
پس از اقبال و موفقيت مستند «آخرين روزهاي زمستان» با محوريت بخشي از زندگي شهيد غلامحسين افشردي (حسن باقري) نابغه جوان دوران دفاع مقدس شاهد پخش يك مستند ديدني ديگر با نام «خاطراتي براي تمام فصول» بوديم. اين مستند كه با محوريت اوضاع مجروحان شيميايي دوران دفاع مقدس ساخته شده است سبب آشتي و رويكرد مثبت دوباره مخاطبان نسبت به تلويزيون شد. استقبال مخاطبان نسبت به پخش اين مستندها گواه اين مسئله است كه ابعاد بسيار زيادي از جنگ تحميلي وجود دارد كه فيلمسازان ميتوانند با پرداختن به آنها فضاي سينما و تلويزيون را پررونق بكنند. در گفتوگويي كه با مصطفي رزاق كريمي، كارگردان و مرتضي رزاق كريمي، تهيهكننده اين مستند داشتيم زوايا و برخي عوامل دخيل در ساخت اين مستند را به بحث نشستهايم كه خواندن شرح اين عاشقي خالي از لطف نيست.
لطفاً در ابتدا يك پيشينه و عقبه تحصيلاتي و شغلي را در مورد خودتان تشريح بفرماييد تا فتح بابي براي آشنايي بيشتر مخاطبان با شما و سرآغاز بحث اصليمان باشد.
مرتضي رزاق كريمي: من و اخوي نوع سرگذشت و روند كاريمان تقريباً شبيه به يكديگر است و ميتوان آن را به دو دوره قبل از انقلاب و بعد از آن تقسيم كرد. ما در سالهاي ابتدايي دهه ۵۰ و با كارهاي نيمهحرفهاي آماتور كارمان را شروع كرديم. از سوپر هشت و ۱۶ ميليمتري در قالب فيلمهاي كوتاه، داستاني و مستند فعاليتمان شكل گرفت اما نكته اينكه از همان ابتدا ايشان كارگردان بود و من بيشتر در قامت فيلمبردار و عكاس ظاهر ميشدم. البته من به كارهاي فني در حوزه فيلمبرداري و صدا به دليل علاقهمندي خودم فعاليتهايي هم داشتم. هرچند در يك مورد براي ايشان به عنوان بازيگر در دوره نوجواني ايفاي نقش كردم اما عموماً در پشت دوربين بودم تا جلوي آن. بعد از انقلاب قضيه فرق كرد، هم فضاي فرهنگي جامعه دچار تحول شد و هم در حوزه فناوري و تكنولوژيكي اتفاقاتي افتاد. ما در واقع همكاري حرفهايمان را ۲۱ سال پيش و با تأسيس شركت «دگا فيلم» آغاز كرديم. از آن موقع ما متمركز شديم براي ساخت فيلمهاي مستند حرفهاي البته با به كارگيري شيوههاي مدرني كه در اروپاي آن روزگار مرسوم بود. ما يك كاري در سال ۷۲ انجام داديم كه از عوامل حرفهاي استفاده كرديم عليرضا زرين دست فيلمبردار ما بود عباس گنجي تدوينگر و موسيقي به عهده عليرضا عليقلي بود. اين كار ما براي خيلي از افراد تعجبآور بود كه چرا ما براي ساخت يك فيلم مستند از حرفهايترين عوامل سينما استفاده كردهايم! اما زماني كه حاصل كار ديده شد من فكر ميكنم خيليها پاسخ چراهايشان را گرفتند. اين يك كليتي از همكاري و كارهايي است كه ما با هم داشتهايم.
مصطفي رزاق كريمي: من ۳۴ سال پيش به اتريش سفر كردم. قصدم اين بود كه در رشته معماري ادامه تحصيل بدهم البته قبل از رفتن به اين سفر من به صورت آماتور علاقهمنديهايي به دنياي تصوير داشتم براي اينكه زمينهاي براي ساخت فيلم و كار با دوربين بشود. اما به دليل اينكه خانواده ما يك خانواده مذهبي بود و فضاي آن دوره سينما، خانواده و فضاي حاكم به ما اجازه نميداد كه به شكل رسمي وارد اين حرفه بشوم. اين دلايل كافي بود تا من تحصيل در رشته ديگري را پيگيري كنم و معماري را انتخاب كردم. بعد از گذراندن يك دورهاي از تحصيلم يكي از پروفسورهاي دانشكدهمان برگشت و به من گفت تو امتحاناتت را با كسب حدنصاب نمره پشت سر ميگذاري اما خيلي قابل تقدير نيست و قدري بيحوصله به نظر ميرسي! بعد از اين حرفها از من پرسيد كه قبلاً چه كاري انجام ميدادي؟ من هم گفتم قبلاً خيلي به سينما علاقه داشتم! آن پروفسور به من گفت كه با اين نمرههايي كه تو داري بهتر است بروي دنبال رشتهاي كه دوست داري و ميپسندي! به همين دليل رشته تحصيليام شد سينما و كارگرداني.
كار كارگرداني و درآميختن شما با دنياي سينما و تصوير در كجا و با چه توليداتي آغاز شد؟من در اتريش كارم را با ساخت مستند آغاز كردم. در ايران جاهايي به اسم جمعه بازار داريم كه همين بازار در اتريش به «بازار شپشيها» معروف است! اتفاقاتي كه در آن بازار رخ ميدهد، به چه دليلي مردم به آنجا ميآيند و اين اتفاق داراي چه پيشينه و تاريخي است؛ اين موضوع اولين فيلم مستند يا به عبارتي اولين كار فيلمسازي من شد و بعد از آن شروع كردم به ساخت فيلمهاي مستند ديگري كه برخي از آنها به سفارش و براي وزارت آموزش و پرورش اتريش بود.
كداميك از آن آثار و فيلمهاي مستندي كه تهيه كرديد فكر ميكنيد اثربخشتر و از نظر خودتان ماندگارتر بوده است؟يك اتفاقي كه شايد خيلي قبل از شروع جنگ برايم پيش آمد و فكر ميكنم كه يك موفقيت بسيار بزرگي بود، كارهايي است كه براي دبيرستانهاي اتريش فيلمهاي مختلفي ساختم، كاري در رابطه با معرفي كشور ايران بود. بعداً ديدم كه كشورهايي مثل ايرلند و اسپانيا هم موضوع ايران جزو دروس دبيرستانهايشان است. بعدها كه به ايران آمده بودم به اين فكر افتادم چه خوب ميشود كه ايران هم جزو دروس دبيرستانهاي اتريش باشد با فضاي آن زمان. بعد از مشورت با اخوي گفتم من چنين طرحي دارم و قبلاً هم در اتريش آن را تجربه كردهام. ايشان از من علت اين موضوع را جويا شد و من هم گفتم راستش من هر موقع سر كلاس اينها حاضر ميشدم و بحث تاريخ ايران و لشكريان ايران كه از پشت كوهها در حال آمدن هستند؛ به همين علت ميديدم كه جوانان اتريشي ايرانيها را به خاطر جسارتشان خيلي دوست داشتند. بعد از بازگشتم به اتريش پيش مسئولان آنجا رفتم و گفتم كه ميخواهم براي دبيرستانها در مورد ايران فيلم مستند تهيه بكنم تا بهتر اين سرزمين باستاني و كهن را بشناسند.
عكسالعمل آنها چه بود؟ آيا به شما اجازه اين كار را دادند؟وقتي كه پيشنهادم را مطرح كردم آنها با تعجب گفتند كه ميخواهي ايران را تبليغ بكني؟ من هم گفتم صبركن صبركن! آيا من تا به حال كاري انجام دادهام كه شما آن را تبليغ حساب بكنيد و من را مبلغ آن؟ بچههاي شما به ايران و فرمانروايان آن از كوروش گرفته تا داستانهاي تاريخي متعلق به سرزمين ايران علاقه دارند و خوششان ميآيد! خب چه خوب است كه ما ايران را براي اين بچهها معرفي كنيم. اين پروسه در حدود شش يا هفت ماه طول كشيد و زمان برد و در اين اثنا من بين ايران و اتريش در حال رفت و آمد بودم. آخر سر هفت فيلم را با موضوعات مختلف تقسيمبندي كرديم از جمله تاريخ، جغرافيا، مذهب و بسياري مسائل ديگر. واقعيت اين است كه در آن فيلمها من به هيچ عنوان به صورت تبليغي كار نكردم. از جمله مسائل جالبي كه در آن هفت فيلم من به تصوير كشيدم ميتوان به نماز، برپايي آئين سياسي اعتقادي نماز جمعه، زندگي خوب و بدون تزاحم پيروان اسلام و مسيحيت و يهوديت را كه در ايران ساكن هستند اشاره كرد.
آيا زماني كه اين فيلمها نمايش داده ميشد خود شما هم حضور داشتيد؟ عكسالعمل دانشآموزان اتريشي در مواجهه با اين حقايق چه بود؟هنگامي كه اين فيلمها را نمايش داده بودند من حضور نداشتم اما سفير وقت ايران (فكر كنم آقاي شيرازي بود) در وين به اين مراسم رفته بود. نكته جالب اينكه آن فيلمها بدون كوچكترين اعمال نفوذ يا تغيير و تحولي (مميزي) نمايش داده شده بود. بعد از مراسم سفير به من زنگ زد و گفت اين خيلي كار خوب و شايستهاي بود و الان ديگر دانشآموزان دبيرستاني در اتريش ميتوانند تصويري واقعي از ايران را ببينند. اين كار نقطه عطفي بود در كارهاي من و فكر ميكنم كه در كار خودم بد نبودم. اين يك موفقيت خيلي بزرگي بود كه من براي جوانان اتريشي ايران را باز تعريف بكنم و در طول هر هفته يكبار اين دانشآموزان مينشينند و ايران را ميبينند.
علت اينكه ساخت و نمايش مستند «خاطراتي براي تمام فصول» اينقدر طول كشيد (با توجه به بازه زماني جنگ و بمبارانهاي شيميايي كه توسط دولت بعث عراق صورت گرفت) چه موضوع يا مسائلي بود و اصلاً چرا وارد حوزه دفاع مقدس شديد؟مصطفي رزاق كريمي: من ۲۰ سال منتظر چنين فرصتي بودم. ما در آن موقع كه به دنبال ساخت اين مستند بوديم بارها با در بسته مواجه ميشديم. يكي از دوستان ما كه در جريان اين كار و علاقهمندي ما بود ميگفت تو صبر ايوب داري! ما هرچه ميخواستيم كه به جلو برويم با ديوار يا درهاي بسته مواجه ميشديم؛ درست مثل كارتونهايي كه كاراكتر آن با ديوار برخورد ميكند و ميافتد. اوضاع ما تا روزي كه اين كار استارت اوليهاش خورد به همين شكل بود.
مرتضي رزاق كريمي: واقعيت اين است كه از سالها قبل دفاع مقدس براي ما يك موضوع و دغدغه شخصي مهم به حساب ميآمد. يك جنگي به كشور ما تحميل شد كه در هيچ كجاي دنيا نمونهاي نداشت؛ حتي جنگ جهاني هم مدت زمانش اينقدر طولاني نبود. در آن جنگها شايد مهمترين هدف حفظ مرزها بود اما در دفاع مقدس ما علاوه بر حفظ سرحدات كشور يك ايمان و باوري وجود داشت كه در هيچ معادلات نظامي جنگهاي مشابه به اين شكل ديده نشده بود. باور و ايماني كه به خاطر آن پيران و جوانان اين كشور حاضر شدند همه چيز خودشان را در اين راه فدا كنند. اين مهمترين رويدادي است كه در يك كشور ميتواند اتفاق بيفتد. ما سالهاي سال در مورد ايران و روانشناسي مخاطب ايراني، به طور مثال اينكه چه شيوههايي دارند و با چه روشي ميتوان با آنها ارتباط برقرار كرد و پيام موضوع را به آنها منتقل كرد. ما هر موقع همديگر را ميديديم در اين زمينه صحبت ميكرديم از طرفي هم امكان آسيبديدگي فيلمها وجود داشت چراكه فيلمها بيشتر به صورت ويدئو يوماتيك تهيه شده بودند اما تا حدودي گمان ميكردم گذشته از اينكه ما در حال تحقيق و مطالعه روي فرهنگ و مردم ايران بوديم، جايگاه عرضه مناسبي هم براي اين فيلم مشاهده نميكرديم. براي اين كار تلاش زيادي ميكرديم اما شايد به دليل اينكه در چرخه توليد فيلم و سينما به شكل مؤثري حضور نداشتيم باعث به تعويق افتادن اين كار شد. يا شايد به ما اعتماد نميشد كه فيلمي در رابطه با دفاع مقدس بسازيم، گويا فقط به يكسري افراد خاصي اجازه كار داده ميشد و اين شائبهاي بود كه بارها من با آن مواجه ميشدم. گاهي هم پيش ميآمد كساني كه ما به آنها مراجعه ميكرديم ميگفتند كه اين موضوع فعلاً اولويت ما نيست!
با توجه به كملطفيهايي كه به آنها اشاره كرديد بفرماييد جرقه اوليه و اساس و علت اصلي اينكه يك چنين كاري را تهيه كنيد چه موضوع يا اتفاقي بود؟مصطفي رزاق كريمي: اعتقاد من اين است اين مستند اداي ديني بود كه نسبت به اين جانبازان و مجروحان شيميايي احساس ميكردم. هميشه دوست داشتم كه در اين رابطه كاري انجام دهم. حتي براي ساخت فيلم داستاني از اين جانبازان در آن ايام فيلمنامهاي توسط ابراهيم حاتميكيا و بهرام عظيمپور تهيه شد كه متأسفانه وزارت ارشاد با آن مخالفت كرد. تا اينكه حدود دو سال پيش اخوي بنده (مرتضي رزاق كريمي) به من خبر دادند كه با طرح ما موافقت شده است و بايد كار را شروع كنيم.
مرتضي رزاق كريمي: بايد بگويم سالها طول كشيد تا يك چنين اعتمادي به وجود بيايد و چنين مستندي را بسازيم. به همين تناسب ارتباط و شناخت ما هم از مجموعه سينما و تلويزيون كشورمان به جايي رسيد كه فكر كرديم بايد اين كار توليد بشود اما تلنگر اصلي كه در اين رابطه به من خورد از سخنان مقام معظم رهبري در آخرين ديداري بود كه سينماگران به ملاقات ايشان رفته بودند. ايشان در بخشي از فرمايشاتشان اشاره كردند و فرمودند كه شما برويد در رابطه با موضوعات مختلف از جمله جانبازان شيميايي كار بكنيد. چرا اين موضوع در حال فراموش شدن است؟ كشورهاي غربي به خصوص كشورهايي كه مدعي حقوق بشر هستند در حال تلاش هستند تا اين مسئله را از حافظه تاريخي مردم جهان پاك بكنند. من فكر ميكنم نه تنها مردم جهان بلكه بخش كثيري از نسل جوان كشور خودمان هم شايد نميدانند كه در طول هشت سال دفاع مقدس چه فجايعي اتفاق افتاده است!؟ مقام معظم رهبري فرمودند برويد و در اين زمينه كار بكنيد و اتفاقاً كشورهاي غربي و اروپايي را به عنوان مثال ذكر كردند كه خودشان عامل، منبع و مبدأ ارسال سلاحهاي شيميايي به عراق بودند، همان كشورها امروز مدعي حقوق بشر شدهاند! من وقتي فرمايشات ايشان را شنيدم با خودم گفتم كه بايد اين كار را شروع كنيم. چراكه از يك طرف موضوع دفاع مقدس يك مسئله بسيار مهم در كشور ماست و از طرفي هم با توجه به تأكيدات مقام معظم رهبري حجت را بر ما تمام كرده است و اين شد كه من به آقا مصطفي زنگ زدم و گفتم كه الان ديگر وقت آن رسيده كه به ميدان بيايم!
آيا همه اين تصاوير متعلق به آرشيو شخصي شما بوده يا از فيلمهاي آرشيوي صداوسيما يا هر جاي مرتبط ديگري هم در توليد و ساخت اين مستند بهرهبرداري كردهايد؟مصطفي رزاق كريمي: من در دوراني كه اين جانبازان را به اتريش منتقل ميكردند فيلمهاي بسيار زيادي گرفتم. حتي فيلمهايي را كه از آرشيو تلويزيون اتريش تهيه كرده بودم، من اين متريالها را داشتم چون ما هميشه با جانبازان در داخل هواپيما با هم بوديم! اما متأسفانه بسياري از متريالهاي من طي اين سالها در جابهجاييها گم شدند. به همين علت بخشي از فيلمهايي را كه ميخواستم رفتم و از آرشيو جاهاي مختلف تهيه كردم.
اصلاً چطور شد كه شما با اين جانبازان مواجه و همراه آنها شديد؟ چه اتفاقي شما را با هواپيماي حامل جانبازان شيميايي مرتبط ساخت؟مصطفي رزاق كريمي: مسئله رسانه است! رسانه نقش تعيينكنندهاي دارد؛ حتي من نوعي كه در اتريش بود تحت تأثير رسانههاي آنجا قرار داشتم و كسي نميتواند بگويد كه رسانه تأثيرگذار نيست! رسانهها آن ايام اينقدر عليه ايران منفي مينوشتند و بار منفي اخبارشان زياد بود كه براي من تبديل به سؤال شد، حتي مسئله دروغ بافي رسانههاي اروپا به اينجا رسيد كه ادعا ميكردند ايران آغازگر جنگ بوده است! يا اينكه ادعا ميكردند كه بچهها را اصطلاحاً چيزخور ميكنند و با زور به جبهه ميفرستند! حتي چند روز پس از آغاز جنگ برخي رسانههاي اروپايي اسم شهرهاي ايران را با اضافه كردن الف و لام به ابتدايش به صورت اسم عربي نشان ميدانند! در واقع مطمئن بودند كه حكومت ايران سقوط خواهد كرد! كشف حقيقت براي من خيلي مهم شده بود و همان ايام بود كه به صورت داوطلب رفتم پيش سفير كشورمان (آقاي كيارشي) و گفتم من كنجكاو هستم بدانم كه آيا مجروحان جنگي ما را به اتريش آوردهايد؟! ضمن اينكه كه من داوطلبانه براي كمك كردن آمدهام، زبان آلماني بلدم، در زمينه كارگرداني تحصيل كردهام و غذا پختن و آشپزي را هم خيلي خوب بلدم. در زمان نوجواني همه خانواده مجذوب غذا درست كردن من بودند! ايشان گفت چه عالي، پس پختن غذا با شما، گفتم باشه با من (با خنده) و اين آشنايي با مجروحان با آشپزي شروع شد.
