او رابرت گيتس، يعني وزير دفاع جورج بوش را براي اين مقام به مجلس سنا معرفي كرد و به اين وسيله نه تنها فردي از ميان رقباي جمهوري خواه را در رأس يكي از مهمترين وزارت دفاع امريكا در نظر گرفت، بلكه وزير دفاع رئيسجمهور قبلي با تمام شعارها و اختلاف نظرهاي ظاهري با نظاميگري قبلي را بر سمتش ابقا كرد. البته اوباما با اين كار خواست تا بر خلاف شعارهايش، حركتي شديد بر خلاف رويه جنگطلبانه بوش انجام ندهد و نيمنگاهي هم به رأي سنا داشت تا در ابتداي كار مشكلي براي تأييد كابينه خود نداشته باشد. اوباما با تعيين رابرت گيتس در آن زمان به نحوي خواست تا با ميراث به جا مانده بوش مماشات كند تا آن كه به تدريج و در مرور زمان تغييري در سياستهاي نظاميگرايانه امريكا انجام دهد؛ تغييري كه سه سال بعد و با معرفي لئون پانتا براي جانشيني گيتس به سنا محقق شد. معرفي پانتا تنها يك جا به جايي در رياست پنتاگون نبود، بلكه نمادي از تغيير اساسي در راهبردهاي نظامي امريكا بود. كاهش بودجه نظامي، تغيير در استراتژي كلان نظامي امريكا، تأكيد بيشتر بر مأموريتهاي اطلاعاتي امنيتي و تفوق مأموران امنيتي بر نظامي از جمله شاخصهاي اصلي اين تغيير بود كه زمينه آن قبل از آمدن پانتا آماده شده بود و با ورود او به پنتاگون به صورت جديتري دنبال شد.
مأموريت پانتا بر اساس اين شاخصها تعيين شده بود و سناتورهاي مجلس سنا به رغم برخي تبليغات رسانهاي مشكل چنداني با او نداشتند و به همين جهت به راحتي رأي موافق خود را اعلام كردند، اما وضعيت در مورد چاك هاگل اين گونه نبود. اوباما بعد از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري و شروع فصل دوم از ورودش به كاخ سفيد دست به تغييراتي قابل انتظار در وزارتخانههاي كليدي به خصوص امور خارجه و دفاع زد. معرفي جان كري براي وزارت دفاع مورد انتظار و حتي استقبال سناتورها قرار گرفت، اما آنان نميتوانستند نظري خوش به چاك هاگل براي وزارت دفاع داشته باشند. هاگل با وجود عضويتش در حزب جمهوري خواه اما در ميان آنان جايگاه مقبولي نداشت، زيرا بارها آنان را به واسطه سرسپردگي به لابي اسرائيليها سرزنش كرده بود و انتقادهاي شديدش به كارنامه دولت جمهوريخواه بوش در دوره حضورش در سنا هم زبانزد بود. در واقع، هاگل با توجه به سابقهاش فردي مناسب براي شعار تغيير اوباما در كابينه ۲۰۰۹ بود، اما اوباما در آن موقع ترجيح داد تا معرفي گيتس به جنگ با سناتورها نرود اما بعد از چهار سال هم كار سختي در اخذ رأي موافق سناتورها براي هاگل داشت. سناتورها با ۵۸ رأي موافق در برابر ۴۱ رأي موافق هاگل را براي وزارت دفاع تأييد كردند. خبرگزاري رويترز اين حد از نزديكي رأي موافقان و مخالفان را امري نادر ارزيابي كرد، زيرا سنت بر اين است كه نامزدهاي وزارت دفاع با رأي بسيار بالايي انتخاب ميشوند.
به هر حال، هاگل با يك حمايت متزلزل از سوي سناتورها راهي پنتاگون شد تا مأموريت تدوين شده از قبل و كار پانتا را ادامه دهد. او بعد از شروع رسمي كارش در ميان كاركنان وزارت دفاع گفت كه امريكا نميتواند به دنيا فرمان دهد و بايد به دنبال گفتوگو با جهان باشد. اين جمله ميتواند سرخط اصلي مأموريت هاگل باشد كه با كارنامه قبلي او نيز هماهنگ است و در واقع، بر خلاف آن تلقي است كه امريكا از دهه ۹۰ و با شعار نظام تك قطبي اعلام كرده بود. حضور كسي مثل هاگل در راس ماشين جنگي امريكا گوياي اين امر است كه امريكا بعد از يك دهه نظاميگري ديگر آن ديدگاه را ندارد و مجبور است شرايط موجود را قبول كند. اين چيزي نيست كه سناتورهاي هم حزبي او مثل مك كين موافق با آن باشد و شايد ترديدهاي آنها براي رأي دادن به او هم تا اندازهاي مربوط به اين باشد. با وجود مخالفتهاي اين دست سناتورها كه شايد بر رابطه آينده سنا و حتي مجلس نمايندگان با پنتاگون تاثير بگذارد، حضور هاگل در پنتاگون تأييدي بر پذيرش اين تلقي از سوي حاكميت امريكايي كه با آوردن او سعي در كنترل و هدايت ماشين جنگي خود دارد. در واقع، حتي هاگل هم عاري از آن نوع نگاه متكبرانه امريكايي به ديگر كشورهاي جهان نيست، اما شرايط بعد از جنگ افروزي چنان بر امريكا سخت شده كه تسليم در برابر آن براي حاكميت امريكايي اجتناب ناپذير شده و هاگل نشاني از اين واقعيت است. در اين ميان، سنت پرستان جمهوري خواه هنوز قدرت درك واقعيت موجود ندارند و تنها در برابر آن دست و پا ميزنند، هر چند كه حتي نميتوانند مانع رسيدن هاگل به پنتاگون شوند.