قبل از هرگونه بررسي و نقدي، بر ميگرديم به چند هفته قبل. روزي كه استعفاي بهروان، در كمال تعجب او پذيرفته شد. و روزي كه تاج، شد جايگزين كفاشيان. تاجي كه ديگر كسي نمانده بود كه از اختلافات او و كفاشيان بيخبر باشد. اختلافاتي كه در انتخابات، پاي تاج را از فدراسيون فوتبال بريد و بعد از مدتها بيكاري، او را راهي پرسپوليس كرد.
انتخاب تاج، تعجب خيليها را به دنبال داشت، اما به خوبي مشخص بود اين انتخاب، يك سياست اجباري و تحميلي است. يعني كفاشيان چاره ديگري نداشت و در آن شرايط نامساعد، ترجيح داد تاج را هم با خود همپياله كند تا شايد رضايت مخالفان را جلب كند. اما اين انتخاب كه از ابتدا هم يك ريسك بزرگ بود، جواب نداد و براي كفاشيان شد قوز بالا قوز!چراكه حالا دوست و دشمن هر دو با هم در صف مخالفان او قرار گرفتند و اولين دوستي كه به سمت دشمنان كفاشيان رفت، بهرواني بود كه تصور هم نميكرد با استعفايش موافقت شود و تاج را به جاي او برگزينند. اين انتخاب اما به سود مخالفان كفاشيان بود. حالا ائتلاف مخالف، به راحتي و بدون هيچ پنهانكاري ميتوانست تشكيل جلسه داده و برنامههاي خود را براي كنار زدن مرد اول فدراسيون فوتبال تشريح كند. كفاشيان كيش و مات شد. حالا با هر حركتي، تنها يك كلمه ميشنود. كيش. . . كيش. . . كيش. . . !
از خيلي قبلتر البته اين برنامهها وجود داشت. زماني كه مسئولان اين فدراسيون و نفرات پايينتر از رئيس، به راحتي و به صورت علني و غيرعلني، تصميمات و كارهاي كفاشيان را زير سؤال برده و آن را وتو ميكردند. اما كفاشيان اميدوار بود با آوردن تاج به گروهك خود، بتواند به اين ماجراها فيصله دهد، اما همه چيز درست برعكس تصورات آقاي رئيس از آب در آمد.
در هم و برهم شدن اوضاع بود كه باعث شد كفاشيان استعفا دهد. استعفايي كه حتي نوشته هم شد و خيليها از مكتوب شدن آن با خبر شدند. هر چند قرار نبود كه موضوع آن خيلي زود علني شود و به همين دليل هم تكذيب و برگه استعفا ناپديد شد!
ائتلاف ضد كفاشيان كه رهبري آن را وزارت برعهده دارد، اميدوار بود اين استعفا به سرانجام برسد و با توجه به اطميناني كه از انجام شدن آن داشت، با برنامه حمايت از كفاشيان پيش رفت، اما بعد از آنكه كفاشيان برخلاف تصميمي كه گرفته بود، زير استعفا زد و آن را پس گرفت، مخالفان تصميم گرفتند ماجرا را خود به دست گرفته و رهبري كنند، چراكه در اين صورت در آخر كار، متعجب نميماندند و هر چه كه زده بودند، پنبه نميشد.
فراخواندن آيت الهي، نايب رئيس اول فدراسيون به وزارت، نخستين گام بود كه دست كفاشيان را به شدت در پوست گردو قرار داد. رئيس فدراسيون اگر چه سعي دارد اين مسئله را به روي خودش نياورد و نسبت به نامه وزارت ورزش بيتوجه باشد، اما وزارت ميگويد مأموريت آيتالهي در فدراسيون فوتبال تمام شده و او بايد خود را آماده حضور در جايي ديگر كند. حتي اگر كفاشيان نسبت به اين مسئله بيتوجه باشد، اما با اين نامه، حالا ديگر حضور آيتالهي در فدراسيون كاملاً غيرقانوني است. اما اقدام بعدي كه كفاشيان را به طور كامل كيش و مات كرده، عدم ارسال نامه از سوي وزارت به كميسيون اجتماعي هيئت دولت است براي تمديد بهكارگيري كفاشيان. از آنجايي كه كفاشيان بازنشسته است، سي و شش روز قبل، وزارت بايد يك نامه به كميسيون اجتماعي هيئت دولت ميزد براي ادمه به كار يك بازنشسته در سمت رياست فدراسيون فوتبال؛ نامهاي كه زده نشد تا حضور كفاشيان هم در فدراسيون فوتبال همچون آيتالهي و بهروان كه سرانجام به رفتن او منجر شد، غيرقانوني باشد و حالا همه چيز دست مخالفان كفاشيان است. حتي گفته ميشود نامه استعفاي او هم كه در هياهوي استعفاي قبلي گم شد نيز دست مخالفان است و اين يعني كيش و مات مطلق رئيس و كنترل او از راه دور. واضحتر اينكه هرگونه شنا كردني خلاف جهت مخالفان، يعني رو شدن استعفايي كه حالا دست او هم نيست كه تكذيبش كند. هرچند اگر كار به رو كردن استعفاي كفاشيان هم نكشد، باز هم حضورش به عنوان يك بازنشسته در فدراسيون فوتبال غيرقانوني است و در واقع، كفاشيان عملاً نميتواند حركت جديدي انجام دهد. چراكه كاملاً كيش و مات شده است!