مواجهه شخصي شما با كساني كه آن تبليغات منفي عليهشان صورت گرفته بود چقدر در فرايند ساخت بيطرفانه مستند «خاطراتي براي تمام فصول» اثرگذار بود؟مصطفي رزاق كريمي: روبهرو شدن با اين بچه حكم افتادن پرده و ديدن اصل قصه و فاجعهاي بود كه غرب تمام تلاشش را ميكرد تا آن را وارونه نشان بدهد. معرفي ابتدايي اين افراد از خودشان يك بخش قضيه بود و آشنايي و محشور شدن با آنها يك بخش ديگري بود، يك عمق بعدي بود از معرفت و شخصيت اينها؛ چه شد كه به جبهه رفتند چه انگيزهاي داشتند؟ آيا آن بخش از بدنشان را كه قطع يا نابود شده بود از آنها گرفته شده است يا به آنها هديه دادهاند؟! نكتهاي كه من مشاهده ميكردم و خيلي مهم بود اينكه آنها اصلاً پشيمان نبودند و احساس ندامت نميكردند و خوشحال بودند كه در اين مسير مقاوم ماندهاند! و اين ارتباط يك دنياي جديدي را متولد ميكرد.
آيا اين بمباران اطلاعاتي پر حجم و غلطي كه رسانهها نسبت به مردم اتريش و اروپا انجام ميدادند باعث دردسر و گرفتاري براي شما هم شد؟اجازه بدهيد تا در اين رابطه و تأثير رسانه بر مخاطب يك خاطرهاي را بگويم. ساختمان محل سكونت (متشكل از چندين واحد آپارتمان) من يك مكان خوب و با نظم و ترتيب و آرامشي بود. سرايدار ساختمان ما يك فردي بود اهل يوگسلاوي و بسيار آرام و منظم. همه اهل آنجا مرا با اسم ميشناختند و هر روز با من سلام و عليك مؤدبانه و گرمي ميكردند. يك شب ساعت حول و حوش نه و نيم تا ده شب بود كه ديدم كسي دارد به در آپارتمان محكم ضربه ميزند! من با خودم گفتم ما در اين ساختمان تا به حال چنين چيزي نداشتهايم چه اتفاقي افتاده است. رفتم و در را باز كردم ديدم سرايدار ساختمان با يك حالت بسيار عجيب شروع كرد به اينكه: شما ايرانيها همه اينطوري هستيد! من گفتم همه ما؟ اصلاً انگار تو حال طبيعي نداري؟چي داري ميگي؟ خلاصه نگو اين بنده خدا رفته بود و فيلم «بدون دخترم هرگز» را ديده بود آنقدر تحت تأثير خزعبلات آن قرار گرفته بود كه ميخواست خون من را بريزد! من آوردمش داخل آپارتمان و به آرامي شروع كردم به حرف زدن و توضيح دادن، بعد از توضيحات و صحبتهاي من از كارش به شدت پشيمان شده بود و از من عذرخواهي ميكرد و ميگفت: ببخشيد مثل اينكه من مست شده بودم! من به او گفتم نه! تو مسخ شده بودي! اين اتفاق گوشهاي از تأثيرگذاري رسانه بر مخاطب در اروپا و امريكاست. مردم عامي نميدانستند اصلاً ايران در كجاي كره زمين قرار دارد و باورشان شده بود كه در ايران به بچهها دوا ميخورانند و به جبهه ميفرستند! بعد از اين اتفاقات من مثل يك وظيفه هر جا كه ميرفتم در مورد جنگ و مظلوميت كشور ايران روشنگري ميكردم. متأسفم كه بگويم من بارها از طرف برخي ايرانيهاي مقيم اتريش چه از طريق نامه و چسباندن كاغذ روي ديوار منزلم و چه از طريق تلفن مورد تهديد قرار ميگرفتم. به واقع آنها از كارها و روشنگريهاي من عليه رسانهها و دولتهاي غربي و از كمكهاي انساندوستانه من به هموطنهايم عصباني بودند و هميشه به من هشدار ميدادند. تحقيرها و توهينهاي بسيار بدي به من ميشد اما برعكس آنها خود اتريشيها بودند كه از اين كارهاي من اطلاع داشتند و ميدانستند كه اين كارم سياسي نيست.
آيا از ابتدايي كه كار فيلمبرداري تصاوير جانبازان و مجروحان شيميايي را شروع كرديد به اين موضوع كه آنها را در قالب يك فيلم مستند تدوين كنيد و نمايش بدهيد هم فكر ميكرديد يا خير؟من بعد از اتفاقاتي كه برايتان گفتم در هر جايي كه بودم روشنگري ميكردم. من دوستان آرشيتكت (معمار) بسيار گردنكلفت و سرشناسي داشتم و هر موقع من را به مهمانيهايشان دعوت ميكردند به بهانههاي مختلف روشنگري ميكردم نكته جالب اينكه حتي برخي از اين دوستان كه به ايران سفر هم كرده بودند از اين مسائل بيخبر بودند. زماني كه شنيدم هواپيماي حامل مجروحان شيميايي دارد به اتريش ميآيد با خودم گفتم من بايد از اينها فيلم بگيرم. نميدانم كه بعدها چه اتفاقي خواهد افتاد اما همين را ميدانم كه بايد از مظلوميت و حقانيت اينها فيلم بگيرم! اين موضوع خيلي براي من مهم بود و در واقع دوربين براي من حكم قلم را پيدا كرده بود تا به وسيله آن بخشي از حقايق را ثبت و ضبط كنم. هنگامي هم كه هواپيماي حامل مجروحان با هفت ساعت تأخير آمد و خلباني كه همه ميگفتند يك قهرمان است وقتي به اتريش آمد به ديدارش رفتم و با او صحبت كردم هر چند براي استفاده مجدد از اطلاعاتش گشتم و او را در سن ۸۶ سالگي دوباره پيدا كردم.
شما براي مجروحان شيميايي فقط غذا درست ميكرديد و از آنها فيلم ميگرفتيد؟من علاوه بر اين كارها چون به زبان آلماني هم كاملاً مسلط بودم سعي ميكردم مترجم خوبي باشم و تا آنجايي كه ميتوانم كمك كنم. يك وقتهايي هم علاوه بر ترجمه آلماني صحبتهاي مجروحان براي پزشكان سعي ميكردم با استفاده از ادبيات خوب و مناسبي مظلوميت و حقانيت آنها را هم توضيح بدهم تا همه متوجه اصل واقعيت بشوند. اينكه مردم ايران در چه موقعيتي مورد حمله قرار گرفتهاند و اين جنگ به آنها تحميل شده است. در ان موقعيت ما چهار پنج نفر ايراني مقيم اروپا بوديم كه هر كاري ميتوانستيم انجام ميداديم. من كارگرداني سينما خوانده بودم اما آشپزي ميكردم و مترجم بودم يك نفر ديگر دكتراي اقتصاد داشت و زمين را ميشست خلاصه هر كس هر كاري كه ميتوانست انجام ميداد!
با توجه به اينكه مردم اتريش و اروپا دو جنگ جهاني را تجربه كرده بودند آيا در آن ايام اتفاق خاصي هم رخ داد كه باعث جلب توجه و ايجاد سؤال در ذهن مردم نسبت به علت استفاده از گازهايي شيميايي عليه مردم ايران بشود؟نوع نگاه و آگاهي مردم اروپا و اتريش تابع اطلاعاتي بود كه رسانههايشان منعكس ميكردند و براي آنها اهميتي نداشت زيرا كه هدف رسانههايشان چيز ديگري بود. مردم وين روزهاي شنبه براي خريد كردن به بيرون منازل ميروند. اولين سري از مجروحان شيميايي كه شهيد شدند و تظاهراتي كه در ماريا هيلف بود، بچهها با قوطي يك تابوت ساخته بودند (تشييع نمادين چون اجازه تشييع جنازه را نميدادند)، مردم مبهوت شده بودند!مردم با ديدن عكس مجروحان تعجب كرده بودند ميگفتند گاز خردل عليه آنها استفاده شده است. اين تصاوير مثل پتك بر سر مردم وين فرود ميآمد. بچهها يكسري نوشتهها راجع به خودشان و علت مجروحيتشان تهيه كرده بودند كه مردم با ديدن و خواندن آنها دچار بهت و حيرت شده بودند و با خودشان ميگفتند: يسوس ماريا (يا مريم مقدس)! مگر ميشود!؟
آيا پزشكان و پرستاراني كه از اين فجايع مطلع بودند و از نزديك شاهد مظلوميت مجروحان شيميايي بودند در اينباره با رسانهها يا شما صحبتي نميكردند؟ با توجه به فضاي غالب آن ايام اروپا چطور آن دكتري كه اين موضوع را فاش كرد توانست چنين كار متهورانهاي انجام بدهد؟
پزشكان و پرستاران در ابتدا جرئت نميكردند با من حرفي بزنند تا اينكه پروفسور فراي لينگر اين كار را كرد. در واقع كسي كه اين موضوع را به دنيا اعلام كرد همين پروفسور فراي لينگر اتريشي بود. اين پروفسوردر ويتنام و افغانستان تحت عنوان پزشكان بدون مرز خدمت كرده بود كه فكر ميكنم همين موضوع يكي از دلايل عمده كار جسورانه او بود. البته برخي صحبتهاي ما و مظلوميت خود اين بچهها هم عوامل مؤثري بودند. به طور مثال يكي از مجروحان كه حالش از همه خيلي بدتر بود پزشكان بدون دريافت هيچگونه دستمزدي او را تحت يك عمل ۱۶ ساعته قرار دادند. در واقع كار آنها هيچ ربطي به دولت نداشت و فقط به خاطر شخصيت خودشان و درك مظلوميت اين بچهها بود كه باعث چنين مسائلي ميشد. من خودم آن اواخر رفتم پيش حاج آقا ذاكري كه مسئول كنسولي و مجروحان و جانبازان شيميايي بودند و گفتم من ميخواهم به جبهه بروم! ايشان وقتي اصرار و جديت مرا ديد گفت شما الان در جبهه هستيد و اينجا بيشتر از جبهه به حضور شما نياز هست و كارهاي مفيدي كه اينجا داري انجام ميدهي خيلي مهم است.
آيا براي نمايش بينالمللي اين مستند طرح و برنامهاي هم داريد تا شايد به اين طريق بخشي از مظلوميت و حقانيت كشورمان در زمان جنگ تحميلي را تبيين و تبليغ بكنيم؟مرتضي رزاق كريمي: واقعيت اين است كه ما درست در آخرين روز مهلت تحويل آثار به جشنواره بينالمللي فجر فيلم سينمايي بلند خاطراتي براي تمام فصول را به دست مسئولان اين جشنواره جهت شركت دادن در بخش مستند رسانديم. بعد از چند وقت كه خبري نشد ما موضوع را پيگيري كردم اما در كمال ناباوري و تعجب مطلع شديم كه اين فيلم به خاطر عدم رعايت قانون جشنواره فيلم فجر (عدم اكران و نمايش قبل از جشنواره) توسط هيئت انتخاب رد شده است! با تلاش زياد توانستيم كسي كه فيلم را رد كرده است پيدا كنيم. وقتي تلفني از او پرسيدم كه شما يا هر كس ديگري اين فيلم را كي و كجا ديده است گفت: چند وقت پيش من در يك مهماني بودم كه از تلويزيون فيلمي پخش ميشد كه احساس كردم همين فيلم شماست! بنابراين به خاطر عدم احراز شرايط (عدم پخش قبلي) آن را رد كردم! من به او توضيح دادم آن چيزي كه شما احساس ميكنيد يك مجموعه چند قسمتي و مفصل بوده كه از تلويزيون پخش شده است؛ اما اين نسخه سينمايي آن تاكنون در جايي اكران نشده است! متأسفانه ما مايل بوديم كه اين فيلم از طريق جشنواره كشور خودمان اكران شود كه نامهرباني دوستان باعث حذف آن شد!