
به گزارش خبرنگار ما، اواخر آبان ماه امسال مرد ميانسالي به اداره پليس رفت و از پسر جواني به اتهام سرقت اموالش شكايت كرد. وي گفت: من صاحب يك مغازه آبميوه فروشي در خيابان دماوند هستم. ساعت ۱۹ شامگاه شنبه ۶ آبان پسر جواني به نام فريدون كه بچه اين محل است به مغازهام آمد و بعد از خريد يك بسته سيگار، چند دقيقه با من حرف زد و گفت كه منتظر دوستش است. لحظاتي بعد فريدون از مغازهام بيرون رفت و بعد از چند دقيقه در حالي كه يك جعبه شيريني در دست داشت، به مغازهام آمد. داخل جعبه شيريني تعدادي نان خامهاي بود كه به من هم تعارف كرد. ابتدا نخوردم اما بعد از اصرار وي، يكي از آنها را برداشتم و خوردم. بعد از خوردن شيريني احساس سرگيجه كردم و بعد از هوش رفتم. وقتي به هوش آمدم، روي تخت بيمارستان بودم كه فهميدم يكي از همسايهها مرا به بيمارستان رسانده است. همسايهام گفت كه من بيهوش روي زمين افتاده بودم. بعد از اينكه حالم خوب شد و از بيمارستان به صورت موقت مرخص شدم، متوجه شدم فريدون آن شب مرا با شيريني مسموم كرده و وقتي بيهوش شدم تمام پولهاي دخلم، ۲۰۰ دلار پول خارجي و پولهاي جيبم را كه جمعاً ۳ ميليون تومان بود، به سرقت برده و از محل گريخته است.
با طرح اين شكايت، پرونده به دستور قاضي موسوي داديار شعبه پنجم دادسراي جنايي براي دستگيري سارق در اختيار تيمي از كارآگاهان مبارزه با سرقت قرار گرفت. تحقيقات پليسي نشان داد، فريدون، سارق جوان از مدتي پيش مشغول خدمت سربازي است و روز سرقت در مرخصي بوده است. بدين ترتيب پليس چند روز پيش وي را داخل پادگان دستگير و براي تحقيقات به اداره آگاهي منتقل كرد. صبح ديروز فريدون مقابل قاضي موسوي به جرم خود اعتراف كرد. در پايان متهم با قرار قانوني روانه بازداشتگاه شد.
گفتوگو با متهم
خودت را معرفي كن؟
فريدون هستم ۲۰ ساله.
چرا گريه ميكني؟
ميترسم، چون تا به حال به اينجور جاها نيامدهام.
جرمت چيست؟
آبميوهفروش محلهمان را با شيريني مسموم بيهوش و پولهايش را سرقت كردم.
معتادي؟
نه
چرا اين كار را كردي؟
از او كينه داشتم به همين خاطر آن روز تصميم گرفتم تا انتقام سختي از او بگيرم.
چرا كينه؟
صاحب مغازه از من درخواست بيشرمانهاي داشت و من قبول نكردم.
بعد چه كار كردي؟
آن روز مقداري قرص خوابآور از خانه خالهام برداشتم و بعد از اينكه مقداري شيرينيتر خريدم، قرصها را پودر كردم و روي شيريني خامه ريختم. بعد از اين به مغازه رفتم و همان شيريني مسموم را به صاحب مغازه تعارف كردم. بعد از اينكه خورد، از هوش رفت و من هم پولهاي داخل دخلش را سرقت كردم.
چقدر سرقت كردي؟
۶۰۰ هزار تومان.
با پول دزدي چه كار كردي؟
مقداري خرج موتوسيكلتم كردم كه مدتي بعد با موتور تصادف كردم و بقيه پول را هم با دوستانم خوشگذراني كردم.
بعد از سرقت به كجا رفتي؟
مرخصيام تمام شده بود و به پادگان برگشتم.
سابقه سرقت داري؟
نه، اولين بارم بود. من حتي به كلانتري هم نرفته بودم.
اكنون چه احساسي داري؟
(گريه ميكند) خيلي پشيمانم كاش تصميم عاقلانهاي ميگرفتم.