گرفت و سفارت هم آن را تأييد كرد. بعد هم مدارك را به بازپرس تحويل داد. مرضيه دوباره ازدواج كرده بود و سه فرزند داشت. بازپرس جديد به من گفت بي‌گناهم، اما معاون دادستان مخالفت كرد و دوباره به زندان منتقل شدم.
بعد از آن خواهر و شوهر‌خواهر مرضيه در جايگاه قرار گرفتند و به هيئت قضات گفتند مرضيه زنده است. سپس عكس و فيلم جسدي كه در پرونده بود به فرزندان مرضيه نشان داده شد. آنها گفتند اين تصاوير متعلق به مادرمان نيست. بعد از آن عكس و فيلم‌هايي كه در افغانستان از مرضيه تهيه شده بود، به آنها نشان داده شد و تأييد كردند متعلق به مادرشان است و گفتند با مادرمان كه در افغانستان زندگي مي‌كند، تلفني حرف زده‌ايم. هيئت قضات سپس وارد شور شدند و بعد از بررسي اوراق پرونده، محمد را از اتهام خودش تبرئه و او را آزاد كردند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار