کد خبر: 502084
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۱
منش امام خميني و نسبت آن بااخلاق علمي در آينه گفتاري منتشرنشده از علامه محمدتقي جعفري
آنچه در پي مي‌آيد گفتاري منتشرنشده از فقيدسعيد مرحوم علامه محمدتقي جعفري در باب منش امام خميني و نسبت آن با اخلاق علمي است كه در محفل يادبود آن بزرگ درخردادماه ۱۳۷۱ايرادگشته است. استاد فقيد در اين گفتارش امام راحل(قده) را با نظريه‌هاي شناخته شده اخلاق علمي بازكاويده‌اند. 

امروز ما به ياد شخصيتي بزرگ كه توانست در باره موجوديت و استعدادها و سرمايه‌هاي متنوع خود مديريت انجام بدهد و از آن امور به بهترين وجه استفاده كند، گرد آمده‌ايم. ثبات شخصيتي كه از امام راحل در گذرگاه زندگي او ديده شد، بهترين دليل مديريت او درباره شخصيتش بود. براي متفكران علوم انساني لازم است كه با نظر به اين‌گونه ثبات شخصيت و بهره‌برداري حكمت‌آميز از استعداد و سرمايه‌ها كه در تاريخ بشر- ‌اگرچه در اقليت- مشاهده مي‌شود، اصول و قواعد آن را استنباط و در مراكز علم و معرفت براي آموزش مطرح كنند، با به دست آوردن اصول و قواعد مديريت شخصيت است كه مقامات تعليم و تربيت و ارشاد به‌طور عام مي‌توانند براي انسان‌ها سخني براي گفتن داشته باشند، يعني در اين هنگام است كه اين مقامات و صاحبنظران به انسان «آنچنان كه هست» مي‌توانند بگويند بشر اين استعدادهاي شگفت‌انگيز را دارد. او داراي حافظه‌اي است كه مي‌تواند يك ميليارد واحد اطلاعات را در خود ثبت كند. اگر كسي بگويد اين يك قضيه نظري است، مي‌تواند در طول تاريخ از كساني كه حافظه آنها بيش از ميليون‌ها واحد اطلاعات را ثبت كرده‌اند مطلع شود. به عنوان مثال گفته مي‌شود يكي از علماي مسلمين يك ميليون سطر از آيات قرآني و احاديث نبوي و مسائل علمي و ادبي را روي كاغذ آورده و همه آنها را در حافظه خود ثبت كرده بود. بديهي است كه حداقل دو برابر آن هم قضاياي معمولي زندگي و محسوسات عامه را در حافظه داشته است. از اين نظر كه آن سه ميليون مجموعه كه اگر به واحدهاي كوچك‌تر تحليل شود ممكن است به ده‌ها ميليون برسد، نشان مي‌دهد كه حافظه بشري چه چيز عجيبي است. از اين راه ممكن است در شناساندن انسان «آنچنان كه هست» مؤثر باشد، اما در دگرگوني‌ تاريخ نه. اين موضوع را هم در نظر داشته باشيد، بشر يك مقدار قهرمان‌پرست است، بشر مي‌خواهد آن صفات بارز را مطرح كند و خوب هم هست، خيلي خوب است. خود اين حرف بي‌نتيجه نيست كه بگويد آقا تويي كه مي‌گويي من اراده ندارم تا وارد گرديدن شوم و انسان شوم! اشتباه مي‌كني نه آقا، ببينيد چه اراده‌هايي را ما در تاريخ داريم و داشتيم. اين هم يك موضوع كه اساسي‌ترين شرط ثبات شخصيت‌ها در تاريخ است و از اينجا به بعد بيشتر احتياج به دقت داريم. 

فقر تاريخ معاصر از در برداشتن شخصيت‌هاي بزرگ
گمان نمي‌رود بشر از نظر داشتن شخصيت‌هاي بزرگ، اين‌قدر به فقر دچار شود، بلكه مسئله اين است كه اغلب بااستعدادها قدرت هماهنگ ساختن استعدادهاي خود را نداشته‌اند. ما زياد ديده‌ايم شايد شما هم ديده باشيد، در حوزه و دانشگاه گاهي بعضي از دانشجوها و طلبه‌ها بوده‌اند كه واقعاً استعدادهاي خوبي داشتند، باذكاوت، با فهم و حافظه‌اند اما متأسفانه اين انسان‌هايي كه مي‌توانستند به كمالات مفيد برسند به دليل نداشتن قدرت مديريت، بدون به فعليت رساندن سرمايه‌هاي بزرگشان به زير خاك رفتند. عده‌اي از اداره شخصيت خود و سرمايه‌هايشان عاجزند و گردانندگان جامعه، همان‌گونه كه مكلفند از سرمايه‌هاي زمين به‌طور خوب بهره‌برداري و از آنها استفاده كنند، بايد اين شخصيت‌ها را هم روحيه مديريت ببخشند تا آنان بتوانند سرمايه‌هاي دروني خود را به كار بيندازند. بايد گفت اينها مواد خامند. ما در باره اين مسئله حياتي مسامحه مي‌كنيم و اهميت جدي نمي‌دهيم كه اين‌گونه شخصيت‌ها بايد طوري ساخته شوند كه خود آنان و جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنند، از آنان بهره‌برداي كنند. 

