در اين ديدار پس از درخواست يك عنصر رسانهاي اصلاحطلب از خاتمي مبني بر پذيرفتن كانديداتوري اصلاحطلبان يا حداقل به دست گرفتن رهبري اصلاحات در شرايط حاضر براي رسيدن به يك اجماع انتخاباتي و همچنين درخواست رئيس حزب مردمسالاري از خاتمي براي كمك به اصلاحات جهت برون رفت از بحران فعلي و از دست ندادن فرصت بزرگ براي بازگشت به قدرت، خاتمي به گونهاي برخورد ميكند كه اميد آنها را تبديل به يأس ميكند. خاتمي در پاسخ به اين خواسته اصلاحطلبان، به صراحت ميگويد:«ما نبايد در انتخابات شركت كنيم و جمعبندي من از حفظ اصلاحات، عدم حضور در انتخابات است.» اين پاسخ خاتمي نشاندهنده دو نوع تفكر در جريان اصلاحات است يك تفكر، تحريم انتخابات است كه احزاب پدرسالار اصلاحطلب همواره در همه دورههاي انتخاباتي كم و بيش آن را دنبال ميكردهاند و تفكر ديگر، حضور در صحنه انتخابات و فعاليتهاي سياسي در چارچوب نظام است.
موسوي خوئينيها و احزاب غيرقانوني مشاركت،سازمان مجاهدين و نهضت آزادي همواره بر طبل عدم مشاركت ميكوبند و خاتمي نيز بعضاً متأثر از اين افراد و فضا يك بار عدم حضور در انتخابات را موجب حيات اصلاحات و اصلاحطلبان دانسته و بار ديگر با حضور نامحسوس در پاي صندوق رأي نشان ميدهد كه پازل حركت در درون نظام نسخه حيات بخش اصلاحطلبان است. اين در حالي است كه گروههاي ميانهرو اصلاحطلب هرگونه كنارهگيري از قدرت و صحنه سياسي كشور و انتخابات را مساوي با مرگ سياسي جريان اصلاحات ميدانند. از همين رو است كه همواره حركت در چارچوبهاي قانوني نظام را بر اتخاذ هرگونه رفتارهاي غيرقانوني ترجيح ميدهند، هر چند كه ممكن است در فرآيند فعاليتهاي غيرقانوني با سكوت خود با طيف افراطي اصلاحطلب همراهي كنند و ناخواسته مرگ جريان اصلاحات را رقم بزنند.
به نظر ميرسد چالشي كه از گذشته تاكنون اصلاحطلبان در حوزه مشاركت و حضور در صحنه سياسي كشور داشتهاند و نتوانستهاند براي آن راه برونرفتي پيدا كنند به نوع نگاه آنها به قدرت برميگردد كه بيشتر از همه نشأت گرفته از پدرسالاري برخي احزاب و تماميتخواهي آنها است.
تماميت خواهي اقليت اصلاحطلب در مقابل اكثريت اصلاحطلبان از همان زمان شكلگيري با يك مشكل جدي مواجه بودند و آن راهاندازي احزاب دولتساخته براي مديريت افكار عمومي و پوشش طيفهاي سياسي خود بود. هنوز چندماهي از انتخابات رياست جمهوري نگذشته بود كه زمزمه تشكيل حزب مشاركت ايران اسلامي بر سر زبانها افتاد و جماعتي كه در اصل كمترين سهم را براي روي كار آمدن خاتمي داشتند، درصدد تصاحب تماميت قدرت در دولت او برآمدند.
تا آنجا كه در پاسخ فائزه هاشمي رفسنجاني مبني بر دادن سهم كارگزاران از قدرت، گفتند دولت شركت سهامي نيست و اين در حالي بود كه اين اقليت تماميتخواه بر همه مجموعه دولت چنبره زده بودند و كسي را ياراي نزديكي به حلقه اول اين گروه اندك متنفذ نبود. بعدها در ادبيات احزاب همبستگي، مردمسالاري و حتي مجمع روحانيون شاهد نقد جدي به عملكرد تقسيم قدرت گروه اندك اقتدارگراي مشاركت و مجاهدين بوديم و كارگزاران نيز در دوره اول خاتمي با كسب سهم خود از وزارت اقتصاد و بانك مركزي آرام گرفت و در دوره دوم خاتمي بود كه وزن خود را به اندازه سهم خود نديد و در نهايت تن به سازش با احزاب پدرسالار مشاركت و مجاهدين انقلاب داد.
اين معادله با وجود آنكه امروز اصلاحطلبان در قدرت نيستند هنوز برقرار است و احزاب پدرسالاري همچون مجمع روحانيون، آن هم طيفي از آنها و مشاركت و مجاهدين انقلاب غيرقانوني سايه سنگين خود را روي احزابي كه ترجيح ميدهند در دايره نظام و انقلاب و چارچوبهاي قانوني آن حركتكنند، گسترانيده است و به هيچ وجه حاضر نيستند بپذيرند ديگر گروههايي هم در درون اين جريان قرار دارد و قاعده دموكراسي ايجاب ميكند به سخن آنها نيز گوش داده شود. بيتوجهي خاتمي و موسويخوئينيها و تأكيد بر عدم حضور در انتخابات يا به تعبير ديگر تحريم انتخابات و پاسخ منفي به درخواست كواكبيان و حزب اعتماد ملي براي حضور در انتخابات ۹۲ از همين جنس است و تنها دليل آن را بايد تماميتخواهي يك اقليت و ذبح دموكراسي در درون اصلاحات دانست. تمسخر افرادي از اصلاحطلب كه اعلام كردهاند براي انتخابات رياست جمهوري ۹۲ ميآيند، نشان از عمق فاجعه دموكراسي در درون جبهه اصلاحات دارد.
حيات و ممات اصلاحات همواره ادبيات اصلاحطلبان افراطي اين بوده كه نوعي ترس از آينده را در ذهن مخاطبان حزبي خود القا كنند. با اعلام «جنبش ثبتنام» در انتخابات و در اصل با هدف ايجاد چالش براي تأييد صلاحيتهاي شوراي نگهبان، به مخاطبان حزبي و حاميان تودهاي خود القا ميكردند كه امروز نيامدن در صحنه قدرت موجب «مرگ اصلاحات» ميشود و از هر ابزاري براي گرم كردن تنور انتخابات- فارغ از سياست مشاركت حداكثري نظام- استفاده ميكردند و در زماني ديگر كه اقبال عمومي مردم از آنها كمرنگ ميشد و كاهش مييافت، پروژه تحريم انتخابات را دنبال ميكردند و خندهدار اينكه اعلام ميكنند حضور و مشاركت اصلاحطلبان موجب «مرگ اصلاحات» ميشود. مگر اصلاحطلبان چه اقدام غيرقانوني را دنبال ميكنند كه تعريف در چارچوب قانون و نظام موجب مرگ آنها ميشود!