
دنباله فيلم «۳۰۰» و نيز «ركن پنجم» هم به زودي به نمايش درميآيند و مطمئن باشيد اينها آخرين محصولات ضدايراني هاليوود نيستند. توپخانه هاليوود با حمايت مالي سرمايهداران صهيونيست تازه خشابهايش را پر كرده است.
خودتان را بگذاريد جاي يك مخاطب تفريح طلب سوئدي، فرانسوي، انگليسي يا هر جاي ديگر. آيا مخاطبي كه در سينماهاي مجهز خارجي به تماشاي فيلم برنده جايزه گلدن گلوب و اسكار ۲۰۱۳ مينشيند يا دي وي دياش را تهيه و در سينماي خانگياش ملاحظه ميكند، از خطر نشست پيامهاي اين فيلم بر ذهنش مصون خواهد ماند ؟
اين توپخانه فرهنگي بسيار قدرتمند پيش از اين توانسته اتحاد جماهير شوروي را با آن همه اقتدار و عظمت در هم بكوبد و باعث فروپاشياش شود. در اين شرايط آيا ساخت يك سريال ايراني يا يك تله فيلم زمينگير علاج واقعه است ؟ اصلاً فرض كنيد اين سريال يا تله فيلم همين الان آماده پخش شده باشد. آيا اين روش ميتواند راه حل اين معادله باشد؟
هنگامي كه ما در ديگمان كلهپاچه طبخ ميكنيم، چگونه مخاطب انگليسي و فرانسوي و سوئدي را واداريم تا بيايند و كلهپاچه نوشجان كنند؟
امروزه متأسفانه مشكل اصلي، خود مديران هستند. در كشور ما سازوكار لازم براي خلق يك سينماي پيشرفته با فيلمهاي مهندسي شده وجود دارد. مشكل اينجاست كه سينما و فيلم در ايران جدي گرفته نميشود. برخي تصور ميكنند كه حضور در عرصه مديريتي سينما يك فرصت شغلي است كه ميتوان به صورت آسياب به نوبت آن را به دوست و آشنا عرضه كرد تا باندهاي مافيايي حاكم از دريافت حق و حقوق به موقع خود رضايت داشته باشند. مراكز عمده فيلمسازي دست كساني است كه فاقد هر گونه خوشفكري و حتي مدارك تحصيلي مرتبط هستند. كسي را سراغ دارم كه بدون داشتن سيكل نظام قديم و سوابق مؤثر از طرف يكي از باندها، سكان بزرگترين مركز توليد فيلم در كشور را به دست گرفته است و فقط نقش ماشين امضاي قرارداد پدرخواندهها را بازي ميكند.
ببينيد همين معادله ساده را چطور حل كردهاند؟ اگر هدف جواب به آرگو است، خب آرگو كه براي ديدن ما ساخته نشده است؛ آنها آرگو را براي منزوي كردن ايران در افكار عمومي جهان ساختهاند. اين فيلم براي دستكاري افكار بينالمللي ساخته شده است. طبق آمار سايت «هاليوود نيوز»، ۷۰ درصد كساني كه يك فيلم خوشساخت هاليوودي را ميبينند، چنانچه هجويه قدرتمندي درباره آن فيلم ساخته شده باشد، مشتاق ديدن هجويه آن نيز هستند. حال ما با استفاده از اين ظرفيت بسيار عالي ميتوانيم هجو قدرتمندي براي آرگو بسازيم.
فيلم خندهداري را تصور كنيد كه در ابتداي آن چند ژنرال امريكايي و تعدادي افسران توطئهگر را با يك كاميون شنكش جلوي سفارت خالي ميكنند و به نوعي به سفارت امريكا تحويل ميدهند ( اشاره به واقعه ستاد مشترك پيش از اشغال سفارت امريكا ) و به رئيس سفارت هشدار ميدهند كه دست از تلاش براي توطئه عليه انقلاب ايران بردارند. با تكرار توطئههاي خندهدار امريكاييها، سفارت اشغال ميشود و ايران عامداً اجازه ميدهد چند نفر از كارمندان سفارت فرار كنند تا رؤساي امريكايي را از بينتيجه بودن توطئهها مطلع سازند. بنافلك در نقش توني مندز يك رمبوي خندهدار به تصوير كشيده ميشود كه از راههاي مختلف سعي ميكند كاركنان فراري سفارت را خارج كند، ولي مدام شكست ميخورد. هويت جعلي همراهان مندز هم به عنوان عوامل فيلم علمي- تخيلي ميتواند ظرفيت جالبي براي خنداندن تماشاچي ايجاد كند. تلاشهاي ناكام مندز سرانجام او را به ستوه ميآورد و به اين نتيجه ميرسد كه بايد فراريها كشته شوند تا مبادا اطلاعات آنها به دست انقلابيون ايران برسد. در اين فراز، مأموران ايراني مجبور ميشوند دخالت كرده و به عنوان قاچاقچيان مسافر، ترتيب خروج بيخطر كاركنان سفارت را بدهند.
براي هر فيلم ضدايراني هاليوود ميتوان با انديشيدن و خلاقيت جوابهاي جهانپسندانهاي آماده كرد؛ جوابهايي كه اميد ديده شدن داشته باشد. نبايد تنها در انتظار حمله بود و صرفاً در مقام دفاع ظاهر شد. نقاط آسيبپذير امريكا ايدههاي جالبي براي كار كردن است، چرا تا كنون به فكر ساختن فيلمي خندهدار درباره «واترگيت» نيفتادهايم؟ ميليونها امريكايي پشت گيرندههاي تلويزيوني خود راه رفتن فضانوردان امريكايي روي كره ماه را تماشا ميكنند، در حالي كه اين يك تحميق عمومي است؛ هاليوود در حال به سخره گرفتن مردم امريكا است. ايدههاي مناسب زيادي وجود دارند كه اگر پدرخواندهها بگذارند، ميشود در جواب حملات ضد ايراني نوشت و به توليد رساند.