
يكي از همين روزهاي سرد و باراني در حالي كه سعي داشتم خودم را زودتر به محل كار برسانم، از كنار مغازهاي عبور ميكردم كه يك مرتبه نوشتهاي پشت شيشه آن مغازه توجهم را جلب كرد. با خط درشت نوشته بود: « ۴۰۰ نوع لاك ناخن براي اولينبار در ايران» تعجب كردم كه چطور به اين راحتي لاك ناخن با چنين رنگ و لعابي تبليغ ميشود، بعد از آن بود كه به ياد صحبتهاي آيتالله طباطبايي امام جمعه اصفهان كه سالها نماينده ولي فقيه در سوريه و قبل از آن قاضي بودهاند، افتادم كه چندسال پيش در سلسلهنشستهاي تفكرات اسلامي درباره لاك ناخن حرفهاي جالبي ميزد. او ميگفت: شما خانمها هيچ ميدانيد غربيها چندين هزار دلار هزينه و سرمايهگذاري كردهاند تا فقط انواع لاك توليد و توزيع به كشورهاي ديگر داشته باشند و كشور ما ايران هدف اصلي آنهاست؟!
آن زمان هنوز اينطور لاك و طراحيهاي عجيب و غريب آن روي ناخن رواج پيدا نكرده بود حتي اين سخن برايم مسخره بود كه چرا از بين اين همه اسباب و ادوات تهاجم فرهنگي، غربيها ابلهانه سراغ لاك بايد بروند؟ ولي حالا ميبينم انگار وضع جور ديگري شده و لاك ناخن يكي از سلاحهاي جنگ نرم شده، حتي به مدد سريال تلويزيوني «كلاه پهلوي» كه به بهانه نشان دادن فساد زمان طاغوت، لاك زدن خانمها نماد ميشود يا بازيگراني كه در برنامهها و همايشهاي مختلف عرضاندام ميكنند، در حالي كه لاكهاي زنندهاي به دست زدهاند، آنها طبعاً با اين كارشان، كار شبكههاي ماهوارهاي را براي تبليغ انواع لاك با طرحهاي گوناگون آسانتر كردهاند تا زنان و دختران ديگر هم از اين شيوه مد شده پيروي كنند.
امروز تازه ميفهمم صحبتهاي آيتالله طباطبايي چه معنا و مفهومي داشت و تازه ميفهمم كه واقعاً فعاليتهاي فرهنگي زمانبر هستند، مانند كاشتن درخت گردو كه چند سال طول ميكشد تا بار دهد. دشمنان، صبورانه بذر نفوذ فرهنگي خود را آن سالها با صرف هزينه بالايي در خاك فرهنگ و تمدن اين ديار پاشيده بودند، حالا در حال باروري فعاليتهاي خود هستند. متأسفانه جريانشناسي نفوذ فرهنگي اين روزها، در شهرها كم و بيش رايج شده است و اغلب اوقات هم نميدانيم چگونه ملعبه دست يكسري سرمايهدار منفعتطلبي شدهايم كه براي سود بيشتر حتي حاضرند هويت ملي و ديني خود را بر باد دهند ولي از قرار هنوز اين مسئله در نظر آقايان مسئول جدي گرفته نشده تا راهكاري بينديشند. چند روز پيش وقتي از دختر جواني در اتوبوس كه حجابش هم بد نبود ولي به ناخنهايش لاك تند قرمزرنگي زده بود، سؤال كردم، شما چرا روي ناخنهايت لاك كشيدي، ناخنهايت كه در حالت طبيعي قشنگترند؟ گفت: رنگ قرمز را خيلي دوست دارم، تازه مد هم است. خانمي كه كنار ما ايستاده بود گفت چرا از لاك اسلامي استفاده نميكنيد، با تعجب پرسيدم لاك اسلامي ديگر چه صيغهاي است، گفت به راحتي با آب پاك ميشود و براي نماز مشكل نداريد. آه از نهادم برخاست لاك اسلامي! دشمن تا كجا نيازهاي ما را سنجيده و شناسايي كرده كه براي مشكل وضو هم لاك وارد بازار نموده است؟!
اين مسئله همان نبرد نرم و نامحسوس فرهنگي دشمن است، به صورتيكه گاه حتي ميان خانوادههاي مذهبي ما هم نفوذ كرده است، يعني زنگ خطر و هشداري براي مديران فرهنگي كه به سادگي از اين قضيه نبايد بگذرند. بيجهت نيست دغدغههاي فرهنگي امام خامنهاي كه مدام نسبت به تهاجم فرهنگي دشمن هشدار ميدهند، ايشان در يكي از صدها سخنراني كه درباره تهاجم فرهنگي دشمن داشتهاند، ميفرمايند: «سقوط ملتها هميشه يك امر ناگهانى نيست، يك امر تدريجى است. اين امر تدريجى را چشمهاى تيزبين متفكران غربى در امريكا و اروپا مشاهده مىكنند...» شايد لاك ناخن چيز چندان مهم و قابل بياني در ظاهر امر نباشد اما همين مسئله كوچك خود نقطه آغاز ساير حركتهاي تهاجمي دشمن است. وقتي دختر جواني لاك به ناخن خود ميكشد و به خيابان ميآيد، براي اينكه ديده بشود آستينش بالا ميرود تا جلوه بيشتري پيدا كند و... از سوي ديگر ما در اسلام مسئله تبرج را داريم كه همين لاك زدن روي ناخن باعث آن ميشود و در شأن زن مسلمان نيست، اين همان استحاله نرم فرهنگي در جامعهاي است كه با خون هزاران شهيد به استقلال رسيد و جان گرفته است.
فرهنگ برهنگي از مصاديق استحاله فرهنگي است كه آيتالله مكارم شيرازي در سخناني آن را به ايدز فرهنگي تشبيه كردند؛ بيماري مهلكي كه وقتي يك اجتماع به آن دچار شد، بستر مساعدي براي گامهاي بعدي دشمن، فراهم ميشود؛ هرچند قاچاق كالا ميتواند اصليترين ورودي اين كالاها به كشورمان باشد اما به قطع حتي همين قاچاق را هم ميتوان كنترل كرد تا اينگونه علني اين نوع ابزارآلات در مغازهها، خرازيها و... به فروش نرسد، شايد يكي از وظايف نيروي انتظامي و شوراي عالي امر به معروف و نهي از منكر كشور در كنار تعزيرات حكومتي آن باشد كه با حضور مورد به مورد اين مغازهها حداقل جلوي عرضه آسان آن گرفته شود، نه اينكه همانند لباسهاي جلف و ناجور آقايان راحت بگذارند تا فروشگاهها و مغازهها آن را به مردم بفروشند و بعد با مردم عادي كه گاه از همه جا هم بيخبرند برخورد داشته باشند، حتي براي نظام و اسلام با اين روش دشمن بتراشند. گشت ارشاد وقتي معنا پيدا ميكند كه در درجه اول با عرضهكننده، توليدكننده، واردكننده و فروشنده برخورد شود نه با خريداري كه بيخبر از همه جا و متأثر از الگوهاي ناقص سينمايي در پناه قوانين كشور به خيال آنكه فروش اين ادوات آزاد و مغايرتي با ارزشها ندارد، به خريد آن اقدام ميكند، پس عزمي راسختر براي مقابله با جنگ نرم بايد جست.