کد خبر: 512264
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۸
خاطره‌ها و ناگفته‌هايي از قيام 29 بهمن 57 در تبريز در گفت‌وگوي «جوان‌» با حجت‌الاسلام والمسلمين عبدالحميد باقري بنابي
شاهد توحيدي
قيام تاريخي ۲۹ بهمن ۵۷ در تبريز نقطه آغاز زنجيره اربعين‌هاي انقلاب بود كه نهايتاً به پيروزي ‌اين حركت مقدس منتهي شد. در بازشناسي جوانب گوناگون اين رخداد مهم، با حجت‌الاسلام و المسلمين عبدالحميد باقري بنابي از فعالان روحانيت مبارز و انقلابي ِتبريز گفت و شنودي انجام داده‌ايم كه ما حصل آن در پي مي‌آيد.

با تشكر از حضرتعالي به لحاظ شركت در اين گفت‌وگو، مناسب است به عنوان نقطه آغاز گفت‌وگو درباره زمينه‌هاي قيام مردم تبريز در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ نكاتي را بفرماييد؟
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم و صلي‌الله علي محمد وآله‌المعصومين(ع). بايد عرض كنم كه بعد از شهادت مرحوم حاج آقامصطفي خميني، جامعه ايران و حوزه‌هاي علميه بيش از پيش آبستن حوادث تند و هدفمند انقلابي شد. در اربعين آن مجاهد فداكار جامعه كاملاً به مرز قيام همگاني نزديك‌تر شد و حوزه‌هاي علميه و جامعه روحانيت كه رهبري نهضت را در طول ۱۴ سال به عهده داشت، التهاب بيشتري يافت. اين واقعيت چنان محسوس و مشهود بود كه رژيم به وحشت افتاد و براي چاره‌جويي و در امان ماندن از آتش انفجار خشم ملت، دست و پايش را گم كرد. از باب اين‌كه گفته‌اند:«دزد ناشي به كاهدان مي‌زند»، رژيم در ۱۷ دي ۱۳۵۶ ناشيانه به قصد ضربه زدن به رهبري نهضت، مقاله‌اي توهين‌آميز در روزنامه اطلاعات چاپ كرد. هدف رژيم از اين حماقت، مشوش كردن افكار عمومي و آماده كردن اذهان براي تحمل اهانت به شخصيت امام بود تا مردم به شك و ترديد و انفعال دچار شوند و به نداي امام‌خميني(ره) پاسخ مناسبي ندهند و سيل انقلاب و اعتراض راه نيفتد. رژيم مي‌خواست به اين طريق با يك تير دو نشان بزند؛ هم زمينه تحقير، اتهام و اهانت به رهبري انقلاب را در افكار مردم مساعد كند و هم جلوي التهاب و انفجار انقلابي مردم را بگيرد، ولي آتش اين نيرنگ دامن خود شاه را گرفت، زيرا بلافاصله يك روز بعد از چاپ مقاله، قيام مردم قم با رهبري حوزه علميه، طلاب و روحانيون جوان و انقلابي تير زهرآگين رژيم را به سنگ نشاند و رؤياهايش را به كابوس و وحشت تبديل كرد. شاه و عوامل حكومت او هنوز از اين حادثه حيران و مبهوت بودند كه ناگهان در چهلم شهداي قيام قم، فرياد اعتراض مردم تبريز به رهبري شهيد قاضي‌طباطبايي و علماي بزرگ و به همت و همكاري روحانيت متعهد و مبارز از جمله آقاي سيدحسين موسوي‌تبريزي و برادرانشان بر ضد رژيم به آسمان برخاست. انگيزه مردم تبريز از قيام، تبعيت از انقلاب اسلامي به رهبري امام‌خميني بود. البته اين قيام يك انگيزه ظاهري هم داشت كه همانا برگزاري مجلس چهلم براي همدردي با خانواده‌هاي شهداي قم بود. محرك اصلي مردم براي برگزاري مجلس مزبور، مؤمنين و علماي منطقه بودند و حاصل كار هم بي‌نظير بود. وسعت قيام و ميزان خودجوش بودن آن در شمار موارد گفتني قيام تبريز است.

