فولاث مدعي است كه كلينتون در چهار سال گذشته و به عنوان وزير امور خارجه امريكا موقعيت خاصي در ديپلماسي اين كشور داشته و از تجارب اين دوره ميتواند استفاده كرده تا آنكه توصيههايي جدي به اوباما براي دور دوم رياست جمهوري وي كند.
فولاث ايران و اسرائيل و چگونگي تعامل اوباما با اين دو مورد را از جمله مهمترين مسائل سياست خارجي امريكا ميداند كه به نظر وي و از زبان كلينتون، اوباما بايد با شجاعت با اين دو رفتار كند، به نحوي كه با اولي به برخي «توافقات غيردلخواه» برسد و بر دومي «فشار ديپلماتيك» وارد كند. توافقات غيردلخواه به خصوص مربوط به پرونده هستهاي ميشود كه به رسميت شناختن حق غنيسازي اورانيوم تا ميزان ۵ درصد و در مصارف پزشكي تا ميزان ۲۰ درصد در ضمن اين توافقات قرار ميگيرد تا آنكه امريكا با تخفيف تحريمها گامهايي براي مذاكره با ايران و سپس، رابطه ديپلماتيك با ايران بردارد.
هيلاري كلينتون در چهار سال گذشته مواضعي درست برخلاف مطالبي داشته كه فولاث از زبان وي نقل كرده و بعيد به نظر ميرسد كه كلينتون حتي با ترك مقام خود نيز حاضر به نوشتن چنين مطالبي باشد و فولاث از تخيل خود استفاده كرده، اما باز بايد به يك نكته مهم توجه كرد. فولاث به عنوان رسانهاي مثل اشپيگل فردي بيخبر از اوضاع و بيش از سه دهه تيرگي روابط ايران و امريكا نيست و با توجه به تمام نكات آشكار و پنهان اين نامه تخيلي را نوشته است. بنابر اين، نامه او با در نظر گرفتن جو حاكم بر منطقه، نيازهاي چهار سال آينده ديپلماسي امريكا و حتي برخي ملاحظات مقامات امريكايي نوشته شده است.
علاوه بر اين، قابل تصور است كه فولاث نكات نامه خود را با اشارههايي از اين مقامات نوشته كه چندان هم بيارتباط با سفر جو بايدن به مونيخ و اظهارات رسمي او نيست. بايدن چه در مصاحبه مطبوعاتي خود و چه در سخنراني رسمي خود آمادگي امريكا براي مذاكره مستقيم با ايران را اعلام كرد و ضمن ادعاي حسن نيت گفت كه « اين پيشنهاد به قوت خود باقي است و واقعي». به هر حال، نامه فولاث با در نظر گرفتن اين شرايط راهكار عملي و واقعبينانهاي را در پيش روي اوباما قرار داده اما بايد ديد كه اوباما و دستگاه ديپلماسي او تا چه ميزان حاضر به پذيرش اين راهكار هستند و آمادگي براي مذاكراتي بر مبناي احترام متقابل را دارند يا آن كه سخنان بايدن همانند سخنان كلينتون در نوشته فولاث صرف كلمات تخيلي است و امريكا هيچ قصد و تعهد جدي در اين امر ندارد.
روشن است كه پرونده هستهاي زمينه اصلي براي تعيين واقعيت سخنان بايدن و ورود دستگاه ديپلماسي امريكا به عرصهاي واقعبينانه نسبت به ايران است، به خصوص اينكه به زودي دور جديد مذاكرات بين ايران و گروه ۱+۵ شروع خواهد شد.
قزاقستان از ماه مه آمادگي خود را براي ميزباني اين مذاكرات اعلام كرده بود و در جريان كنفرانس امنيتي اخير مونيخ نيز اين موضوع جدي شد تا اينكه دبيرخانه شوراي امنيت ملي ايران در پنجم فوريه (۱۷ بهمن) اعلام كرد دور جديد مذاكرات اتمي در روز ۲۶ فوريه (هشتم اسفند) در قزاقستان برگزار خواهد شد.
جالب اينجا است كه اعلام اين امر از سوي دبيرخانه شوراي امنيت ملي ايران درست يك روز قبل از اعمال تحريمهاي جديد امريكا در ششم فوريه انجام شده است. اين تقارب زماني خود به خود اين مسئله را ايجاد ميكند كه بايدن چگونه از واقعي بودن مذاكرات مستقيم ميگويد مدعي حسن نيت در اين امر ميشود در حالي كه قصد اجراي اين تحريمها از ششم فوريه را دارد.
در واقع، سخنان بايدن و ادعايهاي او در تناقض با تحريمهاي ششم فوريه است و به شدت بر اصل صداقت بايدن و ديگر مقامات امريكا در اين مقوله خدشه وارد ميكند. اگر بايدن و دستگاه ديپلماسي امريكا در سياست ادعايي خود صداقتي دارند بايد گام جدي براي انجام مذاكره بردارند و هر بندي از تحريمها در تناقض با چنين گامي است. از هم اكنون حدود سه هفته تا مذاكرات قزاقستان باقيمانده و اين مدت را بايد زماني براي محك خوردن صداقت امريكا دانست كه شروع آن از ششم فوريه و تحريمهاي جديد است. بايد گفت كه از همين ابتداي كار تا سه هفته زماني نه چندان كوتاه براي بايدن است تا واقعيت ادعاهاي خود را نشان دهد نه آنكه همانند نوشته فولاث، سخنان وي نيز جز تخيلاتي صرف نباشد.