
۳- استراتژي مكانيسم ماشـه (Trigger Mechanism)
با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني امريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواستههاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و... با عدمموفقيت ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت، اين دكترين نيز در پاييز ۱۳۸۳ابتداي ۲۰۰۴ به شكست انجاميد.
اواخر سال ۲۰۰۴ و اوايل سال ۲۰۰۵ سال اعمال استراتژي مكانيسم ماشه بود. بر اين اساس ايران يا بايد خواستههاي غرب را برآورده سازد يا اينكه امريكا به طرف ايران شليك خواهد كرد. ايران محور شرارت ناميده ميشود و در همين راستا تهديدها به حمله نظامي در سال ۸۳ شدت ميگيرد. مروري بر سياست رسانههاي غربي نيز هماهنگي در قوت احتمال حمله نظامي به ايران را ثابت ميكند. مجموعه نظام سلطه اين گونه نشان ميدهد كه غرب دست به ماشه منتظر جواب ايران در برابر خواستههاي آنهاست.
۴- استراتژي شوك و بهت (Shock and Awe)
شوك و بهت، يك اصطلاح تاكتيكي نظامي است كه اصطلاحاً «غلبه سريع» ناميده ميشود. اساس اين تاكتيك، مبتني است بر گيجي قطعي نيروهاي حريف مقابل كه بر اين اساس، ميشود پيروزيهاي آساني را به دست آورد! درست مثل كسي كه وقتي تصادف ميكند، تا لحظاتي گيج و البته بهت زده است و اگر يك دزد همان لحظه بخواهد كيف يا جيبش را بزند، راحتترين كار ممكن را پيش رو دارد! بر مبناي اين تاكتيك، بايد به دشمن جوري ضربه زد كه فلج شود و نتواند دفاع مناسبي را در پيش بگيرد.
وقتي به يك موجود زنده شوك - به ويژه شوك رواني - وارد شود، آن موجود، دورهاي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قويتر، طبيعتاً دوره بهت طولانيتر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرميگيرد. در پاييز ۱۳۸۳ اكتبر ۲۰۰۴ امريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند:
امريكا و همپيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريبالوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابانها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايهگذاري بر شبكههاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اوكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران ميشود اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بياعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي امريكا محسوب گرديد نه ايران.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهرهبرداري بهينه از آن، دربرميگيرد. از آنجا كه امريكا، موفق به وارد آوردن شوك - از درون يا بيرون - به ايران نشد، بنابراين «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهرهبرداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
شوك و بهت در سال ۲۰۰۵ به صورت مشترك براي ايران و سوريه (با شوك حاصل از ترور مشكوك «رفيق حريري») به منظور خارج كردن سوريه از شطرنج سياست لبنان و اخلال در انتخابات رياست جمهوري سال ۸۴ ايران طراحي شد تا در مورد ايران يك تير و چند نشان باشد؛ هم انتخابات كه بالقوه براي نظام فرصت است به تهديد تبديل ميشود و هم موضوع هستهاي ايران كه هنوز در دوران تعليق است به سرانجام خود ميرسد. پافشاري دولت منتخب بر از سرگيري فعاليتهاي اصفهان از يك سو و بصيرت رهبري، ملت و خواص حاضر در انتخابات ۸۴ از سويي ديگر، عوامل خنثيكننده اين استراتژي بودند. تصور اينكه واكنش كانديداي شكست خورده سال۸۴ در دور دوم انتخابات، همانند نمونه مشابه سال ۸۸ باشد كافي است تا دريابيم كشور از چه تنگنايي به سلامت عبور كرده است. هر چهار استراتژي ذكر شده به نوعي با توهين و تحقير نسبت به ملت ايران ملازم بود.