کد خبر: 512414
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۲
نگاهي به نمايش «داستان‌هاي ناتمام» به نويسندگي و كارگرداني اسماعيل خلج
امين خرمي
نمي‌شود از تئاتر ملي سخن گفت و به بزرگان آن‌كه امروزه حتي نگريستن در سيماي ظاهري، غرق شدن در صورت‌هاي چين خورده‌شان از چشيدن سرد و گرم‌هاي زندگي و غرق شدن در دنياي پر تجربه محاسن و موهاي سپيدشان انسان را در برابر كوله باري از دانش قرار مي‌دهد، بي‌اعتنا بود و ساده از كنارشان گذشت.
يكي از آن بزرگان بدون شك «اسماعيل خلج» است كه از زماني كه در دوران جواني با شور و هيجان و صدالبته جسارت، قلم در دست گرفت و براي نمايش ايران نوشت و نوشت و نوشت تا آنكه اوج شكوه آثار او را با «گلدونه خانوم» و «حالت چطوره مش رحيم» در سال‌هاي نخست دهه ۶۰ به نظاره نشستيم و هنوز هم كه هنوز است، هر وقت دلمان براي بخشي از خودماني‌ترين روايت‌هاي زندگي ايراني در صحنه‌هاي نمايشي تنگ مي‌شود، ناخودآگاه به سمت قفسه‌هاي كتابخانه‌مان مي‌رويم و نمايشنامه‌هاي او را پيش روي چشممان باز مي‌كنيم و با زبان ساده، جذاب، گيرا و داراي شناسنامه اسماعيل خلج سفر مي‌كنيم و سرك مي‌كشيم به زندگي افرادي كه ممكن است نمونه‌اي از آنها در همسايگي خودمان باشند يا اصلاً خود خود ما باشند!

پنج روايت از پنج زندگي در پنج موقعيت امروزين
«داستان‌هاي ناتمام» عنوان آخرين تجربه اين نمايشنامه‌نويس، كارگردان و بازيگر استخوان خرد كرده و خبره تئاتر است كه نامش در كنار اكبر رادي، بهرام بيضايي، غلامحسين ساعدي و محمود استادمحمد به عنوان يكي از استوانه‌هاي تئاتر ملي ايران مي‌درخشد، اين اثر اين روزها در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر به صحنه رفته است و هر شب از مخاطبان و شيفتگان خاص خود به ويژه دلدادگان به نمايش ملي و ايراني ميزباني مي‌كند. داستان‌هاي ناتمام روايت و حكايت پنج قصه متفاوت از انسان‌هاي جامعه به ويژه از طبقه پايين آن است كه به وسيله حلقه‌هاي واسطه‌اي چون فقر، تنهايي، بي‌خانماني، گم و ناپيدا بودن عشق درگير بحران‌هايي اجتماعي و فردي هستند كه گاه برخي از آن فراز و فرودهاي زندگي آن پنج خانواده با يكديگر يا با بخشي يا تمامي از زندگي مخاطبان خود تلاقي پيدا مي‌كند و همين مسئله باعث شده كه نمايش «داستان‌هاي ناتمام» اسماعيل خلج، اثري همواره زنده باشد، چه در قامت اجراي صحنه‌اي و چه در قامت جاري بودن در تك‌تك لحظات و افكار مخاطبان خود كه راضي و ناراضي سر در جيب تفكر سالن نمايش را ترك مي‌كنند.
كوتاه و گويا در مورد داستان‌هاي اين پنج روايت بايد گفت كه مخاطب در مواجهه با «داستان‌هاي ناتمام» در قطعه نخست، به مرور روايت زندگي زني آواره مي‌نشيند كه با وجود تمام تلخكامي‌ها و شكست‌هاي متعدد زندگي‌اش تنها براي بازيابي روحي و عاطفي عشق هنوز در بطن و درونش مانده به مرد خود، به دنبال همسر فراري‌اش مي‌گردد. در قطعه دوم شاهد تلاش‌هاي مرد مسن بي‌خانماني هستيم كه همسرش را از دست داده و اكنون رهاتر از هر زمان ديگري چنان خود را در چنبره مناسبات روزمره زندگي گرفتار مي‌بيند كه آرزويش سفر كردن به دامان همسري است كه با تمام تلخي‌هاي زندگي با مهر وجودش شهد شيرين زندگي را به كام مرد و لحظات وي مي‌چكاند.

در قطعه سوم داستان زندگي مادري بيان مي‌شود كه به تازگي فرزندش را گم كرده و درست موازي با اين اتفاق، به مرور زندگي مادر ديگري مي‌نشينيم كه براي نجات تن و تنها براي معيشت لحظه آن زندگي خود، حاضر به هر كاري مي‌شود و از قضا او نيز مدت‌ها پيش دخترش را گم كرده و حال بنا به دست تقدير و بازي روزگار اين دو به يكديگر مي‌رسند تا با مرور تلخي‌هاي يكديگر براي اندك زمان و لختي درنگ نيز كه شده در غم ديگري غرق شوند تا فراموش كنند كه قلب و روحشان غمبار‌ترين حجم كالبد وجودي‌شان را تشكيل مي‌دهد.

در بخش چهارم با زني رو به رو مي‌شويم كه عشق و زندگي ساده و محقر خود را كه در پس ناملايمات زندگي آن را گم كرده يا شايد فراموش كرده و به بهانه گم كردن به دنبال چيزي بهتر از آنها است، مي‌گردد و تنها مفر از اين حيراني ممتد را در مرگ مي‌بيند و آرام و در سكوتي محض حتي ساكت‌تر از فضاي حاكم بر زندگي در قيد حياتش كالبد خاكي را رها مي‌كند و در پنجمين و طلايي‌ترين داستان اين اثر نمايشي پيرمردي را مي‌بينيم كه با دوره شدن توسط دو كودك دوره‌گرد دستفروش تنها براي لختي به سفري عميق در دوران كودكي خود دست مي‌زند و به سال‌هايي در مي‌غلتد كه هنوز شادابي شيريني در كنار لپ‌هاي نمكينش براي ديگران داشت كه مايه اميد آنها بود و با رفتن آن دو كودك بار ديگر او به فضاي حال خود بازمي‌گردد و انتظار مي‌كشد مسافري را تا به بهانه او بار ديگر به فراز شيريني از زندگي‌اش سفر كند.

ذكاوتي كه ساده‌ترين داستان‌ها را اثربخش مي‌كند
خلج چه در شيوه نگارش، چه كارگرداني و چه هدايت بازيگران اين نمايش به هيچ وجه قصد تعجيل ندارد، همه چيز را در بستري از مهر و عاطفه چنان آرام و عاشقانه پيش مي‌برد كه مخاطب در حين مواجهه با اثرش حتي براي لحظه‌اي نيز گرفتار غم و غربت و تنهايي اين شخصيت‌ها نمي‌شود، خلج در اين نمايش و در مواجهه مخاطب با اين اثر تنها همراهي او را مي‌خواهد و با تعريف كردن پنج داستان كوتاه و شيرين تنها روح او را به بازي مي‌گيرد، بازي هوشمندانه براي به جريان انداختن شريان اصلي حس و عاطفه به عنوان نيروي اصلي تفكر و انديشه!

«داستان‌هاي ناتمام» مانند نويسنده و كارگردان و بازيگرش ساده است و گيرا و جذاب! آرام مي‌آيد، آرام‌تر در ذهن و روح ته‌نشين مي‌شود و به آرام‌ترين شكل ممكن مخاطب خود را به چنان چالش انديشه‌اي وامي‌دارد تا براي سبك كردن روح زخم خورده‌اش ولو تنها براي يك شب به فكر گرفتن دستي نيازمند مي‌افتد، ياريگري‌اي كه حاصلش نشاندن بذر خنده بر كوير خشك گونه‌ها و لب‌هاي مردماني است كه كنار او و زير آسمان همين شهر نفس مي‌كشند و نه من، نه او و نه آنها بلكه خود خود ما از آنها بي‌خبريم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار