هماكنون با گذشت يكصدسال از عصر مشروطه، آثار منتشره در گذشته و حال نشان ميدهد كه در خصوص اين واقعه مهم در تاريخ معاصر ايران، تا چه اندازه ديدگاهها و برداشتها متفاوت است. در خصوص انقلاب اسلامي از سوي صاحبنظران در داخل و خارج كشور، يك تحليل واحد وجود ندارد. تفاوتهاي تحليلي از يك طرف به پيچيدگي تحولات، پديدهها و زواياي پيدا و ناپيداي آنها برميگردد و از طرف ديگر، هر كسي با نگرش، بينش، گرايش و ميزان اطلاعاتي كه دارد به تحليل پديدهها و تحولات ميپردازد. در خصوص مسائل مربوط به انقلاب اسلامي از قبيل موضوع جريان شناسي سياسي نيز، همين پيچيدگي و دشواري تحليل وجود دارد.
طي ۳۳ سال گذشته، حوادث گوناگوني درداخل كشور رخ نمود و متأثر از اين حوادث و رخدادها، نوع آرايشهاي سياسي و دستهبنديها در جامعه ايران دگرگون و هر از چندي به ساماني رسيد و بار ديگر متحول شد. در سالهاي اول انقلاب،در يك دستهبندي كلي نيروهاي اجتماعي به دو دسته اسلامي و غيراسلامي تقسيم شدند و پس از مدتي در جريان مذهبي و اسلامي، دو جناح چپ و راست پديد آمد.
از نتايج انتخابات هفتمين دوره رياستجمهوري در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ تغيير در آرايش سياسي و جبههبنديها از چپ و راست، به اصلاحطلب و اصولگرا يا جبهه اصلاحات و جبهه اصولگرا بود.
فتنه ۸۸، حادثهاي بزرگ بود كه جامعه اسلامي ايران را از جهات گوناگون و از جمله دستهبنديهاي سياسي به شدت تحت تأثير قرار داد. به دنبال وقايع و حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري، جريان فتنه، عوامل اصلي فتنه، فتنهگران، حامي فتنه، ساكتين فتنه و... از جمله موضوعاتي بودند كه در فضاي سياسي و رسانهاي كشور مورد بحث و بررسي قرار گرفتند.
با توجه به اينكه فتنه در بستر انتخاباتي پديد آمد كه در آن دو جريان اصولگرا و اصلاحطلب با هم به رقابت پرداخته و فتنهگران از اردوگاه اصلاحات بودند، اينك پس از گذشت بيش از سه سال از آن زمان، همچنان اين سؤال وجود دارد كه«رابطه اصلاحات با فتنه چگونه است؟» به عبارت ديگر، رابطه بين جبهه اصلاحات و جريان فتنه، چه نوع رابطهاي است؟ آيا اين دو جريان يكي بوده و بر هم انطباق كامل دارند؟ بر مبناي آنچه گفته شد، معلوم و بديهي است كه در پاسخ به اين سؤال، ديدگاههاي متفاوت و بعضاً كاملاً متضادي ارائه شود. هر فرد يا گروهي، به دلايل پيش گفته، پاسخي را به سؤال مذكور ميدهد. پاسخها عمدتاً تحت تأثير دانش و بينش يا منافع حزبي و گروهي پاسخدهندگان ارائه ميشود. اما اين موضوع از اهميت بالايي برخوردار است و نميتوان به آن، به عنوان يك موضوع كاملاً تاريخي نگريست. اين موضوع بحث روز جامعه اسلامي ما و مرتبط با مسائل حكومتي است. هر نوع پاسخ به سؤال مذكور، اتخاذ رويكردي خاص در قبال بخشي از نيروهاي اجتماعي از سوي نيروهاي انقلابي و دستگاهها و نهادهاي حكومتي را در پي دارد.
نگارنده بر اين اعتقاد است كه جبهه اصلاحات معادل جريان فتنه نيست. به عبارت ديگر، نميتوان هر فرد با سابقه حضور در جريان و جبهه دوم خرداد يا جبهه موسوم به اصلاحات را، عضو جريان فتنه دانست و بر اين اساس به او نگاه كرد. براي تشريح اين نگاه به نكاتي ميتوان اشاره كرد. در سال ۱۳۷۶، بيست ميليون ايراني به خاتمي رأي دادند و به دنبال پيروزي آقاي خاتمي، جبهه دوم خرداد شكل گرفت و شعارهاي جامعه مدني، توسعه سياسي و اصلاحات سر داده شد.
عدهاي از دستاندركاران جبهه دوم خرداد، پيام دوم خرداد را عبور از گذشته، يك نه بزرگ به گذشته و درنهايت افرادي چون اكبر گنجي، هدف اصلاحات را سپردن امام خميني (ره) به تاريخ اعلام كردند! آيا ميتوان گفت آن ۲۰ ميليون كه به خاتمي رأي دادند، به دنبال چنين اهدافي بودند؟ نكته ديگر تأمل در حوادث پس از انتخابات ۸۸ است.
افراد و گروههايي در تظاهرات اعتراضي ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ به همراهي با موسوي پرداختند و به نتايج انتخابات با اين تصور كه تقلب شده، اعتراض كردند، لكن بسياري از همين افراد و گروهها، در راهپيمايي حماسي و ماندگار ۹ دي ۱۳۸۸ شركت كرده و از جريان فتنه، فتنهگران و خصوصاً موسوي و كروبي برائت جسته و نسبت به آنان اعلان انزجار كردند. واقعيت اين است كه در جبهه اصلاحات، احزاب، گروهها، تشكلها و آدمهايي حضور يافتند كه داراي انگيزهها و اهداف متفاوت بودند و همين مسئله موجب اختلافات و رقابتهاي دروني در اين جبهه گرديد.
جريان فتنه را آن بخش افراطي پديد آورد كه در دوره موسوم به اصلاحات نيز به دنبال براندازي نرم و فروپاشي دروني بود. عمده اين افراد در جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين بودند كه پس از فتنه ۸۸ اين دو تشكل منحل و فعاليت آنها غيرقانوني اعلام شد. به طور قطع اگر رفتار ديگر احزاب و گروههاي دوم خردادي در فتنه ۸۸، مثل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشاركت بود و افراد اين تشكلها، همانند عناصر مشاركت و سازمان مجاهدين در فتنه نقشآفريني ميكردند، هم تشكلهاي آنها منحل و هم افرادشان محاكمه و مجازات ميشدند. برخي از گروهها و افراد در جبهه موسوم به اصلاحات، اغتشاشات و حوادث پس از انتخابات رامحكوم كرده و نتيجه انتخابات را پذيرفتند.
بسياري از آن ۱۳ ميليوني كه به موسوي در انتخابات رأي دادند، بر اين تصور بودند كه آقاي موسوي چون در زمان حضرت امام (ره) و در دوران دفاع مقدس نخستوزير بوده، فلذا توانايي بهتري براي مديريت اجرايي كشور دارد. اين قبيل رأيدهندگان به موسوي، اكنون به دليل مواضع و اقدامات ساختارشكنانه او، از وي برائت جسته و خواهان محاكمهاش هستند.
هر چند اعتقاد بر اين است كه جبهه موسوم به اصلاحات، انطباق كامل با جريان فتنه ندارد، لكن توقع بر اين است كه افراد، گروهها و تشكلهاي با سابقه حضور در جريان دوم خرداد، نسبت به جريان فتنه و فتنهگران و كساني كه به دنبال براندازي نرم و انقلاب رنگي در ايران بودند، اعلان برائت كرده و با دشمنان اين ملت و نظام جمهوري اسلامي، مرزبندي شفاف و روشني داشته باشند. اين مرزبنديها و اعلان برائتها جدايي آنان از فتنه و فتنهگران را اثبات ميكند. فتنهگران در جامعه اسلامي و در ميان تودههاي انقلابي، هيچ جايي ندارند، بنابراين كساني كه همچنان در معرض اتهامند، بايد با اتخاذ مواضع روشن عليه فتنه و فتنهگران از خود رفع اتهام نمايند.