
حالا اين سؤال پيش ميآيد كه واقعاً اگر صنعت خودروسازي فارغ از ايجاد اشتغال نبود چه تأثيري در اقتصاد ايران داشت؟ تفاوت مؤسسه رويان با صنعت خودروسازي در چيست كه در مؤسسه رويان به نتايج تحسينبرانگيزي رسيدهايم ولي در صنعت خودروسازي عملاً نتوانستهايم از مهندسان خود استفاده كنيم؟
نگارنده منظورش اين نيست كه دانشجويان ايراني توان طراحي خودرو را ندارند، بلكه صنعت خودروسازي آنها را تحويل نميگيرد چراكه نميداند چگونه ميخواهد از آنها استفاده كند. اگر خودكفايي پرايد را از طريق بومي كردن دانش ساخت و بومي كردن كالاهاي سرمايهاي دنبال ميكرديم ميتوانستيم به جاي افزايش قيمتها براي جبران افزايش هزينهها، از افزايش تكنولوژي و انتقال منحني عرضه به پايين هزينههاي توليد را كاهش دهيم. ولي زماني كه خودكفايي را از طريق خريد تمام ماشينآلات و تجهيزات دنبال كردهايم ميخواستيم چه گلي به سر خود بزنيم؟ زماني كه تنها به فكر كميت بوديم. بايد براي اين روزها نيز فكري ميكرديم، روزهايي كه ديگر نميتوانيم، تهي بودن توليد خود را از طريق نقدينگي پنهان كنيم. توليدي ميتواند باعث افتخار ايران شود كه بومي شود، كه هزينههاي ثابت آن دانش و تحقيق و توسعه باشد، همانند مؤسسههايي مشابه رويان. اگر ميخواهيم تحولي در صنعت خودروسازي خود داشته باشيم بايد در كنار كارخانجاتي مانند سايپا، ايران خودرو و غيره شركتهاي كوچك مقياسي تعريف كنيم كه آنها هدفشان را اين بگذارند كه تمام مراحل توليد را بومي كنند نه اينكه با شركتهاي چيني براي تأمين قطعات، قراردادهاي كوچكترببندند. چند روز پيش تلويزيون مصاحبهاي با فردي داشت كه در عرض هشت ماه توانسته بود، اتومبيل در حد خيلي خوب طراحي كند كه از طريق همكارياش با مجموعهاي از دانشجويان بود و نشان داده بود كه به دليل علايقشان و در كنار كار اين فعاليت را انجام داده بودند. مشاهده ميكنيد كه اين مجموعهها چه قدرتي خواهند داشت چراكه دانش در آنها سلطان است نه كالاهاي بيروح فيزيكي، امروز ديگر صاحبان ثروت، صاحبان سرمايههاي فيزيكي نيستند بلكه صاحبان دانش صاحبان ثروتند و آيا اين معادله در ايران هم صادق است؟ در ايران نه صاحبان دانش و نه صاحبان سرمايههاي فيزيكي ثروتمند نيستند بلكه صاحبان پول ثروتمندند چون ميتوانند پول خود را در راه واردات خرج كرده و ارزان خريده و گران بفروشند (مخصوصاً در شرايط ركود تورمي امروز ايران). بحث بر سر اين است كه بايد از مجموعههاي كارآفرينان خلاق حمايت شود، اگر اينها در كنار هم باشند، ميتوانند به رشد همديگر كمك نمايند، اگر مجموعهاي كه طراحي ماشين را انجام داد تنها بگذاريم مطمئن باشيد شركتهاي مونتاژ توليد داخلي كه بت آنها سرمايههاي فيزيكي است، نميتوانند محصولات اين مجموعه دانشمحور را تقاضا كنند و نتيجه آن ميشود كه اين دانشجويان خلاق يا به خارج از كشور مهاجرت ميكنند يا اينكه محصول و ثمره دانش خود را به شركتهاي توليدكننده خارجي ميفروشند. اين كه چرا پرايد گران شد به دليل آن است كه توليد درون مايهاي ندارد، آنچه به اسم توليد داخلي داريم كذب است، توليدي توليد است كه بفهمد صرفههاي ناشي از مقياس چيست؟
آنچه توليد را روي هزينههاي كوتاه مدت نگه ميداشت پول و يارانه بود و حالا كه اين دو نيستند آنچه توليد را نگه ميدارد افزايش قيمتها ميباشد... لذا اگر همين كارخانهها را با ادامه افزايش هزينهها نابود كنيم ديگر نميتوانيم اميدي به شروع دوباره داشته باشيم، بايد كارخانجات مونتاژ به حيات خود ادامه دهند ولي از طريق توسعه تحقيق و توسعه شركتها و مجموعههاي خلاق محور در تمام مراحل بومي شوند...