بيزاري مردم از دستگاه حاكمه در شهر تبريز چه بسترهايي داشت. آيا اين بستر صرفاً مذهبي بود يا عوامل ديگر نيز بدان دامن مي‌زد؟
دستگاه حاكمه با توجه به انحرافاتي كه داشت، به خشم و بيزاري مردم از شاه و دربار دامن مي‌زد. مردم با عنايت به روح مذهبي و اخلاقي كه بر آنان حاكم بود، نسبت به اعمال خلاف رژيم بي‌تفاوت نبودند، ضمن آنكه جراحت‌هاي به‌جا مانده از واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ هم زمينه بروز قيام مجدد را در مردم فراهم كرده بود. اكثر علما و بزرگان تبريز از روحيه مبارزه با ظلم و جور برخوردار بودند و همين باعث شد اعلاميه‌اي تنظيم شود تا در آن از مردم تبريز خواسته شود براي بزرگداشت چهلمين روز شهداي واقعه ۱۹ دي قم، در مسجد قزللي منسوب به ميرزا يوسف آقا، واقع در سر بازار تبريز اجتماع كنند. اين اعلاميه به صورت دست‌نويس شبانه به امضاي جمعي از علماي تبريز رسيد. گمان مي‌كنم رايزني‌ها بيشتر از سوي اخوان موسوي‌تبريزي صورت مي‌گرفت و علمايي هم كه امضا مي‌كردند، اكثراً افرادي بودند كه از عواقب اين كار ترسي نداشتند، از جمله شهيد قاضي‌طباطبايي، مرحوم آقاي غروي و آقاي اشراقي. پيش‌بيني اوليه اين بود كه رژيم با برگزاري اين مراسم مخالفت خواهد كرد، با اين حال دست‌اندركاران مراسم به حكم وظيفه وارد عمل شدند و چندان به نتيجه فكر نمي‌كردند. اعلاميه مزبور منتشر شد و خود مردم هم به‌طور شفاهي يكديگر را مطلع كردند. بازار به تعطيلي كشيده شد و موعد برگزاري مراسم فرا رسيد.

شما صبح ۲۹ بهمن خود را چگونه آغاز كرديد؟ فضاي عمومي شهر چگونه بود؟
اول صبح ۲۹ بهمن كه قرار بود در مسجد ميرزا يوسف اجتماع كنيم و براي شهداي ۱۹ دي به سوگ بنشينيم، ابتدا به مدرسه علميه ولي‌عصر در محله ششگلان سري زدم و به مركز شهر برگشتم. وقتي در خيابان فردوسي شمالي به نزديك مسجد معروف «قزللي» (ميرزا يوسف) رسيدم، در كنار كيوسك پليس، يك دستگاه خودروي پليس را ديدم كه در آتش مي‌سوخت، از پليس و مأمور هم خبري نبود. مردم جمع شده بودند و عده‌اي شعار مي‌دادند:«لااله‌الاالله، يا حسين و....» وقتي علت اين ماجرا را پرسيدم، گفتند سرهنگ حق‌شناس، رئيس كلانتري آن منطقه با جسارت و اهانت به جماعتي كه جلوي مسجد قزللي براي برپايي مجلس يادبود شهداي قم جمع شده بودند، گفته بود:«در طويله را ببنديد!» مردم با شنيدن اين حرف كفرآميز صدايشان را به اعتراض بلند كرده بودند و آن خبيث هم يكي از اعتراض‌كنندگان را درجا با گلوله زد و شهيد كرد.

پس نقطه آغاز درگيري از اينجا بود؟
بله، اين حادثه آغاز قيام و درگيري شد كه حماسه انقلابي و تأثيرگذار ۲۹ بهمن تبريز را به وجود آورد. قيام ۲۹ بهمن چنان شديد، گسترده و خونين بود كه اصلاً از قبل نمي‌شد پيش‌بيني كرد. فقط همين‌قدر معلوم بود كه تظاهرات، اعتراض و مجلس يادبودي در بزرگداشت شهداي قم برگزار مي‌شود. رژيم پهلوي هم شايد همين مقدار را احتمال مي‌داد، ولي قيام مردم تبريز در آن روز چنان قهرمانانه بود كه همه را به حيرت واداشت و رشته‌هاي رژيم را پنبه كرد.

اين حركت اعتراضي چگونه توسعه پيدا كرد؟ و به نقطه‌اي غير قابل پيش‌بيني رسيد؟
من از نزديك شاهد بودم كه جوانان فداكار و غيرتمند چوب‌هايي در دست داشتند و شجاعانه شعار مي‌دادند:«الله‌اكبر، لااله‌الاالله، يا حسين، مرگ بر شاه و...» و به مأمور ساواك، شهرباني، سرباز، ارتشي، تفنگ و گلوله اعتنايي نداشتند، واقعاً حيرت‌انگيز بود. آن جوانان «سينما آسيا» را كه محل اكران فيلم‌هاي ضد اخلاقي بود، آتش زدند. ميخانه‌ها و شراب‌فروشي‌ها را درهم كوبيدند. بعضي از بانك‌ها مثل بانك صادرات كه وابسته به رژيم و گروه‌هاي بهايي بود، طعمه حريق شد. اين حوادث در اكثر خيابان‌هاي معروف و بزرگ تبريز اتفاق افتاد و در يك نقطه معيني رخ نداد، از جمله خيابان‌هاي شمس تبريزي، عباسي، قره‌آغاج، جمهوري اسلامي فعلي، خيابان امام (پهلوي سابق)، طالقاني (شاه سابق)، شريعتي (شهناز پهلوي) و...
و نهايتاً دامنه حركت به اكثر نقاط تبريز رسيد.
اين مسئله خيلي مهم بود، يعني در اكثر نقاط تبريز قيام بر ضد رژيم پهلوي به راه افتاد. گرچه مردم تبريز در آن روز آسيب‌هايي ديدند و ضرر و زيان‌هاي جاني و مالي متحمل شدند و شهيد دادند، ولي رژيم را نسبت به ادامه حاكميت ننگينش مأيوس كردند و بعد از آن، انقلابيون و رهبر نهضت امام‌خميني(ره)، روحانيت و دانشگاهيان مبارز و متعهد به تداوم جنبش اسلامي اميدوارتر شدند. در اوج قيام مردم تبريز در ۲۹ بهمن، برخي از افراد از ترس جانشان جرئت خروج از منزل را نداشتند. مغازه‌هاي نانوايي و قصابي تعطيل شده بود و مردم براي تهيه ارزاق عمومي مشكل داشتند. در آن ساعات به زحمت مقداري نان تهيه كردم و به مدرسه بردم. از هر نقطه شهر دود سياه‌رنگي به آسمان برمي‌خاست و من در آن حال، نگران بودم كه نكند برخي از اشخاص مغرض و خرابكار از فرصت استفاده كنند و بازار را به آتش بكشند، از اين‌رو به چند جا رفتم و اين خطر را گوشزد كردم.
نيروهاي كمكي براي سركوب، كي به تبريز رسيدند و آيا توانستند كاري از پيش ببرند يا خير؟
پليس محلي از عهده سركوب مردم و توقف آنان برنمي‌آمد. در نهايت دست به دامن تهران شدند و از آنجا نيرو خواستند. بي‌درنگ سه فروند هواپيماي سي‌ـ‌۱۳۰ وارد تبريز شدند و نيروهاي ويژه‌اي را در فرودگاه تخليه كردند. رژيم به دليل عدم اعتماد به سربازان، از آوردن آنها به تبريز براي سركوب قيام خودداري كرد من هم به‌‌رغم آنچه معروف است كه مي‌گويند از پادگان عجب‌شير سربازان را به تبريز آوردند، چنين افرادي را در شهر مشاهده نكردم. در همان حال كه مسير خياباني را براي رفتن به منزل طي مي‌كردم، با يكي از اين افراد كه از طرف مقابل مي‌آمد، مواجه شدم. يونيفورم نظامي نداشت، ولي مسلح به كلت كمري بود.

نقل مي‌شود كه شدت قيام، بدان حالت غيركنترل داده بود.
بله، تاحدي كه اگر خود مردم آتش‌بس نمي‌دادند، رژيم از عهده خاموش كردن قيام برنمي‌آمد. تا هنگام اذان مغرب صداي گلوله به گوش مي‌رسيد. با وجود تأسف و ناراحتي در خصوص فجايع جديدي كه به بار آمد و خون‌هايي كه ريخته شد، به خاطر خواب اميدواركننده‌اي كه ديده بودم، خوشحال و شاد بودم. حتي وقتي به منزل آمدم، اهل و عيال از خوشحالي‌ام تعجب كردند و گفتم: «شما كه نمي‌دانيد چه خوابي ديده‌ام». درگيري تا پاسي از شب ادامه يافت و سرانجام با شهادت و مجروح شدن تني چند و بازداشت عده‌اي ديگر خاتمه يافت.
علت بي‌نظير بودن قيام تبريز و گستردگي آن در قياس با حادثه ۱۹ دي، نخست اين بود كه مردم آذربايجان اصولاً از تعصب و غيرت ديني زيادي برخوردارند. به تعبير شهيد قاضي طباطبايي، اين مردم حكم ديگ سنگي و سنگين وزني را دارند كه زود گرم نمي‌شود، ولي اگر گرم شد، دير به سردي مي‌گرايد. در واقع حزب توده هم كه در تبريز پايگاه زد، با توجه به غيرت و حميت مردم آن ناحيه چنين كرد. در ساير وقايع سياسي‌ـ‌انقلابي هم تبريز همواره براي گفتن حرف داشت؛ چه در ملي شدن صنعت نفت و چه در عصر قاجار و داستان مشروطه، لذا با قاطعيت مي‌توان گفت جوششي كه مردم تبريز در قضيه مشروطه از خود نشان دادند، چندين برابر تحركي بود كه در ساير بلاد ديده شد. به ياد آوريد مبارزاني چون ستارخان و باقرخان كه در اين منطقه از ايران‌زمين ظهور كرده‌اند.

قاعدتاً بيشتر واكنش‌ها به رويدادهاي اينچنيني در روز بعد از آن ابراز مي‌شود. فرداي ۲۹ بهمن شهر چه حالتي داشت؟ شرايط چگونه بود؟
فرداي روز قيام همه نقاط تبريز به مراتب بيش از ۲۹ بهمن، ملتهب‌تر و مردم حساس‌تر شده بودند. بازار و مغازه‌ها بسته بود و مردم با نگاه‌هاي معني‌دار و حيرت‌زده و با حالتي مات و مبهوت، رفت و آمد مي‌كردند. تصور مي‌شد كه منتظر قيامي ديگرند و چشم‌ها به دنبال جواناني قهرمان و انقلابي مي‌گشت كه ديروز فضاي شهر را با فريادهاي بلند الله‌اكبر، مرگ بر شاه و... پر كرده بودند. روز غم‌انگيزي بود. شهيد قاضي به اينجانب زنگ زد كه: «به مسجد مقبره بياييد، كاري با شما دارم». من بلافاصله رفتم. جمع كثيري از روحانيون و بازاريان متدين و متعهد در محضر آيت‌الله قاضي نشسته بودند. صحبت از حادثه ديروز، شهدا، مجروحين، زندانيان، بازماندگان و خانواده‌هاي آنها بود. به پيشنهاد آقاي قاضي و تصويب و تصميم جمع قرار شد همان روز مجلسي به ياد شهدا برپا كنيم. همچنين براي خانواده‌ شهدا، زخمي‌ها و دستگيرشدگان مساعدتي شود. نظر مرحوم آيت‌الله قاضي اين بود كه اينجانب در مجلس يادبود شهدا سخنراني كنم. من گفتم: «آقا نظر شما هر چه باشد، مطاع است، اما استحضار داريد ساواك مدام در كمين است مرا دستگير كند، مخصوصاً به دنبال حادثه خونين ديروز خيلي حساس‌اند. اگر صلاح بدانيد آقاي ناصرزاده منبر برود، وگرنه باز هم در خدمت شما هستم، هر چه بادا باد». ايشان فكري كرد و گفت: «عيبي ندارد، آقاي ناصرزاده سخنراني كند». كسي را فرستاديم به دنبال مرحوم ناصرزاده. در اين فاصله تا آقاي ناصرزاده بيايد، به مرحوم قاضي گفتم:«خودتان توصيه‌هاي لازم را به آقاي ناصرزاده بفرماييد تا بدانند در چه محورهايي صحبت كنند، ايشان كمي ساده‌اند و ممكن است متوجه اصل موضوع نباشند.» وقتي مرحوم ناصرزاده آمد، شهيد قاضي مطالبي را به ايشان فرمودند. من هم به‌واسطه صميميتي كه با او داشتم، دوستانه و در عين حال جدي يادآور شدم. گفتم: «مردم قيام كرده‌اند، اين حركت ديروز مردم تبريز، قيامي عليه ظلم است. به‌راستي انقلاب مي‌شود. بايد از اين قيام بهره‌برداري كرد. شاه رفتني است! از قيام و حماسه ديروز و شهيدان، مجروحان و دستگيرشدگان تجليل و از رژيم انتقاد كنيد». همان روز مجلس باشكوهي در مسجد مقبره برپا شد و مرحوم ناصرزاده هم سخنراني خوبي ايراد كرد.

ميزان خسارت درقيام ۲۹ بهمن تاچه اندازه برآورد شد؟ اين سؤال را از اين جهت مطرح مي‌كنم كه معمولاً در اين موارد جمع‌بندي روشني وجود ندارد.
برآورد دقيقي از خسارات مادي واردشده در قيام تبريز در اختيارم نيست، اما به نظر مي‌رسيد خسارت‌ها چندان عميق نباشد. اگر چه تعداد زيادي بانك در اين حادثه تخريب شد، اما معمولاً در همه بانك‌ها پول موجود نيست و آن دسته هم كه پولي در اختيار دارند، اسكناس‌ها و اوراق بهادار را درون صندوق‌هاي فولادي و نسوز نگهداري مي‌كنند. با وجود اين در و پنجره بانك‌ها و ادارات دولتي تخريب شد و ميز و صندلي‌ها شكست. بعضي از سينماها هم در اثر حريق صد در صد ويران شدند. برخي از مطبوعات اينگونه درج كرده بودند كه در گير و دار تخريب بانك‌ها برخي فرصت را مغتنم شمردند و موجودي بانك‌ها را به سرقت بردند، ولي من به چشم خود چنين صحنه‌اي را مشاهده نكردم.