امام سمبل مديريت سرمايه‌هاي دروني
ما در امام(ره) اين مديريت را ديديم و به ياد دارم كه روزي عده‌اي از صاحبنظران پيرامون مديريت امام با شگفت‌زدگي فراواني صحبت مي‌كردند كه اين مرد چگونه توانسته بود آن همه حوادث تلخ و شيرين زندگي را با يك اخلاق، حكمت، عرفان و فقه والا و حتي ادبيات مديريت كند. منشأ اين‌گونه مديريت‌ها به اضافه الطاف الهي، تكيه بر اصول ثابته در صيانت تكاملي ذات است كه كمتر اشخاصي نائل به آن مي‌شوند. حقيقت اين است كه ارزش به فعليت رسيدن استعدادها و نيروهاي ذات انساني خيلي بالاتر از ارزش خود آن سرمايه است. اين قضيه را هم نبايد مانند يك اصل، بلكه مانند يك قانون كلي تلقي كنيم كه سرنوشت اساسي آيندگان هر جامعه، وابسته به چگونگي و مقدار به فعليت رسيدن گذشتگان آن جامعه است. بار ديگر اين قضيه اساسي را در نظر بگيريم، آن انسان‌هايي كه در باره شخصيت و سرمايه‌هاي درون خود محاسبات منطقي ندارند و خود را در مجراي حوادث روزگار و در دسترس خواسته‌هاي قدرتمندان خودكامه جوامع مي‌گذارند و نمي‌توانند خود را در مسير تكامل اداره كنند، مانند آن كوه آتشفشان خواهند بود كه اگر مواد مذاب و سوزاننده خود را بيرون بريزد، جانداران، مزارع، ساختمان‌ها و تمدن‌ها را- ‌كه چه بسا صدها سال براي تنظيم وجود آنها كار شده است- به آتش خواهند كشيد و اگر در درون خود نگهداري كنند، نخست درونشان و سپس هر آنچه را كه در شعاع فعاليتشان قرار بگيرد، تباه خواهند ساخت. دقت كنيد ما اشخاصي را ديديم از نظر علم، جهان‌بيني و ادبيات واقعاً در مرحله بالا بوده‌اند ولي نتوانسته‌اند در جامعه اثري ايجاد كنند. متأسفانه اين اشخاص دو ثلث عمرشان را در اين راه مي‌گذرانند كه‌اي مردم به من نگاه كنيد من نبوغ دارم! در حقيقت خداوند متعال با عنايت فرمودن استعدادها براي بعضي بندگانش از آنان التزام عقلي و وجداني گرفته است كه اين مواد خام براي بندگان او مفيد باشد. اين مسئله بسيار مهمي است و متأسفانه ما هميشه مسامحه مي‌كنيم.
گردانندگان جامعه مسئول به فعليت رساندن استعدادها
از طرف ديگر، با نظر به صعوبت مديريت در باره خويشتن، مخصوصاً كساني كه داراي سرمايه‌هاي بااهميتي هستند، تكليف مديريت آن نوابغ الزاماً به عهده گردانندگان جامعه است. اين نوابغ برخلاف آنچه برخي از مردم تصور مي‌كنند، در همه شرايط و بدون اصلاح و توجيه و تربيت به وسيله مديريت‌هاي صحيح مواد خام و مانند معادن تاريخند، لذا بهره‌برداري از آنان بستگي به اين دارد كه چگونه بدان‌ها توجه شود. به يادم مي‌آيد كه روزي با يك ماشين از طرف ميدان شوش تهران عبور مي‌كرديم، دانش‌آموزان كوچك از مدرسه مرخص شده بودند و بازي‌كنان در پياده‌روهاي خيابان اين طرف و آن طرف مي‌دويدند. يكي از فضلا كه در ماشين نشسته بود با يك حالت جدي گفت: «اين بچه‌ها هستند كه معادن حقيقي جامعه‌اند، اگر اينان خوب تربيت و توجيه شوند همه معادن زيرزميني و امكانات روي زميني در مجراي خدمت به جامعه ما قرار خواهند گرفت.» 

ما در جامعه خودمان تعداد قابل توجهي جوانان تيزهوش داريم، تربيت و توجيه اينان تا آن موقع كه بتوان آنها را به مديريت خودشان واگذار كرد، از ضروري‌ترين وظايف مقامات تعليم و تربيت و گردانندگان جامعه است. تربيت و توجيه نوابغ بايد ادامه پيدا كند و به ساليان آموزش علمي آنان نبايد منحصر شود، تأمين معاش، وضع خانوادگي، حتي ازدواج آنها بايد با ارشاد و تربيت‌هاي مناسب همراه باشد، زيرا برخورداري از شخصيت ساخته شده حقيقي به عامل و انگيزه كاملاً مؤثر نيازمند است. 

شخصيت حقيقي، شخصيت مجازي
از اساسي‌ترين مختصات شخصيت مجازي اين است كه اگر صاحب آن از سرمايه‌هاي ممتازي مانند نبوغ برخوردار باشد، همواره به وسيله آن سرمايه مي‌خواهد محبوبيت و شهرت اجتماعي كسب كند. او دل‌هاي مردم را براي ارائه صورت خود در آنها مي‌خواهد! او مغز مردم را كارگاهي براي انديشيدن در امتيازات او در نظر مي‌گيرد. «به من نگاه كنيد»، ذكر خفي و جلي اوست!
در همه جوامع مخصوصاً جامعه‌اي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم افراد زيادي را مشاهده كرده‌ايم كه با داشتن نبوغ قلمي، ادبي و علمي و غيره‌وذلك، به دليل محروميت از شخصيت حقيقي و زندگي با شخصيت مجازي چه بدبختي‌هايي را براي مردم پيش آورده‌اند. عالي‌ترين وسيله دريافت هدف و حكمت هستي و زندگي، دين و اخلاق و عرفان مثبت اسلامي است كه با آن قلم و بيان هنرمندانه‌اي كه داشتند از دست مردم گرفتند كه مجسمه خود را به دست آنان بدهند! از اينجاست كه به اين قانون اصرار مي‌ورزيم كه نبوغ و استعدادها همانند مواد خام هستند كه اگر به‌طور صحيح و منطقي مورد توجه و بهره‌برداري قرار نگيرند، نه‌تنها سودي براي جامعه نخواهند داشت، بلكه ضررهاي جبران‌ناپذيري را به بار خواهند آورد. با توجه به اين مطالب كه عرض كردم، اكنون مي‌توانيم مقدمه‌اي مختصر در باره نقش شخصيت‌ها در تاريخ را مطرح كنيم. 

نقش شخصيت‌ها در تاريخ
مي‌دانيم كه تاكنون پيرامون اين موضوع، تحقيقات و مباحث فراواني چه در شرق و چه در غرب صورت گرفته است. ما در اين سخنراني تأثير شخصيت‌ها را به‌طور اجمال در نظر مي‌گيريم. نقش شخصيت‌ها در تاريخ به دو عامل مهم بستگي دارد. يكي اين‌كه شخصيت در كدامين ابعاد و استعدادهاي مردم، تأثير عميق گذاشته و ديگر اين‌كه مقدار عمق آن تأثير چقدر است؟ چون بديهي است كه ما غير از خدا مطلق نداريم، لذا شخصيت مطلق نداريم و گاهي هم اين مطلق‌گرايي‌هاست كه باعث مي‌شود ما به حقيقت نمي‌رسيم. بايد فكر مطلق را از مغز خود بيرون كنيم. ثابت مطلق، خداست، بقيه نسبي‌اند. لذا بايد ببينيم آن شخصيت با كدامين ابعاد انسان‌ها سروكار دارد و ميزان تأثيرش در نفوذ انسان‌ها چقدر است؟ علي‌بن ابيطالب(ع) در تاريخ اثر بزرگ مي‌گذارد. پيغمبران(ع) در تاريخ اثر بزرگ مي‌گذارند. ابراهيم خليل(ع) در تاريخ اثر گذاشته است و در تمام ابعاد ارتباط انسان با ماوراي طبيعت و كيفيتي كه از وجود ابراهيم مي‌درخشد. دين فطري است و ابراهيم در اعماق ارواح بشريت مطرح شد. بعد حضرت موسي و حضرت عيسي(ع) و در آخر، خاتم‌الانبيا محمدبن عبدالله(ص) تأثير همه‌جانبه و عميق بر انسان‌ها گذاشته است. اگر يك مقدار مطالعات ما دقيق باشد، بدون ترديد به اين نتيجه مي‌رسيم كه هر كس اعتراف كند پيامبر اسلام، اصيل‌ترين تمدن را به وجود آورده است، قطعاً اعتراف خواهد كرد كه تأثير او عميق‌ترين تأثير در جامعه بشري بوده است. 

دو تمدن اصيل در تاريخ
من از اشخاص منصف و صاحب‌نظران و تمدن‌شناسان بزرگ ديده‌ام كه نوشته‌اند تمدن يونان اصيل نبود، تمدن روم اصيل نبود، دو تمدن اصيل در تاريخ مي‌بينيم: يكي روم شرقي است (بيزانس) و يكي هم تمدن اسلامي، زيرا تمدن اسلامي خودش جوشيده، ولي جوشاننده كه بوده است. اين شخصيت محمد(ص) است. آن تمدن‌شناس مي‌گويد، مسلمانان رياضيات، علوم، طبيعيات، اقتصاد و مخصوصاً تجارت را دگرگون ساختند و مي‌دانيم كه اگر شكوفايي علم در قرن‌هاي سوم و چهارم تا نيمه اول قرن پنجم به وسيله مسلمانان صورت نمي‌گرفت، سرنوشت علم به چه روزگار سياه و سقوط نهايي منتهي مي‌شد. آنان بودند كه علوم را همه‌جانبه پيش بردند. پس وجود نازنين پيامبر اكرم(ص) در تاريخ بشر، بزرگ‌ترين تأثير را داشته است. علي‌بن ابيطالب(ع) تأثير بسيار بزرگي بر تاريخ داشت. اين اثر انساني به حدي با عظمت است كه مي‌توان گفت هنگامي كه انسان‌ها را يأس و نااميدي فرا مي‌گيرد، مطالعه يك سطر از شخصيت علي‌بن ابيطالب(ع) بار ديگر او را به حيات برمي‌گرداند كه اين حيات، قابل زندگي است. آيا اين مرد تأثير عميق در تاريخ بشر نگذاشته است؟ ما ديديم اصولي را كه بنا بود ماكياوليست‌هاي روزگار او از بين ببرند، با نهايت كوشش و فداكاري نگه داشت و آنها را از نابودي نجات داد، منشأ آن اثر حياتي اين بود كه اصول ثابت را مي‌خواست به بشر تحويل بدهد. قاعده كلي در كميت و كيفيت تأثير شخصيت‌هاي بزرگ در تاريخ اين است كه آن شخصيت چه مقدار و چگونه به اصول ثابته انسانيت تكيه كرده و دفاع او از آن اصول چگونه بوده است. تاريخ با كمال صراحت مي‌گويد. علي(ع) فرمود: «من به شما هيچ تكليفي را نمي‌كنم، مگر اينكه خودم قبلاً عمل كرده باشم». اين شخصيت بعد از پيامبر مهم‌ترين تأثير را در تاريخ گذاشته است. براي نمونه چند ورق از نهج‌البلاغه و تاريخ حيات اين انسان بزرگ را بخوانيد. يك نكته‌اي كه در خاتمه عرايضم مطرح مي‌كنم اين است كه خيلي‌ها هستند در خود فرو مي‌روند و كالبد مادي آنان مانند قوطي كبريت، روح كوچكشان را در خود زنداني مي‌كند، مي‌خواهند مردم بيايند و دست به سينه جلوي آنان بايستند و از اين منظره چنان لذت ببرند كه گويي به هدف زندگي‌شان نايل آمده‌اند!! 

منش امام تبلوراخلاق
من خدمت امام(ره) فراوان رسيده و در بحث‌هاي علم اخلاق ايشان بوده‌ام، مي‌ديدم راضي نبود هيچ‌كسي بيايد جلويش ميخكوب شود، مي‌گفت: «رد شو! رد شو!» آن شخص بزرگ نمي‌گذاشت كسي به دنبالش راه برود و مي‌ايستاد و مي‌فرمود: «مطلبي داريد؟» اگر مطلبي داشت امام آن را مي‌شنيد و مي‌فرمود: «خوب، برويد» و اگر مطلبي نداشت او را صريحاً از راه رفتن در پشت سر خود منع مي‌كرد. شما هر شخصيت را كه ديديد به بشر مي‌گويد بيا مقابل من دست سينه بايست! و او را مانند برده‌ها در برابر خود ميخكوب كرد، يعني آخرين منزلگه تو منم بدانيد كه اين ستمكار جز ستم بر خويشتن و بر مردم، كاري و هدفي ندارد. به قول مولوي:
گر به بستاني رسي زيبا و خوش
بعد از آن دامان خلقان را بكش
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار