
اين مطلب پاسخي است به اين پرسش كه در روزهاي اخير به كرات شنيده ميشود.
رسوايي؛ يك رسوايي عارفانه
مسعود ده نمكي فيلمسازي است كه چه فيلمهايش را دوست داشته و چه نداشته باشيم، يك ركورددار از حيث فروش آثارش در سينماي ايران محسوب ميشود. علاوه بر آن لحن و نگاه او كه در سه گانه اخراجيها آميختهاي از طنز و صراحت اجتماعي بود و بحث و جدلهاي فراواني كه فيلمهايش در محافل فرهنگي و سياسي ايجاد نمود، همه و همه باعث ميگردد كه هم علاقهمندان عام و هم پيگيران خاص سينما، تماشاي فيلمهاي او را هرگز از دست ندهند. به خصوص اينكه وي پس از سالها همدمي با اخراجيها، ترك آنان نموده و اينك در وادي رسوايي پا گذاشته است.
چند تن از دوستان سينمايي كه فيلم اخير دهنمكي را به تماشا نشستهاند، آن را اثري ديدني و ارزشمند ميدانند كه ضمن جلب نظر تماشاگران ميتواند پاسخي قاطع به كساني باشد كه پيش از اين ميگفتند: ده نمكي با اخراجيها تمام شده است و وي بعد از آن سه گانه، هر كاري كه بسازد، محكوم به شكست است. در هر حال رصدگران عرصه سينما معتقدند رسوايي كه يك عارفانه زيبا درباره يك فرد روحاني است ميتواند سال بعد كه سالي بحراني براي سينماي ايران ميباشد، ارتباط بسيار خوب و فراگيري با عامه تماشاگر برقرار نموده و نظر منتقدان را نيز به خود جلب كند. گفته ميشود، بازي اكبر عبدي در اين فيلم نقطه عطفي در دوران بازيگري وي محسوب ميگردد.
«خاكستر و برف» و حكايت فرزند زمان خويش بودن
يكي از مشكلات بزرگ بسياري از رشتههاي هنري كشور ما اعم از ادبيات، تئاتر و سينما اين است كه فرزند زمان خويش نيستند، به طوري كه حتي اگر گاهي حرف ارزشمندي را بيان ميكنند، آن را در ظرف و قالبي عرضه نميسازندكه كاربردي امروزي داشته باشد. با اين حال «خاكستر و برف» به نويسندگي و كارگرداني روحالله سهرابي كه پيش از اين كتابها و فيلمهاي ويدئويي مختلفي را از وي به مطالعه و تماشا نشستهايم، اثري است كه توانسته يك مضمون ارزشي مربوط به سالهاي دفاع مقدس را در قالبي امروزي به نسل جديد منتقل كرده، بلكه تذكر دهد.
زماني ابراهيم حاتميكيا گفته بود، ميتوان فيلمهايي ارزشمند در باره دفاع مقدس ساخت كه حتي يك تير در آن شليك نشود و سيد مرتضي آويني نيز با تأسي به مولاي خويش امام علي( ع) گفته است: يك اثر تأثيرگذار فرهنگي كه ميتواند تماشاگرش را به انديشه وادارد، اثري است كه فرزند زمان خويش باشد و حرفي براي جامعه امروز داشته باشد. از اين حيث «خاكستر و برف» كه خود موفق به تماشاي آن شدهام، اثري است در خصوص ارزشها و دغدغههاي سالهاي حماسه و ايثار كه البته در امروز اتفاق ميافتد، بيآنكه تيري در آن شليك شود و هشداري است به جامعه كه مبادا دچار نسيان و فراموشي شده و پيشينه و پشتوانههاي خود را فراموش كنند.
خاكستر و برف از حيث كارگرداني فراتر از يك فيلم اول محسوب ميگردد كه چند تن از بهترين فيلمسازان ايران پس از تماشاي آن، اين فيلم را علاوه بر شايستگي براي حضور در بخش مسابقه فيلمهاي اول، شايسته حضور در بخش سوداي سيمرغ نيز ميدانستند. فيلمبرداري و كادربنديهاي زيبا و تأثيرگذار، كارگرداني و دكوپاژ فكر شده در سكانسهاي مختلف، بازي متفاوت بازيگران آن از جمله كامبيز ديرباز و ميترا حجار و به خصوص بازي به شدت تأثيرگذار قربان نجفي از ديگر ويژگيهاي اين اثر محسوب ميشوند. در مجموع، «خاكستر و برف» ميتواند يكي از اميدهاي جشنواره امسال در بخش مسابقه فيلمهاي اول باشد.
حوض نقاشي؛ محكي براي حوزه هنري
مازيا ميري هفتمين اثر خود را با نگاهي به خانواده و ستايش اين نهاد اجتماعي جلوي دوربين برده و با استفاده از بازيگران مطرحي چون شهاب حسيني و نگار جواهريان در جشنواره سي و يكم فيلم فجر حاضر شده است.
ميري فيلمسازي است كه در كارهاي قبلي خود نشان داده، مديوم سينما را خوب ميشناسد و در بهرهگيري از مؤلفههاي سينما با وسواس و دقت برخورد ميكند. بنابراين حوض نقاشي از فيلمهايي است كه در جشنواره امسال ميتواند حرفهايي براي گفتن داشته باشد. علاوه بر اين با توجه به اختلافات يكسال اخير حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بر سر بعضي از فيلمهاي غيراخلاقي و ضدخانوادگي، اكنون بسياري از پيگيران جدي سينما بيصبرانه منتظرند تا ببينند تا حوض نقاشي كه محصول حوزه هنري ميباشد، تا چه اندازه توانسته آرمانهاي حوزه هنري را براي نيل به يك سينماي اخلاقي و خانوادگي منعكس نموده و پاسخ حوزه هنري در برابر فيلمهاي غيراخلاقي سينماي ايران از طريق اين فيلم چگونه داده شده است.
حوض نقاشي از جمله فيلمهايي است كه نبايد ديدن آن را در جشنواره از دست داد و مطمئن باشيد كه اين فيلم در برج ميلاد يكي از پرتماشاگرترين سانسهاي نمايش را تجربه خواهد كرد. به همه اينها اضافه كنيد حضور منوچهر محمدي را به عنوان تهيه كننده فيلم، كه همواره آثارش با دقت و حساسيت دنبال شده و همواره نيز آثاري قابل تأمل و احترام بودهاند.
«چه خوبه كه برگشتي» معلق ميان روشنفكري و عوامپسندي
داريوش مهرجويي با فيلم «چه خوبه كه برگشتي» براي سومين سال متوالي است كه در جشنواره فجر حضور دارد. مهرجويي دو سال گذشته نيز با فيلمهاي «نارنجيپوش» و «آسمان محبوب» در جشنواره حاضر شد. او با ساخت فيلم «چه خوبه كه برگشتي» در ميان فيلمسازان مطرح سينماي ايران ركورد حضور متوالي براي سومين سال را از آن خود نموده است.
«چه خوبه كه برگشتي» يك طنز اجتماعي است و رضا عطاران و حامد بهداد در آن به نقش آفريني پرداختهاند. فيلم به ماجراي فرزاد(جراح دندانپزشك) ميپردازد كه پس از سالها به ايران ميآيد تا دور از مسائل آشفته زندگياش نفسي تازه كند. ولي ورود او همزمان است با پديدار شدن يك شئ مرموز شبه فضايي ميشود و...
داريوش مهرجويي از آن دست فيلمسازاني است كه در پرونده هنري وي از فيلمهايي به شدت خوب تا فيلمهايي به شدت ضعيف را ميتوان مشاهده نمود. با اين حال هر فيلم اين فيلمساز ايراني، اثري است كه حداقل در جشنواره فيلم بايد ديده شود و يك تماشاگر پيگير سينما هرگز تماشاي فيلمي از داريوش مهرجويي را در جشنواره از دست نخواهد داد.
از سويي مهرجويي طي سالهاي گذشته اين شانس را داشته تا به رغم فيلمهاي ضعيفي نيز كه ساخته، اما به دليل حمايت برخي جريانهاي رسانهاي كه گاهي چشم بسته از آثار او حمايت ميكنند، همواره مورد لطف قرار گرفته و هيچگاه چنانكه بايد مورد نقد جدي قرار نگيرد. اوج اين دلدادگي و سر سپردگي را ميتوان در يكي از برنامههاي دوره اول هفت ديد كه فريدون جيراني، داريوش خان! را بالاتر از نقد دانست و حتي از حضور دوست صميمي خود يعني مسعود فراستي در آن برنامه جلوگيري نمود تا مبادا اين منتقد صريح اللهجه، كلمهاي در نقد مهرجويي بر زبان آورد. برنامهاي كه اعتراض شديد و مكرر فراستي و ديگر انديشمندان را نيز در پي داشت.