در قيام ۲۹ بهمن، نقش بازار تبريز تا چه ميزان مؤثر بود؟ با عنايت كه بازار تبريز از ديرباز مبدأ و از كانون‌هاي تحولات بوده است؟
قبل از پرداختن به ادامه حوادث قيام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ اين نكته تاريخي را يادآوري مي‌كنم كه بازار تبريز از قديم‌الايام و از زمان مشروطه به بعد فرهيختگاني در زمينه‌هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و حتي ديني داشته است. اين بازار بزرگ و بازاريان فرهيخته و نخبه در هر دوره‌اي نقش مهمي در اداره مملكت و به‌ويژه در آذربايجان داشته‌اند. تصميم و اقدامات بازاريان تبريز در حوادث تاريخي همواره تأثيرگذار و گاه تعيين‌كننده بوده است. اين بازاريان در ايجاد مساجد، مدارس ديني و امور خيريه هم پيشگام بوده‌اند. بعد از حماسه ۲۹ بهمن تبريز در سال ۱۳۵۶ بازار اين شهر محور انقلاب شد. هرگاه بازار در لبيك به روحانيت انقلابي و متعهد بسته مي‌شد، مردم، دانشگاهيان، فرهنگيان و نخبگان سياسي مي‌دانستند بايد جمع شوند و فرياد اعتراض بر ضد رژيم پهلوي سردهند و هرگاه بازار باز مي‌شد، مردم مي‌دانستند بايد پي كارهاي عادي و روزانه‌شان بروند. مركز اين تصميم‌ها هم مسجد مقبره در بازار تبريز بود كه شهيد قاضي در آن نماز مي‌خواند. البته شب‌ها مسجد شعبان فعال‌تر مي‌شد كه امام جماعت آن مسجد نيز مرحوم قاضي بود. واعظان و منبري‌هاي انقلابي و فعال بيشتر در اين دو مسجد سخنراني مي‌كردند. بنده نيز در كنار ايشان ايفاي وظيفه مي‌كردم. بعد از قيام ۲۹ بهمن، يك روز در بازار امير سخنراني مي‌كردم كه جمعيت زيادي پاي صحبت ايستاده بود. حق‌شناس رئيس كلانتري و تعدادي از پاسبان‌ها و مأموران دولتي هم بودند. ضمن سخنراني از طرف علماي بزرگ و مراجع از قيام مردم تبريز و همكاري بازاريان متعهد و متدين تشكر كردم و گفتم: «پيام علما و مراجع اين است كه فعلاً هر كس به دنبال كسب و كار خود برود و بازار باز شود. هر وقت لازم باشد اجتماع و اعتراضي كنيم، اعلام خواهيم كرد». بسياري از آن بازاريان و تجار متعهد و انقلابي تبريز كه قبل از انقلاب و بعد از پيروزي پشتوانه روحانيت مبارز بودند و از روند انقلاب و سقوط رژيم پهلوي حمايت مي‌كردند، اكنون وفات يافته‌اند، رحمه‌الله عليهم، مثل مرحوم حاج مسيب چاروقچي، حاج احمد و حاج محمود جواهري، مجيد نيكنام، حاج جواد برق‌لامع، حاج ميرزا آقا درگاهي، حاج مختار صدقي و... اما برخي مانند آقاي حاج حسن حسين‌نژاد، حاج جعفر رضايي، حاج علي‌اكبر فردوسي، حاج علي‌اكبر هاشمي، حاج احد ماشين‌چي، برادران بلوري، حاج ابوالفضل اصلان‌زاده و... هنوز زنده‌اند. بعضي از اين افراد محترم، مانند آقاي حاج ابوالفضل اصلان‌زاده علاوه بر پشتيباني از انقلاب و انقلابيون حتي مبارزاتي هم داشته‌اند. يادم هست زماني كه من سال ۱۳۴۴ در حبس ساواك بودم، او هم دستگير شده و زير شكنجه قرار گرفته بود. سلول او نزديك سلول من قرار داشت. شب آنقدر اين بنده خدا را زدند كه ناله‌هايش به آسمان برخاست و خيلي متأثر شدم... ايشان الان در راسته بازار تبريز مغازه‌اي دارد، اما خود را داخل مسائل سياسي نمي‌كند. اي كاش مراكز انقلابي، نويسندگان متعهد و مورخان انقلاب اسلامي به سراغ اين اشخاص بزرگوار و خانواده‌هايشان هم بروند و اسناد و مداركشان را جمع‌آوري كنند. شرح زندگي و فعاليت‌هايشان را به رشته تحرير درآورند. اين هم جزو تاريخ ماست.

