ريشههاي اين اختلاف را بايد در روند دو ساله اخير و البته پيشزمينههاي ذهني كه در فرهنگ عمومي مصر جا دارد، جستوجو كرد. تاريخي را كه مصر آن را سپري كرده، داراي شكافهاي اجتماعي- فرهنگي زيادي است، از اين رو احزاب و گروههاي سياسي زياد با تفكرات متفاوت و متضادي در اين كشور ريشه دوانيده است، بنابراين مصر همچون بسياري از كشورهاي منطقه كه تقريباً تاريخ مشابهي را سپري كردهاند، كشوري چند حزبي است كه انديشههاي قوي اسلامگرايي، ليبرال، مليگرا و چپ را در خود جاي داده است. در چنين حالتي يا بايد يك دولت و قدرت مطلق، ديگر انديشهها را سركوب كرده و همچون دوران پيش از انقلاب مجالي براي بازي به آنها ندهد، يا اينكه شرايطي فراهم شود كه بازي قدرت بين ديگر احزاب نيز رعايت شود.
مصر تاكنون تجربه بازي دموكراتيك در عرصه سياسي نداشته است، بنابراين سخت است كه يك شبه پس از انقلاب به چنين شرايطي دست پيدا كند. در طول انقلاب مصر عمده گروههاي ضدديكتاتور وجود داشتند و پس از انقلاب نيز به همان نسبت خواهان حضور در قدرت بودهاند. اين در حالي است كه انديشه اسلامگرايي اخوان كه كمتر در دوران انقلاب خود را نشان ميداد، توانست آراي مردمي را براي به دست گرفتن پارلمان و دولت كسب كند. اخوان بيش از ۶۰ سال است كه در مصر و حتي ديگر كشورهاي منطقه فعاليت ميكند. اخوان پس از حسن البنا و سيد قطب روش سياسي و مخالفت خود قدرت را تغيير داد و با طرح گام به گام از رويارويي مستقيم با دولت به سمت بازي در بدنه اجتماعي كشور رفت.
فعاليتهاي عامالمنفعه، مؤسسات خيريه، ساخت مدارس و بيمارستانها و... از جمله كارهايي بود كه اخوان را از عرصه سياسي به داخل خانههاي مردم برد و مشروعيت بلندمدت را براي آن ايجاد كرد. در چنين شريطي ليبرالها كه هماهنگي بيشتري با مليگرايان دارند به همراه چپها فكر نميكردند كه اخوان بتواند در كسب آرا از آنها پيش بيفتد. اين در حالي است كه جنس فعاليت اخوان باعث شده كه مردم به آنها نزديكتر شوند، اما در مقابل نوع عملكرد گروههاي مقابل چندان در فهم افكار عمومي توده مردم در سطوح ميانه و پايين اجتماعي مصر قابل درك نيست. روشنفكران مصر همچون ديگر كشورهاي منطقه نتوانستهاند با اين طيفها ارتباط ارگانيگ برقرار كنند. در چنين شرايطي مشخص است كه بازي آرا را خواهند باخت. اين همان مسئلهاي است كه برايشان قابل پذيرش نيست، بنابراين به هر شكل ممكن در مقابل اسلامگرايان اخوان صف كشيدهاند. مسئلهاي كه در طول دو سال اخير و در برهههاي زماني مختلف خود را نشان داده است.
گروههاي مقابل اسلامگرايان خواهان رعايت قواعد بازي دموكراتيك از سوي اخوان هستند، آنها را به تجميع قدرت در شبكه اخواني متهم ميكنند، ديگران را از «حكومت الهي» ميترسانند و همچنين معتقدند كه اخوان در حال انحراف انقلاب است. در مقابل اخوان نيز بر اين اعتقاد است كه ديگران با اقدامات خود ضد انقلابي خود در حال به انحراف كشاندن انقلاب دو سال پيش است. بيشك اسلامگرايان در انقلاب مصر از جايگاه برتر و محكمتري برخوردار هستند البته تا جايي كه بتوانند مشكلات اقتصادي و فشارهاي گوناگون پيش آمده را جمع كنند. در غير اين صورت مشروعيت به دست آمده طي چند دهه را كمكم از دست خواهند داد. اين همان هدفي است كه گروههاي مقابل اسلام گرايي آن را نشانه رفته است. بنابراين از اين پس ميتوان انتظار داشت كه مشكلات مصر بيشتر شود و تنشها به سمت روياروييهاي دوباره پيش برود كه دولت جديد را مجبور به واكنش خشن كند. چنين روندي اقتصاد و همچنين ثبات كشور را بيش از گذشته به سمت تخريب پيش خواهد برد. دولت اسلامگراي مصر در اين حالت در سياست خارجي و مناسبات ديپلماتيك نيز دچار مشكل خواهد شد. روندي كه گروهها و احزاب مختلف و مقابل اسلامگرايي از آن به شدت استقبال ميكنند به اين دليل كه افول مشروعيت اسلامگرايان در مصر به معناي باز شدن فضاي بيشتر براي ليبرالها، چپگرايان و... است. از اين رو ميتوان گفت كه جنگ، جنگ انديشهها در دل انقلاب ضدديكتاتوري است. گذار از اين مرحله براي رسيدن به دموكراسي حتي سختتر از دوران انقلاب است.