
جامعه سالم، جامعهاي است كه اعضاي آن توانايي انجام فعاليتهاي خويش را داشته باشند و اينكه اگر عضوي نتواند به كارهايش برسد، جامعه بهگونهاي برخورد كند كه او بتواند دوباره به عرصه فعاليتهاي قبلي خويش برگردد. اما هميشه اوضاع به وفق مراد آدمها نيست، تمامي اتفاقات به گونهاي رخ نميدهد كه ما به آنچه ميخواهيم دست يابيم. خيلي وقتها، با يك سرماخوردگي كوچك يا يك حادثه سبك براي مدتي بيمار ميشويم و از انجام فعاليتهاي خويش بازميمانيم. در اين بين آنچه بيش از پيش مشهود است؛ افسوس خوشي گذشتهاي است كه قدر آن را ندانستهايم و اينكه آيا دوباره به خوبي قبل ميشويم. وقتي چرخ فلك به مراد ما نميچرخد و از قضاي روزگار يا بياحتياطي خويش بيمار ميشويم، دست طبيبي مرهم زخم ما ميشود تا اراده خداوند از آستين مرحمت او ما را به بهبود برساند. اين بهبود وقتي حاصل شد، مايه نشاط فردي و در نهايت اجتماعي ميگردد. اما گاهي وقتها ما هنوز بيمار نشدهايم يا در معرض بيماري قرار نگرفتهايم؛ اينجا حالتي رخ ميدهد كه همان طبيبان بيادعا با آيندهنگري و ترسيم فرآيند پيشگيري و انتشار پروتكلهاي ارتقاي سلامت، وضعيت ما را حفظ ميكنند. پس هم حفظ سلامت، هم بهبودي و هم ارتقاي سلامت اركان سلامتي هستند كه دستان طبيبان دلها با قلم موي تعهد و تخصص بر پرده زندگي انسانها نقش ميبندند. به هرحال آنچه مشهود است پزشك و تيم كاري او با فعاليت بهينه خويش پيوسته در پي بهبود سلامت هستند، به طور كلي سلامت فلسفهاش؛ بهبود است. اين بهبود وقتي در ابعاد جسماني و روحاني رخ داد، انسانها و بالطبع خانواده و در نهايت جامعه سالم خواهند بود.
در يك قاب، بهجراحـــي مينگريم كه عصر يك روز تعطيل را با خودروي شخصي و با كوله امداد پر از داروي خود در روستايي در ۶۰ كيلومتري يك شهر بزرگ حضور مييابد. او مانند سائلي بر درهاي خانههاي مردمان روستا كه اغلب پيران سالخوردهاي هستند ميكوبد و آنان را معاينه ميكند و داروهاي لازم را تجويز نموده و به آنان تحويل داده و راهنماييهاي لازم را به آنها ارائه ميدهد. او با هر دقالبابي آهنگ اميد به زندگي را در گوش ساكنان اين روستا به نوازش درميآورد. روستائياني كه خستگي بر رخسارشان نشسته با همين اعتناي اين پزشك جهادگر بيادعا به خداوند و رحمت او اميدوار شده و شور دوباره در چشمانشان تلألو مييابد و خواب آرامي دستمايه اين ويزيت كوتاه ميگردد. شب كه پزشك با كولهبار خالي از دارو و تجهيزات مصرفي پزشكي به خانه بر ميگردد، هرچند كوله بار امدادش خالي است ولي كولهبار كمالش پر است از معنوياتي كه محصول دعاي پيران و جوانان روستاست. دلش مشعوف است از كرم خداوند كه به او فرصت نيكي را داد و در دل خويش به خود ميبالد كه فرمان مقتداي خويش را در مرهم گذاشتن بر زخم محرومان بر ديده منت گذاشته است. او نيز شب را با دلي آرام سر بر بالين ميگذارد تا مصداق لطف خدا باشد از براي پاداش ده برابر در برابر حسنه و زكات مهارت و دانش خويش. در اين قاب آنچه مشهود است آرامش و نشاط هر دو طرف بازار سلامت است. هم بيمار و هم طبيب برنده اين بازي هستند و چنين سلامتي متضمن نشاطي است كه از يك جامعه ولايي انتظار آن ميرود.
در قاب ديگر، جراحي خسته از كار روزانه و بعد از عمل جراحي موفقيتآميزي به خانه رفته است. هنوز عرقش خشك نشده و ناهارش را نخورده است كه صداي تلفن همراهش در خانه ميپيچد، آن طرف خط، مسئول اورژانس است كه شرح حال بيماري را براي او توضيح ميدهد و از او ميخواهد به دليل وضعيت اورژانس، خود را بر بالين بيمار برساند، آقاي دكتر تا گوشي را بر زمين ميگذارد، خانمش به او ميگويد باز هم نگذاشتند يك لقمه نان با هم بخوريم. اين كلمات آنقدر رد و بدل ميشود تا اعصاب جراح ما به هم ريخته و با عصبانيت خانه را ترك ميكند، به فكر سوگند پزشكي است كه صداي بوق يك ماشين او را بهخود ميآورد. با وساطت ديگران آقاي راننده حاضر ميشود تا كوتاه بيايد و از بياحتياطي پزشك ما بگذرد، با ترافيكي كه رخ داده است، آقاي دكتر بعد از يك ساعت به اورژانس ميرسد. آن طرف همراهان بيمار كه طاقت رنج بيمار خويش را ندارند، بيصبرانه منتظر حضور پزشك بر سر بالين بيمار خويش هستند، هرچه اين انتظار بيشتر ميشود، طاقت آنان نيز تحليل ميرود تا جايي كه با پرستار اورژانس درگير ميشوند و كارشان به كتككاري ميرسد، پرستار بيچاره از درد به خود ميپيچد و كبودي پاي چشمش شكوفا گرديده و هراسان بخش را ترك ميگويد. جراح كه بر سر بالين بيمار حاضر ميشود همه چيز آرام ميگيرد، به جز زخم همراهان، پرستار و خانواده و راننده عصباني. در اين قاب و مشكلاتي كه به دلايل واهي رخ ميدهد سبب ميشود، هرچند درمان كارايي از سوي پزشك جراح رخ ميدهد ولي اثربخشي كافي را ندشته باشد و طرفهاي بازي اين صحنه به رضايت نرسند و همين عدم رضايتمندي سبب بينشاطي آنان ميشود.
بيماري مسري بيهودگيدر هر دو قاب پزشك مهربان و متخصصي حضور دارد ولي در هر صحنه بازي به يك گونه رقم ميخورد؛ اين بازي صحنههاست كه نتايج خوب و بد به همراه دارد، لذا نشاط اجتماعي كه محصول تراكنش خوب و بد است ماحصل همين كارايي نظام سلامت است يا حداقل يكي از اسباب آن همين سلامتي است. در جامعهاي كه نظام سلامت و متوليان آن دغدغه مردم را داشته باشند و بر خود واجب بدانند كه هر تلاششان در راستاي تشريك مساعي با بيماران و مردمان در جهت بهبود باشد، حتماً متضمن بهبود و نشاط مردمانش ميگردد، به عبارت ديگر، نظام سلامت ميتواند يكي از تكيهگاههاي مردمان جامعه جهت كسب رضايتمندي از زندگي يعني نشاط گردد. وقتي نظام بيمهاي متمول پشتوانه سلامت جامعه باشد، آن وقت مردمان جهت مداواي دردهايشان به دنبال فروش اثاث خانهشان و زير بار قرضهاي كمرشكن نخواهند رفت، آن وقت است كه آنان دغدغهاي در برابر بيماريها ندارند و در چنين جامعهاي اوضاع چنان رقم خواهد خورد كه سلامت آدميان به خودي خود پيوسته با بهبودي روبهروست. وقتي در نظام سلامت براي اقشار گوناگون از نوزادان تا كهنسالان برنامههاي حمايتي ديده شود، آنگاه است كه انسان از تولد تا مرگ پيوسته با واژه سلامت بازي ميكند و تنها سلامتي است كه متضمن شور آدميان براي رسيدن به نشاط بيشتر است. اگر در جامعهاي متوليان سلامت، فارغ از دغدغه مردمان، صرفاً دغدغه سهام بيمارستانها و املاك خويش را داشته باشند و پيوسته در تقنين و اجرا سود خويش را بر منفعت همه ترجيح دهند، آن وقت است كه هر دو طرف اين بازار بازندهاند، بازندگي به تمام معنا. نظام سلامت به لغزش و انحرافات دچار و معرفي ميگردد و بيماران به مصائب بيشتر. لذا هرچه نظام سلامت در پي كسب منافع حرفهاي خاص باشد و دغدغه حاكميتي در بهبود و ارتقاي اوضاع نداشته باشد، آن وقت نشاط روي از اين جامعه بر خواهد بست و همگي به بيماري مسري بيهودگي دچار خواهيم شد و اين بيش از همه مايه انحطاط جامعه سلامت خواهد بود.
براي اينكه به سلامتي برسيم كه متضمن نشاط جامعه باشد، بايد اركان نظام سلامت از نو چيده شوند؛ اهداف و مقاصد را بازبيني پيوسته كنيم، برنامههاي روزآمد و مبتني بر آرمانهاي اجتماعي داشته باشيم، تربيت و آموزش كادر سلامت كشور را بهبود و براساس محورهاي تحول انساني و اجتماعي قرار دهيم، پژوهشهايمان مبتني بر بهبود باشد و نه صرفاً گاهشماري، توليد بومي شده را در ساخت داروهاي نوتركيب و تجهيزات مصرفي پزشكي بكار بگيريم.