
اين اقدامات در حالي صورت گرفت كه همزمان يك رويكرد مشابه در باب اين افراد مشاهده ميشود و آن مواضع محافل رسانهاي و سياسي غربي و صهيونيستي مبني بر تمايل اين افراد به مذاكره با ايران و كاهش همگرايي با رژيم صهيونيستي است. اين فضاي تبليغاتي در حالي صورت گرفته است كه سوابق اين افراد مهر تأييدي بر اين ادعاها نميباشد لذا اين سؤال مطرح است كه چرا چنين جوسازيهايي در قبال اين افراد صورت ميگيرد؟
در پاسخ به اين پرسش چند سناريو مطرح است؛ نخست آنكه برخي بر اين عقيدهاند كه اين بازي تحركي از سوي صهيونيستهاست تا در لواي آن به باجگيري از امريكا بپردازند. صهيونيستها ميدانند سران كاخ سفيد و كنگره كاملاً به لابي صهيونيستي وابسته بوده و خروج از اين چرخه را برابر با حذف خود از صحنه ميدانند. سران رژيم صهيونيستي اكنون با بالا بردن هزينههاي سناتورها و دولتمردان امريكا برآنند تا به باجگيري از آنها بپردازند؛ اقدامي كه اكنون با فضاسازي درباره جان كري و هاگل اجرا ميشود كه بخشي از آن را نيز دريافت ضمانت از اين افراد براي همراهي با خواستههاي صهيونيستها در آينده تشكيل ميدهد. همراهي با جنگطلبيهاي صهيونيستها در منطقه، اقدام عليه ايران و جانبداري از صهيونيستها در روند سازش از جمله خواستههاي رژيم صهيونيستي از مقامات آينده امريكاست.
دوم آنكه جهانيان حتي بزرگترين تحليلگران و انديشمندان سياسي و نظامي امريكا از جمله برژينسكي و كيسينجر اذعان دارند كه اقدام نظامي عليه ايران ديوانگي محض است. امريكا اين امر را برملا شدن ضعف و ناتواني خود در صحنه جهاني ميداند و تلاش دارد تا با تكرار ادعاي روي ميز بودن گزينه نظامي و نيز ادعاي اول مذاكره اين تزلزل را پنهان سازد. بر اين اساس جوسازيهاي مطرح شده مبني بر مخالفت هاگل با جنگ با ايران و خواستههاي صهيونيستها در اين چارچوب هستند. آنها برآنند تا با نقاب مخالفت وزير دفاع و وزير خارجه، ناتواني خود در مقابله نظامي با ايران را پنهان سازند.
نكته مهم در رفتارهاي دولتمردان امريكا، استمرار سياست قدرت هوشمند باراك اوباما در مقابله با ايران است. دور جديد سياستهاي اوباما نشان ميدهد، امريكا با رويكرد به ادعاهايي مانند مذاكره مستقيم هستهاي با ايران و احتمال كاهش تحريمها تلاش دارد تا از ابزار قدرت هوشمند براي ايجاد شكاف در ايران و تبديل اين مسائل به مطالبه مردمي بهرهبرداري نمايد. امريكا در نهايت به دنبال ايجاد فضاي غبارآلود تا زمان برگزاري انتخابات در ايران است.
با توجه به اين شرايط ميتوان گفت، آمدن جان كري در سمت وزير امور خارجه و نيز هاگل در پست وزير دفاع با فضاسازيهايي مانند مخالفت آنها با صهيونيستها و تقابل با ايران ادامه سناريوي قدرت هوشمند امريكا براي ضربه زدن به ايران است.
امريكا با اين فضاسازي از يكسو به دنبال ايجاد فضاي منفي در داخل ايران است و از سوي ديگر با ادعاي تغيير در مواضع خود طرح توجيه افزايش فشارها بر ايران و تكرار درخواست از جامعه جهاني براي اعمال فشار بر ايران جهت پذيرش خواستههاي امريكا- در قالب ادعاي مذاكره- را پيگيري ميكند، به عبارت ديگر ميتوان گفت، سران امريكا همزمان با چينش كابينه، طرحي براي سياستهاي ضدايراني را نيز در دستور كار دارند كه با فضاسازي رسانهاي مبني بر انتصاب افرادي مخالف صهيونيستها و تقابل با ايران صورت ميگيرد.
آنها برآنند تا چنان القا كنند كه رفتارهاي امريكا در قبال ايران تغيير كرده و حال نوبت ايران است كه در اين مسير گام بردارد، البته آنها تغيير مهرههاي خود را تغيير رفتاري معرفي ميكنند در حالي از ايران خواستار تغيير عملي در پذيرش خواستههاي امريكا هستند. به عبارتي ميتوان گفت آنها مرواريد را در ازاي آبنبات از ايران طلب ميكنند.
در جمعبندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت ادعاهاي مطرح شده درباره وزراي دفاع و خارجه جديد امريكا در هر شرايطي اقدامي پيشدستانه براي زمينهسازي جهت سياستهاي آينده امريكا و صهيونيستهاست كه بخشي از آن در قبال ايران اجرا ميشود. آنها برآنند تا از اين فضا براي غبارآلود ساختن فضاي داخلي ايران و نيز توجيه اقدامات آينده در قبال ايران بهرهبرداري نمايند، در حالي كه در ظاهر ادعاي دوري از سياستهاي گذشته و توجه به رويكردهاي جديد را مطرح ميسازند. رويكردها در اصل جديد هستند اما اهداف قديمي را پيگيري ميكنند كه همانا شكستن مقاومت ايران و تحقق جاهطلبيهاي سران امريكا و صهيونيستهاست.