برحسب اسناد، يكي از رويكردهاي شهيد آيت‌الله قاضي پس از ۲۹ بهمن، كمك به خانواده شهدا، مجروحان و دستگيرشدگان بود. اين برنامه چگونه انجام پذيرفت؟
در همان جلسه فرداي ۲۹ بهمن تبريز، مرحوم قاضي پيشنهاد كرد به خسارت‌ديدگان قيام، خانواده‌هاي شهدا، مجروحين و دستگيرشدگان مساعدت مالي شود. خود آقاي قاضي گروه‌هايي را براي اين امر ديني و انقلابي مشخص كرد. اين مساعدت با كمك‌هاي ويژه بازاريان متعهد و انقلابي تبريز انجام گرفت. بنده هم يك خودروي بنز قرمزرنگي داشتم كه در اين قضيه فروختم... خلاصه اين‌كه به تدبير شهيد قاضي و كمك بازار و افراد انقلابي و متمكن به آن عزيزان مساعدت آبرومندانه‌اي شد. همچنين بنده به نمايندگي از طرف علما به همراه تعدادي از دوستان همفكر به زندان تبريز رفتم تا فهرستي از دستگيرشدگان تهيه و از آنها ديدار و دلجويي كنيم.
از آنجايي كه رژيم در سركوب قيام مردم تبريز دسته گل به آب داده و بعد متوجه شده بود كه اين سركوبي به ضرر خودش تمام خواهد شد، در برخورد با مردم و علما سخت‌گيري نمي‌كرد. بنابراين زبان مسئولان و عوامل رژيم در تبريز كوتاه شده بود. نمي‌خواستند ديگر سر و صدايي بلند شود، بلكه سعي داشتند همه چيز به آرامي و خير و خوشي تمام شود، از اين‌رو وقتي به زندان رفتيم، خيلي احترام كردند. وارد حياط زندان تبريز كه شدم، حدود ۱۰۰ نفر از دستگيرشدگان قيام ۲۹ بهمن را در حياط نگه‌داشته و موي سرشان را تراشيده بودند. با زندانيان صحبت كردم، آدرس منازل و وضع خانوادگي‌شان را نوشتم و از مسائل و مشكلاتشان سؤال كردم و به آيت‌الله قاضي گزارش دادم.
بعد از مدتي خيلي از آنان آزاد شدند و باز هم به صف انقلابيون پيوستند. اكثر آنان از طبقات متوسط و متوسط به پايين جامعه بودند.

موضع‌گيري آيت‌الله شريعتمداري نسبت به قيام ۲۹ بهمن چگونه بود. مواضع ايشان چه وي‍ژگي‌اي داشت؟
آقاي شريعتمداري در شمار كساني بود كه اعتراضاتشان به حكومت شاه، حالت خاصي داشت و به انتظارات محدودي خلاصه مي‌شد. او چند بار از طريق سناتور موسوي و بهادري ملاقات‌هايي با شاه داشت. البته با قاطعيت نمي‌توان گفت آقاي شريعتمداري مايل به تشكيل حكومت اسلامي نبود، ولي اعتقاد داشت حكومت بايد مضامين و مفاد قانون اساسي موجود را كه خواست ملت مسلمان ايران است، تأمين كند و تنها به رژيم اعتراض مي‌كرد چرا بي‌چون و چرا به قانون اساسي عمل نمي‌كند.
در اين خصوص كه آيا بعد از وقوع قيام تبريز، آقاي شريعتمداري از طريق تلفن مردم را به بازگشايي بازار و مغازه‌ها فراخوانده باشد، اطلاع دقيقي ندارم، ولي با توجه به اين‌كه اكثر علماي بزرگ آذربايجان طرفدار ايشان بودند، بعيد نيست كه اين مسئله صحت داشته باشد.

ارزيابي كلي شما از قيام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبريز چيست؟
ارزيابي كلي‌ام اين است كه واقعه تبريز، تأثير بسزايي در روند تكاملي انقلاب اسلامي داشت و سنت حسنه‌اي را پايه‌گذاري كرد و باعث شد شهرستان‌هاي ديگر هم به جنبش درآيند و چهلم شهدا را به هم متصل كنند. تا قبل از واقعه تبريز، شعار «مرگ بر شاه» به صورت علني داده نمي‌شد، اما تبريزيان خط قرمزها را شكستند. مردم ساير مناطق همچون يزد و جهرم نيز به اين خودباوري رسيدند كه اگر از جاي خود برخيزند، غيرقابل كنترل مي‌شوند و مي‌توانند بر پاسبان و نيروي مسلح چيره شوند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها