بلوغ تاريخي«خاطرات مرد ناتمام» سريال «خاطرات مرد ناتمام» كه چندي پيش پخش آن از شبكه اول آغاز شد، تقريباً روايت تاريخ و فضايي است كه سريال پرطمطراق «كلاه پهلوي» هم به آن ميپردازد. در واقع «خاطرات مرد ناتمام» به تاريخ معاصر بازميگردد و به واقع زمان «سپهبد زاهدي» و اوضاع اجتماعي، سياسي و اقتصادي كشورمان را به تصوير ميكشد. داستان اصلي اين سريال درباره جواني به نام «همايون پورسينا» است كه قصد سفر به خارج از كشور را دارد و در اين حين، خاطرات پدربزرگش را كه او نيز «همايون» نام داشته و به تازگي فوت شده است، ميخواند. همايون، پدربزرگ او كه در فرانسه داروسازي خوانده و به ايران بازگشته، درصدد تأسيس يك لابراتوار در زيرزمين خانه پدرياش است اما سفارت انگليس، شهرباني و ديگران براي جلوگيري از اين موضوع سنگاندازيهايي ميكنند كه بحث و محور اصلي داستان را دربر ميگيرد. در اين سريال كارگردان با عبور از تكلفهاي دست و پا گير سريالها و فيلمهاي مقرر شده در دايره قصهگويي و روايتِ بخشي از واقعيات جاريه در تاريخ كشور، توانسته است فراتر از گرفتاري شكلي و محتوايي، يك روايت روان و ساده را به منصه نگاه و قضاوت تيزبينانه مخاطبان حرفهاي كشورمان بگذارد.
پخش اين سريال در حالي از شبكه اول سيما و در طول ايام هفته صورت ميگيرد كه يك سريال تاريخي اما با القاب مترتب شده خاص از جمله «سريال ويژه و الف و...» تحت عنوان «كلاه پهلوي» چندين قسمت(قريب به ۲۰ قسمت) از شروع نمايش آن ميگذرد. در سريال «خاطرات مرد ناتمام» كارگردان و بازيگران يك بازي روان، نرم و واقعي و مخاطبپذير را انجام دادهاند. هر چند ريتم و ضرباهنگ اين سريال در پيشبرد قصه سريال قدري كند است اما به دليل ايجاد حس همراهي و همذاتپندارانه براي مخاطب، اين عيب قابل اغماض و تحمل مينمايد. گرچه كارگردان با تندتر كردن فضا و قصه سريال با توجه به بازي خوب و واقعي بازيگران در قالب پرسوناژهاي تعريف شده ميتوانست اقبال بيشتر مخاطبان را نسبت به خودش همراه بكند اما دچار يك ثقل كلام و بازي نشده است.
در سريال«كلاه پهلوي» به عنوان يك اثر تلويزيوني تقريباً هم عصر(از نظر نزديكي فضاي جامعه ايران در بازه زماني ابتداي حكومت پهلوي اول) با «خاطرات مرد ناتمام» كه با صرف هزينههاي بسيار گزاف و زمان ساخت خيلي طولاني چندين ساله(حدوداً۱۱ ساله) توليد شده است محسنات و فاكتورهاي قابل بررسي وجود دارد كه تدقيق در مورد آنها قطعاً مسئولان دستاندركار چنين پروژههايي را بايد به تعمق بيشتر وادار كند، اما علت مقايسه اين مرد ناتمام! با كلاهپهلوي به آن جهت است كه هر دو سريال به نوعي فضاي تاريخي قبل از انقلاب و اتفاقات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و... را روايت ميكنند.
در اين روايتگري هر دو سريال سعي كردهاند از لحاظ پوشش، گريم و فضاي حاكم بر جامعه حداكثر قرابت را داشته باشند. اين قلم هم به عنوان يك مخاطب هر دو سريال را با حساسيت دنبال ميكند كه به تبع همين موضوع سؤالاتي به وجود آمده است كه طرح آنها را براي مخاطبان و مسئولان مربوطه خالي از منفعت نميبينيم. بازيگران در سريال «خاطرات مرد ناتمام» شامل چند شخصيت محوري اين داستان به همراه تعدادي از ديگر كاراكترهايي كه كم وبيش داراي فضاي بازي و ديالوگي هستند، تشكيل شده است. اين تعداد اندك بازيگر و به طور كلي پروداكشن غيرقابل مقايسه با سريال«كلاه پهلوي» سبب نشده است كه مخاطب با يك سريال كمعمق، كممايه يا خستهكننده مواجه شود، بلكه پرداخت شخصيتي و سير دراماتيك و گرههاي داستاني كه در اين سريال وجود دارد، سبب جذب و ترغيب كردن مخاطب در پيگيري سريال شده است.
اين موضوع متأسفانه در سريال كلاه پهلوي به بيراهه رفته است، چرا كه با گذشت چندين قسمت از پخش آن، تازه كارگردان مخاطبان را دعوت به صبر ميكند تا كار شخصيتپردازي كاراكترها تمام شود! با گذشت چندين قسمت از اين سريال كارگردان يك بخشي را براي تعدادي از كاراكترهاي سريالش تحت عنوان«روايتگري گذشته سريال» تعريف كرده است كه از مادام بلانش شروع ميشود و در بين ديگر شخصيتهاي قصه در حال گردش است. در واقع كارگردان سعي كرده است ضعفهاي اصل قصهگويي و سير روايتگري سريالش را با يادآوري يكسري اتفاقات به وقوع پيوسته در قسمتهاي قبل، مخاطب را مجاب كند تا همچنان به پرگويي و گاه بيشگوييهاي سريالش مشتاق و متمايل كند!
از«مدلينگ» تا «مانكنيسم» از طرفي نوع پوشش و لباسهاي بازيگران در اين سريال (خاطرات مردناتمام) تناسب واقعيتي بيشتري با آن بازه زماني رويدادهاي قصه دارد، اين در حالي است كه كلاه پهلوي به بهانه بيحجابي بعضي از شخصيتهاي بازآفريني شده در دام ترويج «مانكنيسم» افتاده است و اكثر خانمهاي فرنگي كاملاً متأثر از اين نگاه ترسيم شده است. ذكر اين گفته با مفروض داشتن نوع حجاب زنان آن دوره در غرب و معذوريت كارگردان است، اما با اندكي بررسي ميتوان فهميد كه اساساً در آن برهه زماني خاص نه نوع پوشش كلي مردمان اروپا به اين گونه بوده است نه پوشش كساني كه در ايران مدافع و مشتاق پوشش غربي بودهاند، چنين تنگ و زننده بوده است.
بحثي ديگر كه گاه توسط برخي از دلدادگان كلاه پهلوي در اين زمينه مطرح ميشود، ادعايي است كه به جاي واژه ترويج«مانكنيسم» قائل به اين هستند كه اين اتفاق به واقع يك نوع«مدلينگ» و مشابهت تاريخي به جهت آگاهسازي مخاطب محسوب ميشود، هر چند اگر قرار باشد كه «علل ناقصه» در رخداد چنين مسئلهاي(اصل پديد آمدن تفكر مانكنيسم به عنوان معلول چند علت ناقصه كه ريشه در عرضه زنان متظاهر به جنسيت و تيپ فيزيكال با بهانه دفاع از حقوق نسوان ذيل دستورات فمنيسم دارد، هرچند اين موضوع نهايت و نتيجهاي بهجز بردگي جنسي نخواهد بود) و البته اگر از منظرگاه علمي بيشتر مورد تدقيق و بررسي قرار دهيم شايد اين بحث قابل اطلاق باشد اما در بررسي «علل تامه» شكلگيري و تدريج در بروز اين مسئله ما ديگر با يك «مدلينگ» معرف آن بازه زماني تاريخي مواجه نيستيم، بلكه با يك تحريك اجتماعي در ترويج و پذيرش يك تفكر يا تغيير نگاه فرهنگي مواجهيم كه نام آن «ترويج مانكنيسم» است نه فقط روايت يك «مدلينگ» تاريخي آن هم به زبان تصوير.
همچنين اين قلم از نوع نگرش سكولار و وجود باورهاي آوانگارد (البته در حد ادعا) در اروپاي آن دوران آگاه است اما در كمال حيرت فضاي غالب و كلي پوشش خانمهاي اين سريال مروج قاعده و قوانين فرمايشي است(مانكنيسم) كه دغدغه امروز جوامع اروپا و غرب شده است نه آن بازه زماني مورد نظر. يك نكته بسيار مهم در عرصه سريالسازي امروز روز استفاده از حداقل زمان و هزينه براي ساخت و توليد يك اثر جذاب و مخاطبپسند است. از جمله اينكه سريال «خاطرات مرد ناتمام» نسبت به ديگر سريالهاي هم عرض خودش هم از نظر بازه زماني و هم از نظر بودجه ساخت و پروداكشن نهايي قابل توجه و تأسي است. در اين سريال مخاطب با شخصيتهاي متفاوت و متنوعي مواجه است كه هر كدام از آنها يك عمق قابل قبول شخصيتي دارد كه كارگردان عقبه و پيشينه قانعكنندهاي را براي مخاطب ترسيم كرده است.
نگاهي متفاوتتر «صادق كرميار» كارگردان اين سريال كه ايامي پيشتر از ساخت اين سريال و به خاطر نگارش كتاب تحسين شده توسط مقام معظم رهبري، با عنوان«ناميرا» اسمش سر زبانها افتاده بود و خبر ساخت سريالي با محوريت كتاب «ناميرا» از جمله اتفاقات خوبي بود كه طي اين ايام به گوش رسيد چرا كه قرار است اين سريال در محرم سال آينده به نمايش درآيد. كارگردان «خاطرات مرد ناتمام» خط سير داستاني سريالش را مناسب اما قدري كند طراحي كرده است كه اين نقيصه به دليل سخت و مشكل بودن توليد چنين آثاري تا حدودي قابل اغماض و چشمپوشي است. متأسفانه دوستاني كه در گذشته خود سابقه ساخت سريالهايي با محوريت بازگويي برشي از تاريخ معاصر كشورمان را به دنبال ميكشند، گمان ميكنند «چون كه صد آمد نود هم پيش آنهاست!» در حالي كه اصلاً اينگونه نيست چراكه مخاطب نسبت به يك سريال و كار تاريخي در صورت داشتن يك سير روايتي دراماتيك قابل قبول و صحيح ميتواند ارتباط بصري و حسي پيدا بكند نه هر شيوه «واگويهگرايانه»اي كه ارائه شود. از طرفي هم يك كارگردان نميتواند فقط به دليل داشتن رابطه نسبي با افراد نابازيگر، از آنها به جاي بازيگران حرفهاي بازي بگيرد و خيال كند كه حتماً نتيجه و القاي انعكاس باورپذيري نقش به مخاطب آن چيزي ميشود كه بر اثر بازي يك بازيگر حرفهاي به بار مينشيند!
از طرفي نوع پوشش كاراكترهاي سريال «خاطرات مرد ناتمام» با آنچه در واقعيت زماني آن دوره وجود داشته و از طريق كتب تاريخي كه آناليز كاملي از فضاي اجتماعي تاريخي ايران داشتهاند، قابل تطبيق و توجيه است. در سريال «خاطرات مرد ناتمام» گاه رگههايي از طنازي را ميتوان در ديالوگهاي برخي كاراكترها ملاحظه كرد و از آنها برداشت توهين يا هجو هم نكرد. از جمله شخصيت «قدرت» در اين سريال يكي از كاراكترهايي است كه هرجايي كارگردان اراده كرده است با بذلهگويي و تكرار مكررات قابل تحملي فضاي رئال و واقعيتري از مناسبات اجتماعي فيمابين افراد را به نمايش گذاشته و از طرفي با اين ترفند توانسته است كه يكنوع جذابيت اقناعكننده براي مخاطب در پيگيري جريان روايي سريال ايجاد كند. اين ترفند گاه با خاطرهگويي افراد از اين كاراكتر و گاه به شكل روايتگرانه خود اين پرسوناژ به كار بسته شده است كه به خاطر متنوع بودن نوع نگاه افراد بازگوكننده مخاطب در يك فضاي تاريخي و با دستگيري حس نوستالژياش، براي پيگيري موضوع راغب ميشود.
مشت نمونه خروار در سريال «خاطرات مرد ناتمام» مجموعه خانواده «ميرزا ركنالدين» يك برآيند و نمونهاي است از كليت جامعه آن روزگار كه در بين خانواده ميرزا و برادر سرهنگش طيفهاي متنوعي از انواع تفكر و پيشرفت (تحصيلي و فرنگ رفته) يا حضور دوستان خانوادگي كه هر كدام در كسوتي داراي شناسنامه شغلي ظاهر ميشوند. در بين اين افراد از خانه شاگردي مثل قدرت تا روزنامهنگار، روحاني مبارز، كاسب و افراد صاحب نفوذ در دستگاه حكومتي حضور دارند كه هر كدام از آنها ضمن داشتن تعريف و ابعاد شغلي و شخصيتي، نماد و برآيندي از كليت جامعه زيستي آن روزگاران را به مخاطب عرضه و معرفي ميكند. از جمله نكات برجسته و قابل تذكر در «خاطرات مرد ناتمام» اين است كه كارگردان با اعراض و دوري كردن از روايت و بازسازي برخي فضاها واقعيتهاي غيرضروري مذموم آن بازه زماني (مثل وجود برخي واقعيتهاي آن دوره از جمله وجود كاباره، سرو مشروبات الكلي، برپايي بزمهاي آنچناني و ...)، آوردگاه امن و مطمئني را به طيفهاي مختلف مخاطبانش ارائه ميكند.