
در ساليان اخير و به موازات افزايش نفوذ و اعتبار شيعه در خاورميانه و جهان، شاهد سرمايهگذاري گستردهاي از سوي جريان وهابي_صهيوني براي مبارزه با اين فرايند هستيم. اينكه در چنين شرايطي وظيفه پيروان اهل بيت(ع) چيست و چگونه ميتوانند بر اين ترفند فائق آيند، از دغدغههاي شاخص متفكران ماست.
در گفتوشنودي كه پيش روي داريد، انديشمند ارجمند مهندس سيدموسي خويي، نواده ارجمند حضرت آيتاللهالعظمي سيدابوالقاسم خويي (قده) در پي پاسخ بدين پرسش است. اميد آنكه آغازي باشد بر نظريهپردازي ساير متفكران شيعي در اين باب.
وهابيت طي چند سال اخير با توجه به افزايش مجد و عظمت شيعه و ترس پنهان و پيدا از توسعه هلال شيعي، به فعاليتهاي گستردهاي روي آورده است كه طبيعتاً توجه به ابعاد آن، راهحل را نشان ميدهد. به نظر جنابعالي زمينهها و علل اين تحرك گسترده وهابيت در دو دهه اخير معلول چه عواملي است؟ اين حركت چه شاخصههايي دارد و در جبهه خودي براي مقابله با اين جريان چقدر حساسيت وجود دارد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. بخشي از اين جريان به نقش دين در جوامع اسلامي برميگردد. پديدهاي كه در شروع عصر استعمار، در اثر دقت به نقش محركههاي مذهبي در جوامع اسلامي از طرف غربيها مورد توجه قرار گرفت و در نقش يكي از ابزارهاي اصلي غرب براي نفوذ در جوامع اسلامي، يعني نفوذ از طريق مذاهب ساختگي و انحرافي ظاهر شد.
حدوداً از دو قرن پيش به اين طرف، ما شاهد ظهور سه جريان مذهب گونه در جهان اسلام هستيم... در پاكستان مذهب قادياني توسط احمد قادياني ساخته ميشود، در ايران بابيت توسط عليمحمد باب شيرازي و در ادامه بهاييت توسط حسين بها شكل ميگيرد. علي محمد باب يك طلبه نيمهعاقل بود و مشكلات روحي، رواني بسيار داشت. نقش قدرتهاي استعماري و عمدتاً روس و انگليس در حمايت از باب شيرازي به وضوح قابل رديابي است، به نحوي كه جريان بهاييگري خيلي زود به دست انگليسيها ميافتد و ميرزا حسينعلي نوري را پرورش ميدهند و اين جريان رسماً در مدار حاميان استعمار قرار ميگيرد. مكتب سوم هم وهابيت در حجاز بود كه توسط...
محمدبن عبدالوهاب؟
بله، محمدبن عبدالوهاب نجدي در سرزمين حجاز علم ميشود. از مشروح خاطرات همفر و نقش انگليس در تشكيل وهابيت- كه سعوديها آن را مجعول مينامند - كه بگذريم، گزارشهاي طبقهبندي شده منتشره دولت بريتانيا در آن مرحله از زمان، بهخوبي نقش انگليس را در حمايت از وهابيت بازگو ميكند.
در اين سه جريان ظاهراً مذهبي يك خصوصيت مشترك هست كه پرهيز از مقوله «جهاد» در اسلام و به خصوص با تجاوزگران به بلاد اسلامي است. در ادبيات هر سه جريان ميبينيم كه به انگليس به عنوان مهمانان جديد خوشامد گفته ميشود! در كنار اعلام اين وابستگيها جريانهاي مذكور تلاش مشتركي را در ايجاد آشوب و تشتت و تخريب بهمنظور تضعيف جهان اسلام بهعهده ميگيرند. كشتارها و آشوبهاي بسياري كه در ايران توسط بهاييان بهوقوع پيوست، حقيقتي از نقش اين جريان بود. بعدها كه حسينبها يكي از مهرههاي اصلي انگليس ميشود و از عناوين افتخاري پادشاه انگليس بهرهمند ميشود، بهاييان ايران به طرف اسرائيل كوچ داده شده و جزو افراد تحتالحمايه دولت انگليس ميشوند. در دوران پهلوي نيز رابطه ساختاري و همپيماني جريان بهاييت با سران صهيونيسم كاملاً مشهود است. همين وضعيت عيناً در پاكستان همبه وجود ميآيد و نامههاي رسمي ميرزاغلام احمد قادياني براي خوشامدگويي به انگليسيها موجود است.
اما خطرناكترين اين جريانها - با توجه به اكتشاف نفت در سرزمين حجاز- جريان وهابيت است. آغاز جريان وهابيت به قرن هيجدهم ميلادي برميگردد كه سرزمين حجاز در قلمرو عثماني و دچار جنگهاي گسترده ملوكالطوايفي بود. دعوت وهابيت كه ريشه در آموزههاي اموي و با طرحهاي القايي ابن تيميه حراني و مكتب ناصبي ابن حنبل ساخته شده بود، با مقاومت شديد مسلمانان سني مذهب روبهرو شد و عبدالوهاب مطرود محافل علمي و مذهبي شد. محمدبن عبدالوهاب به شهر درعيه پناه برده و با يكي از امراي ملوكالطوايف به نام محمدبن سعود آشنا و سپس همپيمان او ميشود. فرايند اين پيمان مذهبي در سال ۱۷۴۴ ميلادي اولين دولت سعودي را بهصحنه سياسي ميآورد و اين آغاز دوران تاريك عملكرد جريان وهابيت در جهان اسلام است. درباره اينكه جاسوسان و عوامل غرب كه در اين مقطع تاريخي به دنبال كشورگشايي و تسلط برجهان بودند چه نقشي در ايجاد اين حركت و حمايت از آن داشتند، گزارشهاي مختلفي هست. از خاطرات همفر كه بگذريم، اسناد طبقهبندي شده دولت انگليس تلاشهاي مستمر اين كشور استعماري را جهت ايجاد شكاف و آشوب و جنگافروزي در كشورهاي اسلامي، از جمله در جنگهاي ايران و عثماني تشريح ميكند. چند دهه بعد اولين حكومت ملوكالطوايفي سعودي با حمله ارتش عثماني سركوب ميشود، تازماني كه لشكريان غربي حملات خود را براي فروپاشي دولت عثماني آغاز كردند و در اين مرحله احياي مجدد وهابيت سعودي با حمايت انگليس و پشتيباني نظامي، تسليحاتي و لجستيكي از عبدالعزيز آلسعود - كه بعدها شاه سعودي ميشود- كاملاً روشن است. نام يك افسر انگليسي بهنام شكسپر و نيز نقش تيودور لورنس و مشروح فعاليتهاي مراكز فرماندهي انگليسيها در لندن و هند، مفاد هزاران صفحه از اسناد كشور بريتانياست. به هرحال يك فاكتور مشترك را در تمامي مكاتب مذهب نماي عصر استعمار ميبينيم و آن بيتفاوتي نسبت به استعمار و حملات سلطهگرانه غربي در جهان اسلام است. در اين مسئله، هر سه جريان مشتركند و امروز هم ما شاهد همان موضعگيريهاي اين جريانها هستيم، يعني در حمله مستدام غرب به اسلام - كه مسئله جهاد مشكل اصلي غرب است- آنها براي شكست جبهه داخلي اسلامي از همان اهرمهاي قديمي و عمدتاً وهابيت استفاده كردهاند.
پس نتيجه ميگيريم كه پروژه اسلامهراسي و تكيه بر خشونت مسلمانها تنها براي ترك فريضه «جهاد» است.
همينطور است. در دولت پيشين امريكا به رژيمهاي وابسته دستور داده شد كه آيات جهاد از برنامههاي درسي حذف شوند. در عربستان سعودي، مصر و اردن اقداماتي در اين راستا بهعمل آمد. قابل ذكر است كه بيشتر كانالهاي مستهجن ماهوارهاي عربي كه فرهنگ امريكايي را تبليغ ميكنند و اصالت اسلامي را هدف ميگيرند توسط امراي آلسعود اداره ميشوند!
تحرك جديد وهابيت ناشي از چه ترسي است؟ چون ظاهراً تا مدتي خيالشان راحت شده بود، به موازات وقايع ۱۰ ساله اخير در جهان تشيع، شاهد فعاليت گسترده وهابيت در ابعاد مختلف هستيم. متأسفانه يكي از ابعاد اين فعاليت، توسعه فكر وهابي به بعضي از به اصطلاح روشنفكران ديني ايران و برخي كشورهاي ديگر است، يعني اينها در بسياري از عرصهها، همان حرفهاي وهابيت را ميزنند.
بخواهيم دقيقتر باشيم تحرك جديد وهابيت دقيقاً به زمان پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران برميگردد. قيامي كه پايان عصر سلطه استعمار و تمامي گزينههاي فكري، عقيدتي و سياسي آنها را رقم زد. براي درك عمق اين مطلب بايد تاريخچه ۸۰ ساله استعمار در منطقه را بررسي كرد. در آغاز قرن بيستم گلادستون وزير انگليسي، قرآن را در برابر مجلس انگليس به دست گرفت و راه تسلط بر جهان اسلام را قرآنزدايي دانست. اين يك جريان نمادين است كه راهبرد غرب در دهههاي اوج تسلط بر جهان اسلام بود. مالكبننبي انديشمند مسلمان الجزيرهاي بر اين باور است كه تمامي گزينههاي مطرح در جهان اسلام اعم از ناسيوناليسم، سوسياليسم وسكولاريسم و مدرنيته گزينههاي متنوعي بهمنظور اسلامزدايي بودند. در تمامي اين مكاتب ديدگاه مشتركي بهچشم ميخورد كه اسلام را ارتجاع ميخواند. اين القائات همزمان با هماهنگي جهاني جهت برپايي كيان صهيونيستي و اسرائيل بزرگ بر مبناي خرافات چند هزار ساله توراتي و تسلط يهود بر جهان اسلام مطرح ميشوند. انقلاب اسلامي راه را بر استمرار نظام جهاني سلطه بست و لاجرم مغضوب آنان قرار گرفت. طبعاً محاصره مذهبي انقلاب به بهانه شيعي بودن راه انتخابي آنان بود و وهابيت نقشهاي جديد را برگزيد.
انديشه وهابيت چگونه در جريان روشنفكري ايران و عراق نفوذ كرد؟ در ۵۰، ۶۰ سال گذشته شاهد جرياني هستيم كه ادعا ميكنند مسلمان هستند، اما تمام نمودهاي بيروني اسلام را مسخره يا نفي ميكنند، يعني اسلامي فاقد شعائر و نمودهاي بيروني. آيا تحليلي داريد كه انديشه وهابي چگونه در جريان روشنفكري ديني نفوذ كرد؟
در جريانهاي فكري كشورهاي عربي بهدليل آشنايي بيشتر با اصول اعتقادي وهابيت، همگني جريان روشنفكري با وهابيت بسيار محدود است. وهابيت با تحجر و تعصب و حس عربيت بيشتر همخواني دارد، با اين حال در كشورهاي فكري، فرهنگي كشورهاي عربي كمتر توانسته است نفوذ كند.
ولي اين در ايران اتفاق افتاد.
اگر از موضعگيريهاي منفعلانهاي كه بر فرهنگ خاورميانهاي حاكم هستند بگذريم، هرگونه تجانس بين روشنفكري با سلفيگري وهابي منتفي است. سقوط در ورطه اين كجانديشيها احياناً محصول فعل و انفعالهاي فضاي جامعه مذهبي در جهتهايي هستند كه با آموزهها و حجتهاي شرعي ناب فاصله داشته يا از پشتوانههاي معرفت تاريخي محروم باشند. آسيبي كه ميتواند دو جامعه متقابل روشنفكر و ولايتمدارسنتي را گرفتار خود كند اين است كه فلسفه عقايد خود و نيز تاريخ اسلام را نشناسد يا از تحولات جديد جهاني غافل بماند. اينكه چرا عزاداري ميكنيم؟ توسل و شفاعت يعني چه؟ نقش عاشورا در تاريخ اسلام چه بوده است؟ رسالت شيعه در گذشته چه بوده است؟ و در دنياي جديد انفجار اطلاعات چه رسالتي در پيش دارد؟ جهاني شدن و روابط جديد در اين دهكده جهاني چه تغييراتي را در ارتقاي تبليغات شيعه ميطلبد؟ محركهاي سياسي جهان جديد و ابزارهاي تسخير و نفوذ در ملتها كدام هستند؟ و دهها سؤال ديگر كه چنانچه مورد مطالعه روشن قرار نگيرند تاريكانديشي را جايگزين روشنفكري واقعي و ولايتمداري خواهد كرد.
در چند سال اخير، مخصوصاً بعد از انقلابهاي اخير خاورميانه، به نظر ميرسد وهابيت بهشدت در تنگنا قرار گرفته است. از جمله چالشهايي كه در داخل خود عربستان با حاكميت وجود دارد و شيعيان هم در آن نقش پررنگي دارند و نيز قضاياي بحرين و حتي در جريان اخوانالمسلمين كه چندان مثل سابق با وهابيت جفتوجور نيستند. به نظر ميرسد وهابيت با تمام تلاشهايي كه دارد انجام ميدهد، با توجه به تحولات خاورميانه در حال حاضر در تنگنا قرار گرفته است. شما اين تحليل را قبول داريد؟
در حال حاضر وهابيت بازوي غرب و هماهنگ با اسرائيل در تحقق اهداف مشترك آنان است. اينكه در سوريه چه ميگذرد چيز مبهمي نيست. مگر ميتوان با خونريزي و تجاوز به نواميس مردم و تخريب تمام عيار يك كشور، براي آن آيندهاي را تصور كرد؟ اما امريكا به دنبال طرح استراتژيك خاورميانه جديد است. خاورميانهاي كه بايد از طريق آشوب ساخته شود. در اين آشوب، وهابيها حرف اول را ميزنند.
سؤالم را به شكل ديگري مطرح ميكنم.
غيرقابل انكار است كه شيعه در قياس با كل تاريخ خود، نفوذ و بسط زيادي پيدا كرده است و ما هيچوقت در تاريخ تشيع شاهد چنين مجد و عظمتي براي شيعه نبودهايم.
درست است.
اولاً نقش بزرگ و پرقدرت ايران در تحولات منطقه، ثانياً نقش سوريه، لبنان، عراق و... به همين نسبت وهابيت هم در تنگنا قرار گرفته است.
درست است.
و به همين نسبت كه بايد فرايندي را دركنترل رژيمهاي جديد خاورميانه طراحي كند نيز در تنگنا قرار دارد. شما ميپذيريد كه كارهاي وهابيت از سر ضعف و واكنشي است كه در مقابل تنگناهايي كه در آن قرار گرفته است، ميباشد يا اينكه رفتارهاي اين گروه جزئي از يك طرح بلندمدت است كه دارند اجرا ميكنند و كاري هم به مسائل روز ندارند و اساساً از قبل برنامه داشتهاند كه اين كارها را انجام دهند؟ آيا از سر انفعال است يا يك برنامه بلندمدت و حساب شده؟
بخش اول سؤال اين است كه توسعه شيعه به چه دليل است؟ اين تحقق وعده الهي (و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا فيالارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين) است. بدون شك زمينههاي ظهور مهدي موعود جهاني در گرو آشنايي جهانيان با مكتب آلبيت محمد است. روند اين آشنايي در قرن گذشته با ظهور پديده چاپ و كتاب آغاز شد. عصر سايبر نيز يك جهش به جلو است. دو عصر متوالي كتاب و سايبر نقش مهمي را در روشنگري افكار داشته است. در نيمه اول قرن گذشته دو عالم بزرگوار شيعه سيدمحسن امين عاملي با كتاب ارزشمند (اعيانالشيعه) و مرحوم سيد عبدالحسين شرفالدين با كتابهاي ارزشمند (المراجعات) و (النص والاجتهاد) راه صعود فكري شيعي را در جهاني جديد گشودند و اين راه با بزرگواراني همچون علامه اميني در (الغدير) و نيز علامه عسكري پيگيري شد. تزريق افكار شيعي كه مكتب ناب اسلام محمدي است فرهيختگان بسياري را به سوي خود جذب كرده است. در زمينه سياسي هم شيعه در خطوط مقدم مبارزه با استعمار و حملات غرب به جهان اسلام قرار ميگيرد. حزبالله در لبنان كاري را انجام ميدهد كه ارتشهاي عربي در طول تاريخ از آن باز ماندند. ايران اسلامي بهرغم همه فشارها مقاومت ميكند و شيعه پرچم عزت و مقاومت را به دست ميگيرد.
و هكذا فشارهايي كه بر عراق ميآيد تا اسلام آن به شكل امريكا پسند درآيد، اما تا به حال در نيامده است.
آقاي مرسي با تمام ادعاها، طي چند صباح در آستانه سقوط قرار گرفته است، اما عراقيها در طول شش سال باز هم مقاومت ميكنند كه به غرب امتياز ندهند. شيعه در منطقه پديدهاي جديد ميشود. حجابهاي تهمت، افترا و تزوير برطرف ميگردد و تودههاي مسلمان با جريان شيعي نجات بخش آشنا ميشود. در جبهه مقابل تمامي قدرتهاي مالي، تبليغاتي و لجستيكي دشمن براي توقف اين روند بهكار گرفته ميشود و چيزي به نام فوبياي شيعه شگل ميگيرد.
شيعههراسي؟
بله، شيعههراسي را مطرح ميكنند و شيعههراسي ادامه اسلامهراسي آنها در دنياي غرب است و هر دو از يك آبشخور تغذيه ميشوند.
با توجه به شرايطي كه تمدن جديد ايجاد كرده است، فكر وهابيت جذابيت و زمينه ندارد. امريكاييها با اينكه ميدانند اين فرقه زمينه قبول ندارد، روي چه حسابي اينقدر روي اينها سرمايهگذاري ميكنند؟
تفصيل مشروح و چگونگي روابط غرب با جريان وهابيت و مروجان آن خارج از حوصله اين گفتار است. آنچه روشن است اين كه سعوديها مفاد قراردادهاي تاريخي خود را بهخوبي انجام ميدهند و در مقدمه اين تعهدها، اول آشفته كردن وحدت جهان اسلام و تكهتكه كردن جامعه اسلامي و دوم ارائه چهرههاي خونين، بربري و متوحش از اسلام كه زير لواي الله و لاالهالاالله هر نوع جنايتي را مرتكب ميشوند. در ايران ريگي را استخدام ميكنند كه اتوبوسي را وسط خيابان ميآورد و سر انسانها را مثل گوسفند ميبرد و تصوير آنها را در اينترنت ميگذارد. اين چه وظيفهاي را ايفا ميكند؟ در نقش اول وهابيت در تضعيف امت اسلامي كوشا ميشود و در نقش دوم اسلام تروريستي خونخوار و دراكولايي را به جهانيان عرضه ميكند، هدفي كه سران نومحافظهكاران امريكايي به دنبال آن هستند. سيمور هرش نويسنده نيويورك تايمز به نقل از بندر بنسلطان، رئيس اطلاعات عربستان درباره حركت وهابي گزارش روشني مينويسد و ميگويد:«در اين مقطع كار ما با جهاديون (وهابيها) تمام نخواهد شد و ما به آنها ميگوييم كه سلاحهايشان را به طرف حزبالله لبنان، شيعيان و نظام سوري بگيرند» و اين نقشي است كه آنها در حال انجام آن هستند.
با توجه به انگيزه قوي مسلمانان و حضور قدرتمند شيعه در خاورميانه شانس امريكاييها چقدر بالاست؟ مخصوصاً كه وهابيت در وجود خودش دارد از جنبههاي مختلف تهديد ميشود. وضعيت نابسامان حاكميت در عربستان و چالشهايي كه از طرف مردم نسبت به آن وجود دارد، با اين همه اينها چقدر ميتوانند اين نقش را ايفا كنند و چالشهاي فراروي آنها چيست؟
اينكه از خانم كلينتون بپرسند بدترين مشكلت در دوران مسئوليتت چه بود؟ و جواب بدهد ايران، نشان ميدهد امريكا آنقدرها هم موفق نبوده و برنامههايش آنطور كه ميل او بوده انجام نشده است. تشيع در جهان جديد حرف براي گفتن زياد دارد و ميتواند در دنياي جديد عرضههاي زيادي را مطرح كند. تشيع با فطرت اسلام صددرصد هماهنگ است، به همان ميزان كه سلفيت و وهابيت ناهماهنگ و غريبه با فرهنگ قرآن، امامت و ولايت است. اين جزئي از جنگ در جريان است. جبهه نظامي آن فلسطين، حزبالله و ايران و تحريمهاي ايران و تهديدهايي است كه به كشور ما ميشود و جبهه فرهنگي كمتر از جبهه نظامي نيست. ما در جبهه فرهنگي الحمدلله قوي هستيم و ميتوانيم قويتر هم باشيم، چون داريم از دليل و منطق و واقعيتهاي تاريخي صحبت ميكنيم. داريم ميگوييم اسلام محمد(ص) نميتواند اسلام خليفه يزيدبن معاويه باشد كه در حره به ۳۰ هزار زن جوان تجاوز كنند و هزاران دختر باردار تحويل لشكر يزيدبن معاويه بدهند. اسلام، اسلام وليد، خليفهاي كه سر تا پا فساد، عشرت و خونخواري باشد نيست. شيعه دارد اين حرف را ميزند و در جهان سني هم انسانهاي متفكر خوب، انسانهايي كه به دنبال حقيقت هستند، زيادند. وهابيت دارد سعي ميكند كه يك ديوار جهل جلوي اين جريان روشنگري و بيداري بكشد.
جنابعالي در فضاي مجازي هم بررسيها و مطالعاتي داريد. الان وضعيت حضور ما در اين فضا چگونه است؟ با توجه به اغواگرياي كه در اين فضا وجود دارد، چقدر ميتوانيم واكنش مفيد داشته باشيم و اوضاع اين عرصه چگونه است؟
هر چند فضاي مجازي دروغ بسيار دارد، اما ميتواند در تغيير واقعيتها نقش مهمي ايفا كند. انقلابهاي رنگين از همين مقوله هستند. به نظر ميرسد وهابيون روي اين عرصه سرمايهگذاري سنگيني كردهاند، همچنانكه در عرصه رسانه و به خصوص ماهوارهها اين كار صورت گرفته است. حضور ما در اين عرصهها، با يك نقشه راه لازم است. ما شيعه هستيم با مطالبي بسيار شنيدني كه پايههاي حقيقي دارند و آن سو وهابيها هستند كه از نظر فكري، يك جريان متحجر و واقعاً عقب افتادهاند، اما با پشتيباني كلان پولهاي نفت كه تقريباً تنها ابزار قدرت تبليغات وهابي است. اين اواخر در جلسهاي آقاي حسن علوي ميگفت: به طارق هاشمي گفته بودند ۱۰ ميليوني كه گرفتي و قول دادي عراق را زير و رو كني! چه شد؟ نظام سعودي بيحساب پول ريخت و پاش ميكند. جديداً قطر هم وارد اين بخش شده است. جريان سوم هم توده انبوه مسلمانان بيطرف هستند، يعني اگر بتوانيم بگوييم ما يك واحد شيعه هستيم و يك واحد هم وهابيها، ۱۰ واحد توده مسلمانان كشورهاي مختلف از قبيل مصر، مغرب، شمال افريقا، اندونزي، مالزي و... هستند كه فعلاً در هيچيك از اين دو جريان داخل نيستند و در عين حال هدف هر دو هم هستند. وهابيت بيشتر سعي ميكند دامنه خصوصيت و خصومتهاي خودش را به جهان تسنن بكشد. ما در اينجا حرف حق و مطلب براي گفتن زياد داريم، ولي استراتژي نداريم.
