
چندي پيش در سفري كه به مشهد مقدس داشتم با هماهنگي پايگاه بسيج ۱۷۶ شهيد مطهري تهران ديداري با مهدي برونسي فرزند بافضيلت شهيد عبدالحسين برونسي داشتم. شهيد باكرامتي كه رهبر معظم انقلاب در توصيف او فرمود: شهيد برونسي جزو عجايب و استثنائات انقلاب و نماد استعداد براي پرورش افراد بود. با ما در اين گفتوگوي اختصاصي همراه شويد.
لطفاً بفرماييد چگونه ميتوان شهدا و الگوهاي رفتاري آنها را به مردم و نسل جوان امروزي معرفي كرد و آنها را با يكديگر پيوند زد؟ محور اصلي، شناخت شهداست و قبل از هر چيز اين وظيفه ما خانوادههاي شهداست كه شهيد خود را با الگوسازي به آحاد جامعه و نسل جوان معرفي كنيم. اين وظيفه خانواده شهداست كه پيام شهيدان را چون سروديدلنشين در گوش مردم زمزمه كنند. شهداي ما راه و رسم زندگي را با از خودگذشتگي و خون خود به ما نشان دادند حال هر كس در اين وادي اين راه ديد و به اندازه آنها به شناخت رسيد و ملاك عمل خود قرار داد كه خوشا به سعادتش در غير اين صورت تا زمان از دست نرفته بايد كاري كرد و به خود آمد.
در مرحله بعد زندگينامه و وصيتنامههاي شهدا همه موجود و قابل دسترسي براي همه است كه با خواندن آنها ميتوان با شهدا بيشتر مأنوس شد. از اينجا به بعد وظيفه مردم و من جوان است كه به دنبال شناخت شهدا باشيم و كسب آگاهي كنيم و بعد سيره شهدا را ملاك و سرلوحه زندگي قرار بدهيم.
اينگونه هم دانش و آگاهي لازم را نسبت به شهدا پيدا ميكنيم و هم با الگوسازي رفتاري و اخلاقي آنها هم راهشان را ادامه ميدهيم و هم ياد و خاطره آنها را زنده نگه ميداريم.
در اين ميان نقش خانوادهها پررنگتر است چون خانوادهها، پدرها و مادرها دقيقاً همان باور و فرهنگ و اعتقادي را در وجود فرزندان و جوانان انتقال و نهادينه ميكنند كه خود بدان اعتقاد دارند و در وجودشان از قبل نهادينه شده است. بنابراين اگر خداي ناكرده خانوادهاي اهل ساز و آواز و غيره و ذلك باشد بدون شك همين باور و فرهنگ غلط را به فرزند خود انتقال ميدهد از آن طرف خانوادهاي هم كه ريشه در باورهاي ديني و مذهبي دارد همان باور را نسل به نسل منتقل ميكند.
اما قشر ديگري هم هست كه بسيار در معرفي شهدا و الگوسازي رفتاري آنها نقش و تأثير بسزايي دارد و آن قشر هنرمند است. هر هنرمندي ميتواند با توجه به حوزه كاري خود و توانمنديهايي كه دارد در معرفي شهدا به مردم گام ارزندهاي بردارد. به عنوان مثال يكي فيلم ميسازد ديگري كتاب مينويسد و الي آخر، خلاصه هر كس برحسب استعداد خود بدون شك در اين وادي ميتواند تأثيرگذار باشد و مردم را با اصل و ريشه فرهنگ شهيد و شهادت آشنا كند. وقتي مردم هم به آن ميزان از درك و بينش لازم رسيدند آن وقت وظيفه آنها اين ميشود كه در مسير شهدا و سيره آنها قدم بردارند.
به نظر شما فيلمها و آثاري كه در حوزه دفاع مقدس توليد شده تا چه حد در شناساندن فرهنگ جبهه و جنگ به مردم و جوانان موفق بوده است؟ در مورد فيلمهايي كه تاكنون در حوزه دفاع مقدس توليد شده دو نكته قابل تأمل است؛ اول: به عقيده من اين محصولات يعني توليدات سينمايي حدود ۱۵ الي ۲۰ درصد به واقعيت نزديك هستند و اغلب از تصورات و ذهنيات و سليقههاي افراد و عوامل توليد نشأت گرفتهاند بنابراين چون اين فيلمها كمتر با واقعيت مأنوس هستند نتوانستهاند آنطور كه بايد حق مطلب را ادا كنند.
نكته دوم اينكه نياز امروز جامعه ميطلبد كه مسئولان و دستاندركاران مربوطه در خصوص توليد آثار دفاع مقدس به خصوص فيلمها حساستر و جديتر از قبل عمل كنند. توقع ما از مسئولان مربوطه و همچنين عوامل توليد فيلم اين است كه در حوزه دفاع مقدس فيلمهاي با كيفيتي بسازند كه در خور شأن رزمندهها و فرهنگ جبهه و جنگ باشد، به خصوص اينكه اين افراد با افكار عمومي و نسل جوان سر و كار دارند. به عنوان مثال وقتي يك جواني فيلمي مثل اخراجيها را تماشا ميكند يقين بدانيد اين ذهنيت در او به وجود ميآيد كه اي بابا رزمندههاي ما كه همه رقاص و مطرب و قمارباز و سيگاري بودند پس جبهه كه همچون جايي بوده؟! البته ما در جبهه اخراجي داشتيم اما نه به اين شكل. يك نمونه براي شما مثال بزنم؛ شهيد برونسي يك روز در جبهه با جواني مواجه ميشود كه يك برگه اخراج غذايي دستش بوده يعني از جبهه اخراجش كرده بودند.
شهيد برونسي از جوان ميپرسد موضوع چيست و او هم در پاسخ ميگويد: هيچي مرا از جبهه اخراج كردند!شهيد برونسي بعد از صحبت و هماهنگي با مسئول آن جوان، او را در حالي با خود ميبرد كه مسئول او مرتب به شهيد برونسي تأكيد ميكرده كه اين جوان به درد شما نميخورد اصلاً اين آدم جبهه و جنگ نيست اما شهيد برونسي جوان را با خود ميبرد و روي او به قدري كار ميكند كه آن جوان در مدت زمان كوتاهي فرمانده گروهان و آرپيجيزن شهيد برونسي ميشود و بعد هم در عملياتي به شهادت ميرسد. اتفاقاً يك روز شهيد برونسي مسئول قبلي آن جوان را ميبيند و به او ميگويد بيا ببين آن جواني را كه تو از جبهه اخراجش كرده بودي زودتر از همه ما به درجه رفيع شهادت رسيد. شما جوانها را نميشناسيد درست است كه جوانها گاهي جواني ميكنند اما بايد راه برخورد با آنها را بلدباشي تا بتواني جذبشان كني. ما جبهه آمدهايم كه جوانها را جذب كنيم.
شايد باور نكنيد اين جوان به قدري مجذوب الگوهاي رفتاري و اخلاقي شهيد برونسي شده و در او تغيير و تحول ايجاد شده بود كه حتي باورش براي خانوادهاش هم سخت بود.
بنا بر اين بايد هدف از توليد فيلمهاي دفاع مقدس اين باشد كه به جوانهايي كه راه و هدف خود را گم كردهاند مسير درست و راه را از بيراهه نشان بدهد؛ اگر فيلمي توانست اثر مثبتي روي جواني بگذارد يا فردي را از گمراهي نجات بدهد و مسيري درست را به او نشان بدهد آن فيلم موفقي خواهد بود در غير اين صورت هم بيتالمال حيف و ميل شده هم به فرهنگ ايثار و شهادت و جبهه و جنگ لطمه وارد شده است و هم در جذب جوانان و آشنايي آنها با شهدا و سيره آنها ناكام ماندهايم تازه چه بسا برخي از اين فيلمها اثر معكوس و منفي روي مخاطب جوان داشته باشد يعني نه تنها جواني را سر به راه نكرده بلكه به جهل و گمراهي او هم اضافه كرده است. اين است كه مديران و توليدكنندگان فيلمهاي دفاع مقدس خيلي بايد نسبت به كار خود متعهد و مسئول باشند و دو روي سكه را در نظر بگيرند.
ظاهراً فيلمي با عنوان به كبودي ياس در مورد زندگي شهيد برونسي توليد شده است؛ نظر شما در مورد اين فيلم چيست؟ فيلم به كبودي ياس فيلم خوبي است اما ميتوانست بهتر از اين هم باشد. نميخواهم ايراد بگيرم اما اين فيلم در مقايسه با كتاب خاكهاي نرم كوشك كمي از واقعيت فاصله دارد.
از كتاب خاكهاي نرم كوشك برايمان بگوييد؟ خاكهاي نرم كوشك نام كتابي است كه در مورد زندگي و نحوه شهادت شهيد برونسي به رشته تحرير درآمده و تاكنون بيش از ۱۸ بار تجديد چاپ شده و يكي از پرطرفدارترين كتابهايي است كه در حوزه دفاع مقدس توليد شده است. بايد خاطرنشان كنم كوشك نام منطقهاي است در شرق هورالعظيم جايي كه شهيد برونسي در آن در عمليات بدر به شهادت رسيد البته شهيد برونسي در صبحگاه عمليات بدر در سخنرانياش گفته بود كه من در اين عمليات قطعاً شهيد ميشوم اما آرزو دارم پيكرم برنگردد و همين طور هم شد و پيكر شهيد بعد از ۲۷ سال بالاخره سال گذشته برگشت و در بهشترضاي مشهد دفن شد.
به نظر شما شهيد برونسي داراي چه ويژگي منحصر به فردي بود كه او را از ديگران متمايز ميكند؟
شهيد برونسي داراي ويژگيهاي منحصر به فرد زيادي بود از جمله اينكه: ۱- او با وجود اينكه كارگر سادهاي بود و سواد چنداني نداشت اما صاحب فكر و انديشه ژرف و قدرت تصميم بود براي همين هم بود كه ميگفت: من آگاهانه رفتم و ثابت قدم ماندم. تمام اعمال و رفتار شهيد برونسي توأم با شناخت و آگاهي بود ضمن اينكه او مرد عمل و انسان مخلصي هم بود يعني در هر كاري خلوص نيت داشت و رضايتمندي خدا را ملاك عمل خود قرار ميداد.
۲-شهيد برونسي عاشق اهل بيت به خصوص خانم حضرت زهرا(س) بود اصلاً او با عشق اهل بيت(ع) در همان زادگاهش يعني روستاي گلپوي تربت حيدريه چشم به جهان گشود. براي همين او همواره در مسير ولايت و امامت حركت ميكرد و سيره آنها را سرلوحه زندگي خود قرار داده بود.
۳-شهيد برونسي بر اساس همان عشقي كه به خاندان عصمت و طهارت داشت بسيار مقيد به كسب روزي و لقمه حلال بود براي همين هم بود كه در قبل از انقلاب وقتي بحث تقسيمات ارضي پيش آمد چون اين كار رژيم طاغوت را خالي از اشكال شرعي نميديد براي كسب روزي حلال از گرفتن زمين كشاورزي چشمپوشي كرد و زادگاهش را ترك و به مشهد مقدس مهاجرت كرد و بعد در يك لبنياتي مشغول به كار شد باز هم اين كار را به خاطر همان بحث حرام و حلال رها كرد به كارگري روي آورد.
۴- شهيد برونسي درجه ولايت پذيري بالايي داشت. او صادقانه و عاشقانه پيرو ولايت بود. او كه جزو اولين گروه از بسيجياني بود كه به جبهه رفت و بعد به خاطر رشادتها و لياقتهايي كه از خود نشان داد در مدت زمان كوتاهي به سمت فرماندهي تيپ جوادالائمه (ع) درآمد. همواره در سخنرانيهايش هر وقت ميخواست اسم رهبري را ببرد ميگفت: سيد عليخامنهاي عزيزم! و يا اينكه ميگفت:آرزو دارم گلولهاي به گلويم بخورد و من با خون گلويم بنويسم درود بر خميني! به نظر شما عاشق دلسوخته و با اخلاص ولايي از اين بهتر؟!
۵-شهيد برونسي داراي ايدئولوژي سياسي بود؛ او يكي از فعالان انقلاب بود به طوري كه چندين بار دستگير و شكنجه شد حتي بر اثر شكنجه دندانهايش شكست و به اعدام محكوم شد كه به بركت پيروزي انقلاب اين حكم اجرا نشد.
شهيد برونسي چون صاحب فكر و انديشه بود خيلي خوب ميتوانست مسائل روز را درك و تحليل كند به عنوان مثال او قبل از آنكه مردم نسبت به خيانتهاي بنيصدر آگاه بشوند او را ميشناخت و به خيانتهايش واقف بود. يادم است يك روز پدرم به منزل آمد و ما بچهها را دور خود جمع كرد و گفت: ميخواهيم يك بازي خوب بكنيم ببينيم صداي كي از همه بلندتر است هر كس صدايش بلندتر بود او برنده است بعد او با صداي بلند فرياد زد مرگ بر بنيصدر و به ما هم گفت بلند بگوييد مرگ بر بنيصدر!
يك روز عصر من از منزل آمدم بيرون تا با بچهها توي كوچه بازي كنيم. گفتم بچهها من يك بازي خوب بلدم بياييد ببينيم صداي كي از همه بلندتر است هر كس صدايش بلندتر از بقيه بود او برنده است بعد با صداي بلند گفتم مرگ بر بنيصدر! در حالي كه بچههاي ديگر هم با من همصدا شده بودند خانوادههاي آنها آمدند و با دعوا آنها را به خانههايشان بردند و تا مدتها نگذاشتند آنها با من بازي كنند.
با توجه به روحياتي كه از شهيد توصيف كرديد به نظر شما اگر ايشان در حال حاضر در بين ما بود و شرايط فعلي جامعه را ميديد چه عكسالعملي از خود نشان ميداد؟ با اينكه يقين ميدانم اگر شهيد برونسي در حال حاضر در بين ما بود همچنان محكم و استوار در صحنه ميماند و در سپاه به كشور و مملكت خود خدمت ميكرد با اين وجود معتقدم كه خوب شد شهيد برونسي رفت و اين روزها را نديد كه رهبري و دلسوزان انقلاب چقدر دارند خون دل ميخورند. قطعاً اگر شهيد برونسي ميبود او هم خون دل ميخورد و از درون ميسوخت.
و در آخر پيام شما به مردم و نسل جوان چيست؟ حرف آخر من به همه اين است در هر شرايطي در مسير ولايت و شهدا باشيد. والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته