
اين انديشه كه از خيلي پيشتر در انديشههاي كساني چون سروش نمايان بود و امثال وي، دين را صرفاً تجربهاي شخصي ميدانستند، حال به لطف دولت تساهل و تسامح اصلاحطلبان، فرصت عرض اندامي بسيار بيشتر از كتب و سخنراني و... را در نشريات رسمي و همسو با دولت يافته بود. آن روزها شايد درك آن حركت زيرپوستي براي بسياري، آشكار نبود و سادهلوحانه چشم به واژههاي ديني و عبا و عمامه اصلاحاتچيها داشتند اما با گذر زمان، آنچنان كه معروف است، ماه پشت ابر نماند و فتنه ۸۸ و آنچه هفتم دي ماه در عاشوراي حسيني اتفاق افتاد، نشان داد كه اين جريان، نه اينكه ضد دين باشد، اما پتانسيل بسياري دارد براي آنكه از درونش يك جنبش مخالف دين متولد شود.
پتانسيلي كه بعدها در اظهارات اعضاي اتاق فكر پنج نفره جنبش سبز، نمايان شد. يك روز سروش، قرآن را حاصل تجربه شخصي پيامبر ناميد و روزي ديگر، گنجي وجود امام دوازدهم را منكر شد و حال، عطاءالله مهاجراني طي مقالهاي كه در پايگاه اينترنتي الشرقالاوسط منتشر شد، نوشت:«همه حكومتهاي ديني سرانجام به سلب آزادي، عدالت و سعادت بشريت منتهي ميشوند!»
مهاجراني و تناقضهايش
مهاجراني همچون سروش يا گنجي نيست كه صرفاً يك روزنامهنگار يا نظريهپرداز باشد و گفتهها و عملكرد وي، مسئوليتي را متوجه دولت اصلاحات يا تناقضي را متوجه خود وي نسازد. او سالها بر صدارت وزارتخانهاي در دولت اصلاحات نشست كه پسوند «اسلامي» را با خود داشت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي! او امروز سرانجام همه حكومتهاي ديني را سلب آزادي و عدالت و سعادت بشريت ميخواند اما خود سالها بر مسند وزارتخانهاي در يك حكومت ديني تكيه كرده است! او در حالي اينچنين، ورود دين را در يكي از اصليترين شئون زندگي بشر موجب سلب سعادت بشريت ميداند كه خود جزو ۹ نفري است كه به تازگي از سوي وزير سابق آموزش دولت عربستان به عنوان اعضاي هيئت تصميمگيري در مركز گفتوگوي اديان ملك عبدالله معرفي شدهاند.
مهاجراني به عنوان نماينده شيعيان در اين هيئت ۹نفره تعيين شده است! مركز سعودي مورد بحث به تازگي با حضور سعود الفيصل، وزير خارجه عربستان راهاندازي شد و در تصاوير منتشره در حالي كه فيصل بر صندلي نشسته، مهاجراني به همراه عدهاي ديگر در كنار وي سرپا ايستاده و لوحي را به دست گرفته است. او قبلتر نيز همراه با عليرضا نوريزاده، با شركت در نشست «الجنادريه» مبلغ ۱۸ ميليون دلار از پادشاه عربستان براي راهاندازي شبكهاي ماهوارهاي در لندن دريافت كردند. به نظر ميرسد حكومت ديني اگر مطابق ميل سياسي مهاجراني قدم بردارد و ميليون ميليون دلار خرج اين قدم برداشتنهايش كند، امثال مهاجراني حاضرند پاي سخنراني مدح از متحجرترين نوع آن (سعوديها) بنشينند و به تأييد، كف هم بزنند اما اگر حكومت ديني به ذائقه سياسي آقايان خوش نيايد و حاضر نباشد اسلاميت و جمهوريت خويش را قرباني منافع شخصي ديگران كند، لاجرم از نگاه ايشان موجب سلب آزادي و سعادت ميشود!
نسبت مهاجراني و اصلاحطلبان چيست؟!
مهاجراني تنها يكي از پتانسيلهاي ضد ديني دولت اصلاحات است كه به فراخور حضور در جغرافياي جمهوري اسلامي و حقوق گرفتن از بيتالمال اين حكومت، به سود خويش نميديد تا منويات قلبياش را عليه حكومتهاي ديني رونمايي كند اما پس از خروج از ايران و نفس كشيدن در هواي ضدانقلابپرور لندن، نقاب از چهره گشود و آن نفاق قديمي را كمي تا قسمتي كنار گذاشت. دولت اصلاحات امثال مهاجراني زياد دارد؛ ليدرها و گردانندگان فتنه سبز همان تئوريسينهاي اصلاحات هستند.
اصلاحطلبان در ميان خود كساني را دارند كه به وقتش، جمهوريت كه هيچ، اسلاميت نظام را هم زير پا ميگذارند و با اين حساب، حال كه ميخواهند قدم در راه انتخابات رياست جمهوري بگذارند، آيا توقع زيادي خواهد بود كه براي اين دسته از اصلاحطلبان شرط گذاشته شود كه صراحتاً راه خويش را از فتنهگرهاي ايستاده در مقابل جمهوريت و اسلاميت نظام جدا بدانيد و از آنچه اينان گفتهاند و كردهاند، اعلام برائت كنيد؟!
نسبت امثال مهاجراني كه روزي وزير دولت اصلاحات بوده و بعدتر از اعضاي پنج نفره اتاق فكر جنبش سبز شد، با اصلاحطلباني كه از ماهها قبلتر برنامهريزيهايشان را براي حضور در انتخابات ۹۲ كليد زدهاند، چيست؟ چطور ميشود امثال محمد خاتمي كه رئيس دولت اصلاحات بود و اين مهاجراني را زينتالوزراي دولت خويش ميدانست، حال بيآنكه از فتنهانگيزيهاي وي اعلام برائت كند، بيآنكه نظريه وي در باب حكومت ديني را رد كند، قدم در راه انتخاباتي براي تعيين نفر دوم همين حكومت ديني بگذارد؟! آيا ميشود هم خدا را خواست و هم خرما را؟! هم شريك دزد بود و هم ادعاي رفاقت با قافله داشت؟!