به نظر ميرسد نقشه راه نداريم.
واقعاً نقشه راه نداريم. بسياري از عكسالعملهاي ما انفعالي و عاطفي وگاهي هم نسنجيده هستند چيزي كه در فرهنگ امامت و در مباحث مربوط به جهاد به شدت از آن نهي شده است. در يك تحليل عالمانه بايد به دنبال اين باشيم كه ابعاد وضعيت منطقه را بدانيم كه مثلاً چرا وهابي ميخواهد من شيعه منفعل شوم و دو تا دشنام به مقدساتش بدهم. بسياري از مقدسات ايشان، مقدسات همان ۱۰ واحد جهان اسلام است. وقتي من به اين انفعال بيفتم و اين فحش را بدهم، آن ۱۰ واحد را باختهام و لذا اصل استراتژي و راهبرد وهابيت در اينجا حذف گفت وگوي منطقي و رفتن به طرف فحاشي، تنش و كشتار است و اين تنها چيزي است كه ميتواند وهابيت را در تلاش خودش موفق كند. اگر من شيعه بتوانم محيط گفتوگو را مديريت كنم، ميتوانم آن ۱۰ واحد مقابل را، يعني اكثريت مطلق جهان اسلام را جذب كنم و اين همان چيزي است كه آنها از آن ترس دارند. در ارتباطات اينترنتي صداهاي بسياري از سرتاسر دنيا بهگوش ميرسد كه تشنه روشنگري درباره مكتب امامت و شيعيان هستند. وهابيها بهدنبال قطع اينگونه روابطند. تصويري كه از شيعه ارائه ميكنند، تصوير انسانهايي است كه كار دائمي آنها لعن مقدسات آنهاست و آنان بر اين باورند كه اينگونه تبليغات براي تحريك تودهها كارساز است.
فتاوايي كه اخيراً در مذمت توهين به همسران پيامبر(ص) از سوي رهبر معظم انقلاب و مراجع معظم تقليد صادر شده به همين دليل است كه حربه از دست طرف مقابل خارج شود.
بله، خاطرم است از جد بزرگوار، مرحوم حضرت آيتاللهالعظمي خويي پرسيدم: «نظرتان درباره لعن چيست؟» فرمودند: «اگر بين مسلمين مفسده ايجاد كند، درست نيست، اما اينكه مستحق لعن هستند يا نه، چيز ديگري است». البته در ادامه اين را هم فرمودند كه من يك روز با يك عالم سني بحث كردم و پرسيدم: «اگر كسي موجب گمراهي امت مسلمان شود، لعنش جايز است يا خير؟» جواب داد: «بله». گفتم:«در جريان رزيه يومالخميس هست كه پيامبر(ص) درباره وصيتنامه ميفرمايند: براي من كاغذ و قلم بياوريد كه چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد و شخصي بيايد بگويد انالرجلليهجر، كسي كه مانع كتابت شود، مستحق لعن است يا نه؟» گفت: «بله». اگر ما بخواهيم باورهاي فرهنگي و احساسي خودمان را اصل قرار دهيم، خب طبعاً انسان منفعل است و خيلي جاها لعن ميكند و بد هم ميگويد، ولي ما با دنيايي روبهرو هستيم كه يك ميليارد و خردهاي مسلمان در آن باورهايي دارند كه با باورهاي ما همخواني ندارد و اين باورها براي آنها قداست دارد. براي نزديك كردن باورها و تحريك حس كنجكاوي و معرفت خواهي، ايجاد فضاي گفتمان آرام بهترين گزينه است. چيزي كه اين صد ميليون را ميتواند دشمن ما كند، تنش است، اينكه ما به مقدسات آنها فحش بدهيم و اين جماعت را در جبهه مقابل خود قرار دهيم. بديهي است كه اين فتاوا در محل خودش، براي آيندهاي است كه قطعاً از آن شيعه است و از آن فكري روشن و آيندهنگر است، به شرط اينكه در دام دشمن نيفتيم.
من صفحه فيسبوك حسن فرحان مالكي را كه ميبينم...
ايشان كيست؟
ايشان يكي از علماي حجازي و سعودي است كه كتب بسيار و تحليلهاي بسيار عميقي از تاريخ و رجال اهل سنت دارد.
يعني بهنوعي بازنگري در انديشه وهابيت رسيده است و در واقع تخطئه.
ابن تيميه را در معرض نقدهاي بسيار سختي قرار داده است. ميراث روايي، فقهي و ولايي آنها را مورد مطالعه قرار داده و نقش امويان و مروانيان را در ايجاد آن مطلق يافته است. كم و بيش روشن كرده است آنچه هست ميراث بنياميه است، ميراث پيغمبر(ص) نيست. بنياميه در تمام ميراثي كه به نسلهاي بعد داده، دست برده و همه چيز را بر مبناي خواستها، برداشتها و كينههاي خود تغيير داده است، در آن برهه از زمان كه امويان بر منابر مسلمين خاندان نبوت را لعن ميكردند، هر كس كه از اين خاندان به نيكي ياد ميكرد به قتل ميرسيد. افراد خط مقدم اين جريان، يعني جريان ساختن سنت در چارچوب دستورات اموي، تماماً افراد دربار بنياميه هستند، آنها دهها راوي درباري از جمله ابوهريره، عروه پسر زبير، عرباض بن ساريه و ثوربن يزيد قبيصه بن ذويب را در اختيار داشتند و ميراثي را تحويل مسلمين دادند كه ديكته شاهان فاسد اموي بود. بعدها هم عباسيان اين ميراث را دريافت كردند. آنها در آغاز كار، شعار بازگرداندن حقوق علويان و خاندان امامت را سر دادند، اما پس از رسيدن به قدرت و با اين تصور كه زدودن القائات ناصبيگري ميتواند مكتب امامت و پيروان آن را براي دولت عباسيان خطرساز كند، بر تمامي ميراث اموي صحه گذاشتند و ميراث آنها را تحويل آيندگان دادند، اين چيزي است كه به نام ميراث سني معروف است. ما براي مقابله با اين ساختار ريشهدار تاريخي، راهي جز ايجاد زمينههايي كه انسانها در آن بتوانند فكر و مطالعه كنند، نداريم و اين راه، موفق هم بوده است و امروز امثال همين حسن فرحان مالكي، دكتر عدنان ابراهيم و... را داريم كه صدايشان در دنيا بلند است و در سايتها و كتابهايشان مينويسند كه اين ميراث بنياميه است و ميراث رسولالله(ص) نيست. اگر بتوانيم اين جريان را تشويق كنيم، برنده هستيم و زمينه را بردهايم. اينكه برويم به اين سو كه ما فحش بدهيم و آنها فحش بدهند.
آنها در اين كار دست بالا دارند، چون همه رسانهها دست آنهاست.
ما در اين صورت به دليل غفلت و تمركز عملياتي غرب بر عقايد بدوي وهابيت كه منفك از عقلانيت و تمدن است، آقاي بوش را خواهيم ديد كه در جمع اعراب دست به دست شاه سعودي رقص شمشير بهجاي ميآورد.