
در آن مجلس عضو كميسيون اجتماعي و رئيس هيئت تحقيق و تفحص از عملكرد شوراي عالي اشتغال كشور و در مجلس هفتم هم عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي و رئيس كميته دفاعي و عضو كميته روابط خارجي بوده و همچنين معاون امور قوا و شوراهاي دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام را در كارنامهاش ميبينيم.
وي در گفتوگو با جوان با بررسي جايگاه كشورمان در منطقه به موضوع مذاكره مستقيم كشورمان با ايالات متحده امريكا ميپردازد.
در هفتههاي گذشته برخي از مقامات سياسي ايالات متحده امريكا با ادبياتي متفاوت بحث مذاكره با جمهوري اسلامي ايران را مطرح كردند. اين در حالي است كه مقام معظم رهبري ضمن تبيين اهداف دولتمردان امريكا شروطي را هم براي انجام گفتوگو با سياسيون اين كشور مطرح نمودند، ارزيابي شما از پيشنهادات امريكاييها چيست و اساساً آنها چه اهدافي را از بيان چنين راهي دنبال ميكنند؟بسمالله الرحمنالرحيم؛ امريكا نياز جدي به مذاكره با ايران براي جبران ضعفهاي داخلي و منطقهاي پيدا كرده است. ناكامي امريكا از راهبرد فشار علت اصلي براي شعار مذاكره مستقيم با ايران در قالبي فريبنده است. در واقع امريكا با كوبيدن بر طبل مذاكره مستقيم به دنبال فريبكاري در توجيه راهبرد فشار و فرار از ناكاميها در برابر ايران است. امريكا با بسيج همه ظرفيتهاي ممكن عليه ايران در ۳۴ سال گذشته نتيجه دلخواه و مؤثر را نگرفته است. به عبارت ديگر امريكا از نابودي يا تغيير رفتار نظام جمهوري اسلامي ايران و مقابله با امواج انقلاب در منطقه يا تحميل خواستههاي نامشروع خود به ملت ايران ناكاميهاي پياپي و آشكاري داشته است. امريكا با ناكاميها در راهبرد فشار به دنبال فريبكاري با ادعاي مذاكره مستقيم براي استفاده ابزاري از ديپلماسي بدون تغيير رفتار و جبران جنايات و اقدامات ضد انساني و غير قانوني عليه ايران در سه دهه گذشته است. مقام معظم رهبري طي دو سخنراني به خوبي به اهداف و نيات امريكاييها از طرح چنين مباحثي اشاره فرمودند و همانطور كه شما اشاره كرديد براي مذاكره يا گفتوگو هم شروطي را بيان فرمودند. ايشان رفتار امريكاييها را متناقض و در تعارض با هم ارزيابي كردند و فرمودند تا زماني كه آنها حسن نيت خود را با نظام و مردم ايران به اثبات نرسانند هيچ نوع گفتوگو يا مذاكرهاي صورت نميگيرد. بيانات رهبري بسيار دقيق و كارشناسي بود و با ارائه سند و با توجه به تاريخ دشمني و توطئهآفريني امريكا عليه ايران ارائه شد. البته ملت با هوشمندي و تبعيت از مقام معظم رهبري پاسخ قاطع و شفاف به ادعاي مذاكره مستقيم امريكا در راهپيمايي ۲۲ بهمن امسال دادند و در واقع مردم و نظام در مقابله با فريبكاري جديد امريكا مبني بر تقاضاي مذاكره مستقيم متحد و همصدا هستند.
پيوند منظم بين مردم و ولايت هميشه مستحكم و قوي بوده و با ارائه چنين مباحثي هم بهتر از گذشته خواهد بود و مردم هميشه اين را در گردنههاي مختلف به دشمنان و توطئهگران خارجي نشان دادهاند.
چرا ما منطق امريكاييها را در بحث گفتوگوي مستقيم قبول نداريم؟بدون تغيير رفتار و كنار گذاشتن راهبرد فشار مذاكره مستقيم با ايران اساساً فاقد منطق است چون مذاكره تحت فشار به منزله تحميل خواستههاي يك جانبه است. لذا با رويكرد كنوني امريكا در قبال ايران در حوزههاي مختلف نميتوان به آينده گفتوگوهاي مستقيم اميدوار بود. آنها از يك طرف قطعنامههاي متوالي عليه جمهوري اسلامي ايران صادر ميكنند، ايران را به فعاليتهاي ضد حقوق بشري و تروريستي متهم ميكنند، دانشمندان هستهاي ما را با عمليات خاص ترور ميكنند، عليه برنامه صلحآميز هستهاي ما توطئه چيني ميكنند و بسياري از موارد ديگر. خب با اين رويكرد چطور ميشود منطق آنها را پذيرفت و با آنها برسر يك ميز نشست. آنها با توجه به سابقه طولانيشان در تضييع حقوق ديگر ملتها به دنبال منافع گروهي و شخصي خود از اين طرح هستند. آنها شرايط برابر و مساوي را در هيچ مذاكرهاي قبول ندارند و ميخواهند هميشه دست بالا در مذاكرهها داشته باشند و هر چه گفتند طرف مقابل بدون كم و كاست آن را بپذيرد. خب با اين منطق چطور ميشود به اين اميدوار بود كه حقوق ملتمان پايمال نشود. تقاضاي مذاكره تحت فشار اساساً فاقد منطق است و در واقع ايران بارها اعلام كرده است كه در صورت تغيير رفتار عملي امريكا و كنار گذاشتن رويكرد فشار از سوي آنها امكان مذاكره در شرايط عادلانه بر مبناي جبران خصومتهاي گذشته كاخ سفيد قابل بررسي است اما كوبيدن بر طبل مذاكره توأم با كوبيدن بر طبل تحريم و تهديد و بدون جبران مافات منطق مذاكره را از بين ميبرد.
آقاي جان كري وزير امور خارجه ايالات متحده امريكا سفر چند روزهاي را به منطقه شروع كردهاند. اين سفر با چه هدفي صورت ميگيرد و آيا اساساً ميتواند حاوي دستاورد مهمي هم براي آنها در اين منطقه استراتژيك باشد؟موقعيت امريكا در منطقه در سراشيبي سقوط تدريجي قرار دارد. بيداري اسلامي و گسترش جبهه ضد صهيونيستي و ارتقاي موقعيت جمهوري اسلامي ايران، توأم با تغيير معادلات منطقه و ناكاميهاي غرب در بحرانسازيهاي سالهاي اخير نگراني راهبردي را براي كاخ سفيد ايجاد كرده است. آنها به شدت از تزلزل جايگاه و موقعيتشان در منطقه مهم و استراتژيك خاورميانه رنج ميبرند و براي احياي موقعيت خود برنامههاي ويژهاي را از سالهاي گذشته و خصوصاً ماههاي اخير در دستور كار قرار دادهاند. سفر جان كري به منطقه هم به دنبال ناكاميهاي خانم كلينتون در دوره صدارت وزارت امور خارجه اين كشور و براي ايجاد فضاي جديد و تعامل نو در منطقه صورت گرفته است. اما با متزلزل شدن موقعيت امريكا به دليل بركناري مهرههاي دست نشانده غرب و همچنين بيثباتي ديگر كشورهايي كه منافع امريكا در منطقه را دنبال ميكنند، امريكا روند سقوط خود را بيشتر از گذشته احساس ميكند. البته روند تحولات در راستاي بيداري اسلامي و از جمله در مصر (كه منجر به بركناري مبارك، يكي از مهمترين مهرههاي دست نشانده امريكا) و ناكاميهاي غرب در سوريه و شكستهاي پياپي رژيم صهيونيستي، كاخ سفيد و لابي صهيونيستها را به شدت نگران كرده است و لذا آقاي جان كري به دنبال احياي موقعيت متزلزل امريكا در منطقه و تحريكات جديد براي بازار سلاح با بحران سازيهاي جديد است.
البته اين بحران سازيهاي جديد در پاكستان، افغانستان، عراق، سوريه و نيز در فشارهاي گوناگون به ايران و تحريك فضاي منطقه در دستور كار امريكا و رژيم صهيونيستي با استفاده از ابزارهاي آشكار و پنهان و شبكههاي مزدور قرار دارد.
يكي از مواضع آقاي جان كري در سفر به عربستان سعودي كه تيتر بسياري از رسانههاي داخلي و خارجي هم شد و با مواضع روزهاي گذشته وي در قبال ايران در تضاد بود با اين محوريت بود كه باز هم گزينههايي از جمله تحريم و تهديد روي ميز قرار دارد. ارزيابي شما از مواضع وزير امور خارجه امريكا كه در گذشته مدعي حل موضوع ايران با راهبرد مذاكره و ديپلماسي شده بود، چيست؟سردرگمي در سياست خارجه امريكا نسبت به ايران در تحولات منطقه مشهود است. ناكاميهاي امريكا از راهبرد فشار، لزوم حفظ گفتمان مذاكره به موازات اين رويكرد را داشته است. امريكا به دليل نااميدي از راهبرد فشار در تناقض با اين رويكرد بر مذاكره و رويكرد ديپلماسي نيز اتكا ميكند و دليل اين سردرگمي و گفتمان متناقض ناكاميهاي پياپي امريكا در قبال ايران است.
هفته گذشته يكي از كارشناسان استراتژيك داخلي عنوان كردند كه امريكاييها براي مقابله با ايران فرصت آنچناني ندارند و دوره رياستجمهوري اوباما آخرين فرصت براي امريكاييهاست. شما با اين نظريه موافق و به اين قائل هستيد كه امريكاييها گمان ميكنند براي حل مسئله ايران بايد زودتر دست به كار شوند؟اين نوع تحليلها بيشتر نشاندهنده ضعف و تزلزل و افت موقعيت امريكا در قبال ايران است. در واقع ارزيابي هر نوع محدوديت زماني و... براي كاخ سفيد نشانه قدرتمندتر شدن ايران در خنثيسازي فشارهاي سياسي- اقتصادي و مقابله مطمئن با هرگونه تهديد ديگر محسوب ميشود. كاخ سفيد با تشديد نابسامانيهاي اقتصادي و اجتماعي داخلي و از دست دادن تدريجي مهرهها و دولتهاي وابسته در منطقه و نيز بحران اقتصادي اروپا و فعالتر شدن بلوك جديد شرق در تحولات جهاني و روند قدرتمندتر شدن جمهوري اسلامي ايران در ابعاد گوناگون ملي و فراملي با محدوديتهاي بيشتر در مواجهه با ايران روبهرو شده است و اين محدوديتهاي كاخ سفيد در مصاف سخت و نرم با ايران روند سريعتري خواهد داشت و لذا امريكا نسبت به گذشته و در دوره اوباما با محدوديتهاي عملي بيشتري جهت تحميل خواستههاي خود در برابر ايران قرار گرفته است. بسياري از كارشناسان داخلي امريكا هم در ارائه نظرات خود به ضعف و تضعيف جايگاه امريكا در مقابله با ايران اعتراف كردهاند و به اين معتقدند كه دولتمردان امريكا بايد هرچه سريعتر فكري به حال ايران بكنند و خود را از اين موقعيت سخت نجات دهند.
با توجه به تحولات يكي، دو سال اخير و موج بيداري اسلامي ميتوانيم اظهار كنيم كه موازنه استراتژيك ايران و امريكا به نفع ايران تغيير محسوسي يافته است و اساساً يكي از دلايل طرح مباحثي نظير مذاكره مستقيم امريكا با ايران هم همين موضوع است و بايد گفت در جهت تغيير اين موازنه به نفع امريكاييهاست؟بله، دقيقاً همينطور است. طرح بحث مذاكره از سوي امريكا دقيقاً ارتباط مستقيم با موازنه استراتژيكي است كه امروز به نفع ايران تغيير كرده است. حركت رو به جلو و نه مقطعي ايران در تحولات منطقه و الگوپذيري بسياري از جوامع اسلامي و غيراسلامي از ايران منافع امريكا را در منطقه به شدت به مخاطره انداخته و موازنه استراتژيك عرصه منطقهاي را به نفع كشورمان تغيير داده است. همانطور كه عرض كردم نتيجهبخش نبودن راهبرد فشار و تهديد با انواع عملياتهاي سياسي، امنيتي، اقتصادي و رواني موجب اميد بستن كاخ سفيد به رويكرد مذاكره در قبال ايران شده است. امريكا هنوز حاضر به تأمين هزينههاي واقعي مذاكره مستقيم و سازنده و صادقانه با ايران نيست، بلكه به دنبال بهرهگيري از اقدامات راهبرد فشار براي دستاوردهاي ناعادلانه در مباحث مذاكره مستقيم است. لذا ايران با هوشمندي رهبر معظم انقلاب و مردم انقلابي خود بدون تغيير رفتار واقعي امريكا امتياز يكسويه از طريق مذاكره را براي كاخ سفيد مسدود كردهاند و امريكا براي گشودن باب مذاكره با ايران هيچ راهكاري غير از تغيير رفتار و كنار آمدن واقعيتهاي ايران ندارد.
امريكاييها در منطقه خاورميانه با چندين بحران روبهرو هستند؛ يكي از آنها بحث جابهجايي قدرت در عربستان سعودي است و ديگري هم موضوع خارج كردن رژيم صهيونيستي از حالت احتضار است. آيا يكي ديگر از دلايل طرح بحث مذاكره مستقيم ميتواند حل چنين بحرانهايي باشد؟امريكاييها اهداف گوناگوني از طرح بحث مذاكره مستقيم با ايران دارند. يكي از اهداف پيشنهاد مذاكره مستقيم با جمهوري اسلامي ايران شكستن جبهه مقاومت ضد صهيونيستي و تزلزل در حركت ملتهاي منطقه بر مبناي بيداري اسلامي است. در واقع امريكا براي القاي تغيير هويت اسلامي و انقلابي ايران به دنبال تأييديه از ايران براي مذاكره مستقيم است تا محوريت ايران براي بيداري اسلامي و گسترش جبهه ضد صهيونيستي و مهار سلطه غرب در منطقه را منحرف كند.
اين را هم بايد عنوان كرد كه امريكاييها در كنار تمام استراتژيها و توطئهچينيهاي خود بحث رو در رو قرار دادن مردم با نظام اسلامي را به هر شكل ممكن دنبال ميكنند و آنطور كه مقام معظم رهبري در ديدار اخير با خبرگان رهبري هم فرمودند هدف از تحريمهاي پردامنه و غيرانسانيشان اول به زانو در آوردن ملت ايران و به تبع آن رو در رو قرار دادن مردم با نظام اسلامي است كه اين توطئهها هم با حضور حداكثري و خيرهكننده مردم در عرصههاي مختلف از جمله انتخابات مجلس در راهپيمايي روز ۲۲ بهمن خنثي شد.
يكي ديگر از بحرانهاي امريكا تحولات پرچالش سوريه است؛ تحولاتي كه نزديك به دو سال از آن ميگذرد و تروريستها با كمك بسياري از كشورهاي غربي هنوز نتوانستهاند دولت بشار اسد را ساقط كنند.
اين در حالي است كه حاميان تروريستهاي سوريه و در صدر آنها امريكا بعد از گذشت اين مدت طولاني با چرخشي محسوس به سمت حل بحران با محوريت گفتوگو تغيير رويه دادهاند؛ ارزيابي شما از اين تغيير موضع چيست؟امريكا و غرب و حتي رژيم صهيونيستي از بحرانسازي سوريه براي مقابله با سه تحول راهبردي منطقه استفاده ميكنند. مقابله با جبهه گسترده ضد صهيونيستي و بيداري اسلامي و تغيير توازن قدرت در منطقه با بحرانسازي در سوريه دنبال ميشود كه به علت ناكامي غرب در نتيجهگيري دلخواه از بحرانسازي در سوريه، به رغم استفاده از همه ظرفيتهاي ممكن منطقهاي و فرامنطقهاي تغيير رويكرد اخير (مبني بر تمايل به سمت حل بحران از طريق گفتوگو) براي برون رفت از واكنشهاي بعدي ملت سوريه و ساير ملتهاي منطقه است. در واقع امريكا و غرب و دولتهاي وابسته به آنان با شكست در بحرانسازي عليه سوريه با رسوايي تاريخي در منطقه و جهان مواجه هستند و بنابراين براي كنار آمدن با واقعيتهاي سوريه و اتكا به اهداف حداقلي به جاي اهداف حداكثري و پيشگيري از هزينههاي واكنشي بعدي سوريه و منطقه به رفتارهاي دوگانه در سوريه ادامه ميدهند. از يك سو حمايت از مخالفين مسلح وارداتي و دامن زدن به ناامني و از سوي ديگر اعلام آمادگي براي رويكرد ديپلماسي در موضع سوريه همانند رويكرد دوگانه در برابر ايران ارزيابي ميشود. در واقع امريكا با نااميد شدن از همه اقدامات بحرانساز در سوريه به دنبال حفظ راهكار سياسي جهت برون رفت از رسوايي و هزينههاي داخلي و خارجي اين روند است. جنگ سوريه با تروريستها جنگ نيابتي ايران با امريكا بود كه خروجي آن تاكنون به سود جمهوري اسلامي ايران و تضعيف جايگاه امريكا در عرصه بينالملل بوده است. اتحاد منافع و موقعيت مشترك راهبردي بين ايران، عراق، سوريه، حزبالله و لبنان و مقاومت فلسطين غيرقابل انكار است و بنابراين بحرانسازي و فشار امريكا و صهيونيستها به هر بخشي از اين مجموعه داراي اتحاد منافع به منزله ايجاد هزينه براي همه آنان است. اين را هم ميتوان عنوان كرد كه در سوريه هم خود سوريه و هم ايران و مجموعه جبهه مقاومت ضد صهيونيستي و ضد استكباري هدفگذاري شده است و از سوي ديگر مقاومت سوريه در برابر بحرانسازي تحميلي با مقاومت جبهه ضد صهيونيستي و بازدارندگي از بحرانهاي بزرگ منطقهاي ارتباط استراتژيكي و مستحكم دارد.
با توجه به استراتژيهاي مختلف امريكا براي متزلزل كردن جايگاه ايران در عرصه بينالمللي و منطقهاي، ميتوان به چشمانداز مذاكره مستقيم اميدوار بود؟امريكا همانند سالهاي گذشته در مانع شدن براي فعاليتهاي هستهاي صلح آميز ايران ناكامتر خواهد بود و در واقع ناكامي امريكا و متحدانش در ممانعت از هستهاي شدن ايران واقعيتي بزرگ و جهاني است و اينگونه مواضع نميتواند بر اراده، قدرت و موفقيت و دستاوردهاي واقعي ايران در دستيابي به فناوري صلحآميز هستهاي خدشه وارد كند.
با تغيير مقامات و حتي مواضع بدون تغيير رفتار عملي كاخ سفيد مذاكره ايران ناشدني است و هنوز هيچگونه تغيير رفتار واقعي در كاخ سفيد براي ميسر شدن مذاكره مستقيم با ايران ديده نميشود و در واقع آرزوي مذاكره مستقيم با ايران براي كاخ سفيد كنوني قابل تحقق نيست، مگر اينكه كاخ سفيد در عمل تغيير رفتاري خود را در قبال ايران اثبات كند.
هفته گذشته يكي از كارشناسان استراتژيك داخلي عنوان كردند كه امريكاييها براي مقابله با ايران فرصت آنچناني ندارند و دوره رياستجمهوري اوباما آخرين فرصت براي امريكاييهاست. شما با اين نظريه موافق و به اين قائل هستيد كه امريكاييها گمان ميكنند براي حل مسئله ايران بايد زودتر دست به كار شوند؟اين نوع تحليلها بيشتر نشاندهنده ضعف و تزلزل و افت موقعيت امريكا در قبال ايران است. در واقع ارزيابي هر نوع محدوديت زماني و... براي كاخ سفيد نشانه قدرتمندتر شدن ايران در خنثيسازي فشارهاي سياسي- اقتصادي و مقابله مطمئن با هرگونه تهديد ديگر محسوب ميشود. كاخ سفيد با تشديد نابسامانيهاي اقتصادي و اجتماعي داخلي و از دست دادن تدريجي مهرهها و دولتهاي وابسته در منطقه و نيز بحران اقتصادي اروپا و فعالتر شدن بلوك جديد شرق در تحولات جهاني و روند قدرتمندتر شدن جمهوري اسلامي ايران در ابعاد گوناگون ملي و فراملي با محدوديتهاي بيشتر در مواجهه با ايران روبهرو شده است و اين محدوديتهاي كاخ سفيد در مصاف سخت و نرم با ايران روند سريعتري خواهد داشت و لذا امريكا نسبت به گذشته و در دوره اوباما با محدوديتهاي عملي بيشتري جهت تحميل خواستههاي خود در برابر ايران قرار گرفته است. بسياري از كارشناسان داخلي امريكا هم در ارائه نظرات خود به ضعف و تضعيف جايگاه امريكا در مقابله با ايران اعتراف كردهاند و به اين معتقدند كه دولتمردان امريكا بايد هرچه سريعتر فكري به حال ايران بكنند و خود را از اين موقعيت سخت نجات دهند.
با توجه به تحولات يكي، دو سال اخير و موج بيداري اسلامي ميتوانيم اظهار كنيم كه موازنه استراتژيك ايران و امريكا به نفع ايران تغيير محسوسي يافته است و اساساً يكي از دلايل طرح مباحثي نظير مذاكره مستقيم امريكا با ايران هم همين موضوع است و بايد گفت در جهت تغيير اين موازنه به نفع امريكاييهاست؟بله، دقيقاً همينطور است. طرح بحث مذاكره از سوي امريكا دقيقاً ارتباط مستقيم با موازنه استراتژيكي است كه امروز به نفع ايران تغيير كرده است. حركت رو به جلو و نه مقطعي ايران در تحولات منطقه و الگوپذيري بسياري از جوامع اسلامي و غيراسلامي از ايران منافع امريكا را در منطقه به شدت به مخاطره انداخته و موازنه استراتژيك عرصه منطقهاي را به نفع كشورمان تغيير داده است. همانطور كه عرض كردم نتيجهبخش نبودن راهبرد فشار و تهديد با انواع عملياتهاي سياسي، امنيتي، اقتصادي و رواني موجب اميد بستن كاخ سفيد به رويكرد مذاكره در قبال ايران شده است. امريكا هنوز حاضر به تأمين هزينههاي واقعي مذاكره مستقيم و سازنده و صادقانه با ايران نيست، بلكه به دنبال بهرهگيري از اقدامات راهبرد فشار براي دستاوردهاي ناعادلانه در مباحث مذاكره مستقيم است. لذا ايران با هوشمندي رهبر معظم انقلاب و مردم انقلابي خود بدون تغيير رفتار واقعي امريكا امتياز يكسويه از طريق مذاكره را براي كاخ سفيد مسدود كردهاند و امريكا براي گشودن باب مذاكره با ايران هيچ راهكاري غير از تغيير رفتار و كنار آمدن واقعيتهاي ايران ندارد.
امريكاييها در منطقه خاورميانه با چندين بحران روبهرو هستند؛ يكي از آنها بحث جابهجايي قدرت در عربستان سعودي است و ديگري هم موضوع خارج كردن رژيم صهيونيستي از حالت احتضار است. آيا يكي ديگر از دلايل طرح بحث مذاكره مستقيم ميتواند حل چنين بحرانهايي باشد؟امريكاييها اهداف گوناگوني از طرح بحث مذاكره مستقيم با ايران دارند. يكي از اهداف پيشنهاد مذاكره مستقيم با جمهوري اسلامي ايران شكستن جبهه مقاومت ضد صهيونيستي و تزلزل در حركت ملتهاي منطقه بر مبناي بيداري اسلامي است. در واقع امريكا براي القاي تغيير هويت اسلامي و انقلابي ايران به دنبال تأييديه از ايران براي مذاكره مستقيم است تا محوريت ايران براي بيداري اسلامي و گسترش جبهه ضد صهيونيستي و مهار سلطه غرب در منطقه را منحرف كند.
اين را هم بايد عنوان كرد كه امريكاييها در كنار تمام استراتژيها و توطئهچينيهاي خود بحث رو در رو قرار دادن مردم با نظام اسلامي را به هر شكل ممكن دنبال ميكنند و آنطور كه مقام معظم رهبري در ديدار اخير با خبرگان رهبري هم فرمودند هدف از تحريمهاي پردامنه و غيرانسانيشان اول به زانو در آوردن ملت ايران و به تبع آن رو در رو قرار دادن مردم با نظام اسلامي است كه اين توطئهها هم با حضور حداكثري و خيرهكننده مردم در عرصههاي مختلف از جمله انتخابات مجلس در راهپيمايي روز ۲۲ بهمن خنثي شد.
يكي ديگر از بحرانهاي امريكا تحولات پرچالش سوريه است؛ تحولاتي كه نزديك به دو سال از آن ميگذرد و تروريستها با كمك بسياري از كشورهاي غربي هنوز نتوانستهاند دولت بشار اسد را ساقط كنند. اين در حالي است كه حاميان تروريستهاي سوريه و در صدر آنها امريكا بعد از گذشت اين مدت طولاني با چرخشي محسوس به سمت حل بحران با محوريت گفتوگو تغيير رويه دادهاند؛ ارزيابي شما از اين تغيير موضع چيست؟امريكا و غرب و حتي رژيم صهيونيستي از بحرانسازي سوريه براي مقابله با سه تحول راهبردي منطقه استفاده ميكنند. مقابله با جبهه گسترده ضد صهيونيستي و بيداري اسلامي و تغيير توازن قدرت در منطقه با بحرانسازي در سوريه دنبال ميشود كه به علت ناكامي غرب در نتيجهگيري دلخواه از بحرانسازي در سوريه، به رغم استفاده از همه ظرفيتهاي ممكن منطقهاي و فرامنطقهاي تغيير رويكرد اخير (مبني بر تمايل به سمت حل بحران از طريق گفتوگو) براي برون رفت از واكنشهاي بعدي ملت سوريه و ساير ملتهاي منطقه است. در واقع امريكا و غرب و دولتهاي وابسته به آنان با شكست در بحرانسازي عليه سوريه با رسوايي تاريخي در منطقه و جهان مواجه هستند و بنابراين براي كنار آمدن با واقعيتهاي سوريه و اتكا به اهداف حداقلي به جاي اهداف حداكثري و پيشگيري از هزينههاي واكنشي بعدي سوريه و منطقه به رفتارهاي دوگانه در سوريه ادامه ميدهند. از يك سو حمايت از مخالفين مسلح وارداتي و دامن زدن به ناامني و از سوي ديگر اعلام آمادگي براي رويكرد ديپلماسي در موضع سوريه همانند رويكرد دوگانه در برابر ايران ارزيابي ميشود. در واقع امريكا با نااميد شدن از همه اقدامات بحرانساز در سوريه به دنبال حفظ راهكار سياسي جهت برون رفت از رسوايي و هزينههاي داخلي و خارجي اين روند است. جنگ سوريه با تروريستها جنگ نيابتي ايران با امريكا بود كه خروجي آن تاكنون به سود جمهوري اسلامي ايران و تضعيف جايگاه امريكا در عرصه بينالملل بوده است. اتحاد منافع و موقعيت مشترك راهبردي بين ايران، عراق، سوريه، حزبالله و لبنان و مقاومت فلسطين غيرقابل انكار است و بنابراين بحرانسازي و فشار امريكا و صهيونيستها به هر بخشي از اين مجموعه داراي اتحاد منافع به منزله ايجاد هزينه براي همه آنان است. اين را هم ميتوان عنوان كرد كه در سوريه هم خود سوريه و هم ايران و مجموعه جبهه مقاومت ضد صهيونيستي و ضد استكباري هدفگذاري شده است و از سوي ديگر مقاومت سوريه در برابر بحرانسازي تحميلي با مقاومت جبهه ضد صهيونيستي و بازدارندگي از بحرانهاي بزرگ منطقهاي ارتباط استراتژيكي و مستحكم دارد.
با توجه به استراتژيهاي مختلف امريكا براي متزلزل كردن جايگاه ايران در عرصه بينالمللي و منطقهاي، ميتوان به چشمانداز مذاكره مستقيم اميدوار بود؟امريكا همانند سالهاي گذشته در مانع شدن براي فعاليتهاي هستهاي صلح آميز ايران ناكامتر خواهد بود و در واقع ناكامي امريكا و متحدانش در ممانعت از هستهاي شدن ايران واقعيتي بزرگ و جهاني است و اينگونه مواضع نميتواند بر اراده، قدرت و موفقيت و دستاوردهاي واقعي ايران در دستيابي به فناوري صلحآميز هستهاي خدشه وارد كند.
با تغيير مقامات و حتي مواضع بدون تغيير رفتار عملي كاخ سفيد مذاكره ايران ناشدني است و هنوز هيچگونه تغيير رفتار واقعي در كاخ سفيد براي ميسر شدن مذاكره مستقيم با ايران ديده نميشود و در واقع آرزوي مذاكره مستقيم با ايران براي كاخ سفيد كنوني قابل تحقق نيست، مگر اينكه كاخ سفيد در عمل تغيير رفتاري خود را در قبال ايران اثبات كند.